زمانی که امید به مانع تبدیل می‌شود

هرگز در تاریخ بشر امید قوی‌تر از انسان نبوده و در عین حال هیچوقت اینقدر به انسان صدمه نزده، همانند آنچه که در این جنگ و در این اردوگاه کار اجباری به بار آورده است. هیچ‌وقت بهمان یاد نداند از امید دست بکشیم و دقیقا به همین دلیل است که امروز در اتاق‌های گاز تلف می‌شویم.
برای هانا آرنت، امید مانعی خطرناک بر سر کنش‌های شجاعانه بود. در عصر تاریکی، معجزه نجات‌بخش جهان کنشمند بودن است.

اینک روشنگری: فصل پنج، عمر

تلاش برای زنده ماندن غریزه اصلی موجودات زنده است. انسان‌ها نیز قوه ابتکار و عزم و اراده خود را برای به تاخیر انداختن مرگ تا جای ممکن به ‌کار می‌گیرند. خداوند در عهد عتیق به انسان فرمان می‌دهد: «حیات را برگزین تا تو و فرزندانت زنده بمانید». دیلان توماس شاعر انگلیسی ملتمسانه فریاد می‌زند: «بخروشید، در برابر مرگ نور بخروشید». عمر طولانی بزرگترین نعمت و آرزوی آن مهم‌ترین دعای خیر در همه جوامع است.
فکر می‌کنید یک انسان امروزی به ‌طور متوسط چقدر عمر می‌کند؟ در نظر داشته باشید که میانگین طول عمر جهانی در اثر مرگ و میر زودهنگام ناشی از گرسنگی و بیماری در کشورهای در حال توسعه پایین کشیده می‌شود، خصوصاً مرگ و میر نوزادان که تعداد زیادی صفر وارد محاسبه میانگین می‌کند.
پاسخ این سوال برای سال ۲۰۱۵ این است: ۷۱.۴ سال. این عدد چقدر به حدس شما نزدیک بود؟

تقابل نگرش ها؛ ریشه های ایدئولوژیک کشمکش های سیاسی، فصل اول

یکی از نکات جالب توجه در مورد گرایش های سیاسی افراد این است که اغلب، افرادی که درباره ی یک موضوع جهت گیری مشابهی دارند، در مورد موضوعات مختلف دیگر نیز، جبهه گیری های مشابهی انجام می دهند. این در حالی است که این موضوعات ممکن است هیچ ارتباط ذاتی ای با یکدیگر نداشته باشند و طیف گسترده ای از مباحث، از میزان هزینه های نظامی یک کشور گرفته تا قوانین مربوط به مواد مخدر تا سیاست‌های پولی یا آموزشی را در بر بگیرند. با این وجود مکرراً دیده می‌شود که همان چهره های آشنا، در دو طرف یک شکاف سیاسی صف‌آرایی کرده و چشم در چشم همدیگر می دوزند. این اتفاق بیش از آن تکرار می‌شود که بتوان آن را تصادفی دانست، و از طرف دیگر، هدایت نشده تر از آن به نظر می رسد که بتوان آن را حاصل برنامه ریزی قبلی پنداشت. نگاهی دقیق تر به استدلال هایی که طرفین ارائه می دهند، اغلب نشان می دهد که آن ها از پیش فرض های اساساً متفاوتی شروع به استدلال می کنند. این پیش فرض های متفاوت واغلب تلویحی، همان عاملی هستند که باعث تقابل مکرر افراد و گروه ها بر سر کثیری از موضوعات (به ظاهر) نامرتبط می شود؛ این افراد (و گروه ها) نگرش های متفاوتی به چگونگی کارکرد جهان دارند…

جورج اوروِل، در باب چراییِ نگارشِ رمانِ ۱۹۸۴

بیش‌ترِ اهالیِ سرشناسِ قلم قرن بیستم – نویسندگانِ کتاب، مقاله، گزارش – نامه‌هایِ بسیاری هم نوشته‌اند. گاهی اوقات نامه‌هایِ آن‌ها بازتابِ ”حقیقتِ“ نوشته‌های‌شان و نیز شکل‌دهنده‌ی آن‌ها است؛ بعضی اوقات هم در قالبِ کتابی جمع می‌شوند. هردوی این قضیه‌ها در موردِ جورج اوروِل صحّت دارد. نویسنده‌ای که مجموعه‌ای از نامه‌هایش، به ویرایشِ پیتر دیویدسون، منتشر شده است. نامه‌ی شگرفی که پیشِ رو دارید هم از این مجموعه گرفته شده است، نامه‌ای به‌سالِ ۱۹۴۴ خطاب به فردی به نامِ نوئل ویلمِت، که از نویسنده‌ی ۱۹۸۴ و مزرعه‌ی حیوانات پرسیده بود «آیا تمامیت‌خواهی، رهبر‌پرستی و این‌ها، حقیقتاً در حال رشد و گسترش هستند؟ چون به‌نظر نمی‌رسد در [انگلیس] و ایالات متحد این‌طور باشد.» اوروِل در پاسخِ می‌نویسد:

افزایش حداقل دستمزد می‌تواند منجر به کاهش بهره‌وری شود

سیاست‌ها می‌توانند بر روی رفتار شرکت‌ها به اشکالی پیچیده و به‌هم‌پیوسته تأثیر بگذارند. علاوه بر تغییر نرخ اشتغال، مطالعات نشان می‌دهد که شرکت‌ها ممکن است به صورتی استراتژیک و با تغییر رویکردهای خود در زمینه‌های دیگر به افزایش حداقل دستمزد پاسخ دهند، مانند ایجاد تغییر در برنامه زمانی نیروی کار. این موضوع می‌تواند پیامدهای قابل‌توجهی در رفاه کارکنان داشته باشد، اما به‌دست‌آوردن آمار برنامه زمانی نیروی کار اغلب دشوارتر از آمار تعداد نیروی کار است. افزایش حداقل دستمزد نیز اغلب با انبوهی از عوامل و سیاست‌های خارجی دیگر همراه است، و شناسایی محیط‌های آزمایشی با امکان مقایسه عادلانه قبل و بعد از افزایش دستمزد را، مشکل می‌کند…
وقتی نوبت به ارزیابی تأثیر حداقل دستمزد بر رفاه نیروی کار می‌رسد، اقتصاددانان و سیاست‌گذاران تمایل دارند که فقط بر نرخ اشتغال تأکید کنند. اما مطالعه ما نشان می‌دهد که عوامل دیگر، مانند مزایا و برنامه زمانی نیروی کار، می‌توانند تفاوت عمده‌ای ایجاد کنند. حتی اگر نرخ اشتغال کلی ثابت بماند، افزایش حداقل دستمزد می‌تواند شرکت‌ها را به سمت تغییر استراتژیک در برنامه زمان‌بندی کار خود سوق دهد که در نهایت می‌تواند تأثیر منفی قابل‌توجهی بر رفاه نیروی کاری که این سیاست‌ها برای محافظت از آنها اعمال شده، داشته باشد.

قدرت و توهم: صدسالگی حزب کمونیست چین

اول ژوئیه، حزب کمونیست چین صدمین سالگرد تولد خود را جشن می‌گیرد. این حزب همیشه خود را «بزرگ، شکوهمند و درست» خوانده است و با شروع قرن دوم خود، دلیل خوبی برای رجزخوانی دارد. نه‌تنها بسیار بیشتر از آنچه اکثر منتقدانش پیش‌بینی کرده‌اند زنده مانده است. همچنین به نظر می‌رسد که درحال‌رشد است. هنگامی‌که اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ منحل شد، بسیاری از صاحب‌نظران فکر می‌کردند که بعد از آن نوبت به قدرت بزرگ دیگر کمونیست خواهد رسید…
خطرناک‌ترین تهدید برای آقای شی از طرف توده مردم نیست، بلکه از درون خود حزب است. علی‌رغم همه تلاش‌های او، حزب، از جناح‌بندی، خیانت و سستی ایدئولوژیک رنج می‌برد. رقبایی که به توطئه برای به دست گرفتن قدرت متهم شده‌اند به زندان افتاده‌اند. سیاست چین مبهم‌تر از دهه‌های گذشته است، اما تصفیه‌حساب‌های بی‌پایان آقای شی نشان می‌دهد که او دشمنان پنهانی بیشتری نیز دارد.
احتمالاً بزرگ‌ترین لحظه بی‌ثباتی زمان جانشینی است. هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی بعد از آقای شی خواهد آمد، یا حتی چه قوانینی بر این انتقال حاکم است.

نقدی بر کتاب دکترین شوک نایومی کلاین

به نظر می رسد کتاب دکترین شوک، اثر نایومی کلاین افشای طبیعت بی رحم سرمایه داری بازار آزاد و نماینده پیشروی آن میلتون فریدمن باشد. کلاین استدلال می کند، سرمایه داری دست به دست دیکتاتوری و شقاوت پیش می رود و دیکتاتورها و دیگر اشخاص سیاسی بی توجه به نیک و بد، از شوکها برای محکم کردن پایه های قدرتشان و انجام اصلاحات بازارآزاد نامطلوب، سوء استفاده می کنند. کلاین، شیلی تحت فرمان آگوستینو پینوشه، بریتانیای زمان مارگارت تاچر، بحران میدان تیان ان من در چین و جنگ در حال انجام عراق را نمونه هایی از این فرایند ذکر می کند.

تحلیل کلاین تقریبا در هر سطحی ناقص است. گفته ها و نوشته های فریدمن، مدافع صلح، دموکراسی و حقوق فردی بودن او را آشکار می کند. فریدمن استدلال می کند اصلاحات اقتصادی تدریجی به اصلاحات تندرو ترجیح دارد و عامه مردم باید کاملا از آنها مطلع شوند تا خودشان را آماده کنند. بعلاوه فریدمن رژیم پینوشه و جنگ تحمیل شده به عراق را محکوم می کند.

مثالهای تاریخی کلاین تحت موشکافی دقیق، توان توضیحی خود را از دست می دهند. برای مثال کلاین عنوان می کند، سختگیری میدان تیان ان من برای شکست دادن مخالفین اصلاحات طرفدار بازار بود، در حالیکه آن عمل باعث شد آزادسازی برای سالها متوقف شود. او همچنین استدلال می کند تاچر از واقعه جنگهای فالکلند به عنوان پوششی برای سیاستهای غیر محبوب استفاده کرد، در حالیکه آن سیاستهای اقتصادی و نتایجشان از حمایت عمومی قوی بر خوردار بودند.

ادعاهای تجربی وسیع تر کلاین، بهتر از این نیست. مطالعات درباره آزادی اقتصادی و سیاسی آشکار می کند، حکومتهائی با آزادی سیاسی کمتر، تمایل دارند در مقابل آزادسازی بازار مقاومت کنند، اما دولتهائی با آزادی سیاسی بیشتر، به همان اندازه آزادی اقتصادی را تعقیب می کنند.

اینک روشنگری: فصل چهار، پیشرفت‌هراسی

روشنفکران از پیشرفت بیزارند. روشنفکرانی که خود را «پیشرو» می‌نامند واقعاً از پیشرفت بیزارند! البته نه اینکه آنها ثمرات پیشرفت را دوست نداشته باشند. بیشتر آنها به جای قلم و دوات از کامپیوتر برای نوشتن استفاده می‌کنند و ترجیح می‌دهند عمل جراحی‌شان با استفاده از بیهوشی انجام شود. آنچه این طبقه ورّاج را آزار می‌دهد نفس ایده پیشرفت و این باور عصر روشنگری است که از طریق فهم جهان می‌توانیم وضع بشر را بهبود ببخشیم. آنها فرهنگ لغات کاملی از تهمت و استهزا برای تحقیر باورمندان به پیشرفت بکار می‌برند: اگر فکر می‌کنی دانش می‌تواند به حل مشکلات کمک کند «ایمانی کور» و «باوری شبه مذهبی» به «خرافات کهنه» داری و «امیدی واهی» به «افسانه پیشرفت» بسته‌ای. تو «هواداری مشتاق» برای «باور عامیانه ما می توانیم آمریکایی» هستی و برای «ایدئولوژی اعضای هیئت مدیره‌» شرکت‌های «سیلیکون ولی» و «اتاق بازرگانی» هورا می‌کشی. تو یک «ویگ»، «خوشبینِ ساده لوح» یا «خوش خیال»ی؛ نسخه‌ای مدرن از «پانگلوس»، همان شخصیت معروف کتاب ولتر که معتقد بود: «در بهترین دنیای ممکن، همه چیز در بهترین حالت خود است».
اما شخصیت پروفسور پانلگوس به چیزی که ما امروز فردی بدبین می‌دانیم بسیار نزدیک‌تر بود. یک خوشبین واقعی باور دارد که جهان می‌تواند خیلی خیلی بهتر از آن چیزی که امروز هست باشد. قصد ولتر در کتاب «کاندید» هجو امید عصر روشنگری به پیشرفت نبود…

تله ایده‌ها

«یک شخص به دلیل جاذبه کمونیسم به آن نمی‌پیوندد بلکه محرکش ناامیدی ناشی ار بحران‌های تاریخی است. در غرب تمام روشنفکرانی که کمونیست شدند بدنبال پاسخ یکی از این دو سوال بودند: جنگ و بحران اقتصادی.» البته چمبرز و اکثر کمونیست‌ها توضیح نداده‌اند چرا تصور می‌کردند کمونیسم راه حل آن مشکلات بود، ولی هرچه دنیا بدتر شد اعتقاد آنها هم قوی‌تر گشت تا انقلاب روسیه را به سراسر جهان ببرند و برای حل بحران اقتصادی مالکیت خصوصی را مصادره کرده و کشاورزی را اشتراکی نمایند. به عبارت دیگر به ثروتمند تبهکاران درسی بدهند که هرگز فراموش نکنند. البته بیشتر روشنفکران عصر حاضر کمونیست نشدند ولی بنظر میرسد شرایط بد باعث تحریک ایده‌های بد و در پی آن سیاست‌ها و شرایط بدتر می‌گردد.

کاپیتالیسم و آزادی، فصل اول: رابطه آزادی اقتصادی با آزادی سیاسی

بسیاری معتقدند که سیاست و اقتصاد دو مقوله جدا و بی‌ارتباط با یکدیگرند؛ آزادی فردی مربوط به سیاست و رفاه مادی مسئله‌ای اقتصادی است و هر ترکیب سیاسی را می‌توان با هر ترکیب اقتصادی در هم آمیخت. نمونه بارز این تفکر در عصر حاضر آن است که آنانی که «سوسیالیزم خودکامه‌»‌ی روسیه را به چوب محدودیت آزادی‌های فردی می‌رانند، خود هوادار«سوسیالیزم دموکراتیک» هستند و همچنین، دیگرانی که معتقدند امکان دارد کشوری ویژگی‌های اساسی تشکیلات اقتصادی روسیه را اقتباس کند و در همان حال، با استفاده از تمهیدات سیاسی، آزادی فردی را تأمین کند. موضوع این فصل اثبات موهوم بودن این دیدگاه است، اثبات این که بین سیاست و اقتصاد ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد و آمیزش تفکرات سیاسی و اقتصادی فقط در مواردی مشخص امکان پذیر می‌گردد، و به ویژه اینکه یک جامعه سوسیالیست نمی‌تواند آن جا که موضوع تضمین آزادی‌های فردی در میان است، در عین حال دموکرات هم باشد.
نظام اقتصادی در ارتقای جامعه آزاد نقشی دوگانه بازی می‌کند. از یک سو، آزادی در نظام اقتصادی به خودی خود جزئی از مفهوم گسترده آزادی است و بنابراین آزادی اقتصادی خود یک هدف است. از سوی دیگر، آزادی اقتصادی ابزاری ضروری برای دستیابی به آزادی سیاسی است.

کاپیتالیسم و آزادی، مقدمه

پرزیدنت کندی, رئیس جمهورسابق امریکا, در بخشی از سخنرانی ریاست جمهوری خود چنین گفت: “نپرسید که کشورتان چه می تواند برای شما انجام بدهد, بپرسید شما چه می توانید برای کشورتان انجام بدهید.” جالب اینجاست که توجه نقل قول کنندگان به شخص گوینده است نه محتوای سخن او.

این جمله رابطه شهروند و دولت را به گونه ای که بیانگر ارمان های انسانی آزاد در جامعه ای آزاد باشد, نشان می دهد. عبارت پدرمآبانه ” کشورتان چه کاری می تواند برای شما انجام بدهد”, اشاره ای است به این نکته که دولت قیم شهروند است و شهروند تحت قیومت دولت می باشد, اما این امر با اعتقاد انسان های آزاد که خودرا حاکم بر سرنوشت خویش می دانند در تضاد است. عبارت کلیشه ای ” شما چه کاری می توانید برای کشورتان انجام بدهید ” نیز بیانگر آن است که دولت ارباب یا خداست و شهروند نوکر یا مرید. در دیدگاه انسان آزاد, کشور تنها مجموعه ای از انسان است که آنرا تشکیل می دهند, نه چیزی بیشتر: چنین انسانی به میراث مشترک افتخار می کند و به سنت ها وفادار است, پس او دولت را وسیله و ابزار تلقی می کند نه اهداکننده نیکی ها و نه ارباب یا رب النوعی که باید چشم بسته پرستش شود.

پول خصوصی

پول خصوصی رقیب هیچ نظریه ی اقتصادی دیگری نیست. هم با نظریه‌ی پول کالایی سازگاری دارد و هم با نظریه‌ی پول اعتباری؛ هم با چارچوب فکری کسانی که هوادار تئوری مدرن پولی هستند سازگار است و هم با تفکر کسانی که مایلند دولت مسیر توسعه را پیش ببرد و پیشران نخست اقتصاد باشد و با اوراق قرضه، تامین مالی گسترده کند. برای کسانی که  هوادار هدایت اعتبار هستند هم گزینه‌ی مطلوبیست. ممکن است اسامی مختلفی رویش بگذارند؛ ممکن است یک نفر آن را اعتبار خصوصی بنامد، ممکن است دیگری  چک و برات و… را به آن اطلاق کند…

زندگی در دوره طلایی انکار

افرادی که درگیر تئوری‌های توطئه می‌شوند وقت زیادی را صرف استخراج معنا از مسائل بی‌اهمیت می‌کنند. شایعات عجیب و غریب را می‌توان به عنوان اخبار جعلی پرورده شده‌‌ توسط تئوری توطئه کنار گذاشت…
…پیشنهاد می‌کنم هرکدام از ما از خودمان شروع کنیم. همه‌ی ما حواس‌پرتی داشته‌ایم. همه‌ی ما در چند قطبی‌ها گیر افتاده‌ایم. همه‌ی ما نسبت به پذیرش باورهای غلط آسیب‌پذیریم. همه‌ی ما به یک اندازه در برابر انکار یا نادیده‌گرفتن حقایق آسیب پذیریم. همه‌ی ما باید درنگ کنیم، آرام بگیریم و سوال کنیم و تصور کنیم که ممکن است به اشتباه افتاده باشیم. این یک نوصیه ساده‌است ولی از دست روی دست گذاشتن بهتر است؛ در عین توصیه‌ای است که ساده‌تر از این است که انکار شود.

اینک روشنگری: فصل سوم، ضدیت با روشنگری

یکی از انتقادات رایج به روشنگری این است که یک پروژه غربی است و برای کل جهان با همه تنوعش مناسب نیست. چنین انتقادی ناشی از نوعی جهل مرکب است. اولاً هر آرمان و پروژه‌ای بالاخره باید از یک جا آغاز شود و این موضوع نمی‌تواند ملاکی برای شایستگی یا عدم آن باشد. ثانیاً با اینکه بسیاری از اندیشه‌های روشنگری به واضح‌ترین و اثرگذارترین شکل خود در اروپا و آمریکای قرن هجدهم بیان شده‌اند اما این اندیشه‌ها ریشه در عقل و سرشت بشر دارند و هر انسان عاقلی می‌تواند به آنها متعهد باشد. به همین دلیل است که آرمان‌های روشنگری در طول تاریخ به دفعات توسط تمدن‌های غیر غربی نیز بیان شده‌اند.
اما در مواجه با این ادعا که آرمان‌های روشنگری اصول راهنمای تمدن غربی هستند اولین واکنش من این است: ای کاش اینطور بود! جنبش‌های ضد روشنگری به سرعت در پی عصر روشنگری پدیدار شدند و جهان غرب را به دو قسمت تقسیم کردند. به محض اینکه مردم وارد «روشنایی» شدند عده‌ای شروع به طرح این ایده کردند که «تاریکی» هم خیلی بد نبود، اینقدر هم نباید «جرات اندیشیدن» داشت، باید به عقاید گذشته یک فرصت دیگر داد و اینکه سرنوشت بشر هبوط و سقوط است نه پیشرفت.

اخلاق بازار

یکی از نقدهای رایج به بازار این است که از نظر اخلاقی انسان را تباه کرده و به سمت خودخواهی، فساد، چپاول‌گری، و فرومایگی می‌راند. حتی آدام اسمیت که به طرفداری از بازار آزاد شهرت دارد هم فکر می‌کرد زندگی در جامعه بازاری دارای هزینه‌های اخلاقی است. بنظر ارسطو دنبال سود بودن در نهایت راه به جایی جز سواستفاده از دیگران نمی‌برند. به عقیده منتقدین بازار، پیشرفت‌های اقتصادی ناشی از صنعت، خلاقیت، و نوآوری متاثر از جاه‌طلبی، حسادت، و در نهایت خودفریبی بوده و از درون این وضعیت هم نابرابری، بی‌عدالتی، و حکومت‌های استبدادی زاده می‌شوند. از طرف دیگر تجار و افرادی که بازار را کنترل می‌کنند اصلی‌ترین بازیگران این سیستم هستند که با بهره کشی از دیگران باعث سرکوب جامعه و افراد درون آن می‌گردند.
حال دو اقتصاددان به نام‌های ویرجیل استور و جینی چوی در کتاب “آیا بازار اخلاق را تباه می‌کند؟” به این سوال قدیمی پرداخته و می‌پرسند اگر واقعا بازار باعث تباهی است آنگاه ما باید شاهد افت اخلاقیات در جوامع بازاری در مقایسه با جوامع غیربازاری باشیم. ولی آمار چنین چیزی را نشان نمی‌دهند، بلکه بالعکس، مردم در جوامع بازاری در مقایسه با جوامع غیربازاری خیّرتر بوده، میزان فساد و تعصب کمتری داشته، و بیشتر به همدیگر اعتماد می‌کنند.

رتبه آزادی ایران در یک سال گذشته

ربع قرن اندازه‌گیری و مقایسه سنجه‌های مرتبط با آزادی ثابت میکند که ارتباط مستقیمی بین رفاه و خوشبختی و آزادی برقرار است. هرچه کشوری آزادتر باشد، مردمانش مرفه‌تر و خوشبخت‌تر خواهند بود. همچنین ثابت میکند که نقض آزادی و تلاش برای متمرکز کردن قدرت در دستگاه دولت، منجر به رفاه نخواهد شد بلکه فساد خواهد زایید. تقویت جامعه مدنی، همواره بر دستگاه دولتی و مشارکت داوطلبانه مردمی بر تکلیف دولتی مقدم است. و نهایتا ثابت میکند دولتی کردن صنایع و مداخله در بازار، مردمان هیچ کشوری را مرفه‌تر و خوشبخت‌تر نکرده است.

نبرد در میدان اندیشه‌ها ادامه دارد. طرفداران نظام‌های دولتی، شکست نمونه‌های قبلی را به کاستی‌های شخصی سیاستگذاران منتسب میکنند و کاستی‌های کنونی را نتیجه درست پیاده نشدن سیاست‌های دولتی یا کم‌رمق اجرا شدن این سیاست‌ها میدانند. چنانکه زنده‌یاد ابوالقاسم حالت در این قبیل مواقع میگفت، دیوار حاشا بلند است. آزادیخواهی اما کماکان مکتبی اخلاق‌محور است. دانستن و اثبات فایده آزادی، علت اصلی جانبداری ما از سیاست‌های آزادی‌طلبانه نیست. حتی اگر نفعی در آزادی نبود، باز بر مواضع خود پافشاری میکردیم. چرا که محور اصلی اندیشه آزادیخواهی، کرامت انسان و فضیلت انسان آزاد است. اما در فایده‌مندی آزادی شکی نیست. اگر رفاه و خوشبختی بخواهیم، راهی جز آزادی نداریم.

انحصار رسانه و قانون جدید در استرالیا

رسانه های خبری بزرگ بسیار مهم هستند. آنها منابع کافی برای تحقیق و گزارش وقایع مختلف در سراسر جهان را دارند که اگر نبودند شاید هرگز از آنها مطلع نمی‌شدیم.  اما این سازمان‌های بزرگ شرکت‌هایی با هزینه‌های بالاسری عظیم هستند. بنابراین با مهاجرت تعداد بیشتری از بینندگان‌شان از تلویزیون به سمت سایت‌هایی مانند یوتیوب، آنها دیگر قادر به کسب درآمد سابق نخواهند بود، زیرا اکنون رقابت بیشتری بر سر تولید محتوای رایگان وجود دارد. در استرالیا ۵ شبکه تلویزیونی خبری رایگان اصلی وجود دارند، درحالیکه این رقم برای یوتیوب هزاران هزار است.
با کاهش درآمد ناشی از تبلیغات بدلیل افزایش بینندگان یوتیوب و افت مصرف‌کنندگان تلویزیون، این بیزینس مدل  دیگر از نظر مالی عملی نخواهد بود. حال فکر می‌کنید راه حل این سازمان‌های خبری چه بود؟ کاهش هزینه بالاسری؟ حرکت بسمت بیزینس مدل غیرمتمرکزتر؟ تولید محتوای جذاب برای تعداد بیشتر بینندگان؟ خیر. راه حل آنها لابی کردن با دولت برای تصویب یک قانون جدید با عنوان “توافق با رسانه‌های خبری” بود تا به آنها قدرت انحصاری گذشته‌شان را پس بدهد، یعنی مانند زمانیکه تنها گزینه‌های موجود تلویزیون و روزنامه بودند. این لایحه پیشنهادی دولت استرالیا در عمل و بطور موثر رقابت برابر در فضای اینترنت استرالیا را نابود خواهد کرد و هرچند در کوتاه مدت این موضوع فقط بر تولیدکنندگان و مصرف کنندگان داخل کشور تاثیر گذار است، اما آثار درازمدت آن برای همگی مخرب خواهد بود.

متوسط و مستبد

از چهار قرن قبل از میلاد و دوران ارسطو تاکنون تصور بر این بوده که یک طبقه متوسط بزرگ لازمه ایجاد دموکراسی است زیرا این گروه اجتماعی هستند که خواهان اصلاحات سیاسی و حمایت از حقوق فردی می‌شوند.
…از نگاه تئوری‌های بازتوزیعی، وقتی اندازه طبقه متوسط به نسبت طبقه فقیر کوچک باشد این طبقه متوسط بدلیل احتمال از دست دادن موقعیت خود از دموکراسی می‌ترسند، پس نخبگان در مقابل دموکراسی مقاومت می‌کنند که در نتیجه سیستم استبدادی را مستحکم‌تر می‌نماید. باید توجه کرد این تئوری‌ها این فرض را در خود دارند که دموکراسی باعث افزایش برابری در جامعه می گردد، اما مثلا در مورد کشورهای شوروری سابق تاسیس دموکراسی باعث افزایش برابری نشد بلکه برعکس. در نتیجه بعدا این نظریه مطرح گردید که همراه شدن دموکراسی با نابرابری باعث میشود ثروتمندان از آن حمایت کنند و نه فقرا. اما همزمان این تئوری‌ قادر نیست توضیح دهد چرا مردم طبقه متوسط درون یک جامعه که درآمد مشابهی دارند در مورد دموکراسی هم نظر نیستند.

تاریخ اقتصاد اُتریشی و تفکّر مارژینالیستی

دلیل قیمت بالای یک کامپیوتر این نیست که تولید آن ساعات زیادی [از فعالیّت نیروی‌کار] طول می‌کشد بلکه مصرف‌کنندگان به دلیل سودمندی کامپیوتر در دسترسی به اهداف‌شان است که این قیمت بالا را برای آن تعیین کرده‌اند. و نیز این ارزش‌گذاری کامپیوتر توسط مصرف‌کنندگان به نوبۀ خود روی ارزش نهاده‌هایی (نظیر نیروی‌کار و مواد خام) که در تولید کامپیوتر مورد استفاده قرار می‌گیرند اثر خواهد گذاشت. بنابراین ارزش‌گذاری مصرف‌کنندگان است که در نهایت قیمت‌ [کالاها] را تعیین می‌کند و نه میزان زحمت و تلاشی که صرف تولید [آن کالاها] شده است؛ امّا چه چیزی ارزش‌گذاری خود مصرف‌کنندگان را تعیین می‌کند؟
این پرسش مدّت زیادی موجب سردرگمی دانشمندان علوم اجتماعی شده بود. پارادوکس الماس و آب نیز آن را به خوبی بیان کرده است: الماس یک کالای لوکس است اما آب برای حیات ما ضروری است، چرا مصرف‌کنندگان برای الماس در قیاس با آب ارزش بیشتری قائل هستند؟ منگر و سایر اهالی انقلاب مارژینالیستی این پارادوکس را با معرّفی مفهوم «مطلوبیّت نهایی» حل کردند…

ریشه‌ها و علت‌های تورم

شاید دولت خیال کند که برای تامین بودجه، تورم روش بهتری است از مالیات، که نامحبوب و دشوار است. در خیلی از ملتهای بزرگ و ثروتمند، بارها قانونگذاران ماه‌های متوالی درباره‌ی راه‌های مختلف بحث کرده‌اند برای کسب مالیاتی که مورد نیاز بوده چون مجلس تصمیم به افزایش هزینه‌ها گرفته بوده. و در نهایت تصمیم گرفتند که شاید بهترین راه، ایجاد تورم باشد.
ولی البته واژه‌ی «تورم» را به کار نمی‌بردند. سیاستمداری که اقدام به ایجاد تورم می‌کند، اعلام نمی‌کند که: «من دارم اقدام به ایجاد تورم می‌کنم». شگردها و فوت و فنهای ایجاد تورم آنقدر پیچیده هستند که شهروندان معمولی متوجه شروع تورم نمی‌شوند.
یکی از بزرگترین تورم‌های تاریخ در آلمان بعد از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد. تورم دوران جنگ آنقدرها مهم نبود؛ این تورم پس از جنگ بود که فاجعه به بار آورد. دولت نگفت: «ما داریم اقدام به ایجاد تورم می‌کنیم». دولت فقط پول را بطور غیرمستقیم از بانک مرکزی قرض گرفت. دولت نیازی نداشت بپرسد که بانک مرکزی پول را از کجا می‌آورد. بانک مرکزی بسادگی پول را چاپ کرد.
…ابتدا برای دولت مهم نیست که عده‌ای از مردم ضرر کنند. اهمیت نمی‌دهد که قیمتها بالا می روند. قانونگذاران می‌گویند: «این سیستم عالی است»! ولی این سیستم عالی، یک ایراد بنیادین دارد: دائمی نیست. اگر تورم می‌توانست تا ابد ادامه پیدا کند، لازم نمی‌بود که از دولتها بخواهیم تورم ایجاد نکنند. ولی واقعیت انکارناپذیر این است که تورم دیر یا زود به آخر خط می‌رسد. سیاستی است که دوام ندارد.

معرفی کتاب فرشتگان بهتر سرشت ما

اگر کسی بگوید که خشونت مهم‌ترین مسألۀ اجتماعی بشریت است، شاید خیلی به خطا نرفته باشد. هستند مسائلی که پیش از خشونت مشکل‌آفرین‌اند، اما بسا از آنها که چون سرانجام به خشونت منتهی می‌شوند مسئله می‌شوند، یا بغرنج می‌شوند. چیزهای متعددی، از خوب انگاشته‌شده همچون جنگ دفاعی و انقلاب اجتماعی تا بد همچون آزار و جنایت، یک پا در خشونت دارند. همین عرض عریض نشانه‌ای از حضور سنگین آن در زندگی، یا سایه‌اش و هراس و هولی است که می‌آفریند؛ حال پرداختن به آمار جنگ‌ها و جرم‌ها و نتایج و عوارضی که داشته‌اند بماند. اگر پذیرفتنی باشد که ترس مؤثرترین و راهبردی‌ترین غریزۀ انسان در جهت‌دهی به رفتار است، این هم پذیرفتنی است که بیشترین زمینه برای ترس، احتمال خشونت است. ممکن است ترس از گرسنگی و درد و جدایی و شکست و نظایر اینها هم به میان بیاید، ولی به نظر می‌رسد اینها در معنای دقیق کلمه بیشتر اضطراب و نگرانی است. ترس، اغلب ترس از حمله است، که ناگزیر درآمیخته با خشونت است.

اینک روشنگری: فصل دوم، آنتروپی، فرگشت، اطلاعات

اولین سنگ‌بنا برای درک وضعیت بشر مفهوم آنتروپی است. آنتروپی در معنای امروزی‌اش نخستین بار توسط فیزیک‌دان قرن نوزدهمی لودویگ بولتزمن معرفی شد. قانون دوم ترمودینامیک می‌گوید آنتروپی در یک سیستم بسته  – یعنی سیستمی که با محیط اطراف خود تبادلی ندارد – هیچ‌گاه کاهش نمی‌یابد. سیستم‌های بسته دائماً به سمت وضعیت بی‌ثبات‌تر و بی‌نظم‌تری حرکت می‌کنند و به تدریج توانایی تولید خروجی‌های مفید را از دست می‌دهند. چنین سیستم‌هایی  نهایتاً وارد یک تعادل سرد، یکنواخت و همگن شده و در همان وضعیت باقی می‌مانند.

صورت‌بندی اصلی قانون دوم ترمودینامیک اشاره به فرایندی دارد که در آن انرژی گرمایی از جسم گرم‌تر به سمت جسم سردتر حرکت می‌کند تا نهایتاً اختلاف دمای بین دو جسم به صفر برسد و تمام انرژی گرمایی تخلیه شود. یک فنجان قهوه به مرور سرد خواهد شد مگر آنکه آن را روی یک گرم‌کن برقی قرار دهیم. هنگامی که ذغال‌سنگ تغذیه‌کننده یک موتور بخار تمام شود، بخار سرد دیگر قادر نخواهد بود پیستون را حرکت دهد.

کنترل اجاره، ایده شکست خورده‌ای که هرگز نمیمیرد

ایده کنترل اجاره برای اقتصاددانان همانقدر مرده است که بحث کردن در مورد اینکه آیا خورشید به دور زمین میگردد یا بالعکس. در سال ۱۹۹۲ یک نظرسنجی نشان داد که ۹۳ درصد اقتصادانان آمریکایی و کانادایی اعلام کردند که ایجاد سقف برای اجاره باعث کاهش تعداد و کیفیت واحدهای مسکونی میگردد. حتی اسار لیندبک، اقتصاددان سوئدی در این مورد گفت که بنظر می آید برای نابودی یک شهر، به غیر از بمباران آن، هیچ راهی موثرتر از مقررات کنترل اجاره نیست. اما هیچوقت نباید فرصت جویی اهل سیاست را دست کم گرفت. آنها دوست دارند اینطور تظاهر کنند که قهرمان نجات بخش مردم عادی هستند.

کنترل اجاره دوبار در آمریکا در سطح ملی اجرا شد، یکی در سال های سخت جنگ جهانی دوم و دیگری در ۱۹۷۱ بعنوان بخشی از مبارزه رئیس جمهور نیکسون با تورم. وقتی مقررات وضع شده توسط نیکسون منقضی شد بسیاری شهرها همچنان شکلی از کنترل اجاره را حفظ کردند. با وجود آزادسازی های اقتصادی صورت گرفته همچنان ایده کنترل اجاره محبوبیت بسیاری دارد. در ژوئن ۲۰۰۸ در انتخاباتی حمایت خود از مقررات کنترل اجاره را ادامه دادند. دموکرات های منتخب مردم در نیویورک تصمیم دارند بعضی از مقررات کنترل اجاره قدیمی را دوباره احیا کنند. چنانکه پل کروگمن میگوید “حالا شما میفهمید چرا اقتصاددانان بی خاصیت هستند، چون مردم تمایلی ندارند به آنها گوش کنند.”

آیا سال ۲۰۲۰ فقط حامل اخبار بد بود؟

مورخ سوئدی، «یوهان نوربرگ»، در کتاب جدیدش با عنوان «شکفتن: داستان پیشرفت بشر»، یادآوری می‌کند که چگونه کیفیت زندگی به مرور زمان بهتر و بهتر می‌شود، حتی اگر به چشم بیشتر مردم نیاید. او از شما می‌خواهد کمی درنگ کنید و از وجوه مثبت وضعیتمان غافل نشوید. او باور دارد که سال ۲۰۲۰ بهترین سال برای تجربه‌ی یک همه‌گیری در این ابعاد بود، چرا که اگر این همه‌گیری به جای سال ۲۰۲۰ مثلا در سال ۲۰۰۵ رخ می‌داد، ما هرگز فناوری تولید واکسن‌های «ام آر ان ای» را نمی‌داشتیم. به همین ترتیب اگر در ۱۹۹۰ همه‌گیری حادث می‌شد، شبکه جهانی اینترنتی وجود نمی‌داشت تا مردم را نسبت به خطرات آگاه کند. در ۱۹۷۰، توانایی بررسی ژنتیکی ویروس وجود نداشت و اگر در سال ۱۹۵۰ گرفتار این ویروس می‌شدیم، حتی یک دستگاه ونتیلاتور هم در دنیا وجود نداشت. نوربرگ، خصوصا بیست سال گذشته را از جهت میزان خلق ثروت در جهان بی‌نظیر می‌داند که پیش از آن سابقه نداشته است.

هربرت اسپنسر، اعجوبه ای ناشناخته

انسانی بسیار جدی و بیزار از رفتارهای رمانتیک و بیگانه با شعر و احساس که نوشته ها و دیدگاههایش بخش مهمی از عصر ویکتوریا در انگلستان را تحت تاثیر قرار داده بود. او پا به پای داروین و متاثر از افرادی چون لامارک در تدوین و تشریح نظریه تکامل کوشید. چهره هربرت اسپنسر به عنوان مبدع این نظریه بعدها در سایه شهرت داروین تا حدودی در سایه قرار گرفت و کم رنگ شد و این در حالی است که به اعتراف خودِ داروین، این نظریه مختصِ اسپنسر است و داروین در واقع نظریه انتخاب طبیعی را در ارتباط با تداوم و بقای گونه های زیستی مطرح کرده است و خود نیز نظریه اسپنسر را برتر و بهتر از آن می دانست. اما شکی نیست که این دو اندیشمند و دانشمند بزرگ تاثیرات متقابلی بر مطالعات و نگرشهای یکدیگر داشته اند و به عنوان مثال مطالعه و پژوهش اسپنسر در تحول و فرگشت نهادهای اجتماعی، پس از انتشار کتاب تکامل انواع داروین، شتاب بیشتری گرفته و وی با انگیزه بالاتری بر این موضوع متمرکز شده است. همین نظریه بقای اصلح در نگاه او به موضوعات اجتماعی و سیاسی تاثیر شگرفی داشت و با استناد به آن به تلاش دولت و قانونگذاران برای تصویب طرحهای مرتبط با حمایت از فقرا و نیازمندان حمله می کرد.

ترجمه‌های ۱۹۸۴ به فارسی

در زبان انگلیسی ساعت سیزده نداریم. یعنی ۱۳ o’clock مرسوم نیست. در ادبیات ارتشی البته Thirteen hundred hours داریم که متفاوت است و البته در زمان‌مکان اورول متعارف نبوده.
«وقتی ساعتها سیزده بار نواختند» یک ضرب المثل آلمانی[i] است در مایه‌های «وقتِ گلِ نِی» خودمان. موضوع این است که ساعت‌های ناقوس‌دار سنتی در دستگاه دوازده ساعته کار کرده و بیش از دوازده بار زنگ نمیزنند و اگر ساعتی سیزده بار نواخت، به این معنی است که خراب شده است. معروف است که وقتی شکست ارتش آلمان نازی در استالینگراد مسجل شد و در جبهه افریقا نیز ناچار به عقب‌نشینی شده بودند، هیتلر گفته بود وقتی از ارتش آلمان ناامید خواهد شد که ساعت‌ها سیزده بار بزنند. یعنی هیچوقت دست از این ارتش نخواهم شست.
در ادبیات حقوقی، اصطلاح سیزده بار نواختن، وقتی بکار میرود که بی‌اعتبار شدن اظهاراتی در دادگاه بمعنای بی‌اعتبار شدن تمام اظهارات قبلی فرد باشد. چرا که اگر ساعتی سیزده بار نواخت، دیگر به دوازده و یازده و ده بار نواختنش نیز نمیشود اعتماد کرد.
کتاب ۱۹۸۴ در یک روز آفتابی سرد آوریل آغاز می‌شود، در حالیکه ساعت‌ها سیزده بار میزنند. خواننده انگلیسی زبان بلافاصله متوجه شرایط غریب و فرارسیدن آنچه غیرممکن پنداشته میشد، می‌شود. همچنین اورول با اشاره به سیزده بار نواختن ساعت‌ها راجع به وضع حقیقت در دنیای داستانش پیشاپیش هشدار میدهد. اما خواننده فارسی‌زبان متوجه هیچکدام از این علائم و ارجاعات نمیشود. متن انگلیسی هیچ اشاره‌ای به چند بودن ساعت نمیکند، بلکه صرفا میگوید ساعت ها چندبار زنگ زدند. در حالیکه مترجمان جملگی به غلط و بی‌ضرورت ساعت چند بودن را اعلام کرده‌اند. بعضی پا را فراتر گذاشته و خیلی شاعرانه به محل قرار گرفتن عقربه‌های ساعت نیز اشاره کرده‌اند.

اینک روشنگری: فصل اول، در دفاع از انسان‌گرایی و پیشرفت

اگر همچنان مطمئن نیستید آرمان‌های روشنگری نیازمند دفاعی جانانه هستند، به این صحبت‌های شیراز ماهر تحلیل‌گر جنبش‌های اسلام‌گرای افراطی توجه کنید: «غرب از ارزش‌های خود شرمسار است و از لیبرالیسم کلاسیک دفاع نمی‌کند. ما در خصوص این ارزش‌ها تردید داریم. این ارزش‌ها ما را معذب می‌کنند. در مقابل، داعش دقیقاً می‌داند که از چه دفاع می‌کند. قطعیت و یقین آنها فوق‌العاده اغواکننده است.» – و البته ماهر می‌داند از چه حرف می‌زند چون خودش در گذشته مسئول شاخه محلی گروه جهادی «حزب التحریر» بوده است.

در سال ۱۹۶۰، مدت کوتاهی بعد از آنکه آرمان‌های لیبرال از بزرگترین آزمون خود سربلند بیرون آمدند، فردریش هایکِ اقتصاددان در مورد این آرمان‌ها نوشت: «اگر حقایق سابق بخواهند همچنان تسلط خود بر ذهن بشر را حفظ کنند، باید با زبان و مفاهیم نسل‌های آتی مجدداً بیان شوند. آنچه زمانی موثرترین نحوه بیان آن حقایق بوده است، چنان به مرور در اثر استفاده فرسوده شده که دیگر معنای مشخصی را منتقل نمی‌کند. ممکن است ایده‌های زیربنایی همچنان معتبر باشند اما کلمات، حتی زمانی که به مشکلات موجود اشاره می‌کنند، دیگر آن مفاهیم سابق را انتقال نمی‌دهند.»

این کتاب تلاش من برای بیان مجدد آرمان‌های روشنگری با زبان و مفاهیم قرن بیست‌و‌یکم است. ابتدا چارچوبی برای فهم وضع بشر و شرایط انسان ارائه خواهم کرد که توسط علم مدرن شکل گرفته است – ما که هستیم، از کجا آمده‌ایم، چالش‌های پیش روی ما کدامند و چگونه می‌توانیم با آنها مواجه شویم. بخش عمده‌ای از کتاب به دفاع از این آرمان‌ها با شیوه‌ای کاملاً قرن بیست‌و‌یکمی اختصاص دارد: استفاده از داده‌ها. این نگاه داده‌محور و مبتنی بر شواهد به پروژه روشنگری نشان می‌دهد که این پروژه صرفاً خیالی خام و امیدی واهی نبوده است. شاید بزرگترین داستانی که به ندرت گفته می‌شود این باشد که روشنگری موفق بوده است. و چون این پیروزی تا این اندازه محجور مانده است، آرمان‌های زیربنایی آن یعنی عقل، علم، و انسان‌گرایی نیز قدرنادیده باقی مانده‌ و کم ارزش انگاشته شده‌اند. امروزه نه تنها اجماعی ناخوشایند علیه این آرمان‌ها وجود دارد، بلکه از طرف روشنفکران با بی‌تفاوتی، تردید، و گاهی تحقیر به آنها نگریسته می‌شود. اما من نشان خواهم داد که اگر ارزش آرمان‌های روشنگری به درستی درک شود آنها در واقع دلیلی برای زندگی هستند: برانگیزنده، الهام‌بخش، و شریف.

مرز ثروت

وقتی به ثروتمندان کشورهای فقیر فکر می‌کنیم، تصورمان میلیاردهایی در قصرهای باشکوه است، اما در واقعیت بسیاری متمولین کشورهای درحال‌توسعه از فقرای کشورهای توسعه‌یافته هم فقیرترند. با وجود مشکل بودن مقایسه ثروت بین کشورها، یک روش خوب نگاه کردن به خرجکرد غذایی مردم است. بطور تاریخی یک همبستگی منفی بین ثروت و نسبت پول خرج شده برای غذا وجود دارد. بعبارت دیگر اگر مجبورید تمام پول خود را صرف غذا کنید این یعنی وضعیت مالی خوبی ندارید. در آمریکا دهک اول جمعیتی حدود ۷ درصد درآمد خود را صرف غذا می‌کنند. در مقابل این رقم برای دهک دهم یعنی ثروتمندان در هند برابر ۴۰ درصد است. حتی فقرای آمریکا هم از قرن نوزدهم تا به امروز اینقدر خرج غذا نکرده‌اند.

نکته دوم در مورد اختلاف درآمد است. یک کارگر کم‌مهارت بطور متوسط در هائیتی درآمدی معادل ۰.۸ دلار در ساعت کسب می‌کند، اما اگر همان شخص به آمریکا برود درآمدش به ۸.۵ دلار در ساعت افزایش میابد. حال فکر می‌کنید چرا مردم هائیتی فقیرند؟ آیا دلیل آن تنبلی و عدم آموزش است؟ نه. آنها فقیرند زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که نمی‌توانند از نیروی کار خود بطور کارا استفاده نمایند.

معمار کامیابی

در پایان جنگ جهانی دوم، هنگ‌کنگ بخوبی شایسته لقب جزیره بی‌حاصل را داشت؛ منابع طبیعی بسیار کم، زیرساخت های تجاری نابود شده، پایه‌های تولید صنعتی از بین رفته، و درآمد سرانه کمتر از یک سوم کشور مادرش بریتانیا. بعنوان مستعمره بریتانیا، سرنوشت هنگ‌کنگ در نهایت در دستان تنها چند کارمند دولتی قرار گرفت تا به تنهایی با این چالش‌های بزرگ روبرو شوند. اما زمانیکه این مستعمره در سال ۱۹۹۷ به چین بازگردانده شد با میانگین درآمد سرانه ۳۷ درصد بیشتر از بریتانیا، تبدیل به یکی از شکوفاترین ملل جهان گشته بود. البته این بهبودها فقط محدود به درآمد نبودند. در ۱۹۵۰ مردم بریتانیا و آمریکا بطور میانگین ۵ تا ۶ سال بیشتر از مردم هنگ‌کنگ عمر می‌کردند. امروز این نسبت معکوس و ۲ سال به سمت هنگ‌کنگی‌هاست. ارزیابی آموزشی جهانی هم عموما هنگ‌کنگ را در صدر جدول قرار میدهد درحالیکه بریتانیا در جایگاه بیستم قرار می‌گیرد.
اما چطور چنین چیزی ممکن است؟

معرفی کتاب آداب دیکتاتوری: کیش شخصیت در قرن بیستم

هیچ دیکتاتوری نمی‌تواند فقط با خشونت و ترس حکمرانی کند. قدرت عریان را می‌شود به صورت موقت در اختیار گرفت اما برای بلند مدت به هیچ وجه کافی نیست. تصویر و قدرت همیشه رابطه تنگاتنگی داشته‌اند اما آنچه در قرن بیستم روی داد، بسیار فراتر از ستایش عمومی بود. در قرن بیستم، فناوری‌های تازه به رهبران اجازه داد صدا و تصویرشان را به خانه‌های شهروندانشان ببرند. حاکمی که بتواند مردمش را مجبور کند که او را بستایند عمر بیشتری خواهد داشت. پارادوکس دیکتاتوری مدرن این است که دیکتاتور باید توهم حمایت و مشروعیت عمومی را به وجود بیاورد. در سرتاسر قرن بیستم، صدها میلیون نفر محکوم به نشان دادن اشتیاق، طرفداری و ستایش بودند، حتی در حالی که در مسیر بردگی قدم می‌گذاشتند.
اما در زمانه‌ای که آزادی بیان وجود ندارد، از کجا می‌شود فهمید که چند نفر از این مردم واقعاً دیکتاتور را می‌ستایند؟
فرانک دیکوتر در «آداب دیکتاتوری» کیش‌های شخصیت و پروپاگاندای پیرامون هشت دیکتاتور قرن بیستمی برجسته را بررسی می‌کند، از هیتلر و استالین تا مائو تسه‌تونگ و کیم ایل‌سونگ. این مردان بنیانگذاران دیکتاتوری‌های مدرن بودند و از تاریخ و یکدیگر آموختند که چگونه رژیم‌هایشان را بسازند و وجهۀ عمومی‌شان را حفظ کنند. برای این کار، ابزارهای گوناگونی را به کار بردند، از رژه‌های تمرین شده تا ساخت فضای قدسی و رازآلود از طریق سانسور. این دیکتاتورها پیوسته بر تصویرشان کار کردند و مردم را تشویق کردند تا ستایششان کنند.
در زمانه‌ای که دموکراسی وضع خوبی ندارد، آیا شاهد احیای همان روش‌ها در میان رهبران امروز هستیم؟ دیکتاتوری‌های آنان به نوبۀ خود رهبران قرن بیست و یکم را، از جمله ولادیمیر پوتین، شی جین‌پینگ و رجب طیب اردوغان، تحت تاثیر قرار داده است.
این کتاب با روایت جذابش، بررسی می‌کند که چگونه کیش شخصیت به وجود می‌آید، رشد می‌کند و دوام می‌آورد. این کتاب کیش شخصیت را در جایگاه اصلیش قرار می‌دهد: در قلب استبداد.

دسترسی به برق به مثابه کالا یا حق

دسترسی به الکتریسته در کشورهای توسعه یافته برای مردم کاملا عادی است. در هر ساعت از ۳۶۵ روز سال که کلید را بزنید چراغتان روشن خواهد شد. اما در کشورهای درحال توسعه حدود یک میلیارد نفر به شبکه برق متصل نیستند، و بسیاری از کسانی که به آن دسترسی دارند خدماتی منقطع و نوسانی دریافت می‌کنند. دلیل این کمبودها نحوه برخورد ما با الکتریسیته است؛ اینکه آن را یک حق بدانیم و نه یک کالای خصوصی. منظور از حق دانستن الکتریسیته اشاره به این تفکر است که همه مردم حق دارند به برق دسترسی داشته باشند، حتی اگر پول آن را نپردازند.

زندگی در این شرایط

یک کوبایی شاغل با درآمدش نمیتوانست یک لیوان قهوه در هتلِ ملت بخرد. یک بار ناخودآگاه به یک کوبایی تحصیلکرده گفتم:‌ «(زندگی با این حال و روز) باید سخت باشد.» با ترکیبی از اندوه و چندش پاسخ داد: «نه، سخت نیست. غیرممکن است.»
فیدل کاسترو دیکتاتور کمونیست چهار سال پیش در چنین روزهایی در سن ۹۰ سالگی از دنیا رفت. در طول دهه های گذشته بسیاری او را مظهر نظم نوینی در جهان دانسته اند که مردمانش را از سلطه امریکایی ها رهانیده و به سمت خودکفایی پیش رفت. حال آنکه حقیقت چیز دیگری است. حقیقت این است که کاسترو مظهر یک طاعون اقتصادی بود که بر جزیره کوبا نازل شد. نه تحریم امریکا و نه هیچ عامل خارجی دیگری به اندازه تصمیمات و درک غلط او از مفاهیم اقتصادی و پیروی از توهمات سوسیالیستی به زندگی مردم کوبا آسیب نرساند.
در نتیجه سیاستهای سوسیالیستی در تمام دوره کاسترو که قریب به ۵۵ سال به طول انجامید کشور کوبا تقریبا هیچ رشد اقتصادی ای به خود ندید. اتفاقات مثبت و نادری که در عرصه اقتصاد کوبا افتاد نتیجه سهل گیری دستورات و سیاستهای کاسترو بودند.
هستند افرادی که تاریخ را بر اساس یکی دو جمله زیبا که از قهرمانی اسطوره ای شنیده اند مورد قضاوت قرار میدهند. بله، جملات زیبای منتسب به کاسترو کم نیستند اما لازم است پیش از بزرگداشت یک قهرمان افسانه ای از عملکرد و میراث او باخبر باشیم…

رد دادخواست ایالت تگزاس در سوپریم کورت ایالات متحده

سوپریم کورت ایالات متحده امریکا، دادخواست ایالت تگزاس علیه نحوه برگزاری انتخابات در چهار ایالت دیگر را رد کرد. به این ترتیب تلاش‌های ترامپ برای به دیوان عالی کشیدن انتخابات نهایتا به جایی نرسید. 
هفته گذشته، در اقدامی غریب، بدلیلی که توضیح خواهم داد، دادستان کل ایالت تگزاس شکایت به سوپریم کورت ایالات متحده برده و از این نهاد خواسته که مستقیما در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده دخالت، و آراء پنسیلوانیا، جورجیا، میشیگان، و ویسکانسین را که به نفع جورج بایدن تمام شده، باطل کند. 
اکثر قضات سوپریم کورت این شکایت را ذیل اصل سوم قانون اساسی ایالات متحده نافذ ندانسته و آنطور که در اطلاعیه آمده، مابین دادخواهی دادستان این ایالت و نحوه برگزاری انتخابات در آن چند ایالت، نفع و ارتباط قضایی نیافته و به آن رسیدگی نخواهند کرد. 
این تصمیم سوپریم کورت نه تنها نسخه ترامپ را پیچید و تکلیف انتخابات را معلوم کرد بلکه پایانی خواهد بود بر چهارسال داد و فغان و افسانه‌سرایی و اغراق پروگرسیوها راجع به اکثریت محافظه‌کار سوپریم کورت و موضع‌گیری، بالقوه جانبدارانه دیوان عالی به نفع ترامپ. 

مصاحبه با الکس تبرک راجع به سیاستگذاری کرونا در دنیا

در هفته‌های گذشته اخبار واکسن کرونا بازارها را تکان داد. در گفتگویی اختصاصی در اکوایران، با پروفسور الکس تبرک، استاد اقتصاد دانشگاه جورج میسن و یکی از اقتصاددانان تاثیرگذار در حوزه کرونا، نگاهی انداختیم به وضعیت کنونی و آینده سیاستگذاری کرونا در دنیا. میتوانید نسخه انگلیسی این گفتگو را اینجا ببینید.
الکس تبرک استاد اقتصاد دانشگاه جرج میسن و یکی از نویسندگان وبلاگ مارجینال رولوشن است که یکی از پرخواننده ترین وبلاگ های اقتصادی دنیاست. تبرک بهمراه تایلر کوئن یکی از موسسان دانشگاه آنلاین مارجینال رولوشن است. وی مولف صدها مقاله اقتصادی و سیاسی و حقوقی و چندین کتاب است. مقالات وی در بسیاری از جراید پرتیراژ دنیا، از جمله نیویورک تایمز، واشنگتن پست، ریزن، ایندیپندنت، و وال استریت ژورنال به چاپ میرسد. تبرک همچنین میهمان برنامه های متعددی از شبکه های معتبری مانند بنیاد تِد، شبکه بلومبرگ، موسسه امریکن انترپرایز، و برنامه های دانشگاه‌های مختلف سرتاسر دنیا بوده است.

توزیع واکسن کرونا نباید عادلانه باشد

با کشف واکسن کرونا که اثر گذاری مطلوبی در درمان این بیماری دارد، سوال ها در مورد نحوه ی توزیع این واکسن هنوز در جریان است و بحث های اخلاقی فراوانی در مورد آن می‌شود.
نتایج یک نظر سنجی بیان می‌دارد که واکسن اول باید در اختیار کادر درمان، افراد مسن و کسانی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند، قرار گیرد. اما بعد از این گروه‌ها باید سراغ چه کسانی رفت؟ اگر قرار باشد روشی در توزیع واکسن کرونا مؤثر واقع شود، آن روش نمی‌تواند عادلانه باشد.
کشوری را در نظر بگیرید که بیست هزار دوز واکسن در اختیار دارد با بیست هزار شهر و روستا. آیا اگر به هر شهر و روستا یک دوز اختصاص دهیم، نتیجه ی مطلوب را در درمان بیماری خواهیم گرفت؟ پاسخ به وضوح منفی است. توزیع این چنینی اثر گذاری را محدود می‌کند و از شدت بیماری در نقاط مختلف کم نمی‌کند.
ولی به جای آن فرض کنید شما یک ناحیه به خصوص را انتخاب می‌کنید و همه بیست هزار دوز واکسن را در آن ناحیه استفاده می‌کنید.
بدین ترتیب نه تنها بیست هزار نفر را به طور کامل ایمن کردید، بلکه شهرهای اطراف ناحیه‌ انتخابی هم در اثر این ایمن سازی در شرایط بهتری قرار می‌گیرند.
در مرحله دوم کسانی را که در شهر های اطراف با گروه اول واکسینه شده، بیشترین تعامل و رفت و آمد را دارند واکسینه می‌کنید. این فرایند منجر به وسیع شدن تدریجی دایره ایمنی شده و پایداری بیشتری ایجاد می‌کند.
هر چند بعید است که چنین روشی در آمریکا اجرا شود، ولی باید بدانیم که توزیع متمرکز و منطقه به منطقه فرصت خوبی برای مطالعه نتایج به ما خواهد داد و در عمیق‌تر شدن تجربه برای توزیع واکسن موثرتر خواهد بود.

تفکر مهندسی در اقتصاد و آفتهای آن

سیاستمداران و صاحبان قدرت علاقه فراوانی دارند که روابط اجتماعی و اقتصادی را به نحو «مطلوبی» مهندسی کنند و این ممکن است آسیب های فراوانی به همراه بیاورد. سیاستمداران دوست دارند با مهندسی تجارت خارجی و کنترل واردات از تولیدات داخلی حمایت کنند و اشتغال و رشد اقتصادی را در کشور افزایش دهند. آنها مایلند با قیمت گذاری کالاها و خدمات، عدالت اجتماعی را مهندسی کنند. حفظ یا افزایش قدرت پول ملی با تعیین نرخ ارز و مهندسی آن یکی از وسوسه های دائمی سیاستگذاران اقتصادی است. همین طور است مهندسی نرخ بهره و تطبیق دادن آن با نرخ تورم که در این روزها در کشور ما به شدت دنبال می­شود. تجربه تاریخی نشان می­دهد که همه این گونه «مهندسی ها» نه تنها در کشور ما بلکه در همه جای دنیا شکست خورده اما به دلیل محبوبیت آن میان عامه مردم و علاقه سیاستمدارن به دستاویز کردن آن هیچگاه کنار نهاده نشده است. به سخن دیگر توهم مهندسی اقتصادی همچنان ادامه دارد و متأسفانه برخی اقتصاد دانان نیز در دامن زدن به این توهم، خواسته یا نا خواسته، نقش دارند. این گروه با عمده کردن موضوع شکست بازار و طرح تدابیر مهندسی برای برطرف کردن آن، این شبهه را القا می­کنند که گویا موضوع علم اقتصاد نه شناخت قوانین حاکم بر نظام بازار که شناخت مسائل موسوم به شکست بازار و شیوه های مهندسی رفع این شکست است. نتیجه این تفکر در کشور ما تا کنون بسیار اسفناک بوده است. نهاد های سرکوبگر اقتصادی در جامعه ما از سازمان حمایت گرفته تا تعزیرات، شورای رقابت و ستاد مبارزه با قاچاق جملگی محصول این تفکر معیوب اقتصادی اند. ابداع بانکداری بدون بهره ریشه در این تفکر مهندسی داشت که گویا با نادیده گرفتن قوانین اقتصادی می­توان نظام بانکداری مطلوب را طراحی کرد و به اجرا گذاشت…

آیا سه میلیاردر به اندازه نیمی از جمعیت امریکا ثروت دارند؟ بله، اما اصلا مهم نیست!

این گزاره که چند میلیاردر امریکایی به اندازه نیمی از جمعیت سیصد و سی میلیون نفری این کشور ثروت دارند بارها تکرار شده است. خبر خوب برای مدعیان اینکه بله، این گزاره حقیقت دارد. خبر بد اینکه این خبر هیچ معنی یا ارزش اقتصادی و تحلیلی ندارد.
بخش بزرگی از این نیمه حدودا صدوشصت میلیون نفره فقیر امریکا را کودکان و نوجوانان تشکیل میدهند که یا در آغوش پدرومادر هستند و یا به تحصیل اشتغال دارند. قریب به ۳۲ درصد جمعیت امریکا کمتر از ۲۴ سال سن دارند. طبیعی است که این گروه سنی، درآمد و ثروتی ندارند و روی کاغذ و در آمار فقیر بحساب می‌آیند. پس قریب به ۶۳ درصد نیمه فقیر جمعیت امریکا هنوز وارد بازار کار نشده است.
به گزارش سنسوس بیرو امریکا، قریب به ۵۷ میلیون نفر، بعنی حدود ۱۹ درصد جمعیت امریکا، به معلولیت دچار است. …این گروه جمعیتی عموما درآمد چندانی نداشته و بسیاری اوقات برای گذران زندگی به خانواده و برنامه های رفاهی وابسته‌اند. در مجموع، جمعیت معلول و کودک و نوجوان ایالات متحده نزدیک به ۴۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهد. پس تا اینجا ۹۰ درصد از نیمه فقیر جمعیتی امریکا را پیدا کردیم.
در امریکا بیش از دو میلیون نفر در زندان هستند. علاوه بر این عده ای، که بیش از ۲۴ سال سن دارند، مشغول تحصیل در سطوح عالی هستند. مثلا دانشجویان رزیدنسی پزشکی یا دانشجویان دوره دکتری عموما درآمد چندانی ندارند. در عوض ممکن است از محل وام تحصیلی و غیره، بدهی نسبتا زیادی داشته باشند. پس هرچند آینده روشنی دارند اما در آمار فقیر بحساب می‌آیند…

دولت رفاه یا یارانه اشتغال

اقتصاد‌‌های توسعه یافته در دهه ‌‌های اخیر شاهد کاهش دستمزد نسبی و نرخ اشتغال کارگران کم درآمد بوده‌اند. بسیاری از مردم عملا بیرون از بخش کسب‌وکار جا مانده‌ و درآمدشان به قدری کم است که دیگر تمرکز و تعهد کافی برای خوب کارکردن ندارند. بعضی این موضوع را ناشی از جهانی‌سازی سرمایه‌گذاری و پیشرفت تکنولوژیک می‌دانند. از طرف دیگر قوانین حداقل دستمزد باعث می‌شود استخدام افراد کم مهارت برای بسیاری از کسب‌وکار‌ها مقرون‌بصرفه نباشد. در این بین رشد سیستم رفاه از جمله خدمات درمانی عمومی (رایگان یا ارزان) و بیمه‌های از کار افتادگی و بازنشستگی نیز احتمالا مقصر هستند.

تحرک، حل مساله، و ارتباطات خلاقانه درون دنیای کسب‌وکار‌‌ برای بسیاری از افراد منبع اصلی رشد فردی است، بنابراین عدم حضور جمعیت بزرگی از مردم در آن یک مشکل جدیست. برای جا ماندگان، عدم امکان به ثمر‌رساندن استعداد‌‌‌های‌شان مانند تضییع حقوق اساسی‌شان است. کما اینکه این پدیده برای بقیه جامعه هم هزینه‌زا خواهد بود، زیرا اعضای آن گروه گاها در گرداب مواد مخدر، جنایت و خشونت گرفتار می‌شوند.

یک مطالعه اقتصاد‌‌های کشورهای OECD نشان داد که مالیات بر درآمد یکی از قوی‌ترین عوامل موثر بر نرخ بیکاری طبیعی است. افزایش نرخ مالیات بر درآمد جهت تامین مالی سیستم رفاه دلیل عمده افزایش نرخ طبیعی بیکاری از دهه ۱۹۶۰ تا دهه ۱۹۹۰ بوده است، و رشد سریعتر این مالیات در اروپا به نسبت آمریکا می‌تواند افزایش شدیدتر نرخ بیکاری طبیعی در اروپا را توضیح دهد.

مصاحبه با آیت الله علوی بروجردی

مصاحبه با آیت الله علوی بروجردی، واکنش‌ها، و حواشی

در ۱۸ شهریورماه ۱۳۹۹ با آیت الله علوی بروجردی در اکوایران مصاحبه‌ای کردیم که مباحث زیادی به دنبال داشت. مصاحبه در دفتر ایشان در قم انجام شد. در این پست علاوه بر اصل مصاحبه، تعدادی از حواشی و واکنش‌های مصاحبه نیز جمع‌آوری شده است. در این مدت همفکران و منتقدان زیادی با اینجانب در ارتباط بوده و نظراتشان را مطرح کرده‌اند. ما نیز به قدر بضاعت در تشریح و توضیح ابهامات کوشیده‌ایم. با اینحال در مقالات و گفتگوهای آتی بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت.

طرح چند پرسش درباره اقتصاد اسلامی

فقیه اصل و نسب دار، باسواد و فرهیخته­‌ای آمده از اقتصاد عقلایی، اقتصاد آزاد حرف زده و فرموده «اسلام نیامده علم بیاورد، آمده ارزش‌های معنوی جامعه را بالا ببرد»، آن وقت برخی مدعیان اقتصاد اسلامی از این سخنان برآشفته‌اند که ایشان اقتصاددان نیست و خارج از تخصص خود سخن گفته است، گویی این مکلاهای به اصطلاح اقتصاددان تخصص در فقه دارند که با یک فقیه­ به بحث نشسته­‌اند.
فقه شاخه­‌ای از معارف دینی است که در دنیای مدرن امروزی به آن حقوق می­‌گویند. معاملات در بازار در چارچوب نظام قانونی و حقوقی مشخصی امکان­پذیر است و همان­قدر که حقوق­دان صلاحیت اظهار نظر در باره نظام حقوقی ناظر بر شرایط بازار را دارد ، فقیه نیز از همان صلاحیت برخورداراست و نیازی نیست که خود اقتصاددان باشد.
اما مساله فراتر از این حرف­‌ها است. آن مدعی که دکتری اقتصاد از تگزاس آمریکا دارد و در اوایل انقلاب و لابد با دلایل «علمی» دولت‌مردان انقلابی را قانع کرده که نظام بانکداری متعارف در دنیا ربوی است و قانون بانکداری بدون ربا را با همکاری دیگر «متخصصان» هم فکر خود تدوین کرده و به تصویب رسانده، فرصت را غنیمت شمرده تا ناکارآمدی تاسف­‌بار و پر هزینه این «ابداع انقلابی» خود را پس از نزدیک به چهل سال به بیخ ریش منتقدان ببندد که گویا اعتماد به نفس انقلابی لازم را در برابر غربیان ستمگر ندارند و موجب شکست این طرح شده‌اند. او از «نقش مخرب و مهلک اقتصادانان لیبرال که از زمان تاسیس بانک مرکزی در سال ۱۳۳۹ و از اول انقلاب تاکنون» سخن می­گوید و یکی نیست بپرسد در این چهل و اندی سال پس از انقلاب اسلامی شما کجا بودید و چه می­‌کردید که لیبرالیسم بر کشور حاکم شده؟
آخر کدام سیاست دولت در چه زمانی لیبرالی بوده؟ اقتصاد دولتی حاکم بر ایران که عملا در همه بازارها قیمت‌گذاری می­‌کند چه ربطی به لیبرالیسم دارد؟
برای روشن شدن بحث، مدعیان اقتصاد اسلامی بهتر است به این پرسش­‌ها پاسخ دهند: هزینه‌های هنگفتی که پس از انقلاب صرف تحقیقات برای اقتصاد اسلامی شده چه دستاورد مشخصی از لحاظ نظری و عملی برای کشور ما داشته است؟

آیا اظهارات جناب علوی بروجردی در مورد اقتصاد اسلامی اشتباه است؟

اخیراً یکی از فقهای حوزه علمیه قم مطالبی را مطرح کرده اند پیرامون این که در اسلام علم اقتصاد نداریم همانطور که علم فیزیک نداریم. برخی افراد غیر فقیه هم از مراکز مختلفی به سر و صدا در آمده اند که این صحیح نیست و اقتصاد اسلامی هم داریم. جالب است که چند موردی که من دیده ام اصولاً فقیه هم نیستند. یکی از نوار های صوتی مدافعان را گوش دادم، اگر این سطح دانش مشغول تدریس در دانشگاه است باید برای دانشجویان متاسف بود.
پرسش این است که کدام موضع قابل دفاع تر است؟ صحبت آقای بروجردی از وجه فقهی طبعاً معتبر است که ادیان برای خدا شناسی، عبادت و تکامل اخلاق آمده اند و لزومی ندارد که به اقتصاد و فیزیک و یا سایر علوم پرداخته باشند. از طرفی این که در قرآن و یا کتب ادیان دیگر احکامی هست که ذات اقتصادی دارد مانند حرام بودن مصرف برخی کالا ها و حرمت ربا، به این معنی نیست که در ادیان علم اقتصاد آن دین هم وجود دارد.
به زبان ساده به نظر اینجانب علم اقتصاد اسلامی نمی تواند وجود داشته باشد به دلیلی که مختصر در پایین آمده. در علوم اصل بر شک است. در ادیان اصل بر باور است. اگر در فیزیک یا اقتصاد کسی به یک نتیجه ایمان آورد او عالم نیست، پیوسته باید شک داشت. در علوم شیوه اصلی کار علمی مبتنی بر رد است و ابطال. در علوم از طریق نقد و پژوهش تلاش دائمی برای رد کردن و ابطال کردن در جریان است. بدنه علوم شامل آن گزاره هایی است که سعی در رد و ابطال آنان هنوز موفق نبوده است. در ادیان اصل بر اعتقاد است. به همین دلیل هم هست که علوم دائماً در حال تحول هستند. یعنی شیوه کار و متد این دوحیطه معرفت کاملا ضد یکدیگر است. به همین دلیل هم حیطه علم به عنوان Science از حیطه دین جدا است. اما هر دو جزیی از حیطه معرفت
Knowledge هستند و هر یک در حیات انسان نقش خاص خود را دارند.
به عنوان آزمون، دو پرسش از معتقدین به اقتصاد اسلامی مطرح می کنم. یکم به صورت علمی نشان دهید که ربا چیست و بهره چیست. آن آقایی که می گوید با حذف بهره قیمت ها پایین می آید کاملاً مشخص است که قانونمندی های این کمیت ها را نمی شناسد و بی جهت نام کارشناس اقتصادی و اقتصاد دان یدک می کشد. دوم اگر اعتقاد دارید از اندیشه اقتصادی اسلام سوسیالیسم بیرون نمی آید و مالکیت محترم است چگونه نقض مالکیت های گوناگون از جمله قیمتگذاری دستوری و ضبط موجودی انبار و یا ارز و دارایی های برخی افراد توجیه می شود. چگونه همه نوع موانع بر سر داد و ستد و تجارت و فعالیت اقتصادی آزاد بر افراشته می شود؟ بر اساس اصول رفتاری که باور دارید در قالب اقتصاد اسلامی، رواج این رفتار را در یک سیستم سیاسی اسلامی تشریح کنید.

نان در پیشگویی

تاریخ اقتصاد، شاید مغفول‌ترین شاخه علم اقتصاد است. نه‌تنها تاریخدانان و تاریخ‌نگاران بلکه قریب به‌اتفاق اقتصاددانان نیز اطلاعات محدودی از آن دارند که بیشتر مشتمل بر شنیده‌ها و گفته‌های سرگل قالی است تا حاصل مطالعات و دود چراغ. این البته عجیب نیست. معروف است که تاریخ را برنده می‌نویسد که البته گفته دقیقی نیست؛ برندگان معمولاً نه حال و نه سواد تاریخ نوشتن نداشته‌اند، پس تاریخ‌نگاران را به خدمت می‌گرفتند تا وقایع را مطابق میل ملوکانه تفسیر و یادداشت کنند.

در همان دوره‌ای که تاریخ‌نگاران گذشته را مطابق میل دربار تاویل می‌کردند، رمالان و طالع‌بینان با تامل در صور فلکی یا احشای حیوانات، آینده را، آن‌گونه که پادشاهان و سرداران انتظار داشتند، نوید می‌دادند. از این عالمان انتظار می‌رفت آینده را پیشگویی کنند. ایشان نیز ترمینولوژی پیچیده و تشریفات مفصلی برای فالگیری تدارک دیده بودند که دو علت داشت. اول، ورود رقبا به صنعت پیشگویی را سخت می‌کرد و دوم، در صورت غلط درآمدن پیشگویی، عوامل کمک‌کننده۱ زیادی در دسترس داشتند که می‌توانست غلط درآمدن پیشگویی را توضیح بدهد.

در دوره معاصر تلاش‌های زیادی برای پژوهش جدی در تاریخ و فاصله گرفتن از تاریخ‌نگاری درباری به عمل آمده و تاریخ‌نگاری اقتصادی یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این تلاش‌هاست. لیکن عموماً از اقتصاددانان انتظار می‌رود از آینده خبر داشته باشند تا گذشته. یا به عبارت دیگر، نان در پیشگویی آینده است تا کشف گذشته. گاهی اوقات نبش قبر وقایع پیشین دردسر ایجاد می‌کند، درحالی‌که آینده هنوز نیامده و اقتصاددان می‌تواند آن را مطابق میل سیاستگذار، با بهره‌گیری از ادبیاتی پیچیده، و با دستچین کردن مقادیر همسو و نادیده گرفتن فکت‌های ناخواسته، پیش‌بینی کند. حال اگر پیش‌بینی درست از آب درنیامد، عوامل کمک‌کننده برای توجیه واقعیت ناخوشایند بسیار است و دیوار حاشا بلند. به این دلایل است که تاریخ اقتصاد مهجور و مغفول مانده است.

تئوری «اتریشی» چرخه تجاری

نظریه اتریشی چرخه تجاری استدلال می‌کند که رونقها و رکودها پدیده‌های ذاتی بازار آزاد نیستند بلکه در اثر دستکاری بانک‌های مرکزی پدید می‌آیند. این نظریه را اولین بار لودویگ فون میزس در سال ۱۹۱۲ در کتاب «نظریه پول و اعتبار» مطرح کرد. نظریه‌ای که ابتدا با عنوان  نظریه گردش اعتبار شناخته می‌شد و بعدها به نظریه اتریشی چرخه تجاری تغییر نام داد. چنانکه خود میزس هم اذعان دارد این مفهوم که گسترش اعتبار یا در واقع، واگرایی بین نرخ بهره بانکی و نرخ طبیعی آن  بر فرآیند بازار اثرگذار است حاصل تلاشهای نات ویکسل، اقتصاددان سوئدی بوده است. اما میزس در صورت‌بندی خود با الهام از نظریه اتریشی سرمایه(منگر و بوهم‌باورک) هویت منحصربفرد اتریشیها را به این نظریه بخشید. میزس نشان داد که نرخ بهره که از طریق گسترش اعتبار  به صورت مصنوعی پایین نگه داشته می‌شود، به تخصیص ناصحیح سرمایه می‌انجامد و فرآیند تولید را نسبت به الگوی زمانی تقاضای مصرف‌کننده بسیار زمان‌بر می‌کند. به گونه ای که سرانجام هم بازار کالاهای سرمایه‌ای و هم کالاهای مصرفی به خنثی کردن این تخصیص ناصحیح واکنش نشان می‌دهند. تخصیص ناصحیح اولیه به صورت رونق و بازتخصیص احتمالی در قالب رکود خود را آشکار می‌کنند.  از چشم‌انداز اتریشی، دوره رونق به‌رغم آثار ظاهرا خوشایندش در واقع مخرب و دوره رکود به رغم ظاهر ناخوشایند آن دوره بازگشت به واقعیت و سلامت  اقتصادی است.

جوک در نقش ناجی: شوخی در دوران استالین

هر جوکی که عیب‌جویی از نظم سیاسی شوروی بود، به سرعت برابر با خیانت به حساب ‌آمد. از میانه دهه ۱۹۳۰ به بعد، رژیم دیگر شوخی سیاسی را ویروسی سمی با قدرت سم پراکنی در شریان‌‌های کشور دید. بنا بر دستورالعمل منتشر شده‌ای در مارس ۱۹۳۵، جوک سیاسی گفتن از این پس به خطرناکی افشای اسرار حکومت تلقی گردید –در واقع آنقدر خطرناک و مسری که حتی در اسناد دادگاهی از اشاره به آنها اجتناب می‌شد. فقط وفادارترین آپاراتچیک‌ها (اعضای حزب کمونیست) اجازه داشتند از محتوای این بزه‌های فکری مطلع باشند و گاهی جوک‌گوها بدون آنکه حرفهایشان حتی در محاکمه رسمی ثبت شوند، تحت پیگرد قانونی قرار می‌گرفتند.
در دهه ۱۹۸۰، جوک‌های سیاسی شوروی آنچنان محبوبیت یافته بود که حتی رونالد ریگان، رئیس جمهور ایالات متحده عاشق به یاد آوردن و بازگویی آنها بود. اما چرا پنجاه سال پیش در حکومت بی‌رحم و پارانوئیدی استالین، مردم جوک‌هایی برای به تمسخر گرفتن نظام شوروی و رهبرانش برای هم تعریف می‌کردند در حالی که می‌دانستند ممکن است کمیساریای خلق در امور داخلی (NKVD) –پلیس امنیت حکومت– در خانه‌شان را بشکند و کشان کشان آنها را ببرد و شاید هرگز برنگردند؟

مهمل اقتصادی: خدمات درمانی و آموزش مهمتر از آن هستند که بخواهند خصوصی شوند

خدمات درمانی و آموزش نه تنها مهم بلکه حیاتی هستند. بیشتر ما ترجیح می‌دهیم در جامعه‌ای زندگی کنیم که چنان سازماندهی شده باشد که این خدمات در دسترس همه‌ی افراد باشد. البته این سخن مانند این نیست که بگوییم که این خدمات از سوی حکومت تأمین شود.

وقتی که دولت به سمت تولید انبوه خدمات پیش می‌رود، تمایل به عجین کردن آن با سیاست ایجاد می‌شود، که می‌تواند از سوی ایدئولوژی یا منافع گروهی خاص تحت تأثیر قرار بگیرد. سیاستمداران می‌توانند برای به‌دست آوردن مزیت‌های انتخاباتی آنها را کنترل کنند. سیاستمداران می‌توانند به شکلی مؤثر از سوی گروه‌هایی که در سمت عرضه‌ی این خدمات هستند مانند اتحادیه‌های معلمان یا کادر درمانی و بهداشتی، به ضرر شهروندانی که مصرف می‌کنند و مالیات دهندگانی که تأمین‌کننده‌ی منابع هستند، عمل کنند.

وقتی که دولت خدمات را به‌صورت انبوه ارائه می‌کند، این خدمات به سمت همگون شدن متمایل می‌شوند. ساده‌تر است که یک خروجی یک‌اندازه و متناسب داشته باشیم تا این‌که خروجی  بر اساس تمایلات شخصی و انتخاب‌های مختلف باشد. در مقابل، بخش خصوصی تمایل دارد با استفاده از ارائه‌دهندگان مختلف این نوع خدمات، طیف‌های متفاوتی از نیاز‌ها را ارضاء کرده و به مصرف کنندگان این اجازه را بدهند که بر اساس کیفیتی که مناسب آنهاست از بین ایشان انتخاب کنند.

تامین اجتماعی و اقتصاد آزاد

برخلاف آنچه اغلب تصور می‌شود، لیبرال‌ها یا طرفداران نظام بازار نخستین اندیشمندان دوران مدرن بودند که نه تنها بر اهمیت کار انسانی به عنوان منشا تولید ثروت تاکید کردند، بلکه در عین حال نخستین کسانی بودند که به وضعیت زندگی کارگران و به مسائل و نگرانی‌های آنها توجه کردند و برای رفع آنها به چاره‌جویی پرداختند. در اندیشه قدما، به‌ویژه فیلسوفان یونان باستان، کار به معنای تولیدی اقتصادی کلمه، فعالیتی از نوع پست و تحقیرآمیز بود که عمدتا به برده‌ها اختصاص داشت و انسان‌های آزاد تا حد ممکن باید از انجام آن اجتناب می‌کردند. شأن انسان از نظر آنها در زندگی اندیشمندانه است، در حالی‌که فعالیت یا کار بدنی او را به زندگی حیوانی نزدیک‌تر می‌کند. کار کردن نشانه وابستگی انسان به ضروریات زندگی مادی (حیوانی) یعنی تامین معیشت تلقی می‌شد و رهایی از این وابستگی راهی جز برده کردن دیگران نداشت. (آرنت، ۱۲۸) اما اندیشمندان دوران مدرن و در راس آنها پیشگامان اقتصاد سیاسی کلاسیک با رویکردی کاملا متفاوت، کار یعنی تلاش برای تامین زندگی مادی انسان را به عنوان یک ارزش متعالی مورد ستایش قرار می‌دهند و اساس تمدن و پیشرفت را در گرو آن می‌دانند. آنتوان دومونکرتین یکی از نخستین نظریه‌پردازان اندیشه اقتصادی مدرن، ثروت، رفاه و سعادت انسان‌ها را تابعی از میزان کار و صنعت آنها تلقی می‌کند. (دنی، ۱۰۵)

برای وی طبیعت برخلاف آنچه اندیشمندان قدیمی تصور می‌کردند منشا ثروت و رفاه انسان‌ها نیست، بلکه سرچشمه هستی انسان‌ها است. دیگر متفکران سیاسی و اقتصادی دوران جدید از جان لاک گرفته تا آدام اسمیت همین رویکرد را نسبت به کار انسان و اهمیت آن دارند. کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت با این سخن آغاز می‌شود که کار سالانه هر ملتی منشا عرضه همه وسایل معیشت و رفاه زندگی است که در طول سال مصرف می‌کند. (اسمیت، ۱۰۴) طبیعی است که این همه ستایش اندیشمندان و اقتصاددانان از کار نمی‌تواند توام با بی‌تفاوتی نسبت به شرایط انجام کار و وضعیت واقعی کارگران باشد.

مهمل اقتصادی: دولت کارآمدتر از بخش خصوصی خرج می‌کند

— مترجم: امیرمحمد رادمهر این نه تنها نادرست است، بلکه به شکل خنده‌داری غلط است. بعضی اوقات حامیان هزینه‌های بزرگ دولت مدعی می‌شوند که دولت کارآمدتر است چراکه نیاز به سوددهی ندارد. گاهی می‌گویند دولت نیاز به هزینه کردن در تبلیغات دارد. گاهی می‌گویند می‌تواند ارزان‌تر از بخش خصوصی وام…

مهمل اقتصادی: در هنگام رکود اقتصادی دولت می‌تواند با افزایش مخارج، رشد اقتصادی را بالا ببرد

در زمان رکود، دریافت مالیات روندی کاهشی پیدا می‌کند چرا که فعالیت اقتصادی کمتری در جریان است. با کاهش درآمد، مالیات کمتری نیز پرداخت می‌شود. اگر دولت بخواهد مخارجش را افزایش بدهد نیاز دارد مالیات را افزایش دهد و یا بیشتر قرض کند، که هیچ‌کدام از این دو برای تحریک سیستم به منظور بهبود و رشد خوب نیستند. اگر در زمان رشد اقتصادی، دولت ذخیره‌ی مازادی ایجاد کند، در این‌صورت شاید منابع کافی برای کارهایی نظیر انجام پروژه‌های زیرساختی را در زمان رکود داشته باشد. متأسفانه دولت به‌ندرت این کار را انجام می‌دهد. زمانی که دولت پولی را دریافت می‌کند، فشاری روی آنهاست که خرجش کنند و اگر در دوره‌های آفتابی خرجش کنند، در دوره‌ی بارانی چیزی برای خرج کردن وجود نخواهد داشت.

مالیاتی که دریافت و از سوی دولت خرج می‌شود، پولی‌ست که نمی‌تواند توسط بخش خصوصی خرج شود. کالاها و خدماتی که ممکن بود مردم خریداری کنند و یا سرمایه‌گذاری‌هایی که توسط پس‌اندازهای‌شان ممکن می‌شود رخ نمی‌دهند اگر دولت این پول را گرفته باشد و برای پروژه‌هایش خرج کند.

نابرابری درآمدی برخواسته از نیروهای بازار بوده و دولت بایستی در آن دخالت کند

منشاء شکل گیری بعضی از اشکال نابرابری بهتر سایر انواع آن هستند. به عنوان مثال، نابرابری که در “سرمایه داری رفاقتی”، یا آن طور که “جِن اپستاین”، سردبیر بارونز، آن را “تفاله داری” می خواند، ایجاد می شود، قطعاٌ مورد پسند نیست. از این رو تمایز میان کارآفرینان اقتصادی و کاسبکاران سیاسی از اهمیت بالایی برخوردار است، چنانکه کارآفرینان اقتصادی به ایجاد ارزش برای جامعه مشغول هستند، در حالیکه کاسبکاران سیاسی دریافته اند که چگونه بواسطه لابی گری برای یارانه، مساعدت های خاص و قوانین ضدرقابتی، می توان منابع دیگران را به سمت جیب خود هدایت نمود. اگر روزی بتوانیم میان تفاله داران و کارآفرینان واقعی تمایز قائل شویم، تفاوت میان سازنده ها و گیرنده ها مشخص خواهد شد.  و نابرابری که از کارآفرینی صادقانه ناشی می شود بیش از آنکه نمایانگر درست نبودن چیزی باشد، نشان دهنده شکوفایی کلی است. در نظامی که هرکس در آن بواسطه فعالیت خلاق و مبادله وضعیت بهتری پیدا می کند، گروهی از مردم نیز ثروتمند خواهند شد. این از ویژگی های طبیعی سیستم است، سیستمی که کارآفرینان و سرمایه گذاران را برای آنکه مباشران شایسته سرمایه باشند، پاداش می دهد. و البته زمانی که مردم مباشران شایسته ای برای سرمایه نباشند، شکست خواهند خورد. به بیانی دیگر، مردمانی که سرمایه گذاری های بدی انجام داده با به خوبی در خدمت مشتریان خود نبوده اند، برای مدتی طولانی ثروتمند نخواهند ماند.

چاپیدن پول

اقتصاددانان سال‌های طولانی است تلاش می‌کنند به جامعه و سیاستمداران حالی کنند که خلق تورم همان سرقت از بانک مرکزی است؛ با این تفاوت که اولی کار شریک قافله است و دومی کار سارقان.

داستان سریال مهیج «سرقت پول» خیلی ساده است؛ یک گروه متشکل از سارقان حرفه‌ای به ضرابخانه سلطنتی اسپانیا نفوذ می‌کنند و فرآیند چاپ پول را در دست می‌گیرند و موفق می‌شوند چند میلیارد یورو اسکناس چاپ کنند. در خزانه سلطنتی اسپانیا چند میلیارد یورو اسکناس موجود است اما سارقان به این ذخیره کاری ندارند و برای اینکه از طریق شماره سریال اسکناس‌ها لو نروند، ترجیح می‌دهند پول خودشان را چاپ کنند.

عنوان سریال هم بامسما است؛ در اسپانیا «خانه کاغذی» و در آمریکا «سرقت پول» که هر دو مفاهیم عمیق اقتصادی دارند. در این استعاره، بانک مرکزی همان خانه کاغذی است و سارقان، سیاستمداران‌اند که به آن نفوذ می‌کنند.

سریال در سال ۲۰۱۷ و در اسپانیا ساخته شده و پس از کسب موفقیت در این کشور به بازارهای جهانی راه پیدا کرده است. پس از توفیق جهانی فصل اول و دوم سریال، دو فصل دیگر سریال نیز ساخته شده و بازهم توانسته نظرات را به خود جلب کند. در فصل سوم و چهارم همان گروه سارق، این بار به ذخیره طلای بانک مرکزی اسپانیا حمله می‌کنند تا ده‌ها تن طلا را از بانک خارج کنند.

معرفی کتاب کنش انسانی، بخش دوم

در نوشتار پیشین منطق را به سان ابزار اصلی پراگزولوژی برای بررسی کنش انسان معرفی کردیم. گفتیم که گرچه کنش انسان به دلیل دخیل بودن عنصر زمان همیشه در چهارچوب نسبت‌های موجود در منطق محض نمی‌گنجد، اما از آنجایی که پراگزولوژی به صورت پیش‌فرض می‌پذیرد که ذهن تمامی انسان‌ها در یک دسته مقولات منطقی مشترک هستند، برای بررسی پیامدهای کنش انسان در مواجهه با رویدادها منطق را ابزار بررسی خود قرار می‌دهد.
در پراگزولوژی ما هر دو شرایط بازار آزادِ محض و سوسیالیسمِ محض را درون ذهن خود از لحاظ منطقی بازسازی می‌کنیم تا بتوانیم پیامدهای احتمالی کنش درون این چهارچوب‌های اقتصادی و اثرات نهادهای گوناگونی را که در این چهارچوب‌ها پدید می‌آیند بررسی کنیم. به بیان روشن‌تر در پیش خود تصور می‌کنیم که مناسبات اجتماعی مبتنی بر بازار آزاد یا سوسیالیسم بر حسب تعریف ما از آنها منطقاً چگونه مناسباتی می‌توانند باشند و چه آثاری بر کنش انسان دارند…
کاتالاکتیک (Catallactic) با استفاده از همین برساخت‌های منطقی به مطالعۀ آن دسته از کنش‌های انسان می‌پردازد که بر پایۀ «محاسبۀ پولی» و در شرایط بازار هدایت می‌گردند. در انتهای نوشتار پیشین گفتیم که تنها زمانی محاسبه در امور اقتصادی امکان‌پذیر می‌شود که پای پول به عنوان کالایی برای انجام مبادله به میان آید. البته ممکن است، چنانکه در مصر باستان انجام می‌شد، نسبت‌های مشخصی از گندم را افزون بر مصرف غذایی آن برای محاسبه نیز به کار برند. در این کارکرد دوم گندم در حال ایفای نقش پول است. پایین‌تر توضیح خواهیم داد که چرا محاسبۀ پولی نیز به نوبۀ خود تنها در شرایط بازار دارای معناست؛ در نتیجه هرچه مناسبات اقتصادی نزدیکی بیشتری به مناسبات بازار آزاد داشته باشد امکان محاسبۀ پولی نیز افزایش می‌یابد و روش‌های پیچیده‌تری برای آن ابداع می‌گردند.

پروپاگاندای چینی؛ بازنویسی زمان حال برای مخاطب خارجی

در سال ۲۰۱۶، رئیس جمهور شی گفت: «گزارش‌های تبلیغاتی باید حوزه‌ی نفوذشان را گسترش دهند» و به خوانندگان و بینندگان همه جا برسند. حزب کمونیست چین سابقه‌ای طولانی در بازنویسی تاریخ خودش دارد اما با کارزار پروپاگاندای اخیرش، این بار دارد زمان حال را بازنویسی می‌کند. تفاوت دیگر کارزار اخیر دولت چین این است که تا پیش از این، جنگ اطلاعاتی چین مصرف داخلی داشت اما این بار، مخاطبش جامعه‌ی بین‌المللی است و در این جنگ تازه، میدان نبرد، ابزارهای جوامع آزاد یعنی خبرنگاری و شبکه‌های اجتماعی است. زرادخانه‌ی پکن شامل سخنگوهای مستقل و بعضی از باتجربه‌ترین خبرنگاران آمریکایی است. و همه‌ی این‌ها در حالی است که بر اساس گزارش اخیر گزارشگران بدون مرز درباره‌ی آزادی مطبوعات، چین رتبه‌ی ۱۷۶ از میان ۱۸۰ کشور را دارد.
…بر اساس گزارش اخیر گزارشگران بدون مرز، چین در تلاش است با تاثیرگذاری بر رسانه‌های جهانی مانع انتقاد از این کشور شود. بر اساس این گزارش راهکارهای چین برای برنده شدن در این نبرد روایت‌ها عبارتند از ساخت برنامه‌های بین‌المللی، به راه انداختن کارزارهای تبلیغاتی گسترده و نفوذ به رسانه‌های خارجی. دبیر شرق آسیای گزارشگران بدون مرز به تایم گفته است مسأله فقط تلاش مسئولان چینی برای انتشار پروپاگاندای خودشان نیست، آن‌چه در خطر است، کل مفهوم ژورنالیسم است. در حالی که دیوید شامبا، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، تخمین می‌زند که چین سالانه ۱۰ میلیارد دلار را صرف افزایش قدرت نرم خود می‌کند، در این گزارش آمده است که دولت چین سالانه ۳/۱ میلیارد دلار را صرف تقویت رسانه‌های چینی می‌کند. حالا تلویزیون حکومتی چین در ۱۴۰ کشور و رادیوی آن به ۶۵ زبان پخش می‌شود. دولت همچنین مبالغ هنگفتی می‌پردازد تا دیدگاه‌هایش را در قالب سرمقاله‌های تبلیغاتی اما به اسم مستقل در مطبوعات خارجی منتشر کند. چین برای انتشار تبلیغات در رسانه‌های معتبر تا ۲۵۰ هزار دلار پرداخت کرده است. راهکار دیگر چین، خرید سهام مطبوعات خارجی است که به خودسانسوری آن مطبوعات منجر می‌شود و در مواردی خبرنگاران برای انتقاد از این کشور اخراج شده‌اند.

هگل سم است! مصاحبه با استیون هیکس

س. در کشور ما، ایران، نوعی موج هگلی‌گرایی به راه افتاده. نویسندگان و پژوهشگران با گرایش‌های سیاسی و فکری مختلف به دنبال نوشتن و یا ترجمه‌ی آثار جدید درباره‌ی هگل هستند، با این تصور که فلسفه‌ی هگل یکی از راه‌های مهم فهم درست مدرنیته است، و زمینه‌‌ساز بهره‌برداری مؤثرتر از دستاوردهای آن. به نظر شما این باور چه اندازه درست است، و آیا فلسفه‌ی هگل اساساً چیزی برای گفتن درباره ی وضعیت کشورهای غیراروپایی دارد؟

ج. آن متفکران جسوری که برای صید بهترین اندیشه‌ها کشتی‌شان را به دوردست‌های اقیانوس می‌رانند، برای من بسیار تحسین‌برانگیز اند. این‌که متفکری اندیشه‌های فرهنگ خود را در معرض سنجش‌گری نقادانه بگذارد، و از میان‌شان تنها آن‌هایی را برگزیند که عقل‌اش مستقلاً به صحت آن‌ها حکم می‌کند، نشانه‌‌ای است از این‌که او یک روشنفکر و متفکر راستین است. مضاف بر این آمادگی یک متفکر به انتقال اندیشه‌ از فرهنگ‌های دیگر نیز نشانه‌ای دیگر است از قوت تفکر او.
اما هگل سم است. انسان‌شناسی‌اش خام‌دستانه و هولناک است. هراس‌آورتر از آن فلسفه‌اش است. در نظر بیاورید که آراء او بخشی از جهان فلسفی آلمانی در قرن نوزدهم است که برجستگان‌اش کانت، و هگل و مارکس و نیچه هستند. آری! همه‌ی این فلاسفه بخشی از جهان مدرن هستند، اما با هم یک سنت ضدروشنگری را می‌سازند که به علم و فن‌آوری بدگمان است، فردیت‌ستیز است (حتی نیچه)، و ضدلیبرال. همه‌ی ایشان به درجات مختلف در پی‌ریختن بنیان‌های فلسفی آن نظام‌های اقتدارگرا که در قرن بیستم سر برآوردند، سهم دارند؛ از صورت‌های مختلف ملی‌گرایی اقتدارگرا بگیرید تا سوسیالیسمِ انترناسیونال و ناسیونال‌سوسیالیسم و فاشیسم. این فلاسفه‌ی ضدروشنگری در مسئولیت قتل ده‌ها میلیون انسان و فلاکت ده‌ها میلیون انسان دیگر شریک جرم اند.
آنچه جهان مدرن را تبدیل به یک موفقیت کرد تعهدش به علم، به فن‌آوری، به خرد، به فردگرایی، به لیبرالیسم اقتصادی و اجتماعی، و به سیاست‌ دموکراتیک-جمهوری‌خواهانه است. و همه‌ی این‌ها در فلسفه‌ی پیشا-هگلی و ضد-هگلی ریشه دارند.
از این رو، توصیه‌ی من به آن متفکران ایرانی که می‌خواهند مدرنیته را فهم کنند و آن را با وضعیت ایران هم‌ساز کنند این است که اول سراغ فیلسوفان انگلیسی و اسکاتلندی قرن هفدهم و هجدم بروید و همچنین آن فلاسفه‌ی فرانسوی سنت روشنگری که از پی ایشان آمدند. البته این فلسفه‌ها بی‌عیب‌ونقص نیستند، و نسل ما در پروژه‌ی نو-روشنگری (neo-Enlightenment) هنوز در حال توسعه و بهبود آن‌ها است. اما این فلسفه‌ها بودند که به رغم همه‌ی ضعف‌هایشان موفقیت‌های جهان مدرن را ممکن ساختند. بنابراین، از اینها است که باید آغاز  کرد.

خطر شیوع و تشدید تیولداری پس از کرونا

راه‌حل بدیهی این است که از کسب‌وکارها حمایت کنیم تا طوفان شرایط نامساعد امروزی را دوام آورده و زنده بمانند. شغل‌های بیشتری حفظ شود. فقر کمتر رشد کند. پس از تمام شدن دوره بحران، اقتصاد کشور همچنان قادر به خلق ارزش بوده و در زمان کوتاه‌تری به حالت عادی بازگردد. اقتصاددانان زیادی با همین منطق سیاستگذاران را به ارائه بسته‌های حمایتی تشویق کرده‌اند. آنچه از قلم می‌افتد ابعاد سرگیجه‌آور داستان و نحوه توزیع این منابع است.
در ایران کپی‌برداری از نسخه‌های دنیای توسعه‌یافته مرسوم است. معمولاً هم رانت‌خیزترین تجربه‌ها انتخاب می‌شود. بی‌توجه به اینکه راجع به یک اقتصاد جهان سوم صحبت می‌کنیم در بستر احتضار و گرفتار رکود با تورم بالای ۴۰ درصد که خیلی پیش از کرونا رشد منفی داشت. اقتصادی نفتی که مدت‌ها قبل از منفی شدن تاریخی بهای نفت در دنیا، نفت چندانی نمی‌فروخت و الی آخر. البته که کرونا برای همه دنیا پرهزینه بوده و ما نیز از این قاعده مستثنی نیستیم. اما، آنچه سایه‌اش دنیا را می‌ترساند در ایران، واقعیت امروز ماست.
خوشبختانه پول‌پاشی، تنها راه کمک دولت به صنایع آسیب‌پذیر نیست. کسب‌وکارهای ایرانی هرسال ناچارند با انبوهی از موانع و مداخلات دولتی دست‌وپنجه نرم کنند. عموماً هرچه کسب‌وکار کوچک‌تر باشد هزینه این مداخلات و موانع را بیشتر احساس خواهد کرد تا جایی که بسیاری از صنایع خرد از توجیه اقتصادی افتاده و امکان ادامه فعالیت را از دست می‌دهند. بزرگ‌ترین خدمتی که دولت می‌تواند در شرایط کنونی به صنعت و کارآفرینان کشور و در نتیجه همه مردم ایران ارائه کند، مقررات‌زدایی و خودداری از ادامه این مداخلات است.

مهملات اقتصادی: افزایش حداقل دستمزد استاندارد زندگی افراد کم‌درآمد را بالا می‌برد

زمانی که قانون حداقل دستمزد بصورت دستوری وضع شود، می‌تواند درآمد آنهایی که اکنون شاغل هستند افزایش دهد. تأثیر منفی این قوانین روی کسانی است که کارشان را از دست می‌دهند چون فعالیت آنها با نرخ دستمزد جدید برای کارفرما توجیه اقتصادی ندارد. قوانین حداقل دستمزد همچنین روی کسانی که دنبال کار میگردند اما مهارت کافی برای دریافت دستمزد مصوب را ندارند اثر منفی دارد. شرکت ها افراد را استخدام می‌کنند چون ارزشی که آنها برای بنگاه اقتصادی خلق میکنند بیشتر از دستمزدی‌ست که به آنها پرداخت می‌شود.  ارزشی که افراد کم‌مهارت برای بنگاه تولید میکنند ممکن است پایین‌تر از نرخ دستوری حداقل دستمزد باشد. این در حالی است که افراد اغلب با کارهای کم‌درآمد و کسب مهارت شروع کرده در حین انجام آن کارها، پله‌های ترقی در شغل و در نتیجه افزایش درآمد را تجربه می‌کنند. کسی که کار کرده اهمیت وقت‌شناسی و پیروی از دستورالعمل‌ها را فرا گرفته است. ترجیحات کارفرما و نحوه انجام کار در بنگاه را آموخته، به همین خاطر باارزش‌تر از کارمند ناآشنا با آن بنگاه اقتصادی است. اگر حداقل دستمزد در سطحی تعیین شود که بالاتر از ارزش خلق شده توسط کارکنان باشد، شرایط برای مشاغل ابتدایی سخت‌تر می‌شود.

در بسیاری از کشورها افراد کم‌مهارت اغلب جوانان و برخی اوقات اقلیت‌های قومی هستند، به‌خصوص اگر از تحصیلات محروم باشند.  افزایش نرخ حداقل دستمزد، اغلب باعث افزایش بیکاری در بین این گروه‌ها خواهد شد.

زمانی که حداقل دستمزد برای نخستین‌بار در بریتانیا معرفی شد، در ابتدای امر سطح آن به اندازه‌ی کافی پایین قرار داده شد که حداقل تأثیر را در اشتغال داشت. عقیده بر این است که افزایش‌های بعدی باعث بیشتر شدن تأثیرش شده است، بنابراین برخی اقتصاددانان پیشنهاد می‌کنند که بهترین راه برای افزایش دریافتی افراد کم‌درآمد، قطع مالیات‌گیری از آنهاست. افزایش آستانه‌ی مالیات بر درآمد و بیمه‌ی ملی، درآمد آنها را افزایش می‌دهد بدون آن‌که هزینه‌ی اضافی به کارفرما تحمیل کند یا بر قیمت تمام‌شده‌ی کالا و خدمات ایشان تأثیر بگذارد.

معرفی کتاب کنش انسانی، بخش یکم

کنش زمانی روی می‌دهد که سه شرط زیر برقرار باشند: ناخوشی انسان از وضعیت کنونی که در آن قرار دارد؛ وجود تصوری از شرایط خوشایندتر؛ انتظارِ داشتن توانایی کافی برای رسیدن به آن شرایط خوشایندتر. فردگرایی روش‌شناسی اقتضا می‌کند به یاد داشته باشیم که شرایط «بهتر» و «خوشایندتر» آن است که خود فرد آن را تشخیص دهد و پراگزولوژی معیارهای مشخصی برای تشخیص خوب از بد ندارد. این را نباید با نسبی‌گرایی یا بی‌تفاوتی اخلاقی یکسان انگاشت. می‌توان و باید پیرامون اخلاق و معیارهای ارزشی گفت‌وگو کرد و چه بسا به احکام و نتایجی نیز در این باب دست یافت. اما مسئله و حیطۀ بررسی پراگزولوژی تشخیص خوب از بد نیست. پراگزولوژی پژوهش در کنش است؛ و کنش -در تمایز با رفتار- تنها به انسان اختصاص دارد.
پراگزولوژی با روانکاوی تفاوت دارد؛ چون آن فرایندهای درونی و عاطفی درون انسان که در نهایت به وقوع کنش می‌انجامند بیرون حیطۀ بررسی آن جای می‌گیرند. کنش از نظر‌گاه پراگزولوژی هدفمند است، صرف‌نظر از اینکه چنین هدفی ریشه در ناخودآگاه داشته باشد یا استدلال عقلانی.

مهملات اقتصادی: خودکفایی و خرید محلی مفید هستند

اغلب خودکفایی و خرید محلی منجر به فقر می‌شود. خرید از دیگران به منزله‌ی دسترسی به مهارت‌ها و تخصص‌های ایشان است؛ مهارت‌هایی که در مقایسه با توانایی ما در تولید محصولات مورد نظرمان در خانه، باعث کاهش قیمت و افزایش کیفیت کلی محصولات مصرفی می‌شود. خانواده‌ای که لباس‌های مورد نیازش را در خانه بدوزد و… به نسبت خانواده‌ای که توانایی خرید محصولات ارزان‌تر با تولید انبوه را دارد از تمکن مالی کمتری برخوردار است. خانواده‌ای که به اصطلاح خودکفا است به نسبت تولیدکنندگان متخصص، زمان و منابع بیشتری مصرف می‌کند. در جوامع و ملل نیز اوضاع به همین ترتیب است. خرید از دیگران باعث افزایش ثروت مردم می‌شود.

کدام گروه‌ها برای اصلاحات اقتصادی مانع ایجاد می‌کنند؟

صرف دستکاری در قیمت مصرف‌کننده کالاهایی که در انحصار دولت است اصولاً نمی‌تواند مصداق اصلاحات باشد. عده‌ای مردم را بزرگ‌ترین مانع بر سر راه اصلاحات می‌دانند. در تحلیل‌های ایشان سیاستگذار مقابل مردم قرار دارد و سعی می‌کند اصلاحات را پیش ببرد اما مردم حاضر نیستند هزینه این سیاست‌ها را بپردازند. معمولاً در این‌گونه تحلیل‌ها به ناآگاهی مردم به‌عنوان یک عامل مهم اشاره می‌شود. در نگاه نخست شواهد برای اثبات این ادعا فراوان است. اما وقتی موضوع را دقیق‌تر بررسی می‌کنیم، با تصویر متفاوتی مواجه می‌شویم.
در انتخاب فردی، مردم سعی می‌کنند بهترین گزینه‌ها را با مشورت و مطالعه و محاسبه و… پیدا کرده و منافع خود و خانواده‌شان را تامین کنند. اما دینامیک تصمیمات جمعی متفاوت است. خروجی تصمیمات عمومی الزاماً برد-برد نیست. مردم، حتی در مواقعی که برای موضوعی رای می‌دهند، از بین گزینه‌های از قبل آماده‌شده دست به انتخاب می‌زنند و در نهایت موضع اقلیت به نفع اکثریت کنار گذاشته می‌شود. تصمیمات سیاستگذار، زندگی و معاش میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار خواهد داد. آن تصمیمات ممکن است اولویت خیلی از افراد جامعه نباشد. در اینجا فرد قادر نیست دست به انتخاب بزند. حتی اگر انتخابی در میان‌مدت و بلندمدت به نفع او باشد ممکن است در کوتاه‌مدت اولویتِ (برای او) مهم‌تری را تحت تاثیر قرار داده یا تصمیم مهمی را که برای آینده خود یا خانواده‌اش گرفته نقش برآب کند.

احمق‌ها، شیادان، و هوچی‌ها: متفکران چپِ نو

…حتی حزب کارگر بریتانیا هم به‌زحمت خودش را به قافله رساند، بندِ چهار (تعهد به مالکیتِ دولتی) را از نظام‌نامه‌اش  حذف کرد و پذیرفت که صنعت دیگر در زمره‌ی مسئولیت‌هایِ مستقیمِ دولت نیست.
چند صباحی حتی چنین به‌نظر می‌رسید که شاهدِ عذرخواهی‌ای خواهیم بود، عذرخواهیِ کسانی که قوایِ فکری و سیاسی‌شان را صرفِ شستنِ لکّه‌ی ننگ از چهره‌ی اتحاد جماهیر شوروی یا ستایشِ ”جمهوری‌هایِ خلقِ“ چین و ویتنام کرده بودند. اما این لحظه‌ی تردید خیلی زود از سر گذشت. یک دهه نگذشت که چپ بار دیگر پشتِ فرمان نشست، و نوآم چامسکی و هاوارد زین بدگویی‌های تندوتیز و افراطی‌شان از امریکا را تجدید کردند، چپِ اروپایی در جبهه‌ی مقابلِ ”نئولیبرالیسم“ بسیج شد، گفتی همیشه مشکل همین  بوده است، دورکین و هابرماس بابتِ کتاب‌هایِ به‌زحمت قابلِ خواندن اما کاملاً  مکتبی‌شان  جایزه‌هایِ معتبر گرفتند…

در انزوا هیچ فضیلتی نیست

اصولاً عبارت «امکان تولید داخلی» در اقتصاد بی‌معناست. تقریباً همه چیز امکان تولید داخلی دارد. موضوع برخلاف تصور سیاستگذار اصلاً امکان نیست. موضوع در اقتصاد مزیت است. باید افزود که بسیاری از کالاهایی که امروز در کشور تولید می‌شود از هیچ مزیت نسبی برخوردار نیست و خطوط تولید آن اغلب به صلاحدید دیوانسالاران در این و آن وزارتخانه برپا شده است.

بله، ما امکان تولید داخلی بسیاری از کالاهای کشاورزی را داریم. اما اصرار به تولید آنها و پافشاری بر خودکفایی کشور را به مرز بحران و خشکسالی کشانده است. بله، ما امکان تولید خودرو در داخل کشور را داریم. اما نتیجه‌اش خودرو بی‌کیفیت، پرمصرف و کم‌امنیت با قیمت بالاست و صنعت ورشکسته و مردمان در لیست انتظار. بله، ما امکان تولید داخلی ماشین‌آلات راه‌سازی را داریم اما قیمت تمام‌شده و کیفیت محصول نهایی نمی‌تواند با جنس درجه دو تولیدکننده درجه سه دنیا رقابت کند. به همین قیاس امکان تولید داخلی همه چیز را داریم. کافی است مواد اولیه و خط تولید آن را خریداری کرده یا کپی‌برداری کنیم و پس از آزمون و خطا چیزی شبیه به اصل تولید کنیم. موضوع در اقتصاد قیمت تمام‌شده، کیفیت محصول و در نهایت مزیت ما در مقایسه با تولیدکنندگان سایر نقاط دنیاست.

عده‌ای امثال نگارنده را متهم می‌کنند که طرفدار نیازمند نگه داشتن کشور هستیم و ترجیح می‌دهیم هیچ‌وقت کشور از واردات بی‌نیاز نشود. آنچه این افراد متوجه نمی‌شوند این است در انزوا هیچ فضیلتی نیست. تولید کالاهایی که در آن مزیت نسبی نداریم موجب اسراف منابع شده و ما را ضعیف و فقیر نگه داشته است. اصرار به روال کنونی باعث شده مزایای نسبی کشور هرگز کشف نشود. در نتیجه ثروت خلق و شغل ایجاد نشود و این رویه ۴۰ سال است که ادامه پیدا کرده.

کرونا و جریان آزاد اطلاعات

اسناد افشاشده نشان می‌دهد مقامات چینی این بار هم در گزارش کرونا همه واقعیت را نگفته‌اند و صرفا به روایت بخشی از آن پرداخته‌اند. گزارش محرمانه مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌های شاندونگ در مواردی تا ۵۲ برابر با آمار رسمی منتشر شده ازسوی دولت چین فاصله دارد.
گزارش رسمی دولت (چین) که در ۲۵ فوریه منتشر شده تعداد کل مبتلایان را ۷۵۵ نفر اعلام کرده؛ در حالی که گزارش محرمانه تا تاریخ ۲۳ فوریه عدد ۱۹۹۲ نفر را نشان می‌دهد. در گزارش دیگری به تاریخ ۲۲ فوریه، آمار رسمی دولت چین تنها چهار مورد ابتلای جدید به کرونا را اعلام کرده در حالی که گزارش داخلی در همان تاریخ ۶۱ مبتلای جدید را تایید می‌کند.

وقتی که دولت تنها منبع اطلاع‌رسانی باشد و جریان آزاد اطلاعات به بهانه‌های گوناگون مخدوش و محدود شود، مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی و جناحی جای حقیقت را خواهد گرفت و زندگی انسان‌ها در اهم فالاهم سیاستمداران به چند عدد و رقم فروکاسته خواهد شد.

مسیر انحرافی: چرا سیاستگذاری اقتضایی به رانت و ناکارآمدی ختم می‌شود؟

هرچند در دنیای معاصر دیگر هیچ عاقلی از سنت دیکتاتوری دفاع نمی‌کند اما در عوض سیاستگذاران معاصر خلاقیت به خرج داده و همه‌چیز را به جنگ تشبیه می‌کنند تا بتوانند از اختیارات غیرمتعارف و فزاینده بهره‌مند شوند.
امروزه در ایران از جنگ اقتصادی سخن گفته می‌شود. …باید مراقب بود که سیاستگذاران این توصیف را مصادره به مطلوب نکنند.
نیت دشمن هرچه باشد، سیاستگذار باید به وظایف خود در چارچوب قانون عمل کرده و برای افق بلندمدت کشور سیاستگذاری کند. مصادره به مطلوب جنگ به جنگ، باعث تقلیل سیاستگذاری کلان کشور خواهد شد به مجموعه‌ای از مصلحت‌اندیشی‌های کوتاه‌مدت که مسیر خاصی را دنبال نمی‌کند و بیشتر به دنبال فردا کردن امروز و از سر باز کردن تیترهای منفی مطبوعات است. این رویکرد نه‌تنها باعث ماندگاری ابرچالش‌های جاری کشور خواهد شد بلکه بر عمق و شدت آنها خواهد افزود.

معجزه نظام درمانی کوبا

چندی پیش در اینستاگرام بورژوا تصویری مقایسه‌ای بین دیروز و امروز کوبا و هنگ‌کنگ منتشر کردیم که در اینجا ملاحظه میکنید. در کنار فحاشی و تمسخر که امضای تاریخی اندیشه چپ است، عده‌ای هم با دستاویز قرار دادن غلطهای مصطلح به دفاع از کوبا مشغول بودند…
در کوبا به علت کمبود امکانات، دمپایی، پتو و ملافه و دستمال توالت، صابون و یا حتی چراغ اتاق بیمارستان توسط بیمار تهیه میشود. دستکش های لاتکس به علت کمبود توسط پزشکان دوباره استفاده میشوند و بیماری های دنیای قدیم مثل تب تیفوئید در بین بیماران دیده میشود.
شاید قیمت انتی بیوتیک ۵ دلاری در امریکا نگران کننده باشد، اما در کوبا قفسه های خالی داروخانه ها کار شما برای پیدا کردن دارو را سخت تر میکنند. دارو هایی مثل اسپرین در مغازه هایی که صاحب آن ها دولت است، به فروش میرسند اما هزینه ان ها برای اکثریت مردم این کشور که در فقر زندگی میکنند، قابل پرداخت نیست…

سوسیالیسم بزرگ ترین تهدید برای محیط زیست

همیشه در پروپاگاندای رسانه های متعلق به جریان چپ و کسانی که دغدغه ی محافظت از محیط زیست را با خود یدک میکشند، متهم اصلی تخریب محیط زیست و مشکلات اقلیمی را «سرمایه داری» معرفی میکنند. آنها در هیاهوهای رسانه ای خود همیشه به دنبال وضع قوانینی محدودکننده به بهانه محافظت از محیط زیست بوده اند. قوانینی که نه تنها سبب بهبود شرایط نمیشود بلکه وضع را بدتر نیز میکند. در مقاله زیر، دانیل لکل استدلال میکند که اگر به دنبال بهبود شرایط زیست محیطی هستیم، راهی جز سرمایه گذاری بیشتر برای دست یابی به تکنولوژی های جدیدتر وجود ندارد.

موری راثبارد، اقتصاددان شهیر مکتب اتریش، معتقد است، در مواجهه با مشکلات سیاسی و اقتصادی در جامعه، دو راه بیشتر وجود ندارد: «راه نخست، گزینش آزادانه و داوطلبانه است که در بطن بازار وجود دارد و دیگری، اجبار و دیکته کردن که روش دولت است.»

افسانه ناهار رایگان

مشکلات فعلی ما، چه اقتصادی و چه غیراقتصادی، ناشی از تغییرات شدیدی است که در طول ۶ دهه‌ی گذشته در زمینه‌ی اهمیت نسبی دو بازار متفاوت برای تعیین این که چه کسی چه چیزی، کی، کجا و چگونه به دست می‌آورد رو داده است. آن‌ دو بازار، بازار اقتصاد که با انگیزه‌ی سود فعالیت می‌کند و بازار سیاست که با انگیزه‌ی قدرت فعالیت می‌کند هستند. در دورن زندگی من اهمیت نسبی بازار اقتصاد به دلیل کسر منابع قابل استفاده‌ی کشور کاهش یافته‌است؛ و اهمیت بازار سیاست، یا دولت، به شدت افزایش یافته‌است. ما بازاری که مشغول کار و تلاش است گرسنه نگه داشتیم و بازاری که مشغول شکست خوردن است را غذا دادیم. اساسا این داستانی است که در ۶ دهه‌ی گذشته در جریان بوده است.

اکنون ما آمریکایی‌ها نسبت به ۶۰ سال گذشته بسیار ثروت‌‌مندتر شده‌ایم اما آزادی کمتری داریم؛ همچنین امنیت کمتری داریم. وقتی من از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدم، یعنی سال ۱۹۲۸، کلیه‌ی مخارج دولتی در تمام سطوح در ایالات متحده فقط کمی بیشتر از ۱۰ درصد درآمد ملی کشور بود. مخارج دولت فدرال چیزی حدود ۳ درصد درآمد ملی بود، یا تقریبا از زمانی که قانون اساسی به تصویب رسید یعنی ۱۵۰ سال پیش، غیر از زمان جنگ آمار همین بوده است. نیمی از مخارج فدرال برای ارتش و نیروی دریایی بود. خرج دولت و دولت محلی حدود ۷ تا ۹ درصد بود و نیمی از آن خرج مدارس و راه‌ها می‌شد. امروز، کلیه‌ی مخارج دولت در همه‌ی سطوح ۴۳ درصد درآمد ملی است و دوسوم آن فدرال، و یک‌سوم آن برای دولت و دولت محلی است. سهم دولت فدرال ۳۰ درصد از درآمد ملی است؛ به عبارتی ۱۰ برابر چیزی که در سال ۱۹۲۸ بوده‌است.

اصلاح رابطه دولت و مردم

دولت ایران هرگز وظیفه خود را در ارائه کالاهای عمومی تعریف و اختیارات خود را به آن محدود نکرده است بلکه همواره اصرار داشته است که در شئون مختلف زندگی مردم، به‌عوض و برای ایشان تصمیم بگیرد. شاید توضیح دقیق‌تر این باشد که ساختار سیاسی، از قانون اساسی گرفته تا مقررات مصوب و سازمان‌های برپا شده، تا دریافت ضمنی سیاستمداران، آن‌طور که از مصاحبه‌ها و نطق‌های ایشان برمی‌آید، هرگز چنین پهنه محدود و باریکی را در نظر نداشته است. می‌توانیم موضوع را در مقیاس بسیار کوچک‌تری برگزار کنیم؛ حتی در آرا و اندیشه شخص نماینده محترم، (علی مطهری) اختیارات و کارکرد حکومت هرگز محدود به ارائه کالاهای عمومی الف و ب و جیم و دال نبوده است.
مضافاً قریب به یک قرن است که شیر نفت به خزانه دولت ریخته و در تمام طول این مدت دولتمردان (به دلایل مختلف و هرکدام از ظن خود) برای پول‌های بادآورده، پروژه تراشیده و بین خودی‌ها رانت پاشیده و با تکیه به آن وعده داده و به واسطه‌اش بین مردم رای و محبوبیت خریده‌اند. پس عجیب یا تصادفی نیست که مردم ایران خود را صاحب سهمی از نفت بدانند و برایشان انتظاراتی ایجاد شده باشد. این انتظارات حاصل ده‌ها سال نطق و وعده‌های سیاستمداران است.
…دخالت‌های همه‌جانبه دولت در اقتصاد مجموعه مفصل و درهم پیچیده‌ای از اعوجاجات ایجاد کرده است. مسوول این اعوجاجات سیاستگذار است، نه مردم. اجازه بدهید توضیح بدهم. دولت نه‌تنها در قیمت‌گذاری بلکه مستقیماً (و در کابینه اخیر با افتخار) در ارائه کالاهای خصوصی دخالت کرده، ضمن ضایع کردن حق انتخاب شهروندان، جلوی شکل‌گیری هرگونه رقابتی را در بازار گرفته است. ایجاد مانع برای ورود رقبا به بازار دو اثر اثبات‌شده دارد: بالا رفتن قیمت برای مصرف‌کننده و کاهش کیفیت محصولات موجود.

سیاهچاله‌های اقتصاد ایران چگونه شکل گرفتند؟

این سوال همواره مطرح است که چرا وقتی اقتصاددانان راه‌حل‌های صحیح را (خیلی اوقات حتی رایگان) ارائه می‌کنند، سیاستمداران حاضر نیستند این راه‌حل‌ها را به اجرا گذاشته و از مزمن شدن مسائل جامعه جلوگیری کنند؟ در عوض به بهانه‌های مختلف مسیر قبلی ادامه یافته و گاهی اوقات راه‌حل‌های بدتری، که پیشتر غلط بودن آنها به اثبات رسیده، باز به اجرا گذاشته می‌شود.
به باور نگارنده اشکال کار در پیش‌فرض‌های غلط اقتصاددانان است. معمولاً تحلیل‌های اقتصادی به دنبال رابطه وثیق میان نیازهای معلوم جامعه و تصمیمات سیاستی در حکومت می‌گردند. علتش این است که در تمام دنیا عموماً اقتصاددانان آکادمیک بدیهی می‌انگارند که سیاستگذاران نظرات رای‌دهندگان را نمایندگی می‌کنند و قرار است فرآیند سیاستگذاری در تعقیب اولویت‌های مردم باشد…
…عده‌ای مسوولیت را متوجه شهروندان می‌دانند و راه‌حل را در اطلاع‌رسانی به ایشان جست‌وجو می‌کنند. یک شهروند عادی می‌تواند وقت بیشتری گذاشته و در مورد هر سیاستی مطالعه کند. در نتیجه مطالعه، فرضاً مصرف شکر خود را کاهش داده و در انتخابات بعدی به نمایندگانی رای دهد که از رانت شکر حمایت نمی‌کنند.
آنتونی داونز، اقتصاددان دانشگاه شیکاگو، در کتاب اکنون کلاسیکش «تئوری اقتصادیِ دموکراسی» موضوع ناآگاهی عقلایی را مطرح کرد. او به این نکته اشاره داشت که برای یک شهروند عادی، آگاهی یافتن از جزئیات سیاست‌ها یا اطلاع پیدا کردن از اینکه هرکدام از نامزدهای یک انتخابات دقیقاً از چه سیاست‌هایی حمایت می‌کند عملاً به‌صرفه نیست و وقت و سواد و تلاش، بخوانید هزینه‌ای، که فرد باید برای این کار متحمل شود بسیار بالاست. در مقابل تاثیری که هر فرد دارای یک رای می‌تواند در فرآیند دموکراتیک بگذارد ناچیز است. پس اتفاقاً ناآگاهی مردم عقلایی است. متاسفانه، واقعیت فوق به این معناست که چون اکثر رای‌دهندگان نسبت به مباحث سیاسی بی‌علاقه و بی‌اعتنا یا دست‌کم سطحی هستند، فضای سیاستگذاری مستعد رشد گروه‌های ذی‌نفع بسیار مطلع و به نهادهای قدرت متصل است.

اندیشه‌ای که جهان را تغییر می‌دهد

در سال ۱۹۷۷ به نظر می‌رسید اتحاد جماهیر شوروی نظامی مستقر و دائمی است. …در دهه ۱۹۷۰ بنا به نقل‌قولی از هنری کسینجر، ایالات متحده همچون آتن و اتحاد جماهیر شوروی مانند اسپارتا است. «عصر ایالات متحده پایان یافته و امروز عصر اتحاد جماهیر شوروی است. کار من به عنوان وزیر امور خارجه‌ این است که برای جایگاه دوم در دسترس مذاکره کنم.» آن ‌چه که کسینجر از بیانش سر باز زد اما دولت‌مرد برجسته‌ی دیگری، سناتور دنیل پاتریک مونیهن، به بیان مشابهی در سال ۱۹۷۶ در جشن دویست ساله‌ی آمریکا به وضوح گفته بود که: «لیبرال‌-دموکراسی مدل آمریکایی بیش از پیش شبیه به سلطنت مطلقه‌ی قرن نوزدهم می‌شود؛ حکومتی بازمانده از دوران قدیم که بر انزوای خود پافشاری دارد و حتی ممکن است در موقعیت‌های محدودی جوابگو نیز باشد ولی واضح است که به مسائل و دغدغه‌های آینده ارتباطی ندارد و متعلق به گذشته است. چنین حکومتی ارتباطی به جهانی که قرار است در آینده تحقق پیدا کند، ندارد. دموکراسی کم‌کم به قراردادی ویژه‌ی چند کشور آتلانتیک شمالی محدود می‌شود.»
و آن‌ها چقدر در اشتباه بودند! در لایه‌های زیرین تغییر در حال رخ دادن بود. نقاط ضعفی که موجب بدبینی کسینجر و مونیهن شده بود- مانند فجایع سه‌گانه‌ی ویتنام، رسوایی واترگیت، و رکود تورمی- اعتمادبه‌نفس حکومت ناشی از قرارداد جدید جنگ جهانی دوم و شکوفایی دهه‌ی ۱۹۵۰ را نابود کرده‌ بود. سیاست‌مدارانی مانند مارگارت تاچر و رونالد ریگان، که بعضی از آنان نظرات نویسنده‌های مخالف را خوانده بودند، در حال اجماع برای به چالش کشیدن یک کشور مرفه شکست‌خورده بودند. مساله‌ی کمتر واضح‌ این بود که رهبران شوروی سابق اعتماد خود را به طرز تفکر مارکسیستی که به حکومت آن‌ها وجهه می‌داد، از دست داده‌ بودند. این واقعیتی بود که تاثیرات عمیقی در دهه‌ی پیش‌رو داشت و در چین، مائو تازه از دنیا رفته‌بود و رفیق قدیمی او دنگ ژیائوپینگ برای به‌دست آوردن قدرت در حال مانور نظامی بود. پیروزی او عواقبی داشت که کسی در سال ۱۹۷۷ نمی‌توانست پیش‌بینی کند. البته سیاست همه‌ی ماجرا نیست. در سال ۱۹۷۶ استیو جابز و استیو وزنیاک شرکت کامپیوتر اپل را در روز دروغ آوریل تاسیس کردند، دو مرد جوان دیگر، بیل گیتس و پل آلن شرکتی با هدف توسعه‌ی نرم‌افزار برای کامپیوترهای شخصی جدید تشکیل دادند و در سال ۱۹۷۸ فروش شرکت مایکروسافت به یک میلیون دلار رسید. حدود سال ۱۹۷۸ بود که مردی تاجر اهل آتلانتا ایده‌ی یک شبکه‌کابلی برای همه‌ی اخبار را مطرح کرد، تد ترنر شبکه‌ی خبر کابلی را در اول جوئن ۱۹۸۰ راه‌اندازی کرد.

ساختار سیاسی و رانت‌جویی

تولستوی گفته بود که هر خانواده‌ای ناخوشی منحصر به خودش را دارد. تنوع گرفتاری‌ها بی‌نهایت است و هرکدام از ما ناخوشی منحصر به خودمان را پیدا می‌کنیم. خلق ارزش و راه انداختن کسب‌وکار و شرکت در آزمون بازار هم همین‌طور است. تعداد مشکلاتی که ممکن است مانع موفقیت بشود بی‌نهایت و پیش‌بینی همه آنها غیرممکن است. گاو نر می‌خواهد و مرد کهن. مهارت و تجربه و فراهم بودن بستر و آنچه امروزه فضای کسب‌وکار خوانده می‌شود نیز شانس موفقیت را افزایش می‌دهد اما هیچ‌چیز تضمینی در کار نیست. در فراهم‌ترین فضاهای کسب‌وکار در دنیا، افراد باتجربه تلاش می‌کنند تا ارزشی خلق کنند. بسیاری از این تلاش‌ها شکست می‌خورد؛ راه طولانی و دشوار و ناهموار است و احتمال شکست از موفقیت بیشتر است.

اما مهارت و تجربه و اراده برای خلق ارزش و راه انداختن کسب‌وکار و تولید محصول جدید کافی نیست. منابعی هم لازم است. فردی باید حاضر شود سرمایه و دارایی‌اش را برای آزمودن ایده شما به مخاطره بیندازد. شما هم باید حاضر باشید عمر و جوانی و سال‌هایی را که هرگز بازنخواهند گشت پای کار بگذارید.

بسیار خوب، رانت‌خواری چه ملزوماتی دارد؟ خوشبختانه برای توضیح این یکی لازم نیست وقت زیادی صرف کنیم. تقریباً همه ایرانی‌ها با کیفیت و ملزومات و نتایج آن آشنا هستند.

در گذشته خانواده‌های سلطنتی آشکارا فرصت‌های بکر تجاری و انحصارات را بین دوستان و نزدیکان توزیع می‌کردند. از انحصار شمع و صابون بگیرید تا کاغذ و نشاسته. به قول ایمون باتلر، امروزه توزیع رانت با ظرافت بیشتری صورت می‌گیرد. اما نتیجه همان است و سودهای انحصاری را نصیب گروه‌های نورچشمی می‌کند…

هایک در مقابل اشمیت

اصل حاکمیت قانون یکی از پایه‌های دموکراسی‌های لیبرال است. به طور کلی به این اشاره دارد که افراد، تحت سلطه هوا و هوس دلخواه قدرتمندان، چه حاکمی مستبد چه اکثریتی دموکراتیک، قرار ندارند؛ بلکه شهروندان تنها تحت حاکمیت قانون هستند. فرانسیس فوکویاما به این فرق با تمیز دادن حکومت با قانون و حاکمیت قانون اشاره می‌کند. در حالی که اولی به فرمان اشاره دارد، دومی به این معنی است که قوانین حتی قدرتمندترین بازیگران را نیز دربرمی‌گیرد؛ یعنی حتی خود دولت. اصل حاکمیت قانون بر درک مشخصی از «قانون» سوار است. قانونی که سزاوار نام قانون است، باید از پیش به وضوح اعلام شود، «و» به صورت برابر اعمال و با اطمینان و اعتماد تفسیر شود. تنها یک دموکراسی مبتنی بر حاکمیت قانون است که می‌تواند به عنوان یک دموکراسی قانونی یا لیبرال دموکراسی که در آن از حقوق افراد به درستی محافظت می‌شود، توصیف شود. دموکراسی‌هایی که حاکمیت قانون را محترم نمی‌شمارند با عناوین مختلفی همچو «دموکراسی تفویضی» و «دموکراسی کوته‌فکر» نام برده می‌شوند. بسته به میزان عدم پایبندی این رژیم‌ها به ارکان اصلی دموکراسی، مانند انتخابات عادلانه، برخی از دانشمندان علوم سیاسی حتی نام «استبداد رقابتی» را بر آن‌ها می‌گذارند.

دولت دوازدهم لیبرال نیست

عده‌ای دولت نهم و دهم را منتسب به لیبرال‌ها می‌دانستند و کاستی‌های آن را نتیجه رویکرد لیبرال می‌دانستند. در طول سال‌های گذشته معمولا این افراد کمتر جدی گرفته می‌شدند. بخصوص در شرایطی که آتش سیاست‌های پوپولیستی زبانه می‌کشید، دولت تا حد انفجار بزرگ و متورم شده بود، پول‌پاشی و دخالت مستقیم در بازار پاسخ قاطبه چالش‌های سیاستی تلقی می‌شد، و خلاصه هر عاقلی از هر منظری به ساحت سیاست کشور می‌نگریست نمی‌توانست حتی یکی از ستون‌های لیبرالیسم را در آن پیدا کرده یا از گزند تعدی دولتی مصون بیابد، این قبیل ادعاها جنبه فکاهی پیدا می‌کرد. با روی کار آمدن دولت یازدهم این ادعا بیش از پیش مطرح شد و آمدن اسم عده‌ای از اقتصاددانان [عموما] طرفدار بازار، منجمله صاحب این قلم، ذیل بیانیه‌ای در حمایت از دولت دوازدهم باعث شد کردار و سیاست‌های اهالی دولت به پای لیبرالیسم نوشته شود.

…مربوط دانستن دخالت همه‌جانبه دولت در اقتصاد و تعیین دستوری قیمت‌ها به لیبرالیسم ژیمناستیک فکری پیچیده‌ای میطلبد. بویژه آنکه سیاست‌های اقتصادی دولت یازدهم و دوازدهم و نسبت آن با اقتصاد بازار و لیبرالیسم را به تفصیل و به تفکیک مصداق‌ها نقد کرده و ابهامی از این بابت باقی نگذاشته‌ایم. با این حال معرفی ستون‌های اندیشه آزادیخواهی و تشریح نسبت آن با چارچوب حکومتیِ کشور بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می‌رسد.
عجالتا همین بس که هرچند قدرت مجری در چارچوب سیاسی ایران قابل مقایسه با وضعیت مشابه در ترکیه نیست اما منصفانه است اگر بگوییم در همان حوزه اختیارات محدود، منش و اولویت‌های دولت دوازدهم با لیبرالیسم، که در اینجا هایک آن را نمایندگی می‌کند، همسو نبوده است و رویکرد کلی دولت که کشف و اعلام قوانینِ مورد نیاز در شرایط اضطراری و تلاش برای تمیز دوست و دشمن و وادار کردن افراد به اجرای قوانینِ برپا شده بوده، مصداق حاکمیت قانون نیست و در میان و بلندمدت پایه‌های دموکراسی [لیبرال] را در ایران تقویت نخواهد کرد. برعکس، هرچه در رویکرد و سیاست‌های دو کابینه اخیر دقیق‌تر شوید نقش و تاثیر اشمیت را پررنگ‌تر خواهید یافت. البته با توجه به اینکه برداشت اشمیتی از قانون در ایران غالب است این امر عجیب نیست. آنچه عجیب است تلقی لیبرال از دولت فعلی است.

آموزه‌های فقر سوئدی

در این مطلب قصد دارم راجع به یک کشور بسیار فقیر بنویسم، با مردمانی گرسنه، که نرخ مرگ‌ومیر نوزادانش سه برابر متوسط کشورهای توسعه‌یافته بود؛ سوئد. در دهه‌های آغازین قرن بیستم، یک خانواده متوسط شهری در سوئد پنج فرزند داشت و هر هفت نفر در یک اتاق زندگی می‌کردند. ظرف یکصدسال همه‌چیز عوض شد. یکی از سریع‌ترین پیشرفت‌هایی که بشر تا به‌حال شاهد بوده است.
از ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ میانگین درآمد یک سوئدی بیش از هشت برابر رشد کرد. در همین زمان جمعیت هم قریب به دو برابر شد. مرگ‌ومیر نوزادان از ۱۵ درصد به ۲ درصد کاهش و میانگین طول عمر ۲۸ سال افزایش یافت. یک مملکت فقیر رعیت‌نشین به یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا تبدیل شد. این تصور میان خیال‌بافان دنیا وجود دارد که رفاه سوئد حاصل سوسیالیسم است که با اخذ مالیات و بازتوزیع ثروت توانسته مدینه فاضله موردنظر مارکس و دوستان را بالاخره برپا کند و در عین حال صنعت و تولید را نیز پویا و قدرتمند نگه دارد. این خیال‌بافی‌ها را معمولا بدون خجالت کشیدن و با صدای بلند بیان می‌کنند. بارها در گفت‌وگوها و مناظره‌ها، رقیب یا حضار مغالطه سوئد را تکرار کرده‌اند. خیلی اوقات پس از اینکه آمار و توضیحات را می‌شنوند تعجب می‌کنند که چگونه صدر تا ذیل ساختمان فکری‌شان شالوده بر مشتی دروغ بی‌پایه است. چنان‌که در ادامه توضیح خواهم داد، داستان چیز دیگری است اما دو مساله باعث شده مغالطه سوئد میان شبه‌روشنفکران ایرانی شیوع پیدا کند؛ اول، خاطرات عمه‌خانم‌ها و پسرخاله‌های مهاجر است که ظرف سی‌چهل سال گذشته به سوئد رفته و در ملاقات‌های خانوادگی دریافت شخصی‌شان را به‌عنوان فکت با نعناع‌داغ اضافه برای این بزرگواران بی‌خبر بازگو کرده‌اند. دوم، آسمان و ریسمان یکی دو سلبریتی آمریکایی است که یکی در قامت نامزد ریاست‌جمهوری آمریکا سوزنش روی مغلطه سوئد گیر کرده بود. به‌قول مرحوم ابوالقاسم حالت، دیوار حاشا بلند است. ادعاهای فرد مزبور بارها با مستندات فراوان رد شده و حتی مقامات رسمی کشورهای اسکاندیناوی به آن پاسخ داده‌اند اما کسی جوابیه و تکذیبیه را نمی‌خواند. در عوض همه به ادعای بزرگ و نسخه ساده برای خوشبختی توجه می‌کنند. در ۱۹۵۰، وقتی سوئد یکی از موفق‌ترین کشورهای دنیا بود، نه تنها پایین‌ترین نرخ مالیات در میان همه کشورهای اروپایی (و آمریکا) را داشت بلکه بخش عمومی سوئد کوچک‌ترین بخش عمومی تمام اروپا بود. افزایش مالیات و سیاست‌های بازتوزیعی پس از این دوره آغاز شد.
گونار و آلوا میردال پدر و مادر فکری دولت رفاه سوئدی بودند. آنها در اوایل قرن بیستم به این باور رسیدند که سوئد بستر ایده‌آل دولت رفاه «ز گهواره تا گور» است. جمعیت سوئد همگن و کم بود. سطح اعتماد میان جامعه و نسبت به حکومت بالا بود. در مقایسه با دیگر جاهای اروپا دوران فئودالی را تجربه نکرده بود و حکومت مشکلی با مشارکت مردمی نداشت و کشاورزان زمین‌دار، مقامات را به چشم بخشی از مردم و جامعه خود می‌دیدند تا زورگیر و دشمن. همچنین دستگاه اداری وسیع و طویل نبود و کارآمد و به نسبت خوبی عاری از فساد شناخته می‌شد. ارزش‌های اخلاقی پروتستانی و فشار اجتماعی از طرف خانواده، دوستان و همسایگان به پیروی از این نظام ارزشی به آن معنی بود که مردم سخت کار می‌کردند. میردال‌ها نتیجه گرفتند که اگر دولت رفاه در سوئد جواب ندهد در هیچ جای دیگر دنیا هم کارگر نخواهد افتاد. تا ۱۰ سال پس از این نتیجه‌گیری هزینه‌های عمومی در سوئد حدود ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی کشور بود.

ساختار سیاسی و پرورش رانت‌جویان

گوردون تولاک نشان داد که مزایای بالقوه حاصل از رانت‌جویی موفقیت‌آمیز به قدری زیاد است که برای گروه‌ها کاملاً منطقی و به‌صرفه است که برای کسب آن‌وقت و تلاش بسیار و پول کلان صرف کنند. به طور مثال، برای خودروسازان داخلی میلیاردها دلار می‌ارزد که به نحوی قانونگذاران را به تحمیل سهمیه و تعرفه‌های گمرکی بر واردات اتومبیل‌های خارجی ترغیب کنند. بنابراین اصلاً نباید جای تعجبی داشته باشد که صاحبان صنایع اتومبیل‌سازی حاضرند میلیون‌ها دلار خرج رایزنی کنند تا دقیقاً به کسب چنین نتیجه‌ای نائل شوند. تولاک نشان داد که هزینه‌های رایزنی برای دریافت رانت یکسره نامولد و برای اقتصاد کشور زیانِ محض است. به عبارت بهتر، در کارآفرینی، سرمایه‌گذار دارایی شخصی را به امید کسب سود به مخاطره می‌اندازد. مصرف‌کنندگان، تصمیم‌گیران آزمون بازار، سیگنال‌های باارزشی به سرمایه‌گذاران می‌فرستند و شکست‌های سرمایه‌گذاران به بازار و رقبا جهت می‌دهد. و البته در این مسیر، مهارت و تجربه و شغل ایجاد می‌شود. اما در فرآیند رانت‌جویی، هزینه‌های سربار از محل دارایی عمومی برداشته می‌شود و خیلی اوقات حتی از سود مستقیم فرد رانت‌جو بیشتر است.

در کشوری که در آن رانت توزیع می‌شود، وقت و تلاش و پول و مهارت و تکاپوی کارآفرینانه بسیاری از افراد بااستعداد بر سر این فعالیت به هدر می‌رود. رانت‌جویی فعالیتی است که هیچ‌چیز باارزشی برای جامعه تولید نمی‌کند. تنها کاری که رانت‌جویی انجام می‌دهد این است که تعیین کند کدام‌یک از امتیازات انحصاری به کدام‌یک از گروه‌های ذی‌نفع اعطا خواهد شد.

ملاحظه گوردون تولاک مبنی بر اینکه گروه‌های رانت‌جو، در تلاش برای متمایل کردن فرآیند قانونگذاری به نفع خودشان، منابع عظیمی را صرف می‌کنند -به عبارت بهتر، این منابع را تلف می‌کنند- ضربه تکان‌دهنده‌ای بود به انگاره‌های «اقتصاد رفاه‌گرا». رفاه‌گرایان معتقد بودند که گزینش‌های جمعی به اصلاح شکست بازار و گسترش رفاه عمومی خواهد انجامید؛ اما آنها به کارکرد فرآیندهای تصمیم‌گیری جمعی در دنیای واقعی توجه چندانی نداشتند و فرض‌شان بر این بود که سیاستگذاری توسط مقامات دولتی روشن‌اندیش به شیوه‌ای عقلایی و در جهت تامین منافع عموم انجام می‌پذیرد. گوردون تولاک ثابت کرد که فرآیند سیاست عمومی نه‌فقط به هیچ عنوان بر فرآیند بازار برتری ندارد، بلکه رانت‌جویی، تصمیمات عمومی را به شدت تحریف می‌کند و در نتیجه موجب تحریف بازارها می‌شود و رقابت را به گونه‌ای کاهش می‌دهد که به نفع برخی گروه‌های خاص باشد اما به جامعه در کلیتش آسیب‌های اساسی وارد سازد.

مقدمه‌ای بر سرمایه‌داری رفاقتی

چندی پیش در جریان یک مناظره، رقیب سخت مشغول نواختن مترسکی پوشالی از سرمایه‌داری بود. نوبت من که رسید به ترتیب الف و ب و جیم و دال به ایشان توضیح دادم که تعریف سرمایه‌داری چیست و چه محورها و مشخصه‌هایی دارد و چه ارزش‌هایی را نمایندگی می‌کند و طرفدارانش از چه سیاست‌هایی حمایت می‌کنند و قس علیهذا. در نهایت با مقایسه معیار و ادعا نتیجه گرفتم که مترسک مورد اشاره ایشان نماد سرمایه‌داری و اقتصاد آزاد نیست. هرچند مرغ یک پا داشت اما ایشان پذیرفت که راجع به سرمایه‌داری مورد نظر من حرف نمی‌زند و گونه دیگری از سرمایه‌داری را در نظر دارد. گونه مورد نظر ایشان و بسیاری از مخالفان بازار، که کرونی‌کاپیتالیسم یا سرمایه‌داری رفاقتی باشد، هیچ سنخیتی با سرمایه‌داری طبق تعریف و به معنای متعارف ندارد و تنها شباهتش با سرمایه‌داری در اشتراک لفظی است.

ترکیب «سرمایه‌داری رفاقتی» در دهه ۸۰ رواج پیدا کرد. دبیر سابق بخش کسب‌وکار مجله تایم، جرج تیبر در مقاله‌ای به سال ۱۹۸۰ این ترکیب را ضرب کرد. مقاله راجع به نظام اقتصادی فیلیپین تحت حکومت دیکتاتوری فردیناند مارکوز بود و برای توضیح بحران مالی آسیا چارچوبی را توصیف می‌کرد که در آن تصمیمات دولت متناسب نفع بنگاه‌های اقتصادی خودی اتخاذ می‌شد. سرمایه‌داری رفاقتی توسط جیمی انگپین، که در آن زمان فعال سیاسی بود و بعدها وزیر دارایی فیلیپین شد به کرات مورد استفاده قرار گرفت و رواج پیدا کرد. این ترکیب در حوزه عمومی با استقبال زیادی مواجه شد. هم در توصیف وضع موجود در اقتصادهای آسیایی موفق بود و هم با ذائقه بسیاری از فعالان سیاسی جور درمی‌آمد…

کارآفرینی چیست؟

اگر از بیشتر مردم دیدگاه‌شان را در مورد کارآفرینی بپرسید، احتمالا از کلماتی مانند «کسب‌وکار کوچک» یا «نوآوری» استفاده می‌کنند یا کارآفرینی را این‌گونه توصیف می‌کنند:«کار کردن برای خود.» بعضی‌ها ممکن است از این‌سطح فراتر بروند و تصویری جسورانه از یک پایه‌گذار در سیلیکون‌ولی ترسیم کنند که با جرئت به استقبال ریسک‌ها و می‌رود و بدون خستگی از پس چالش‌ها برمی‌آید.
برای دیگران، کارآفرین یک شورشی با روح آزاد است که راه خود را در دنیای کسب‌وکار ایجاد می‌کند. همه‌ی این‌ها به رنگ‌آمیزی تابلوی کارآفرینی کمک می‌کنند ولی تصویر کاملی از مفهوم کارآفرینی ارائه نمی‌دهند.
بنابراین، می‌رسیم به سوال «کارآفرینی چیست؟»
به زبان ساده، کارآفرینی کوششی برای ساختن، صاحب شدن و تجاری‌سازی یک ایده، فناوری، محصول یا خدمت است؛ همین‌طور در نظر گرفتن ریسک‌ها و پاداش‌هایی که در آن‌پروژه وجود دارد.

کارآفرینی مسئولیتی است سرشار از عدم اطمینان، که هیچ تضمینی ارائه نمی‌دهد. اما اگر راه‌اندازی یک کسب‌وکار تا این‌حد دشوار و نامطمئن است، چرا کارآفرینی جذابیت زیادی دارد؟ برای یافتن پاسخ، بیایید نگاهی به جنبه‌های کارآفرینی و ویژگی‌های پایه‌گذاران بیندازیم تا تصویر واضح‌تری از کارآفرینی به دست آوریم.

اقتصاد مشروطه در جزر و مد درآمدهای نفتی

عده‌ای هنوز به بهانه شکست بازار، ضرورت دخالت بیش از پیش دولت را مطرح می‌کنند (یا به عبارتی بهترین دفاع را همچنان در حمله می‌یابند و به نظر می‌رسد حاضرند این قمار را تا نابودی اقتصاد کشور ادامه بدهند) اما شکست دولت آنقدر عیان است که حرفشان دیگر خریداری ندارد. مضافاً بازاری باقی نمانده که بشود کاسه و کوزه را بر سرش شکست. هرازگاهی بسته‌ای طراحی و سامانه‌ای برپا و در نتیجه‌اش رانتی توزیع می‌شود. رانت‌خواران دلی از عزا درآورده و خشم عمومی را برمی‌انگیزند. در گذشته این اتفاق‌ها فرصت مغتنمی ایجاد می‌کرد برای نواختن بخش خصوصی و سوداگری و مال‌اندوزی اما مردم مدت‌هاست دریافته‌اند که مشکل، پی‌جویی نفع شخصی نیست. چراکه همه در پی نفع شخصی و رفاه خانواده و اطرافیان هستیم. موضوع اینجاست که دست معدودی به این منابع می‌رسد و شرط لازم برای دستیابی به منافع، نیات سوداگرانه درونی افراد نیست، بلکه اتصال بیرونی ایشان به نهادهای حاکمیتی است.

شاید لازم به توضیح باشد که اشاره به شکست دولت در اینجا محدود به سیاست‌های کابینه فعلی نیست. در کشاکش بحث‌های جناحی و سیاسی و با نزدیک‌تر شدن به دور بعدی انتخابات، برخی آب را برای ماهی‌گیری به اندازه کافی گل‌آلود یافته‌اند و ضمن همراهی با منتقدان دخالت دولتی، کابینه دوازدهم را سرزنش می‌کنند. مرادشان این است که به تصمیمات و کفایت مجریان کنونی خرده بگیرند و در مقابل، افرادی از جناح خودی را به عنوان بدیل پیش بگذارند. به باور نگارنده کابینه دوازدهم مستحق انواع متنوعی از سرزنش‌هاست اما فراموش نکنیم (توجه دادن به این نکته مهم است چون به نظر می‌رسد عده‌ای مکرراً آن را فراموش می‌کنند) که دخالت دولتی در کابینه‌های پیشین به همین اندازه جریان داشته و تا همین حد نیز ناموفق بوده است. بخش قابل توجهی از تعهدات کنونی دولت دستپخت کابینه‌های پیشین بوده و صرفاً بار پرداخت آن بر دوش این کابینه و جانشینان آتی آن افتاده است. تفاوت در اینجاست که جزر و مد درآمدهای نفتی عمق فاجعه را نشان داده یا پنهان می‌کند. یعنی در دوره مد که درآمدهای نفتی بالا می‌رود دولت‌ها سعی کرده‌اند با پول‌پاشی نقاط ضعف سیاستگذاری را بپوشانند اما در دوره جزر و پایین آمدن درآمدهای نفتی پی و بنیان اقتصاد دولتی نمایان می‌شود و ستون‌های پوسیده‌اش مردم را به وحشت می‌اندازد. شکست دولت در اینجا به رویکرد حاکمیتی و ساختار کلان سیاسی اشاره دارد که در قانون اساسی تبلور پیدا می‌کند…

دلائل سقوط شاه

روز چهارم آبان امسال صدمین سالروز  تولد آخرین شاه ایران بود. به همین مناسبت نیز مجدداً مطالب متعددی در منابع خبری و فضای مجازی مطرح شده است.  برای این جانب که دو طرف  این روند منقطع تاریخ، یعنی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب را تجربه کرده ام این توجه کمی غیر منتظره است. چه این که اکثر نسل من و نسل های قبلی به جد و جهد در فکر منتفی کردن سلطنت بودند، با این خیال که دورانی از آزادگی، بهرمندی از زندگی و تنعم و رفع فقر و درماندگی، ایجاد یک جامعه اخلاقی و پیشرفت از پی خواهد آمد. سرود ‘دیو چو بیرون رود فرشته در آید’ را بیاد داریم. اما نگاهی که  نسل های جدید به گذشته می افکند و با گذشت زمان کاهش نیافته بلکه مکرر می شود اینجانب را بر آن داشت تا مطلب حاضر پیرامون آنچه سبب سقوط شاه شد، و البته بر داشت اینجانب از آن رخداد تاریخی است، را بنویسم.
قبل از شروع بحث خاطره شخصی که از وقایع آن زمان برای بیش از چهل سال همراه من بوده است را مرور کنم. در سال های آخر دهه ۱۳۴۰ بود و دانشجویان دانشگاه شیراز که من [۱]هم در آن مجموعه بودم در حال اعتصاب بودیم و شب هنگام در دانشگاه به عنوان اعتراض تجمع کرده بودیم، به چه دلیل هنوز هم نمی دانم. در یک شب نیرو های مخصوص حمله کردند و ما فرار کردیم در حال فرار در خیابان جلو دانشگاه یکی از آن ها با باتوم چوبی بزرگی که در دست داشت به پشت من نواخت. ما به محل های زندگی خود رفتیم و چون دانشگاه تعطیل اعلام شد اکثراً روز بعد به شهر های خود رجعت کردیم. من به اصفهان رفتم. فردا دچار کمر درد بودم و به زحمت از رختخواب بیرون آمدم…

چرا اصرار داریم سناریو‌های تلخی  را باور کنیم که تقریبا هرگز تحقق نمی‌یابند؟

در پایان سال گذشته من برای CapX، جریان مداوم پیشرفت تلکنولوژی را در زمینه‌های علمی و پزشکی ثبت کرده‌ام. این پیشرفت‌ها، زندگی میلیاردها انسان معمولی را بهبود می‌بخشد. با وجود تمام این اخبار خوب، سوال اصلی این‌جاست که چرا مردم به‌طرز غیر‌قابل باوری ناامیدند؟
…استیون پینکر، روانشناس دانشگاه هاروارد خاطر نشان می‌کند که طبیعت شناخت و طبیعت اخبار طوری رفتار می‌کنند که ما جهان را بدتر از آن‌چه واقعا هست ببینیم. در نهایت، اخبار، درباره‌ی اتفاقاتی‌ست که رخ می‌دهند. چیزهایی که اتفاق نمی‌افتند گزارش نمی‌شوند. پینکر چنین اشاره می‌کند:« ما هرگز خبرنگاری را نمی‌بینیم که به دوربین بگوید: اینجا، ما را به‌طور زنده از کشوری تماشا می‌کند که در آن جنگی رخ نداده است.» «به عبارت دیگر، روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها تمایل دارند که بر نکات منفی تمرکز کنند. همان‌طور که یک اصطلاح قدیمی روزنامه نگاری می‌گوید:« اگر خون و خون ریزی به‌وجود آمدن شبکه‌های اجتماعی باعث شده است که اخبار بد سریع‌تر و ملموس‌تر به گوش ما برسند. و این مسئله اوضاع را بدتر هم می‌کند. تا زمانی نه چندان دور، بیشتر مردم از جنگ‌های بی‌شمار، آلودگی‌ها، قحطی‌ها و بلایای طبیعی که در نقاط دوردست جهان رخ می‌داد چیز زیادی نمی‌دانستند. درحالی که در سال ۲۰۱۱، مردم در سراسر جهان، فاجعه‌ی سونامی ژاپن را با جزئیات و هم‌زمان از طریق گوشی‌های تلفن هوشمندشان تماشا کردند.داشته باشد، جذاب است.»

برده‌­داری به مثابه­ سوسیالیسم

فیتزهیو می­نویسد: برده­ داری، علاوه بر اینکه به عنوان هدف سوسیالیست­ها مردم را به یکدیگر نزدیک­تر می­کند، همچنین نیروی کار و سرمایه را به یکدیگر وابسته می­سازد، و بدین ترتیب آن­ها را پربارتر می­سازد. برده ­داری همچنین با کمونیسم در مورد تأمین هر فرد بر حسب نیازش و نه بر اساس میزان کارش، موافق است. مسأله خیلی برتر اینست که رهبر این جماعت در جایگاه  صاحب اختیار اعضاء، تحت تأثیر عواطف خانگی و علاقه­ ی شخصی بر آن است تا با محبت و به خوبی از آنان مراقبت کند. او همچنین به بهترین وجه از این دارایی مراقبت می­کند. بردگان نه تنها ارزشمندترین دارایی محسوب می­شوند، بلکه انسان­هایی ضعیف و وابسته هستند و ما نمی­توانیم آنچه را که شکننده و وابسته است را دوست نداشته باشیم.

کارگران آزاد با کارفرمایان خود در جنگ دائمی به سر می­برند. آنها به دنبال دستمزد بالا هستند -کارفرمایان برای کاهش دستمزد تلاش می کنند- و همچنین کارگران با پیشنهاد کمترین قیمت برای استخدام، با یکدیگر نیز می­جنگند. از این رو، با کارگران آزاد به مراتب بدتر از هر حیوانی در مزرعه­­ انگلیسی رفتار می­شود و گذران زندگی کارگران از آن حیوانات دشوارتر است؛ از این جهت، همواره با یک برده بهتر از حیوانات زبان­بسته رفتار می­شود و گذران زندگیش بهتر از آن حیوانات است.

فیتزهیو اظهار داشت که تنها اقلیت کوچکی از مردم -شاید ۱ تن از ۲۰ انسان- آنقدر باهوش خواهد بود که در یک اقتصاد رقابتی خودش را بالا بکشند. اکثریت نسبت به استثمار آسیب پذیر خواهند بود، بنابراین آنها سزاوار حمایت دیگران هستند. اما این حمایت نیازمند نظارت است و برده ­داری هر دو این موارد را تأمین می­کند:

در واقع همهی سوسیالیست­ها می­توانم بگویم، همه­ مردم موافقند که طبقه کار مشارکتی و همه­ اعضای ضعیف­تر جامعه نیاز به حمایت بیشتری از آنچه در حال حاضر دریافت می­کنند، دارند. اما، برای محافظت از انسان­ها، ما باید قدرت تأثیرگذاری و کنترل بر آن­ها را داشته باشیم…

پارادایم ضد بازار در ایران

طرف مطلبی نوشته که در آن سلبریتی‌های حکومتی را نواخته و از تعدادی از ایشان اسم آورده و در مقابل به مظلومیت بسیاری اساتید اشاره کرده است که برغم کیفیت اجازه برگزاری کنسرت و نمایش و گالری (حتی در یک سالن کوچک) را نداشته‌اند پس آثارشان دیده نشده و به تعبیر وی در تودرتوهای عجیب فلان وزارتخانه گیر افتاده‌اند و الخ.
نویسنده همه اینها را تعبیر کرده به «تجاری شدن هنر» چرا که بلیط کنسرت فلانی صدوبیست هزار تومان است و کتاب بهمانی سیصدهزار تومان است و نقاشی‌های کپی‌کاری دیگری به قیمت بالا به خورد مردم شیفته هنر و زیبایی شده است.
ملاحظه میکنید؟ نویسنده متوجه نیست که در حال نقد هنر دولتی است و تصور میکند که مچ کاپیتالیسم را حین ارتکاب جرم گرفته است. هنر دولتی‌ای که چهل سال است با شعار هنرمند متعهد میلیاردمیلیارد بودجه ریخت و پاش کرده و مجوز هنرمند بودن در آن توسط دیوانسالار و وزارتخانه صادر می‌شود و ناکارآمدی آن باعث به حاشیه رانده شدن هنرمندان توانمند کشور شده است. نویسنده میفهمد که حضور داشتن یا نداشتن، حق گالری و نمایش و کنسرت برگزار کردن یا نکردن در کشور به دلخواه دولتی‌ها و سیاستمداران و دیوانسالاران درآمده و این موضوع چه نتیجه اسفباری به بار آورده ولی نهایتا تحلیلش این است که مشکل، تجاری سازی و بازاری شدن هنر است. نویسنده میفهمد که فعالان هنر امروز در ایران به نحوی دارای مجوز انحصاری از حکومت هستند و این انحصار در یک بازار عظیم باعث شده است معروف و عرضه کننده تنها کالای موجود باشند و در نتیجه قیمت بالایی پیدا کنند اما قادر به دیدن انحصار دولتی نیست و صرفا درآمد انبوه هنرمندان مجوزدار را میبیند و درآمد را به سرمایه و سرمایه را به سرمایه‌داری تقلیل میدهد.

کار، سند مالکیت انسان بر منابع تولیدی

در کتاب دو رساله درباره حکومت جان لاک (در رساله ی دوم) فصلی وجود دارد با موضوع مالکیت که شامل ۲۶ بند است، و یکی از مناقشه برانگیزترین فصول کتاب اوست. منتقدین او ابراز میکنند، مالکیتی که او در این فصل در پی توصیف و تشریح آن است به اصطلاح خشت کجی است که ره به سر منزل مقصود ندارد، و نه تنها سبب سو برداشت هایی نسبت به موضوع “مالکیت” شده است، بلکه برداشت هایی را بدست میدهد نه در جهت “مالکیت خصوصی” بلکه در جهتی کاملا برعکس و در معنای اشتراکی بودن منابع تولید. توصیفاتی که بعدها مخالفین مالکیت خصوصی در اردوگاه چپ با تمسک به آن اسباب تجاوز به مالکیت ها را فراهم کرده اند. در نوشته زیر کوشش شده است تا نشان داده شود، این فصل بسیار مهم از کتاب او نیز به مانند بسیاری از موضوعات مطروحه این فیلسوف سده هجدهمی همراه با بدفهمی هایی است که باید پیرایش و از نو بدان توجه شود.

بهانه امنیت روانی جامعه

در گفتار، مبارزه با فساد امری بدیهی و ضروری تلقی می‌شود. اما در عمل برای برخورد نکردن با فساد بهانه‌های زیادی پیدا می‌شود. شاید بزرگترین این بهانه‌ها، «امنیت روانی جامعه» است که اتفاقا در میان روزنامه‌نگاران و ارباب جراید نیز دانسته یا نادانسته به وفور تکرار می‌شود. هرچند بسیاری از افرادی که دغدغه امنیت روانی جامعه را تکرار میکنند ممکن است از خاستگاه نظری آن و عواقبش بی‌اطلاع باشند اما این اصطلاح در صغیر انگاشتن عوام‌الناس ریشه دارد. در پانتئون روشنفکربازی چپ این نخبگان و فرهیختگان هستند که باید بر مردم حکمرانی کنند و فرد عامی صلاح خویش را نمی‌داند و بدون اذن و رخصت ایشان به بیراهه خواهد رفت. مشکل این حضرات با ساختار کنونی حکمرانی در ایران هم اتفاقا همین است که عموما مسئولان را آنچنان که باید روشن و آگاه نمی‌یابند و خود را در تصمیم‌گیری برای سرنوشت و زندگی مردم مستحق‌تر می‌دانند. این موضوع در کلیه اظهار نظرهای ایشان مشهود است چنانکه مرشد اعلای آنها شعور مردم را حتی برای انتخاب آهنگ و موسیقی دلخواه نیز کافی نمی‌داند (که بعنوان نمونه عوض باخ، آهنگهای فلان خواننده پاپ وطنی را ترجیح می‌دهند) و از هیچ اهانتی بر مردمان عادی و عامی کم نمی‌گذارد. در این چارچوب فکری، تصور این است که اگر، بعنوان نمونه، ابعاد مختلف فساد اداری بر مردم آشکار شود آنوقت دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و مردمان به جنون دچار گردیده و جامعه دچار هرج و مرج شده و نهایتا از هم خواهد پاشید. اینها دروغی بیش نیست.
آزادیخواهان در نقطه مقابل این دیدگاه قرار دارند. آزادیخواهی، مکتب مردمان عادی کوچه و بازار است. آزادیخواهان معتقد هستند که بقول لرد اکتون، قدرت فساد می‌آورد… پس سنگ بنای آزادیخواهی مهار قدرت و محدود کردن آن است بنحوی که مردم بتوانند برای زندگی خود تصمیم بگیرند و وظایف حکومت به تامین تعداد مشخصی کالای عمومی محدود شود. در غیر اینصورت اگر در جایی قدرت تجمیع شد، لاجرم دیر یا زود به مردابی متعفن تبدیل خواهد شد. مدعیان چپ اما، همانطور که عرض کردم، موضوع را در کیفیت حاکم جستجو میکنند و این اواخر هم که مغالطاتی نظیر حکمرانی خوب و بد را دستاویز قرار داده‌اند و تصور میکنند که اگر قدرت، به عوض فلانی امروز دست بهمانی بود فسادی اتفاق نمی‌افتاد. البته به گواه تجربیات پس از انقلاب امروز میدانیم که این ادعا کذب است.

اقتصاد جهان‌شهری در مقابل معیارهای کهنه

یکی از مشکلات کنونی ما این است که بسیاری از دست‌اندرکاران، وضعیت ایران در دنیا را با ترازویی می‌سنجند که مدت‌هاست از کار افتاده و عقربه‌اش اطلاعات درستی به دست نمی‌دهد. در نتیجه استفاده از معیار غلط در سنجش با انبوهی از تحلیل‌ها مواجهیم که مصدر سیاستگذاری قرار می‌گیرند و بعضاً به بار هم می‌نشینند اما اوضاع را بدتر می‌کنند. مثلاً منابع زیادی صرف آن می‌شود که محصول الف را تولید کنیم. هرچند که در تولید آن از مزیت نسبی برخوردار نیستیم. محصول الف حاصل فناوری چندین دهه پیش دنیاست اما با ترازوی کهنه و معیارهای قدیم، تولید آن یک اولویت تلقی شده و به بار نشستن این سیاست، فارغ از هزینه فرصت و هزینه‌های جانبی یک موفقیت شگفت‌انگیز و مایه افتخار و اقتدار کشور به‌حساب می‌آید. افتخار و اقتدار نیز مفاهیمی غیرقابل سنجش هستند که (در دنیا) معمولاً در گفتمان سیاستگذاری جدی گرفته نمی‌شوند چون خیلی اوقات به دستاویزی برای مصادره به مطلوب کردن یک موقعیت نه‌چندان ایده‌آل تبدیل می‌شوند…

چریک یا تروریست؟! مساله این است

ایلیچ رامیرز سانچز دو برادر داشت. برادر بزرگتر ولادیمیر بود و برادر کوچکتر لنین*! این اسمها که در ونزوئلا غریب به نظر می رسید حکایت از آرزوی وکیلِ مارکسیست-لنینیستی داشت که سه پسر داشت. از دوتایشان آبی گرم نشد اما ایلیچ دست به کار شد. به دانشگاه پاتریس لومومبا در شوروی رفت اما نتوانست درسش را تمام کند و اخراج شد و به سازمان آزادی بخش فلسطین پیوست. سازمان آزادی بخش فلسطین، سازمانی مارکسیست-لنینیست بود که با اسرائیل می جگنید. همان جا بود که به خاطر ریشه آمریکای لاتینیش نام مستعار کارلوس را برایش انتخاب کردند. در سپتامبر سیاه که درگیری نیروهای فلسطینی با ارتش اردن اتفاق افتاد، بسیار خوب جنگید و توانست خودش را در سازمان و میان مبارزین فلسطینی تثبیت کند. بعد به لندن رفت و در عملیاتهای کوچکی شرکت کرد، در پاریس شناسایی شد ولی توانست فرار کند و خودش را به بیروت برساند. همان جا بود که طرح عملیات بزرگ شکل گرفت، حمله به جلسه اوپک در وین. کارلوس رهبری عملیات را برعهده گرفت و توانست ۲۰ وزیر نفت از جمله جمشید آموزگار و زکی یمانی وزیر نفت عربستان را به گروگان بگیرد و به الجزایر ببرد. گروگانها نهایتا در مقابل پول آزاد شدند…
…هوگو چاوز در سال ۲۰۰۶ در یکی از جلسات اوپک از او با عنوان “دوست خوب” یاد کرد. این اولین و آخرین بار نبود که هوگو چاوز پشت کارلوس در آمده بود. در سال ۲۰۰۹ دولت فرانسه سفیر ونزوئلا را احضار کرد چون چاوز گفته بود به نظر او کارلوس به ناحق محکوم شده و در زندان است.

دموکراسی علیه آزادی

امروزه بیش از نیمی از مردم جهان در دموکراسی ها زندگی میکنند اما میبینیم که احساس نگرانی در مورد نتایج انتخابات ها در جنوب و مرکز اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی رو به افزایش است زیرا گاهی آنچه پس از انتخابات می آید منتخبانی هستند که از قدرت خود برای دور زدن پارلمان استفاده کرده، با دستورات خود عملا آزادی های شهروندان شان را محدود تر می کنند.
نظرسنجی در سال های ۱۹۹۶-۱۹۹۷ نشان داد نیمی از کشورهای دموکراتیک جهان در عمل غیرلیبرال هستند. تعداد دموکراسی های غیر لیبرال رو به افزایش است و تعداد بسیاری کمی از آنها بسمت لیبرالیسم حرکت می کنند.
…دموکراسی مشروطه (دموکراسی مبتنی بر قانون اساسی) در مورد روش انتخاب دولت نیست بلکه درباره هدفِ آن است، سنتی در فلسفه غرب که بدنبال دفاع از استقلال و شرافت فرد در مقابل زور است، چه از سمت دولت، کلیسا، یا جامعه. این ایده بر مبنای آزادی فردی و حاکمیت قانون در اروپای غربی و آمریکا توسعه یافت و برای تضمین این حقوق بر محدودیت قدرت شاخه های مختلف دولت، برابری در پیشگاه قانون، دادگاه های بی طرف، و جدایی کلیسا از دولت تمرکز داشت.
…لیبرالیسم مشروطه منجر به دموکراسی شده است ولی عکس آن صحیح بنظر نمیرسد. برخلاف اروپا و آسیای شرقی، در دو دهه آخر قرن بیستم، آمریکای لاتین، آفریقا و بخش هایی از آسیا، یعنی عموما دیکتاتوری هایی بدون سابقه لیبرالیسم مشروطه، بسمت دموکراسی گرایش نشان دادند، اما نتایج بهیچوجه امیدبخش نیستند: میزان بالای نقض حقوق بشر در آمریکای لاتین، عدم بهبود آزادی در کشورهای آفریقایی، و دولت های قوی و مجلس و دادگستری ضعیف در کشورهای آسیایی. در جهان اسلام، دموکراتیک سازی به افزایش نقش مذهب در سیاست و تضعیف سنت سکولاریسم و رواداری انجامیده است. در بسیاری از آنهایی که هنوز دموکراتیک نشده اند، برگزاری انتخابات به احتمال بسیار بالا به رژیم هایی بمراتب غیر لیبرال تر هم خواهد انجامید.
در جهان سوم رهبران مداما تقاضای قدرت بیشتر دارند تا بتوانند ایده های اقتصادی فوق العاده خود را به اجرا بگذارند. گاها نهادهای بین المللی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هم با این ایده ها موافق بوده اند، اما عملا بجز در زمان جنگ، ابزارهای غیرلیبرال تناسبی با اهداف لیبرال ندارند. تجربه اروپای شرقی و مرکزی به ما نشان میدهد وقتی رژیمی از حقوق فردی همچون مالکیت خصوصی و قراردادها حمایت می کند و چارچوبی برای قانون و سیستم اداری ایجاد می کند، کاپیتالیسم و رشد و توسعه اقتصادی بدنبال آن می آیند، فارغ از ماهیت دموکراتیک آن.

آیا مردم روسیه میخواهند به روزگار شوروی بازگردند؟

در کشور خودمان، که هنوز با مدل برنامه‌ریزی متمرکز شوروی اداره می‌شود، همه فرصت‌ها در تهران توزیع میشود و پول در تهران است. مهاجرت گسترده به تهران نیز یکی از عوارض جانبی همین مدل حکمرانی است. اتفاقا در برنامه ششم توسعه توزیع نابرابر منابع در تهران، نسبت به سایر استان‌ها، بویژه استان‌های حاشیه‌ای بعنوان یکی از چالش‌های جدی کشور مطرح شده است. در شوروی هم همینطور بود. پروژه فروپاشی شوروی، همانطور که اشاره شد، از جمهوری‌های کوچک کلید خورد و حداکثر دستاورد یلتسین این بود که از قافله عقب نماند و با حضور در بعضی از این جمهوری‌ها و گرفتن عکس یادگاری و برگزاری کنفرانس خبری با دستاوردهای ایشان برای خود از این نمد کلاهی دست و پا کند. در روسیه کودتا کردند و در دیگر جمهوری‌ها هم جنایاتی مرتکب شدند تا جلوی فروپاشی را بگیرند، اما نشد. عجیب نیست اگر امروز هم بعضی از اعضای حزب کمونیست که در آن زمان نان و نوایی داشتند و امروز آه در بساط ندارند، از خاطرات آن روزگار به به نیکی یاد کنند.
آمار مورد اشاره دوستان کمونیست از «روسیه» جمع‌آوری شده و رای و نظر چهارده جمهوری دیگر را نادیده گرفته است. نگارنده بخاطر دارد که پس از فروپاشی شوروی سیل عظیم مسافران از جمهوری‌های استقلال یافته به ایران و سایر کشورهای همسایه شوروی جاری شده بود. این مسافران با دارایی اندکی که داشتند، کالاهای لوکسی نظیر لگن و چهارپایه و دمپایی پلاستیکی و شامپو و خمیردندان داروگر و لباس‌های ارزان‌قیمت خریده و به کشورشان باز می‌گشتند. لذا کمونیست‌های وطنی که از بیکاری با پوتین‌های مارکدار در دانشگاه‌های دولتی فعالیت سیاسی می‌کنند بیشتر از همتایان روس‌شان به درد فراموشی تاریخی دچار هستند.

نمونه کلاسیک شکست دولت

آنچه در تنظیم قانون اساسی ایران اتفاق افتاد هم جز این نبود. تاکید بر حمایت‌های اجتماعی و مصالح سیاسی و سرمایه‌گذاری اقتصادی برای تعالی فضایل اخلاقی در بین بود. انبوهی وظایف بر دوش دولت گذاشته شد با این فرض که منابع کافی برای تحقق همه آنها وجود دارد. امروزه می‌دانیم که حساب و کتاب سرانگشتی تنظیم‌کنندگان صحیح نبوده و کسریِ بودجه مزمنی که ده‌ها سال است دولت‌های ما با آن دست و پنجه نرم می‌کنند محصول ضعف در جمع و تفریق واقع‌بینانه است که یکی از خصوصیات تاریخی اندیشه چپ بوده و همچنان هم هست. باری، ارائه کالای عمومی برای تنظیم‌کنندگان اصولاً موضوعیت نداشت. در مقابل، انبوهی از تعهدات زمینی و آسمانی بر دوش دولت گذاشته شد که برآورده کردن آنها نه کار دولت است و نه از عهده هیچ دولتی برخواهد آمد. نتیجه این بوده است که کابینه‌ها یکی پس از دیگری کوشیده‌اند تا وظایف محوله را برآورده کنند اما تنها بر تعهدات بی‌پشتوانه کشور افزوده‌اند. سال‌ها بعد، هنوز هم صحبت از اهداف والا و مدائن فاضله است و چارچوبی که افراد بتوانند در آن پیگیر زندگی و آزادی و در تعقیب خوشبختی خویش باشند وجود ندارد.

شوک‌درمانی نئولیبرال

فرض کنید در کشوری زندگی می کنید که ساختار ناکارآمد اقتصاد منجر به بحران شده است. دولت بیشتر از آنچه دارد خرج می کند. هزینه بالای دولت برای پرداخت حقوق کارمندانش، یارانه به کالاهای اساسی، و هزینه برنامه های رفاهی منجر به کسری بودجه شدید و استقراض دائم گشته است. این بحران بدهی انباشته راهی جز انتشار روزافزون پول و نتیجتا ابرتورم ندارد. هر روز که از خواب برمیخیزید نمی دانید ارزش حقوق تان چقدر است. قیمت ها دیگر معنایی ندارند. و اینها همه عواقب وخیمی برای فقرا و همینطور کارایی اقتصادی دارد.

وقتی مردم تورم شدید کنونی را ببینند، تورم در آینده را نیز انتظار می کشند بنابراین اقدام به خرید پیش پیش کالاها می کنند تا بعدا مجبور به پرداخت قیمت بالاتر نشوند. اما این افزایش تقاضا باعث تشدید تورم شده، درعین حال فشار دولت بر تجار برای کنترل قیمت، به کمبود کالاها در بازار و فروشگاه ها می انجامد. تورم باعث سقوط ارزش پس اندازهای مردم می شود که در این جریان افراد پیرتر بیشترین آسیب را میبینند.

در چنین شرایطی اداره مملکت ممکن نیست . کشور در بن بست سیاسی، اقتصادی و فساد اقتصاد برنامه ریزی شده  گرفتار شده است. وضعیت مشابه این است که بیماری بشدت مریض دارید که درحال مرگ است. یا باید غده سرطانی را جراحی کرده و بیرون آورید، یا جلوی گسترش عفونت را بگیرید. بنابراین اصلاحات باید درست و یکباره اجرا شوند چون بعد از هر شکست هزینه سیاسی اجتماعی اصلاحات بسیار بالا می رود زیرا اعتماد عمومی فرسوده شده است. اگر سیاست گذار نتواند به وعده های خود مثلا در کنترل کسری بودجه و کاهش نقدینگی در جهت کنترل تورم عمل کند، مردم در مراحل بعدی نیز به او اعتماد نکرده و امکان پشتیبانی سیاسی از هرگونه برنامه اصلاحی از بین می رود.

سرقت مسلحانه نان در زیمباوه

این روزها نان در زیمباوه کالای کمیابی شده است. رئیس جمهور مردمی زیمباوه نزدیک به چهل سال اقتصاد مدرن را مسخره و پافشاری می‌کرد که به تورم اعتقادی ندارد. این در حالی بود که فساد بیداد می‌کرد و بچه پولدارهای زیمباوه در شبکه های اجتماعی گوی سبقت را از بچه پولدارهای تهران ربوده بودند.

آنقدر نان کمیاب شده که اخیرا در یک عملیات مسلحانه پانصد قرص نان بسرقت رفته است. بله، سازقان مسلح در زیمباوه نان می‌دزدند. وقتی ابزار تولید در انحصار دولت باشد و مالکیت خصوصی برسمیت شناخته نشود و ضمانتی برای قراردادهای خصوصی در کار نباشد نتیجه این است. در عوض سازمانهای متعدد دولتی دارند برای برنامه ریزی و توسعه، و سندهای چشم انداز بی شمار دارند برای ساختن آینده‌ای رویایی که در آن زیمباوه کشوری است قدرتمند و ثروتمند. اما واقعیت به ندرت با این رویاها منطبق شده است و مردم در فقر و فلاکت گرسنگی می‌کشند.

اداره شورایی، بهانه جدید برای توزیع رانت‌های قدیمی

لازم است در اینجا اشاره‌ای هم داشته باشیم به ندانم‌کاری دستگاه‌های ذی‌ربط که با بستن فضا و بگیر و ببند از تعدادی مارکسیست درجه دو و سه قهرمان و سلبریتی ساختند. در نتیجه‌اش کلی‌گویی‌های این سلبریتی‌ها در شعارهای گروهی و پشت بلندگو و سپس در دادخواهی و مظلوم‌نمایی و فیگورهای بالیوودی گم شد. اگر مردم آرمان‌ها و خواسته‌های آنها را می‌شنیدند هرگز کار به اینجا نمی‌کشید.

اداره شورایی آغازی است بر دور جدید توزیع رانت دولتی که با کلیه اهداف خصوصی‌سازی در تناقض است. شرکت‌هایی که به این طریق واگذار خواهند شد انگل‌هایی خواهند بود بر پیکر نحیف مردمان ایران. این شرکت‌ها اصولا نمی‌توانند ورشکسته شوند. لذا زیان آن‌ها باید به صورت مستقیم از جیب مردم تامین شود یا به صورت غیرمستقیم و با وضع تعرفه و ممنوعیت واردات و توزیع مواد خام و دیگر مقررات‌گذاری‌ها از جیب مردم تغذیه کنند. بهره‌وری پایین و نیروی انسانی مازاد و ماشین‌آلات تاریخ‌گذشته و روش‌های منسوخ ویژگی‌های پاینده این بنگاه‌ها خواهد بود.

تنها نکته مثبت این است که بالاخره حضرات به آرزوی دیرینه رسیدند پس حداقل دور مظلوم‌نمایی و پست کردن عکس گریه در اینستاگرام به پایان رسیده است. از فردا باید منتظر تئوری‌های توطئه باشیم و توجیه برای ناکارآمدی این بنگاه‌ها و فساد و ریخت و پاشی که در آن صورت خواهد گرفت.

خاستگاه خصوصی‌سازی در ایران: کمونیسم یا لیبرالیسم؟

بنیانگذاران و متولیان نظام از ابتدای انقلاب تا همین امروز هرگز به اقتصاد آزاد اعتقاد و علاقه‌ای نداشته‌اند. شواهد و مستندات فراوان است. از شعارهای پیش از انقلاب بگیرید تا عملکرد پس از پیروزی انقلاب و قوانینی که علیه اقتصاد آزاد و فعالیت خصوصی تصویب شد و قانون اساسی‌ای که نوشتند و مصادره‌هایی که صورت گرفت و سازمان‌هایی که تاسیس شد و برنامه‌هایی که تنظیم کرده و می‌کنند و حدودی که برای دخالت دولت در شئون مختلف زندگی مردم قائل هستند و قس علیهذا.
پس چرا خصوصی‌سازی را پذیرفتند؟ چرا نظام به سمت خصوصی‌سازی حرکت کرد؟ چنین اراده‌ای که بالاترین مقامات نظام تصمیم بگیرند نص صریح قانون اساسی را، که خود مسئول نگارش آن بودند، جور دیگری تفسیر کنند اتفاق کوچکی نیست. در هیچ حوزه دیگری شاهد چنین عقب‌نشینی‌ای نبوده‌ایم. چرا؟
این اتفاق تاریخی یکی از پس‌لرزه‌های فروریختن شوروی و حاصل یک دودوتاچهارتای ریاضی بود. مقامات عالی حزب حاکم در شوروی مدتها بود که دریافته بودند ایده‌آل نظری سوسیالیسم در عمل قابل پیاده‌سازی نیست و مسیر مشابهی را پیش گرفته بودند. متولیان نظام در شوروی و چین و کشورهای تحت سلطه ایشان بی‌سروصدا، اولویت را بر کنترل سپهر سیاسی گذاشته و در حوزه اقتصاد دنده عقب حرکت می‌کردند. برنامه‌های پنج ساله گاسپلن (که سازمان برنامه و بودجه از روی آن کپی‌برداری شده) ناچارا خصوصی‌سازی تجویز کرد. بله، ایده خصوصی‌سازی از گاسپلن آمد (نه از اصلاحات در انگلستان و اروپای غربی) و قبل از آن که به چین و ایران برسد در «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» اجرایی شد. اما برای شوروی دیگر دیر شده بود. در جریان خصوصی‌سازی فله‌ای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ و موج بیکاری که در پی آن آمد بیش از یک میلیون کارگر در شوروی جان سپردند. توجه به این نکته ضروری است که متولیان شوروی نیز اعتقادی به اقتصاد آزاد و بخش خصوصی نداشتند. تجربه کمونیسم شکست خورد، اقتصاد برنامه‌ریزی شده متمرکز کار نمی‌کرد و ادامه آن ممکن نبود.
صدای گوشخراش فروریختن شوروی آنقدر بلند بود که متولیان بسیاری کشورها را از خواب بیدار کرد. فرآیند دودوتاچهارتا نشان میداد که اقتصاد ایران هم به همان سمت میرود. سوسیالیسم اسلامی کار نمی‌کرد. چاره‌ای جز واگذاری و تعدیل تعهدات دولت نبود.

تعارض قوانین با تعالیم

یکی از مسوولان فعالیتش را در سمت جدید با سوره ناس آغاز و اشاره کرده بود که «کار کردن برای «خلق» و به خاطر «خدا» را متذکر می‌شود». این اتفاق تعجب مردم را برانگیخته بود چراکه سوره ناس، آن‌طور که از نامش (ناس به معنی مردم) برمی‌آید راجع به خدمت به خلق نیست. مسوول مورد اشاره دانش‌آموخته معماری است و پژوهشگر قرآنی نیست و هر چند مطالعه معنی سوره ناس، که به‌ راحتی در دسترس همگان است، زمان زیادی نمی‌برد اما انسان جایزالخطاست. نکته مهم آن است که این موضوع متاسفانه اتفاق نادری نبوده و سایر مسوولان هم، خیلی اوقات تحلیل‌ها و اشارات اسلامی را بدون بررسی قبلی و بر اساس شنیده‌ها و نقل محافل برای توجیه تصمیمات و دفاع از مواضع و بیان مقصود شخصی استفاده می‌کنند. در نتیجه با تولید انبوهی از احادیث غیرموثق و اشارات نادقیق و تحلیل‌های نادرست در دستگاه دولت مواجه هستیم.
…از آنجا که حدس می‌زنم عده‌ای سعی خواهند کرد موضوعات مطرح‌شده را مصادره به مطلوب کنند لازم است تاکید کنم که مقصود ما این نیست که همه مسوولان باید در کنار انجام وظایف محوله به پژوهش در تاریخ اسلام روی بیاورند. موضوع این است که امروز سیاستگذار ایرانی راهی را در پیش گرفته است که نه با آموزه‌های سنتی ما نسبتی دارد و نه با معارف مدرن و علم روز قابل دفاع است. در عمل پشتوانه سیاست‌های جاری، به مجموعه‌ای از خوانش‌های سطحی از اسلام و شوخی و کنایه با علم روز فروکاسته شده است. انتظار این است که تصمیمات سیاستگذار پشتوانه نظری محکم‌تری داشته و عواقب تصمیمات بر زندگی و معاش شهروندان را بسنجد.

تحریم‌های کور

خانواده محروم یا متوسط پس از بیست ، سی یا چهل سال مشقت زیر بار تحریم‌ها آسیب شدید می‌بیند. عزت و کرامت اعضای خانواده نزد یکدیگر و مقابل جامعه ذره ذره ترک برداشته و ریخته و تکه‌هایش با هر موج آن شسته خواهد شد؛ گردن آدمی چند سال و زیر چقدر بار می‌تواند کج باقی بماند؟ بالاخره خواهد شکست.

عده‌ای از منافع اقتصادی جنگ برای آمریکا خواهند گفت. این هم ادعایی بی‌بنیان است. …تحریم‌ها تقریبا تمام صنایع آمریکا را گرفتار کرده و در بلندمدت حاصل‌جمع آن نفع و این ضرر از هیچ توجیه اقتصادی برخوردار نیست. ظرف ماه‌های گذشته دو شرکت آمریکایی، اپل و بعد آمازون، به ارزشی بیش از یک تریلیون دلار رسیدند. اگر صحبت از نفع اقتصادی باشد، افزودن مردم ایران به مشتریان آمازون هزاربار از اسلحه فروختن به عربستان پرسودتر خواهد بود.

عده‌ای گفته‌اند که تحریم‌ها می‌خواهند بین مردم و دولت فاصله ایجاد کرده و کشور را از درون شکست دهند. این نیز کم‌مایه است. تحریم‌ها صرفا بهانه‌های بیشتری به دست دولت می‌دهد تا ناکارآمدی و سوءمدیریت و بریز و بپاش و فسادهای اداری و عدم شفافیت را پنهان کرده و آن را به پای دشمنان و تحریم‌کنندگان بنویسد. به‌ویژه در کشورهایی که در آن دولت، خود عمده اقتصاد را بر عهده دارد، تحریم‌های خارجی نتیجه عکس دارد. اگر امروز تحریمی در کار نبود، پاسخ دولت مقابل وضعیت کنونی صندوق‌های بازنشستگی و نظام بانکی و سیاست پولی و خشکسالی و صنایع دولتی و انحصارهای صنعتی و صدمات محیط‌زیستی ناشی از سیاست‌های خودکفایی و توزیع علنی رانت و برداشت‌های بی‌حساب از دارایی ملی و هزار اما و اگر دیگر چه می‌توانست باشد؟ امروز پاسخ رسمی، همه اینها را به جنگ اقتصادی دشمن متصل می‌کنند.

تحریم‌ها مصداق راکت‌باران کردن کور منطقه‌ای مسکونی است، پذیرفتن تلفات بالقوه انسانی با امید اینکه مخالفان نیز در میان قربانیان باشند.

بحران، میوه سوسیالیسم

در حقیقت منابع انسانی مشغول در این بنگاه‌ها شغل مولدی ندارند. صرفاً حقوق بخور و نمیری می‌گیرند و راجع به آرمان‌های کارگری رویاپردازی می‌کنند. عاقبت این رویاها همیشه این بوده که نه ارزش و ثروتی خلق می‌شود و نه دستمزدها افزایش می‌یابد. این دور باطل آنقدر ادامه پیدا می‌کند که ادامه آن دیگر ممکن نبوده و این بنگاه‌ها فرو می‌ریزد. عده‌ای زیر آوار می‌مانند و عده‌ای زخمی می‌شوند و خاک برخاسته از این آوار به چشم تمام مردم ایران می‌رود. باز هم این مردمان زحمت‌کش هستند که باید هزینه سیاست‌های غلط و سوء‌مدیریت را بر دوش بکشند.

خوشه‌چینان رانت‌های دولتی

در روزگار باستان عده‌ای با نظر کردن در امعا و احشا حیوان قربانی یا با تامل در حرکت ستاره‌ها به مردم و مسوولان مشاوره می‌دادند و از این محمل درآمدهای هنگفت کسب می‌کردند. یعنی در روزگاری که کسب معرفت امری دشوار بود و اهل علم برای خواندن کتابی از ولایتی به ولایت دیگر روزها طی طریق می‌کردند، در دوره‌ای که کار عموماً به معنای از بام تا شام عرق ریختن زیر تیغ آفتاب بود، عده‌ای فهمیده بودند که در تایید اوامر و دلخواه قدرتمندان نفعی هست که در زحمت و معرفت نیست. و برای تایید اوامر و دلخواه مسوولان به هرجایی می‌توان نظر افکند، از جمله آسمان یا امعا و احشا مرغ و خروس. در احوالات این روزهای ما همین بس که بازار آن کسب‌وکار همچنان گرم است. اعدام فردی که به سلطان سکه معروف شده بود و همکارش بیش از آنکه پاسخی به وضعیت و خواست جامعه باشد سوالات و ابهامات و دغدغه‌های جدیدی برای جامعه ایجاد کرد. طبیعی است که روحیه هر فرد عدالت‌طلبی حکم به مجازات مجرم دهد اما عده‌ای از اقتصاددانان به عوض توسل به معارف اقتصادی و تجربه‌های چندباره کشور در برخورد با موارد مشابه، طوری وانمود کرده‌اند که گویی این رویه از نظر اقتصادی نوشداروی مورد نیاز برای درمان پیکر نیمه‌جان و محتضر اقتصاد کشور است. البته اعدام آن دو نفر تنها علت به وجود آمدن ابهامات و سوالات نبود. در خبرها مکرراً می‌خوانیم که عده‌ای به دلایلی چون اخلال در نظام اقتصادی و احتکار و… دستگیر شده‌اند. امروز شاید بسیاری از شهروندان ندانند که چه کاری جرم است و چه کاری جرم نیست. ظریفی به شوخی گفته بود که به عادت همیشگی کیسه‌ای هویج برای آب‌گیری در منزل خریده و فردا که قیمت هویج افزایش یافته نگران شده که مبادا سلطان هویج است و عن‌قریب دستگیر خواهد شد…

بازآزمایی نسخه‌های فاجعه‌بار

وزیر پیشین رفاه در مراسم تودیع فرموده‌اند که: «بارها گفته‌ام سیاست‌های نئولیبرالی در این شرایط پاسخگو نیست. … به سیاستگذاری معطوف به طبقات پایین معتقدم؛ در شرایط تحریم به شدت نیازمندیم حتی اگر شده پول از جاهای مختلف به این قسمت ببریم باید مراقب این دهک‌ها باشیم.»
در نگاه نخست چنین مواضع خیرخواهانه‌ای ممکن است منطقی به نظر برسد. البته که طبقات محروم‌تر در مقابل شرایط پساتحریم آسیب‌پذیرتر هستند. اما دستاورد پنج‌ساله این سیاست و بی‌اعتنایی به بازار و در نتیجه‌اش گسترش فقر در کشور هم‌اکنون قابل مشاهده است. بارها گفته‌ایم که باید از تجربه دیگرکشورها استفاده کرد اما امروز، متاسفانه، به جایی رسیده‌ایم که کافی است از تجربه خودمان استفاده کنیم و از اصرار بر بازتوزیع فقر و تکرار سیاست‌های غلطی که کشور را به بحران‌های امروز کشانده خودداری کنیم. دریغ!
سیاست «پول از جاهای مختلف به این قسمت بردن» تا امروز تنها یک نتیجه داشته: طولانی کردن عمر شرکت‌های غیرمولد و زیان‌دهی که مدت‌هاست از توجیه اقتصادی افتاده و از جیب مالیات‌دهنده و بیمه‌گذاری تغذیه می‌شود که خود تحت فشارهای چندجانبه اقتصادی است. در عمل یعنی شهروندی که امروز با دیوهای تورم و تحریم مواجه است باید مسوولیت ناکارآمدی بنگاه‌های عمومی را هم بر دوش بکشد. لازم به گفتن نیست که بخش بزرگی از این هزینه‌ها هرگز به دست کارگر هدف نخواهد رسید و بخش بزرگی از این هزینه‌ها نهایتاً بازتوزیع معکوس ثروت از طبقات متوسط به برخورداران از رانت خواهد بود. اما آن داستان دیگری است برای روزی دیگر.

البته ممکن است در شرایطی چاره دیگری باقی نماند و تنها راه بقای طبقات محروم کمک‌های دولتی باشد. حرفی نیست. اشکال کار اینجاست که با تشدید تحریم‌ها و کاهش درآمدهای دولت، مجموعه رانت‌ها و ریخت‌وپاش‌هایی که تحت عنوان یارانه و دولت رفاه و کمک‌های نقدی توزیع می‌شود بیش از پیش با مشکل مواجه خواهد شد تا جایی که ادامه آن دیگر ممکن نخواهد بود. سیاست‌هایی که بدواً در دوره نفت ۱۰۰دلاری آغاز شده در شرایط پساتحریم که آمریکا تلاش می‌کند فروش نفت ایران را به حداقل کاهش دهد ممکن نخواهد بود. در عین حال انتظاراتی که تا امروز ایجاد شده از بین نخواهد رفت و قطع این کالاها و خدمات رفاهی در اوجِ سختی با تبعات اجتماعی همراه خواهد بود. امسال مجلس با افزایش مورد نظر قیمت بنزین مخالفت کرد اما آیا ادامه این روند ممکن است؟ یا بهتر بپرسیم: ادامه این روند تا کجا ممکن است؟ همین سوال را می‌شود راجع به صندوق‌های بازنشستگی و بسیاری از بحران‌های اقتصادی دیگر نیز پرسید. در شرایط پساتحریم سیاست‌های بازتوزیع فقر فشار را بر شهروندان دوچندان خواهد کرد اما دیر یا زود واژگون خواهد شد و آوارش تمام کشور را زمین‌گیر خواهد کرد.

آخرین سنگر

هر چند مالکیت خصوصی و بازار آزاد در این مرز و بوم سابقه‌ای طولانی دارد اما تلاش برای برپایی حاکمیت قانون در عصر مدرن و در نتیجه تضمین مالکیت خصوصی و بازار آزاد رقابتی در ایران نوپاست. در طول یک قرن گذشته این تلاش‌ها فراز و فرودهای زیادی به خود دیده و امروز، در میانه همه سختی‌هایی که ملت در حال تجربه آن هستند، شاهد بلوغ این آرمان جوانیم. از مشروطه به این سو تلاش‌ها برای برپایی حاکمیت قانون کم و بیش ناموفق بود. دخالت دولت‌های خارجی و نظام سلطنتی که در آن عملاً شهروندان رعایای پادشاه بودند مانعی بزرگ بر سر راه تحقق این آرمان بوده است. در ادامه توضیح خواهم داد که چرا نظام‌های پیش از انقلاب بستر مناسبی برای برپا شدن حاکمیت قانون نبودند. سپس به این می‌پردازم که چرا پس از انقلاب به سمت برپایی حاکمیت قانون نرفتیم. در نهایت به امروز می‌رسیم و از فردا خواهم گفت.

پس از انقلاب به دلایل بسیار حرکت به سمت حاکمیت قانون شتاب نگرفت. از این میان می‌توان به دو دلیل اصلی اشاره کرد. دلیل نخست این بود که در حاکمیت قانون حکومت تضعیف می‌شود (یا بعبارت دیگر حکومت قوی‌تری لازم است) چراکه اختیارات به‌ مراتب محدودتری دارد و در شرایط متلاطم پس از انقلاب که گروه‌هایی مترصد فرصت برای قبضه کردن حکومت بودند دست‌اندرکاران خطر نکرده و به این سمت حرکت نکردند. عده‌ای این جریان را با شرایط پس از انقلاب آمریکا مقایسه کرده‌اند که در آن پس از جنگ و در شرایطی از جهاتی مشابه دست‌اندرکاران خطر کردند و صلاح را در برپایی حاکمیت قانون دیدند که ما را به دلیل دوم می‌رساند؛ تفاوت آب‌وهوای فکری در این دو زمان-مکان.

در آب‌وهوای فکریِ دوران انقلاب اندیشه چپ غالب بود، خواه در جریان‌های دینی و خواه در میان جریان‌های سکولار. طبیعتاً هر اندیشه‌ای ارزش‌ها و مطلوب‌های خود را دارد و طرفداران هر مکتبی پی‌جوی آن ارزش‌ها هستند. چنان‌که آزادیخواهان نیز ارزش‌ها و مطلوب‌های خود را دارند. تفاوت آنجاست که آزادیخواهان سعی می‌کنند با تبلیغ و تشویق مردم را به تحقق این ارزش‌ها اقناع و ترغیب کنند و اگر موفق نشوند افراد در جامعه راه دلخواه خود را خواهند پیمود در حالی که در اندیشه چپ آرمان‌ها باید به هر قیمتی تامین شود و هدف وسیله را توجیه می‌کند. این ویژگی اندیشه چپ باعث می‌شود که با حاکمیت قانون سازگار نباشد. پس قاطبه جریان‌های فکری دوران انقلاب، هرچند ارزش‌های متفاوتی را دنبال می‌کردند اما تحت تاثیر اندیشه چپ هیچ‌کدام برای تحقق ارزش‌ها به تبلیغ و تشویق قانع نبودند. از این بابت در آن دوران شرایط برای برپایی حاکمیت قانون مهیا نبود.

دکتر طبیبیان زمانی گفته بود: «ایران آخرین سنگر کمونیسم است.» زمان حقیقت این جمله را ثابت کرد. شوروی فروریخت و کشورهای استقلال‌یافته به سمت اصلاحات ساختاری خیز برداشتند. اروپای شرقی به اقتصاد بازار روی آورد و نظریات اقتصاد دستوری و برنامه‌ریزی متمرکز در دنیا حیثیت باخت اما در ایران دست‌اندرکاران کراراً در حال آزمودن خطاهای پیشین هستند. همان سیاستی را که در دهه ۶۰ اجرا کردیم و نتیجه نگرفتیم امروز به کار می‌بندیم بلکه از آن نتیجه‌ای حاصل شود. قیمتی نیست که دیوانسالاران در تعیین‌اش نقش نداشته باشند. نهادهای دولتی بی‌شمار و موازی در چارچوب‌های عمل‌به‌اختیار عملاً در حال قانونگذاری و جرم‌انگاری و هم اجرا هستند. کالایی نیست که فرمولی و تعرفه‌ای برایش مهندسی نشده باشد. صد سال بعد افسانه به تنور انداختن نانوا و سامان گرفتن بازار همچنان پیشروترین تئوری اقتصادی تلقی می‌شود. گویی امروز و فرداست که اعضای آکادمی سلطنتی علوم سوئد، لابد با سازمان برنامه و بودجه، تماس گرفته و برای ارسال جایزه نوبل اقتصاد از ایشان آدرس بپرسند. و از همه مهم‌تر، قانون صرفاً وسیله‌ای است برای تامین صلاحدید سیاستگذار و رفع‌ورجوع چالش‌های یومیه دولت.

اما به‌رغم همه اینها باید انصاف داد که در ۴۰ سال گذشته راه درازی آمده‌ایم و هنوز امید هست…

مراحل پنج‌گانه واکنش‌های سیاستگزار

الیزابت کُبلر-راس، روانشناس دانشگاه شیکاگو در کتابش که حاصل تجربه‌های شغلی او در کار با بیماران لاعلاج بود، مدلی را معرفی کرد که مراحل مواجهه بیمار با مرگ قریب‌الوقوع را توضیح می‌داد. مدل کبلر-راس پنج مرحله را شناسایی می‌کند: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی، و نهایتاً پذیرش واقعیت. در مرحله انکار، بیمار حاضر به پذیرفتن واقعیت نیست و به هر بهانه‌ای از کنار آمدن با بیماری لاعلاج و نتیجه ناگزیر طفره می‌رود. حتی اگر به ظاهر حقیقت را بپذیرد در باطن همچنان امید دارد که تشخیص به خطا باشد یا شرایط سخت به گونه معجزه‌آسایی برطرف شود. سپس بیمار به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر قادر به انکار حقیقت نیست؛ شرایط جسمی و علائم بالینی چنان حقیقت را عیان می‌کند که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. آنجاست که خشم شعله خواهد کشید. خشم از زمین و زمان و اطرافیان؛ در این مرحله بیمار زودرنج و مکدر می‌شود و گاهی عوامل نامربوط را در بروز شرایط کنونی مقصر قلمداد می‌کند. مرحله بعد چانه‌زنی است؛ بیمارانی که وضع بهتری دارند سعی می‌کنند با تغییر سبک زندگی و ایجاد تغییرات اساسی عمر باقی‌مانده را طولانی‌تر کنند. بیمارانی که وضع بدتری دارند به امید دیدن سامان گرفتن فرزند و نظایر آن رضایت می‌دهند. مرحله بعدی افسردگی است که در آن بیمار دست از دنیا می‌کشد و تلاش و چانه‌زنی را رها می‌کند. و مرحله آخر، پذیرفتن واقعیت است. بالاخره بیمار با حقیقت کنار می‌آید و دنیا را همان‌گونه که هست می‌بیند…
بنظر می‌رسد سیاستگزاران ایرانی نیز در مواجهه با ناملایمات مراحل مشابهی را طی می‌کنند. بعنوان نمونه…

برعکس نهند نام زنگی کافور

در سال ۱۹۹۶ آلن سوکل، استاد فیزیک دانشگاه نیویورک و کالج لندن، دست به آزمایش مهمی زد که بعدها جریان‌ساز شد. او برای سنجش بنیان‌های علمی و نظری یکی از حوزه‌های نسبتاً جدید آکادمیک مقاله‌ای۱ علمی نوشت و آن را برای ژورنال معتبر مطالعات فرهنگی پست‌مدرن، سوشال‌تکست، ارسال کرد. پرسش این بود که آیا یکی از معتبرترین نشریات پست‌مدرن که بزرگانی چون فردریک جیمسون و اندرو راس در تحریریه‌اش حضور داشتند حاضر خواهد شد مجموعه‌ای لفاظی را که هیچ بنیان علمی ندارد چاپ کند؟ سوکل در تنظیم مقاله دو نکته را مدنظر قرار داد. اول اینکه لفاظی‌های بی‌سروته مقاله ظاهری موجه و علمی داشته باشد و دوم، با پیش‌فرض‌های مقبول یا به عبارتی سمت‌وسوی ایدئولوژیک اعضای نشریه همسو باشد.
ایده مقاله این بود که جاذبه کوانتومی (چنان‌که مارکسیست‌های پست‌مدرن دوست دارند همه‌چیز را فرض کنند) برساخته زبانی و اجتماعی است. مقاله پر بود از لفاظی‌های فلسفی و مفاهیم بی‌ربط و نامفهوم که معارف فیزیک از جمله نسبیت عام و نظریه آشوب و فیزیک کوانتوم و هندسه نااقلیدسی و مکانیک سیالات را با جامعه‌شناسی و روانشناسی و فمینیسم و هرمنوتیک پیوند می‌داد و نتیجه دلخواهش را می‌گرفت. طبیعتاً تحریریه مجله نتوانست از خیر چاپ مقاله‌ای بگذرد که مفاهیم دلخواه ایشان را با قوانین فیزیک توضیح می‌داد.
مقاله در شماره بهار /تابستان همان سال سوشال تکست به چاپ رسید. سوکل درست در روز انتشار مجله موضوع را به صورت عمومی اعلام کرد و بعدها کتابی درباره‌اش نوشت. اما این پایان ماجرا نبود. از آن زمان تا امروز سوکل‌کاران زیادی پیدا شده و راه او را ادامه داده و کوس رسوایی جریان‌های شبه‌علمی مبتنی بر لفاظی‌های بی‌بنیان را زده‌اند اما متاسفانه این حوزه‌های پرطمطراق هرچند توخالی با سرعت زیادی در حال تکثیر و گسترش بوده‌اند. از قضا همین چند روز پیش سه محقق اعلام کردند از مجموع ۲۰ مقاله ساختگی که برای نشریات علمی این حوزه‌ها ارسال کرده‌اند هفت مقاله مورد تایید قرار گرفته است…

در فضیلت عدم محبوبیت

عده زیادی زحمت می‌کشند تا سیاستگذار را به اصلاحات راضی کنند اما پس از یک قدم رو به جلو طوفانی برپا می‌شود که معمولاً سیاستمدار ترسو و علاقه‌مند به رای آوردن دوباره را دو قدم عقب می‌نشاند.
به اثرات بلندمدت این رویه «خستگی از اصلاحات» گفته می‌شود. البته این اصطلاح در دوران معاصر عموماً در مورد اصلاحات پولی (نافرجام) که از طرف صندوق بین‌المللی پول ارائه و آغاز شده بود به‌کار می‌رفت اما می‌توان آن را به همه حوزه‌های اصلاحات تعمیم داد.
تعریف خستگی از اصلاحات این است که اصلاحات معمولاً باعث تنش میان سیاستگذار و رای‌دهنده شده و بر انتخابات آتی تاثیر می‌گذارد. در نتیجه سیاستگذار مجبور می‌شود میان هزینه سیاسی اجرای اصلاحات و اثرات قابل مشاهده اصلاحات برای رای‌دهنده دست به انتخاب بزند. وقتی خروجی اصلاحات منتهی به بهبود وضعیت موجود نباشد سیاستگذار نگران انتخابات بعدی خواهد شد. نظریه خستگی از اصلاحات پیش‌بینی می‌کند که سیاستگذار در ابتدای دوره خدمت برای اصلاحات تلاش خواهد کرد اما هرچه بگذرد ریسک‌پذیری سیاستگذار برای اصلاحات کاهش یافته و خیلی اوقات اصلاحات مورد نظر ناتمام باقی می‌ماند. این موضوع در اصلاحات دهه ۸۰ آمریکای لاتین، دهه ۹۰ در ترکیه و در دهه اول قرن بیست و یکم در لهستان و در چند سال اخیر هم در یونان به روشنی قابل ملاحظه است.

شفافیت در صندوق‌های بازنشستگی

به‌رغم اهمیت موضوع شفافیت به‌خصوص در حوزه‌هایی همچون صندوق‌های بازنشستگی که دارایی‌هایی متعلق به قشر وسیعی از جامعه و نسل‌های آینده هستند، می‌توان رویکردی را که از ابتدای تاسیس این صندوق‌ها در کشورمان تا امروز در پیش گرفته شده در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه عدم افشای هرگونه اطلاعات به عنوان قاعده و افشای آن به صورت استثنا بوده است. شاهد این ادعا را می‌توان در عدم افشای بدیهی‌ترین اطلاعات همچون صورت‌های مالی و گزارش‌های عملکرد سالانه، بازده عملکرد سالانه صندوق و جزئیات درآمدها و هزینه‌ها و محدود ماندن انتشار اطلاعات شرکت‌ها به الزامات بورس دانست. طرفه آنکه در برخی موارد همچون صورت‌های مالی و بازده سالانه، این اطلاعات حتی به صورت داخلی نیز موجود نبوده یا با تاخیر چندساله تولید می‌شود و در مواردی، حتی در اختیار نهاد ناظر یعنی وزارت رفاه نیز قرار نمی‌گیرد. به عبارت ساده‌تر، هیچ‌کس نمی‌داند اگر صندوق‌های بازنشستگی در کشور ما به‌جای ایجاد ساختارهای عریض و طویل شرکت‌داری و هلدینگ‌های متعدد و تودرتو، تنها با تعداد انگشت‌شماری کارمند اداره می‌شدند که تمام دارایی صندوق را در سپرده بانکی و اوراق مشارکت سرمایه‌گذاری کرده بودند (سیاستی که در برخی کشورها مرسوم است)، آیا وضعیت بهتر یا بدتری نسبت به الان داشتیم. تصور انجام اصلاحات بنیادین در صندوق‌های بازنشستگی، بدون انتشار کمترین اطلاعاتی از بازده سرمایه‌گذاری ده‌ها و بلکه صدها هزار میلیارد تومان دارایی این صندوق‌ها بیشتر به آرزو شبیه است. از همین رو، شاید بی‌تناسب نباشد که اطلاعاتی که در نظام‌های بازنشستگی توسعه‌یافته به عنوان یک حق شهروندی در اختیار همگان قرار می‌گیرد برای کشور ما به لیستی از آرزوها یا به اصطلاح wish list شبیه است و شاید بتوان امیدوار بود با افزایش آگاهی و مطالبه عمومی و در ادامه اقدامات اخیر در زمینه انتشار اسامی مدیران و اعضای هیات‌مدیره شرکت‌ها، این لیست آرزوها هم روزی تحقق یابد.

پا روی دُمم نگذار

…گوش پادشاه انگلستان به این حرف‌ها بدهکار نبود. مگر یک مشت رعیت مسلح می‌تواند مقابل ارتش منظم و آبدیده بایستد؟ غلط کرده‌اند! پس فشارها بر زندگی مردمان مستعمرات امریکا افزایش یافت. هرچه سمبه پر زورتر شد مردم مصمم‌تر شده و عده بیشتری مقابل ظلم ایستادند. مردم اندک زندگی باقیمانده را وقف آزادی و خود را برای مرگِ ایستاده آماده کردند.

در ۱۷۷۵ فرانکلین در نشریه پنسیلوانیا گزت «مار زنگی» را سمبل روحیه استقلال‌طلبی و آزادگی امریکایی‌ها خواند:

«ببینید این جانور پلک ندارد و چشمانش همیشه باز است، که نشان‌دهنده هوشیاری اوست. هرگز حمله‌ای را آغاز نمی‌کند، و وقتی خشمگین اش کردی هیچوقت تسلیم نخواهد شد که این هم نشان‌دهنده جلال و شهامت اوست. سلاحش که خداوند بر او ارزانی داشته در دهانش مخفیست، و لذا از چشم دشمنانش غایب است. جانوریست که در نگاه اول ترسو و بیدفاع می نماید، اما با همین سلاح کوچک حریف را از پای در می‌آورد. با اینحال، مار بر این امر واقف بوده، و قبل از حمله خود، حتی به دشمنانش، با دُم اش هشدار می‌دهد. با هشدارش، دشمن را از پای گذاردن بر او و لگدمال کردن او بر حذر می‌دارد. آیا من در اشتباهم که چنین تصویری را در روحیه و خصلت آمریکایی‌ها می‌بینم؟»

ژنرال گدزدِن در همان سال پرچمی طراحی کرد که بلافاصله به نمادی علیه استعمار انگلیس و مقاومت ایالاتِ متحد تبدیل شد. بر این پرچم زرد رنگ یک مار زنگی نقش بسته و عبارت «پا روی دمم نگذار» نوشته شده است. این پرچم آخرین هشدار انقلابیون، که عده زیادی از آنها شهروندان عادی و کشاورز و بقال و چقال بودند به بزرگترین امپراطوری تاریخ بود.

…و امروز همه می‌دانیم که پا روی دم مردمان عادی گذاشتن چه عاقبتی داشت.

سرسره بی‌انتها

شرایط عدم اطمینان برای اقتصاد بستری ایجاد می‌کند شبیه یک سرسره پرشیب و مارپیچ و بی‌انتها. هرچه عوامل ایجاد عدم‌اطمینان بیشتر شود بر شیب این مارپیچ افزوده خواهد شد. هرچه شیب بیشتر شود شدت و سرعت عواقب آن هم افزایش پیدا خواهد کرد.

معمولاً سیاستمداران ترجیح می‌دهند راه‌حلی فوری برای مشکلات جاری پیدا کنند تا بتوانند در اسرع وقت پیروزی و پایان مشکلات را اعلام کرده و به عوض پرداخت هزینه سیاسی و تحمل فشار عمومی قدری محبوبیت کسب کنند. بررسی واکنش‌های سیاستی دولت در ماه‌های گذشته نیز همین را نشان می‌دهد؛ سیاستگذار در پاسخ به مشکلات به وجودآمده راه‌حلی فوری اعلام کرده و مژده می‌دهد که همه‌چیز تحت کنترل درآمده در حالی ‌که تنها ظرف چند روز معلوم می‌شود شرایط اقتصادی کماکان پرسرعت در حال سرخوردن در همان مارپیچ پرشیب سابق است.

انحصار خودرو

صنعت خودرو در ایران یک کودک عظیم‌الجثه‌ی چهل و چندساله بی‌عرضه است که لوس بار آمده و نه در چهل سال آینده و نه در چهارصدسال بعدی نخواهد توانست گلیمش را از آب بیرون بکشد.
…عده‌ای اخیرا تحریم‌ها را بهانه کرده‌اند و به این بهانه تلاش می‌کنند آزادسازی مردمان ایران از چنگال خودروساز بی‌انصاف وطنی را باز به تعویق بیاندازند. پاسخ این افراد ساده است. اگر در شرایط تحریم خارجی واردات خودرو ممکن نیست، پس دلیلی برای ادامه تحریم‌های داخلی و مقرراتی که جلوی واردات را میگیرد وجود ندارد. اگر اینگونه است، اتفاقا بهترین زمان برای برداشتن تحریم‌های داخلی امروز است که، به ادعای این افراد، تولیدکننده داخلی بدون نیاز به انحصار دولتی فرصت خواهد یافت برای لحظاتی هم که شده، برای نخستین بار، روی دو پای خودش بایستد.

هدف جامعه سیاسی از منظر جان لاک

قبل از آنکه افراد یک جامعه، داوطلبانه و با رضایت دور یکدیگر جمع شوند و با به اشتراک گذاشتن قدرت خود تشکیل جامعه سیاسی را بدهند، انسانها در وضعیت طبیعی به سر می بردند. به اعتقاد لاک وضعیت طبیعی دارای سه ویژگی است:
نخست جامعه ای کاملا آزاد، دوم جامعه ای کاملا برابر و سوم منوط به قانون طبیعی است. البته اصول برابری نزد لاک بر خلاف هابز که شامل توانایی های جسمی و روانی همه مردم بود، یک مدعای اخلاقی است درباره حقوق.
وضعیتی که در آن انسان ها در کارها و نظم و ترتیب دادن به دارایی ها و شخص خود، همان طوریکه مناسب می دانند، آزادی کامل دارند. وضعیتی که در آن همه قدرت و اختیارات قانونی دو سویه است و هیچ کس نسبت به دیگری برتری ندارد(بند ۴). وضعیت طبیعی دارای قانون طبیعی است که آن را کنترل و هدایت میکند و همه را به رعایت آن وا میدارد. این قانون که همان قانون عقل است، به همه انسان ها که با آن مشورت میکنند می آموزد که هرکس مستقل و همه با هم برابراند و هیچ کس نباید به زندگی، سلامت، آزادی یا دارایی دیگران آسیبی برساند…

نقش دولت و نهادهایی چون شورای رقابت در ایجاد انحصار

یکی از دوستان شبه‌اقتصاددان که در جریان چپ شناگر ماهری به حساب می‌آید چندین بار در محافل و مطالب مختلف طرفداران اقتصاد بازار یا به تعبیر ایشان لیبرالیسم را به تمسخر گرفته است که: «لیبرال‌ها تصور می‌کنند با افزایش قیمت‌ها مشکلات حل خواهد شد.» خیر، طرفداران بازار علاقه‌ای به افزایش قیمت‌ها ندارند بلکه به دنبال واقعی شدن قیمت‌ها و پایان توهم قیمت‌گذاری دستوری سیاستگذار هستند. اگر اتفاقات اخیر یک درس برای یادگرفتن به همراه داشت این بود که کنترل مصنوعی قیمت‌ها غیرممکن است و تشکیل سازمان و سامانه برای این کار از جیب مالیات‌گذار آزمونی است که هزار بار در همین مملکت خطا بودنش ثابت شده است. هرچند به نظر نمی‌رسد که این خبر هنوز به گوش کابینه رسیده باشد و کماکان مرغ سازمان برنامه لبخندزنان یک پا دارد که چندین و چند بسته و برنامه داریم و همه‌چیز تحت کنترل است. قبلاً بارها گفته‌ایم اما به نظر می‌رسد تکرار این گزاره مهم بی‌فایده نیست که قیمت‌ها صرفاً اعدادی برای خوشامد و توجیه عملکرد سیاستمداران نیستند. قیمت‌ها نمی‌توانند توسط این یا آن نهاد تعیین شوند. قیمت‌ها اطلاعات حیاتی یک نظام اقتصادی هستند. اگر قیمت‌ها بالا می‌رود علت را باید جویا شد و به آن پرداخت. تعیین دستوری قیمت‌ها پاک کردن صورت مساله است. مهم نیست که چه نهادی را مسوول پاک کردن صورت مساله کنید، مادامی که به این کار مشغول هستید اصل مشکل کماکان پابرجاست و دیر یا زود مجبورید با آن روبه‌رو شوید

تورم، هدیه دولت به مردم

هولسمن؛ اقتصاددان مکتب اتریش در باب تورم می گوید: “فقط دولت این قدرت را دارد که تورم را بصورت فراگیر، در مقیاسی بزرگ و بصورت پدیده ای پایا بوجود آورد، چرا که تنها همین دولت است که قدرت بازداشتن شهروندان از برگزیدن بهترین پول ها را دارد.”
در اقتصاد دولتی ایران مانند سایر اقتصادها چاپ اسکناس و ضرب سکه در انحصار دولت است و شهروندان ایرانی مجبورند که تنها با ریال معامله کنند و دارایی های مالی خود را به شکل پول رایج دولتی پس انداز نمایند. از سویی ایرانیان در طول سه دهه اخیر با کاهش مستمر قدرت خرید خود روبرو بوده اند. از آنجایی که به قول فریدمن تورم یک پدیده پولی است و تنها پول موجود در بازار را دولت عرضه می کند بنابراین مسبب اصلی سقوط قدرت خرید شهروندان در طول چند دهه اخیر نهاد دولت میباشد. دولت ایران اما در دوران معاصر شوکت و قدرت خود را مدیون طلای سیاهی است که نخستین بار در مسجدسلیمان توسط خارجی ها کشف و استخراج شد. این درآمد دائمی و بعضاً هنگفت مبنای تحلیل رفتار و سیاستهای اقتصادی دولت می باشد. مبرهن است که دولت با دو ابزار پولی بر کسب و کارها تسلط دارد؛ چاپ پول و فروش نفت که هر دو در انحصار اوست.

چه کسی میتواند سلاطین اقتصادی را بزیر بکشد؟

وقتی راجع به سلطان شکر و سلطان کاغذ و سلطان خودرو صحبت می‌کنیم موضوع بازار و رقابت در کار نیست. این سلاطین محصول استثنای بازار یا همان انحصار طبیعی بازار نیستند. برعکس، اینها محصول انحصار مصنوعی هستند. فقط یک‌ جا می‌تواند انحصار مصنوعی ایجاد کند و آن دولت است. انحصار مصنوعی دولتی را با عنوان رانت می‌شناسیم. همان امتیازی که دولت معمولاً خواسته و دانسته و گاه سهوی و نادانسته توزیع می‌کند و با برپایی قوانین و مقررات و تبصره و بخشنامه به آن مشروعیت بخشیده و از آن دفاع می‌کند. بله، دولت تنها مدافع انحصار است. بیش از ۹۹ درصد انحصارهای دنیای امروز نتیجه مستقیم دخالت دولت است. آماری تکان‌دهنده که افسانه انحصار بازار را درهم می‌شکند. بگذارید روشن‌تر صحبت کنیم. در ایران چه کسی تعیین می‌کند که قیمت محصول در بازار چقدر باشد؟ دولت. چه کسی واردکنندگان حائز شرایط را انتخاب کرده و بین ایشان (رسماً از جیب مردم) پول یامفت توزیع می‌کند؟ دولت. چه کسی بین واردکنندگان و تولیدکنندگان سهمیه تعیین می‌کند؟ دولت. چه کسی علیه واردات و صادرات دستور صادر می‌کند؟ دولت. به عبارت دیگر افرادی در دولت تصمیم می‌گیرند که چه چیزهایی وارد شود و وارد نشود و چه کسانی آن چیزها را وارد کنند یا نکنند و بعد به چه قیمتی بفروشند یا نفروشند. بسیار خوب، در چنین شرایطی آیا تصادفی است که تقریباً همه این سلاطین از نزدیکان نهادهای دولتی هستند؟ به نظر من خیر.

آیا دنبال کردن نفع شخصی در زمان بحران ناپسند است؟

مکانیسم بازار در ایران همان‌طور کار می‌کند که در همه‌جای دنیا. اما دخالت دولتی در بازار اعوجاج ایجاد کرده و باعث شده است تا همان خصلتی را که همواره موتور رشد جوامع بوده و بنیان اخلاقی اقتصاد است به تهدیدی علیه جامعه تبدیل کند. در تمام طول تاریخ طبیعت آدمی این بوده که تلاش کند برای خود و خانواده‌اش رفاه و آسایش فراهم کند. ایران امروز هم از این قاعده مستثنی نیست. تلاش مردم برای تامین امنیت خانواده فرزندانشان از طریق خرید بیش از پیش خواربار و کالاهای مصرفی و… نه‌تنها اخلاقی که عقلایی است. هیچ فضیلت اخلاقی در بلاهت نیست. آنهایی که در ماه‌های اخیر سعی نکردند سرمایه و دسترنج سال‌ها کار و آینده زندگی فرزندانشان را حفظ کنند و داروندارشان را به لبخندهای سیاستگذار باختند در هیچ نظام اخلاقی از جایگاه رفیعی برخوردار نیستند. طبیعت والدین ایجاب می‌کند برای آسایش فردای فرزند شیرخوار بکوشند. اگر کسی تصور می‌کند که کوشش این والدین عامل نایابی شیرخشک و پوشک است یا در نقطه مقابل اگر کسی تصور می‌کند که در بی‌شیر و بی‌پوشک ماندن فرزند فضیلتی وجود دارد و این تلاش‌ها غیراخلاقی است اطمینان داشته باشید که نه اقتصاد را فهمیده است و نه اخلاق را. در دنیایی که تمامی این کالاها به وفور و با قیمت ارزان در دسترس هستند، آنچه غیراخلاقی است قمار دیوان‌سالار با زندگی و بقا و ممات میلیون‌ها نفر ایرانی است. اصلاح این شرایط با سرزنش و انداختن تقصیرات بر گردن مردم ممکن نیست. برخلاف تصور بسیاری این مشکلات با قناعت ‌پیشه‌کردن مردم حل نخواهد شد. هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت از شدت اثرات شرایط جاری کاسته شود اما در بلندمدت همان مسیر قبلی را خواهیم پیمود.

زمان و پول — راجر گریسون

مواجهه من با اقتصادکلان ابداً معمولی نبود، بلکه به ماجراجویی شباهت داشت. در اواسط دهۀ ۱۹۶۰، من یک واحد درسی اصول اقتصادخردو اقتصادکلان داشتم که مکمّل درس عمومی مطالعات اجتماعی برای دانشجویان مهندسی بود. متن آموزشی آن درس ویرایش ششم کتاب اقتصاد ساموئلسون بود. سال­ها بعد، وقتی هنگام مطالعۀ کتاب شکست علم اقتصاد جدید نوشتۀ هانری هازلیت دچار سردرگمی شده بودم، متوجّه شدم که باید بار دیگر به بررسی و ملاحظۀ اصول حاکم بر اقتصادکلان بپردازم. چند فصل اوّل نقد او بر کتاب نظریۀ­عمومی اشتغال، بهره و پول کینز، کافی بود تا مرا متقاعد کند که خواندن کتاب هازلیت برایم فایده­ای نخواهد داشت؛ مگر این‌که اوّل، کتاب کینز را بخوانم. در آن زمان هیچ تصوّری نداشتم که چه سرنوشتی انتظارم را می­کشد.
کینز در مقدّمۀ کتاب خود، خواننده را مطلع نمی­کند که مطالب این کتاب، جَدَل­های او با سایر اقتصاددانان است. او فقط از علاقمندان می­خواهد که جَدَل­های بین او و سایر اقتصاددانان را استراق­ سمع کنند. به این‌ترتیب حتّی دقیق­ترین مطالعۀ هر ۳۸۴ صفحۀ نظریۀ­عمومی و عمیق­ترین تعمق در تنها نمودار این کتاب، مرا از حد یک استراق­ سمع­ کننده فراتر نبرد. امّا کینز مرا به این احساس رساند که به چیزهایی مهّم و اسرارآمیز گوش می­کنم. ایده­ هایی نظیر این‌که سرمایه­ گذاری تحت کنترل «خلق­وخوی حیوانی» قرار دارد و قابلیت کاربرد پس­انداز توسط «وسواس نقدینگی» محدود می­شود، به­ خوبی با نظریه­ های متعارف­تر نظام بنگاه­های آزاد تلفیق نشده­ بودند. این انگارۀ کینز که نرخ‌بهره می­تواند و باید به صفر برسد، سردرگم­ کننده به­نظر می­آمد و توجّه او به «اجتماعی­ کردن فراگیر سرمایه ­گذاری» نگران­ کننده بود.
حال که نوع بحث و استدلال کینز(و البته نه منطق کلی نظام او) را به­ وضوح در ذهن خود داشتم، کتاب هازلیت کاملاً مفهوم و قابل­ درک بود، امّا…

بهترین راهنمای کاهش وزن در تاریخ

در نیمه نخست قرن بیستم او را با اثر سترگش «سرمایه» به یاد می‌آوردند. امروز در نیمه نخست قرن بیست و یکم اندیشه او را بهترین راهنمای کاهش وزن در تاریخ می‌دانند. چنان‌که در ونزوئلا، کعبه آمال نظریه‌پردازان مارکسیست و روشنفکران نوسوسیالیست، مردم هرچه به دستشان رسیده خورده‌اند و با این حال کل کشور به ‌طور متوسط ۹-۷ کیلو وزن کم کرده است. در بزرگ‌ترین رژیم غذایی تاریخ، که به «هولودومور» معروف است، تحت نظارت استالین، بیش از ۱۰ میلیون نفر در اوکراین از گرسنگی جان سپردند. نتیجه مارکسیسم در چین رژیم غذایی ریشه گیاهان و علف‌خواری بود. هرچند این رژیم در کنار سایر دستاوردهای نظام کمونیستی بیش از ۶۵ میلیون نفر در چین قربانی گرفت اما هیچ‌یک از این ۶۵ میلیون نفر کوچک‌ترین مشکلی با اضافه‌وزن نداشت.  حقیقتاً هیچ اندیشمندی در تاریخ بدین حد روی کاهش وزن آدمیان اثر نگذاشته و احتمالاً نخواهد گذاشت. اتکینز در خواب هم چنین موفقیتی را تصور نمی‌کند. امروز می‌دانیم که مهم‌ترین نتیجه سرمایه‌داری، نه جدال طبقاتی بلکه فربه شدن انسان‌هاست. پس شاید راهنمای لاغری مارکس بیش از هر زمان دیگری لازم باشد.

خلاقیت به سبک سیاستگذار ایرانی

هیچ‌کدام از مسوولان مربوطه مسوولیت وقایع اقتصادی اخیر را به گردن نگرفته‌اند و مسوولیت اتفاقات ناخوشایند را به سوداگران و سودجویان و سایر مظنونین همیشگی نسبت داده‌اند. از طنز تلخ این گزاره که بگذریم راه چاره را در برخورد قهری و جرم‌انگاری و افزایش ممنوعیت‌ها می‌جویند.

حاکمیت قانون یا حکومت با قانون

این‌گونه است که سیاستگذار مکرراً خود را در شرایط اضطراری یافته و هر روز در حال اختراع قوانین جدیدی است برای کنترل و سامان اوضاع جاری کشور و رفع‌ورجوع کاستی‌های مقررات قبلی. چنین است که گفتمان سیاستگذاری در کشور به حل پازلِ «حالا این یکی را چه کنیم؟» و فرمول‌بندی معادلات چندمجهولی فروکاسته می‌شود و قانونگذاری به عوض افق آینده و بلندمدت کشور روی اتفاقات دیروز و ملزومات امروز متمرکز می‌شود. با نگاهی اجمالی به مقررات خلق‌شده و عواقب آنها در چندماهه گذشته درمی‌یابیم که هدف از برپایی سامانه‌های کذایی و صدور احکام دلبخواهی در دولت تنها واکنش سیاسی به وقایع یومیه بوده و نه‌تنها با اصول اولیه اقتصاد در تعارض است بلکه منافع بلندمدت مردم یا حتی دولت را در نظر نگرفته است.

عبور از اصول با اسم رمز مصلحت

توجیه دخالت در بازار و قیمت‌گذاری در نظام جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب آغاز شد. براساس نظر بسیاری از علما فقه در ذات خود با حوزه مدنی سروکار دارد یعنی علاوه بر عبادات، در حوزه اجتماعی و روابط میان افراد، در احوال شخصیه نظر می‌دهد: ازدواج و طلاق، معاملات، روابط عادلانه و اخلاقی میان انسان‌ها و امثال آن. به بیان دیگر موضوع فقه، اساساً حقوق خصوصی است، نه حقوق عمومی. اما در آغاز انقلاب، حقوق عمومی هم به فقه وارد شد. همان زمان بسیاری از فقهای بزرگ مثل آیت‌الله خویی مخالفت خود را با این مساله اعلام کردند، ولی استدلال طرف مقابل این بود که برای اجرای حقوق خصوصی، باید حاکمیت در اختیار فقها باشد و به این‌ ترتیب ورود به حوزه دولت یا قدرت سیاسی را توجیه کردند. هرچند این کار سابقه‌ای در تاریخ فقه شیعه نداشت و موضوع جدیدی بود. بر این اساس، وقتی فقه وارد حوزه حقوق عمومی شد، عملاً راه را برای نقض حقوق خصوصی -که زمینه اصلی احکام اسلام بود- باز کرد. چون با ورود به حوزه دولت، مفهوم «مصلحت» مطرح شد و با این استدلال، قیمت‌گذاری توجیه پیدا می‌کرد.

تجارت آزاد ما را بیکار نمی‌کند

هربار که کسی از برداشتن محدودیت‌های تجاری در هرجا و به هر نحوی صحبت به میان می‌آورد، عده‌ای شروع می‌کنند به شکایت درباره تعداد شغل‌هایی که درنتیجه این امر از دست خواهد رفت. در اینجا می‌خواهیم از منظر اقتصاد متعارف نگاهی دوباره به این مساله بیندازیم. حضور، غیاب، اشباع یا کمبود تجارت هیچ تفاوتی در تعداد شغل‌های موجود در یک اقتصاد به وجود نمی‌آورد. هر اتفاقی که برای تجارت بیفتد تعداد افراد شاغل تحت هیچ شرایطی حتی ذره‌ای تغییر نخواهد کرد.

درست است که تجارت در اینکه چه کسی چه کاری را انجام دهد تغییر ایجاد می‌کند اما مساله دقیقاً همینجاست که در تجارت ما کاری را انجام می‌دهیم که در آن مهارت داریم و خارجی‌ها نیز کاری را انجام می‌دهند که در مقایسه با ما از مهارت بیشتری در آن برخوردارند. بنابراین مجموع تعداد شغل‌ها فارغ از اینکه ما چه کاری انجام می‌دهیم تغییری نمی‌کند.

دور باطل مداخله

…در شرایطی که بسیاری از صنایع با حمایت و یارانه‌های ناکارآمد دولتی مشغول فعالیت هستند و واردات برخی از کالاها در انحصار افراد برخوردار از رانت و حمایت است اعتراض مردم به گرانی و خواست ایشان برای سرکوب قیمت در واقع اعتراض به اصرار دولت به بازتوزیع منابع و ناکارآمدی و توزیع غیرعادلانه این منابع است. در ماه‌های اخیر حدود ۲۰ میلیارد دلار ارز دولتی برای واردات اختصاص یافت و سیاستگذار در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های مختلف تاکید و تصریح کرد که همه‌چیز تحت کنترل است. شهروند ایرانی به‌درستی معترض است که آن میلیاردها دلار از جیب من کجا رفت و اصرار بر تحت کنترل بودن قیمت‌ها چه شد و آن همه ممنوعیت و قانون و مقررات و بسته حمایتی و برنامه عبور از بحران و غیره چه بود و تکرار چندباره این بازی در شرایطی که غیرواقعی بودن وعده‌ها و ناکارآمدی این سیاست‌ها ثابت شده چه معنی دارد؟ اگر دولت اجازه نمی‌دهد مردم خودرو باکیفیت و ارزان برانند و تخم‌مرغ ارزان بخرند و پرتقال ارزان بخورند و اصرار دارد که با حمایت و دستور مقدار سیب‌زمینی و چغندر مورد نیاز کشور را برنامه‌ریزی کند توقع مردم که «حالا خودت بیا و درستش کن!» ناروا نیست. یا وقتی قیمت لوازم خانگی در دنیا در ۳۰ سال گذشته ۳۰ برابر ارزان شده و در ایران فقط در سه ماه گذشته سه برابر گران شده، طبیعی است که مردم معترض هستند و افرادی را مسوول می‌دانند که اصرار دارند همه‌چیز تحت کنترل و انحصار آنهاست.

هیتلر و مرگ آزادی بیان

چندی پیش مقامات آلمان تصمیم گرفتند پس از دهه‌ها سانسور به کتاب «نبرد من» آدولف هیتلر اجازه‌ی چاپ دوباره دهند. کتاب ظرف یک سال به چاپ ششم رسید. بحث بین موافقان و مخالفان چاپ مجدد کتاب همچنان ادامه دارد.
سانسور توانایی ما برای مبارزه را کاهش می‌دهد. ممکن است از نظر افرادی شایسته چاپ این کتاب بسیار خطرناک باشد. ولی مسئله این جاست که چاپ نشدن «نبرد من» خطرناک‌تر است. …سانسور توانایی ما برای مبارزه را کاهش می‌دهد.
نازی‌ها فقط یک عده دیوانه نبودند که ناگهان به قدرت رسیده باشند. در طولانی مدت درکی کاریکاتورانه از سوسیالیسم ملی‌گرا در ذهن عموم مردم نقش بسته است.
اما این موضوع را در نظر بگیریم: سال‌ها پیش از آنکه نازی‌ها کنترل را به‌دست بگیرند، سه برنده‌ی جایزه‌ی نوبل- یوهانس ستارک، گرهارت هاتمن و فیلیپ لنارد- از نازی‌ها حمایت کردند.
همچنین پیش از به قدرت رسیدن نازی‌ها، بسیاری از روشن‌فکرانی که از دانشگاه‌های آلمان مدرک دکترا داشتند در حمایت از ایدئولوژی سوسیالیسم ملی‌گرا کتاب‌هایی نوشتند. در بین آن‌ها می‌توان به دکتر اوسوالد اشپینگلر تاریخدان اشاره کرد که کتاب پرفروش «انحطاط غرب» را در سال ۱۹۱۸ به چاپ رساند. اشپینگلر یکی از روشن‌فکران مشهور آلمانی در سال‌های ۱۹۲۰ بود. تئوریسین قانون دکتر کارل اشمیت کتابی نوشت که هنوز به عنوان یکی از کتب کلاسیک قرن بیست شناخته می‌شود. تئورسین سیاسی مولر فان دن بروک کتاب رایش سوم را در ۱۹۲۳ به چاپ رساند که در تمام قرن بیست از پرفروش‌ترین‌ها بود. و دکتر مارتین هایدگر فیلسوف که از نظر بسیاری یکی از خاص‌ترین ذهنیت‌های فلسفی قرن بیست را داشته است به‌طور فعال از نازی‌ها چه در تئوری و چه در عمل حمایت کرده است.

ریشه بی‌اثری سیاست‌های اقتصادی کجاست؟

روزی عده‌ای پست مدرن و منتقد مدرنیته هستند بدون اینکه مدرن و مدرنیته در میانه باشد. عده‌ای منتقد سرمایه‌داری هستند بدون اینکه هرگز سرمایه‌داری در کشور ما تجربه شده باشد. همچنین است در مورد لیبرالیسم و دیگر مطالب. شما نام‌های بسیاری را از متفکران غربی در نشریات روشنفکری ایران می‌بینید که اصولاً در جوامع خودشان در این سطح شناخته شده نیستند و دلیل وجودی‌شان در جوامع مربوط وجود یک جریان قوی اندیشه و کرداری است که این‌ها ناقد آن هستند.
بنابراین ریشه اصلی گرفتاری را ضعف بنیادین اندیشه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بین تحصیلکرده‌ها می‌بینم.
…بعد از پیروزی انقلاب دو جریان ظهور کردند که بقیه جریان‌های فکری و سیاسی را کنار زدند. یکی سنت گراها که مشخصاً نظریه و عمل آنان تلاش برای حرکت در جهت عکس تاریخ بود. دیگری چپ گراها که ادبیات و گرایش فکری و گفتمان آنها هر نامی که به خود گذاشتند مارکسیستی بود آن هم در جهت عکس تاریخ بود زیرا در زمانی که مارکسیسم در دنیا و از جمله کشورهای کمونیستی از سکه افتاده بود، این‌ها تلاش در پیاده کردن پایه‌های اقتصادی آن داشتند.
 از این گفته تعجب نکنید هم‌اکنون به برخی بیانیه‌های مثلاً دلسوزانه که مخاطب آن دولت است عنایت کنید ببینید شبیه برنامه پیشنهادی یک پولیت بورو(هیأت مرکزی حزب کمونیست) حزب کمونیست است.
…این حجم نقدینگی برای سال‌ها اسباب زحمت و مشکلات خواهد بود و تنظیم آن نوعی از ذهنیت، مدیریت، سازمان کاری و قانونی را می‌طلبد که در دسترس نیست. این گفته عامیانه که نقدینگی را به سوی تولید هدایت کنیم هم با عرض معذرت جمله بی‌معنی است. نقدینگی به هر طرف برود فقط قیمت‌ها را بالا می‌برد. روند رشد نمایی نقدینگی در ۵۰ سال گذشته را مشاهده کنید اگر می‌توانست به تولید بینجامد اکنون تولید ایران از کره زمین سر ریز شده بود.

جنگ برای شکوفایی اقتصادی؛ مفهومی تاریخ‌گذشته

کمی به گذشته فکر کنید. ثروت یک مکان را مقدار زمینی که در اختیار داشت و نیز تعداد روستاییانی که در آنجا زندگی می‌کردند، تعیین می‌کرد. تعجبی ندارد که در اقتصادهای مبتنی بر کشاورزی ۸۰ تا ۹۰ درصد محصول و تولید ناخالص داخلی به چیزهای قابل کشت در خاک مربوط می‌شد. این روند داستان اقتصادها را از ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد تا ۱۷۵۰ میلادی یعنی اولین باری که این مساله شروع به تغییر کرد توضیح می‌دهد. البته تکمیل این فرآیند در کشورهای ثروتمند شاید تا سال ۱۹۵۰ به طول انجامید.

طبیعی است که وقتی در جوامع مبتنی بر کشاورزی، ۸۰ درصد تولید یا ۸۰ درصد ثروت به زمین بستگی دارد، با فتح زمین‌ها و روستاییان بیشتر، می‌توانید تولید و ثروت بیشتری به دست آورید. امروزه تنها یک درصد از تولید ناخالص داخلی ایالات متحده از کشاورزی و زمین به دست می‌آید. این رقم برای بریتانیا و فرانسه به ترتیب دو و چهار درصد است. بقیه نسبتاً از تولیدات صنعتی (تنها ۱۰ درصد) به دست می‌آید. اما مابقی تماماً به خدمات مربوط می‌شود. حال سوال اینجاست که فتح یک مکان به شما به اندازه ارزش خدمات عایدی می‌رساند؟ نه واقعاً این‌طور نیست.

می‌توان برعکس نیز به این قضیه نگاه کرد. اجزای ثروت ملی چه هستند؟ شاید تا سال ۱۹۰۰، زمین کشاورزی، در قالب زمین‌داری‌های اشرافی برای ایالات متحده و بریتانیا از اجزای اصلی محسوب می‌شدند. اما پس از آن، این ارزش سقوط کرد و حتی ارزش زمین فی‌نفسه نیز به ساخت‌وساز مسکن وابسته است. به‌علاوه چیزهای قابل تحرک بیشتری امروزه بخش اعظم ثروت را تشکیل می‌دهند. بنابراین جنگ به عنوان شیوه‌ای برای ثروتمند شدن دیگر معنی ندارد چون به دست آوردن زمین دیگر معنایی ندارد.

فساد، مخرج مشترک همه سیاست‌ها

موضوع فساد تفاوت چندانی با سایر بحران‌های جاری کشور ندارد. داستان ما از آنجا شروع می‌شود که کشور گرفتار مشکلاتی شده است و عقلا به دنبال راه‌حل می‌گردند. به لطف این راه‌حل‌ها است که مشکلات به بحران تبدیل می‌شوند. دلیلش این است که در پاسخ به مشکلات، سوال اصلی اینگونه طرح می‌شود که: چه کنیم؟ و پاسخ این سوال معمولا تکرار یا تشدید همان سیاست‌هایی است که در وهله اول مشکلات را به‌وجود آورده است. این موضوع را می‌توان تقریبا در همه حوزه‌های حکمرانی ملاحظه کرد.
…برای ریشه‌کن کردن فساد لازم نیست سیاست‌گذار شاخ غول را بشکند و نوآوری ویژه‌ای در قانون‌گذاری پیدا کند. اگر قرار بود قوانین بیشتر جلوی فساد را بگیرد، وضعیت تورم قوانین در کشور ایران تابه‌حال فساد را ریشه‌کن کرده بود؛ تورم قوانین موضوعی است که کمتر از تورم نقدینگی به آن توجه می‌شود اما اثرات ویرانگر هیچ‌کدام کمتر از دیگری نیست. بنابراین مبارزه با فساد از تصویب قوانین جدید حاصل نخواهد شد. برعکس لازم است قوانین حمایتی که فساد می‌زایند برداشته شده و حوزه دخالت سیاست‌گذار محدود شود و ارباب دولت اجازه پیدا نکند در اقتصاد برندگان و بازندگان را انتخاب کند. به عبارت بهتر، سیاست‌گذار راه‌حل فساد نیست، علت فساد است.

شکوفایی حاصل از بی‌خیالی

— این مطلب بدوا در شماره ۲۶۹ هفته نامه تجارت فردا بچاپ رسیده است.   خواندن و نوشتن راجع به مقوله کولبری و قاچاق خرد کار آسانی نیست. بضاعت آدمی محدود است؛ مصائب برخی از هموطنان که برای تامین نیازهای اولیه زندگی بهترین سال‌های جوانی یا واپسین سال‌های پیری را…

قاچاق به منزله شغلی شرافتمندانه

قاچاقچی بودن نزد برخی از اقتصاددانان شغل شرافتمندانه‌ای به ‌حساب می‌آید. بله، البته که قاچاقچی‌ها قانون‌شکن هستند ولی قوانین ناعادلانه و بیراهی که ارزش شکستن داشته باشند به‌ اندازه کافی پیدا می‌شود. نکته این است که خیلی اوقات سیاستمداران قوانینی وضع می‌کنند که همه را فقیرتر می‌کند. با توجه به اینکه هدف هیچ نظام اقتصادی-اجتماعی فقیرتر کردن همه نیست، لذا برخی از اقتصاددانان معتقدند که شکستن این قوانین و اصلاح آن اشتباهات توسط مردم در واقع به نفع جامعه است.

درس‌هایی از فیلترینگ تلگرام

پیدا کردن بحران در کشور کار سختی نیست. بخش بزرگی از دانشجوهای علوم اجتماعی اصلا آموزش می‌‌بینند که بحران‌های تازه کشف و اختراع کنند. اما نمی‌توان منکر شد که کشور با چالش‌هایی جدی مواجه است؛ از موضوع صندوق‌های بازنشستگی گرفته تا مشکلات نظام بانکی و وضع فقر و معیشت مردم تا موضوع ارز و حراج ذخیره طلای کشور و توزیع رانت تا توفان تورمی که در راه است و تحریم‌های داخلی و اکنون (دوباره) تحریم‌های خارجی و قس‌علی‌هذا. بسیاری از این چالش‌ها قابل درمان هستند. تعدادی هم معلولند و تا درمان علت از آنها گریزی نیست. ام‌البحران کشور و علتِ عظمی فقدان و جدی‌گرفته‌نشدن حاکمیت قانون است.

فیلترینگ تلگرام مثال خوبی برای نشان دادن وضعیت حاکمیت قانون در کشور است. اینکه هرکه دلش خواست، فارغ از کسوت و کرسی، به‌خود اجازه داد حقوق ۸۰ میلیون‌نفر را هوا و هرکه توانست احکام ایشان را تکذیب کرد، گواهی است بر این مدعا که از برپایی مقدمات اجرای قانون در‌مانده‌ایم. سخن کوتاه اینکه هیچ نظامی نمی‌تواند بدون حمایت مردم بایستد. می‌دانیم که حل مشکلات پیش رو آسان نخواهد بود و مردم صبور کشور هم همیشه با کم‌وزیاد و سردی و گرمی ساخته‌اند. از مسوولان انتظار می‌رود که دست‌کم بر این بار نیفزایند. اگر درمان رکود و کنترل تورم و اشتغال‌زایی همزمان سخت است حرفی نیست؛ مردم انتظار زیادی ندارند. کافی است مشاغل موجود را که به لطف کارآفرینی و تلاش مردم ایجاد شده آتش نزنند. در فقره تلگرام مردم هیچ ابهامی باقی نگذاشتند؛ اراده و خواست مردم مشخص است و نماینده قانونی ایشان، رئیس‌جمهور، هم صدای مردم را به‌وضوح شنیده و به وظیفه خویش آگاه است. حال‌آنکه برخی وکلای ملت گوش شنوا ندارند موضوعی است که در انتخابات بعدی مجلس حل خواهد شد. باری، بزرگ‌ترین‌ تهدید علیه امنیت ملی، بی‌توجهی به خواست و اراده ملت است. در شرایطی که چنین مشکلات بزرگی کشور را تهدید می‌کند صف‌آرایی مقابل مردم به صلاح نیست.

عبرت از تجربه چهل ساله

به‌خصوص پس از نام‌گذاری امسال بعنوان سال حمایت از کالای ایرانی عده‌ای آیه یاس خوانده بودند که ما در تولیدِ محصول خاصی از بقیه دنیا بهتر نیستیم چون از نظر فناوری واردکننده هستیم و از این قبیل تحلیل‌ها. عده‌ای این تحلیل نادرست را جلوتر برده و گفته‌اند که باید بگردیم و پیدا کنیم که در چه حوزه‌هایی چه مزیت‌هایی داریم و آن وقت مردم را به سمت تولید آن هدایت کنیم. نتیجه نهایی اکثر این تحلیل‌های نادرست این بود که چاره‌ای نداریم جز بستن درهای کشور و ایجاد انحصار برای اجبار مردم به مصرف کالای انحصاری داخلی، ولو بی‌کیفیت یا گران‌قیمت. برخی از افرادی که این قبیل نسخه‌ها را می‌پیچند در زمره اقتصاددانان و مدرسان کشور هستند. این موضوع نشان می‌دهد سخت‌فهمی معروفِ مفهوم مزیت نسبی افسانه نیست و حقیقت دارد.

اقتصاد به روایتی دیگر

بیوکنن می‌گوید: چرا وقتی از بخش خصوصی که در آن انسان‌ها به فکر منافع خود هستند به بخش دولتی وارد می‌شویم آنها را فرشته فرض می‌کنیم. اگر شما قبول دارید که انسان‌ها در شرایط بازار منافع شخصی‌شان را در نظر می‌گیرند پس چرا فرض می‌کنید که وقتی یک فرد مدیر دولتی یا وزیر شد به این‌ترتیب عمل نمی‌کند. بیوکنن معتقد است وقتی انسان‌ها وارد حوزه سیاست می‌شوند باز هم منافع شخصی خود را دنبال می‌کنند. وی معتقد است یک حزب برای اینکه دوباره به قدرت برسد حاضر است هر وعده‌ای را بدهد و هر سیاستی را که ممکن است به ضرر مصالح عمومی باشد انجام دهد تا در نبرد قدرت برنده باشد و عملا می‌بینید که بازی دموکراسی بازی بین فرشته‌ها نیست و همان انسان‌ها مطرحند.

بیوکنن معتقد است که این اشتباه باید تصریح شود و در تئوری انتخاب عمومی خود این مطلب را بیان می‌دارد که این فرض که همه در جهت منافع عمومی عمل می‌کنند باید کنار گذاشته شود و اگر این کار را انجام دهیم آنگاه باید تفسیر دیگری از سیاست ارائه دهیم و یک ابزار قانونی و قانون اساسی دیگری باید حاکم کنیم که بتواند این مشکل را حل کند.

بیوکنن در تحلیل‌های اقتصادی خود از روابط سیاسی و حکومتی به این نتیجه می‌رسد که «شیوه کنترل و محدود کردن قدرت دولتی، توسل به تدابیر قانون اساسی است. از نظر وی علم سیاست مرسوم، مسائل مهمی را نادیده انگاشته که در چارچوب «اقتصاد سیاست» قابل طرح است: آیا رای‌گیری با اکثریت می‌تواند به «حکومت انتخابی» واقعی منجر شود، حکومتی که صادقانه نماینده نفع عمومی باشد؟ حکومت چگونه می‌تواند ارائه‌دهنده «کالای عمومی» باشد که همه مردم درباره آنها اتفاق نظر ندارند؟ آیا می‌توان از سیاستمداران انتظار داشت که همانند مستبدان خیرخواه عمل کنند؟ آیا از صاحب منصبان عمومی می‌توان انتظار داشت که از لحاظ اقتصادی بی‌طرف و بی‌تفاوت باشند؟ معضل رانت‌جویی در حوزه حکومتی را چگونه می‌توان تحت کنترل درآورد؟ نهایتا سوال اساسی این است که آیا می‌توان حکومت را وادار به محدود کردن حوزه قدرت کرد به طوری که ناظر بر محور امتیازاتش باشد؟» به نظر شما قانون اساسی تا چه حد می‌تواند در این زمینه موثر باشد؟

به عقیده بیوکنن قانون اساسی راه حل این مساله است. او می‌گوید در بازار شرایط رقابتی و آزادی به نوعی کنترل‌کننده زیاده خواهی افراد است و باعث می‌شود که در نهایت این زیاده‌خواهی‌ها در جهت منافع عمومی عمل کنند؛ درحالی که در سیاست این‌گونه عمل نمی‌شود چون سیاست یک بازار رقابتی نیست و عرصه به‌گونه‌ای دیگر است. البته یک مقدار رقابت بین احزاب و گروه‌های مختلف سیاسی وجود دارد اما جایگاه رقابت در عرصه سیاست مانند عرصه‌های اقتصادی تخصیص منابع را بهینه نمی‌کند. پس باید یکسری محدودیت‌هایی برای اعمال قدرت و تبلیغات و دموکراسی تعریف شود که تضمین‌کننده رفتار منطبق بر منفعت و مصلحت عمومی باشد.

مسیری متفاوت با وعده‌ها

برای سال ۹۷ هزینه‌هایی ترسیم شده که منابع درآمدی لازم برای آن پیش‌بینی نشده است یا اگر پیش‌بینی شده بود، اینک دیگر منتفی شده است. قطعا یکی از تبعات خطرناک این‌گونه سیاست‌گذاری‌ها برای سال آینده، توسل دولت به منابع بانک مرکزی برای چاپ پول خواهد بود؛ مساله‌ای که قطعا منجر به افزایش تورم خواهد شد و دستاوردهای اقتصادی ارزشمند دولت در زمینه ثبات اقتصادی و کنترل تورم را نیز از بین خواهد برد. ضمن اینکه اگر دولت بخواهد برای تامین کسری ‌بودجه خود به افزایش بیش از پیش درآمدهای مالیاتی متوسل شود، در شرایطی که تولید و صنعت در وضعیتی بغرنج قرار دارند، به جای حل مساله بر ابعاد آن در دراز مدت خواهد افزود.

اینجانب مداد و شجره‌نامۀ خانوادگی‌ام

من یک مدادم—همان مداد معمولی چوبی که همۀ پسرها و دخترها و بزرگسالانی که خواندن و نوشتن می‌دانند با او آشنا هستند.
نوشتن هم حرفۀ من است و هم سرگرمی من؛ جز نوشتن هیچ کار دیگری ندارم.
شاید تعجب کنید که اصلاً چرا من باید نسب‌نامه بنویسم. خُب برای شروع باید بگویم که داستان زندگی من جالب است و دیگر این که من یک معمای عجیبم—خیلی عجیب‌تر از یک درخت یا از یک غروب خورشید و یا حتی از برق درخشندۀ یک صاعقه. اما متأسفانه همۀ کسانی که از من استفاده می‌کنند من را یک چیز بدیهی فرض می‌کنند به طوری که انگار من فقط یک اتفاق معمولی‌ام و هیچ پیشینه‌ای ندارم. این نگاه نخوت‌آمیز شأن من را تا حد یک چیز پیش‌پا افتاده پایین می‌آورد. و این از آن‌گونه اشتباهات دردناکی‌ست که بشریت نمی‌تواند، بدون افتادن در بلا و خطر، برای مدت زمان طولانی در آن بماند و بر آن اصرار بورزد، زیرا همان‌طور که نویسندۀ خردمند انگلیسی، جی. کی. چسترتون، اشاره کرده بود: “آنچه دارد ما را به تباهی می‌کشاند نه فقدان شگفتی‌ها بلکه فقدان حسِ شگفتی است”.

فقر مطلق و غفلت‌های سیاست‌گذار

دکتر داود سوری راجع به مصاحبه اخیر وزیر رفاه در تلویزیون نکات مهمی را یادآوری میکند که دانستن آن نه فقط برای آقای وزیر که برای همه مردم ضروری است:
درآمد سرانه کشور به‌عنوان سهم بالقوه هر ایرانی از کیک اقتصاد در سال ۱۳۹۵ به تعبیر مشاور و دستیار ویژه اقتصادی رئیس همین دولت، معادل ۷۰ درصد درآمد سرانه کشور در سال ۱۳۵۵ بوده است و این سهم از سال ۱۳۸۶ تا سال ۱۳۹۵ هیچ تغییری نکرده است. پس وقتی که در چهل سال‌ گذشته کیک اقتصاد ایران بزرگ نشده است و مردم طعم بزرگ شدن آن را نچشیده‌اند، شایسته نیست که یافته‌های علمی و تجربی جامعه بشری را که دیگر شکی در آنها نیست، زیر سوال برد و برای ناصحان نیز از روی ناآگاهی خویش تاسف خورد.
بزرگ شدن کیک اقتصاد دو رو دارد، یکی لذت خوردن آن است و دیگری زحمت پختن آن. برای بزرگ شدن کیک اقتصاد، ابتدا باید مواد اولیه آن را تولید کرد…
جناب آقای وزیر، حتما می‌دانید که قریب به ۶۰ درصد جمعیت فقیر کشور در خانوارهایی زندگی می‌کنند که سرپرستان آنها شاغل، جوان و تحصیلکرده هستند. می‌دانید که ایران از نظر شاخص توسعه انسانی که ترکیبی از شاخص‌های سلامتی و بهداشت، آموزش و تحصیلات و استاندارد سطح زندگی است، در میان کشورهای با شاخص بالا طبقه‌بندی می‌شود. می‌دانید که نرخ بیکاری در میان تحصیلکردگان بیش از دیگران است و در میان تحصیلکردگان دانشگاهی نیز فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم کامپیوتر آن هم در عصر کامپیوتر از همه بیشتر است؟ برای شما عجیب نیست که چرا جوان سالم تحصیلکرده و شاغل فقیر است؟ بله به‌دلیل اینکه اقتصاد ما توان تولید درآمد را ندارد. آن کیک کوچک است و سیاست‌های نامناسب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اجازه بزرگ شدن به آن را نمی‌دهند.

مقررات ساخت‌وساز چه گلی به سر تمدن ما زده؟

گاهی هست که چیزی در تاریخ می‌بینی که تو را به اعجاب می‌آورد. منظورم آن لحظه‌ای است که با خود می‌گویی: «وه! این قدیمی‌ها چه کارهایی بلد بودند ها!» مثل وقتی که چیزی درباره‌ی اهرام ثلاثه‌ی مصر، باغهای معلق بابل، یا قنات ایرانی می‌شنوی. چند روز پیش، سردبیر بورژوا، بعد از دیدن تصاویری بسیار زیبا از بادگیرهای ایرانی که به راستی شاهکارهایی در مهندسی هستند، شاید در یکی از همین لحظات اعجاب، از من پرسید: «به نظرت قوانین و مقررات ساخت و ساز و الزامات زیست‌محیطی آن دوره چه بوده که چنین شاهکاری خلق کرده‌اند؟» شاید کنایه می‌زد، چرا که الزامات قانونی بجز بستن دست و پای مبتکران و مخترعان، گلی به جمال تاریخ تمدن نزده. منتها من با خودم فکر کردم حالا که این بادگیرها این چنین اختراع شگفت‌انگیزی بوده و این قدر سطح رفاه و آسایش مردم زمان خود را بالا می‌برده‌اند، و حالا که نگاه به زندگی مردم آن زمان نشان می‌دهد بجز عده‌ی قلیلی از ثروتمندان، باقی مردم از مواهب این نعمت بی‌نصیب بوده‌اند، بد نیست کمیته‌ای تشکیل بدهیم و با پیشنهاد یک سری الزامات قانونی ساخت و ساز برای ایرانیان باستان، گامی برداریم در راستای رفاه و آسایش پدرانمان در خاک پاک ایران‌زمین. به همین جهت، با هماهنگی اتحادیه‌ی مقررات‌نویسان مواجب بگیر، کمیته‌ی تدوین مقررات احداث بادگیر را تشکیل داده، نخستین نسخه‌ی «مقررات پیشنهادی برای الزامات ساخت و ساز بادگیر در پهنه‌ها‌ی روستایی و شهری ایران باستان» را تدوین کرده‌ایم. نیت ما چیزی نیست بحز رفاه، آسایش و سلامت همه‌ی مردم؛ لذا از همه‌ی شاهان و قانونگذاران تاریخ ایران و سرزمین‌های وابسته و همبسته، از حمورابی و دیااکو تا زمان اختراع تهویه‌ی مطبوع در قرن بیستم، استدعا داریم با پیگیری التزام اجرایی این مقررات در آسایش و رفاه شهروندان خود بکوشند. از آن جا که تامین سلامت و رفاه شهروندان (ولو به زور) از اهم واجبات است، در تدوین این مقررات البته تا حدی که تکنولوژی ساخت و ساز دوران باستان اجازه می‌دهد، از دستاوردهای علوم نوین هم استفاده کرده‌ایم.

ارز رمزنگاری‌شده انحصاریِ دولتی!

به نظر می‌رسد در چند ماه اخیر با افزایش اقبال عمومی به ارزهای رمزنگاری‌شده توجه مسوولان نیز به این موضوع جلب شده و بازار ارز رمزنگاری‌شده متمرکز دولتی ناگهان بین دیوانسالاران چهارگوشه دنیا حسابی گرم شده است. از یک‌سو عده‌ای بیت‌کوین و دیگر ارز‌های رمزنگاری‌شده را راه نجات از شرایط جاری می‌دانند و از سوی دیگر بیم آن می‌رود که امروز و فردا بزرگواران در بانک مرکزی مُد جدید را بهانه کرده و با انتشار ریال رمزنگاری‌شده برگی دیگر به کارنامه درخشان آن نهاد موفق بیفزایند.

راز پیشرفت

در مورد اقتصاد ایران همه فارغ از سمت‌وسوی سیاسی و فکری و مکتب مورد علاقه اقتصادی بر سر یک موضوع اتفاق‌نظر داریم و آن این است که می‌خواهیم اقتصاد کشور رشد کند. این ایده درستی است. رشد اقتصادی به این معناست که مردمان عادی کوچه و بازار تمکن مالی پیدا کنند. کل هدف سیاستگذاری اقتصادی همین است که مردم وضع معیشتی بهتری داشته باشند (یا دست‌کم باید همین باشد). موضوع تعیین سیاست‌هایی است که این هدف را برآورده کند.
کمی بیش از ۲۰۰ سال پیش آدام اسمیت سیاست‌هایی را که می‌تواند ملت‌ها را از بربریت به ثروت برساند پیدا و معرفی کرد؛ صلح‌طلبی، مالیات‌های پایین و نظام قانونی کارآمد.

خطر مالیات بر سود سپرده‌های بانکی در ایران

بار دیگر زمزمه‌های اخذ مالیات از سپرده‌های بانکی در بهارستان شنیده می‌شود. این موضوع نخستین بار حدود یک سال و نیم پیش از سوی وزیر اقتصاد دولت یازدهم مطرح شده بود و حال در کمیسیون تلفیق مجلس در حال بررسی است. کشورهای زیادی اخذ این مالیات را آزموده‌اند و با منطق تجربه نسبتاً موفق دیگران، خیلی از اقتصاددان‌های کشور نظر مساعدی نسبتاً به دریافت مالیات از سپرده‌های بانکی دارند. اما…
…اگر سود اسمی ۱۰۰ تومان باشد، مالیات ۲۰درصدی معادل ۲۰ تومان و سود سپرده‌گذار پس از کسر مالیات ۸۰ تومان خواهد بود. اما در شرایط ۱۰ درصد تورم، هر چند سود اسمی معادل ۱۰۰ تومان است ولی سود واقعی ۴۴ تومان خواهد بود. در نتیجه سود دریافتی سپرده‌گذار پس از کسر مالیات در واقع ۲۴ تومان است نه ۱۰۰ تومان…

معضل نیروی کار در بخش دولتی

گزارش جالبی که صندوق بین‌المللی پول اخیرا درخصوص کشورهای خاورمیانه و آسیای مرکزی منتشر کرده معضل نیروی انسانی شاغل در بخش دولتی را از زاویه هزینه تمام شده برای کل تولید ملی مورد بررسی قرار داده است. این گزارش نشان می‌دهد در آن دسته از کشورها که حقوق و دستمزدهای بالاتری در بخش دولتی نسبت به بخش خصوصی پرداخت می‌شود، عملکرد نظام اقتصادی نسبت به دیگر کشورها نامطلوب‌تر و ضعیف‌تر بوده است.

طبق این گزارش بالا بودن پرداخت‌های جاری در بخش دولتی سه اثر مخرب دارد؛ نخست اینکه هزینه‌های جاری علاوه‌بر اینکه تورم‌زا است در عین حال موجب کاهش هزینه‌های عمرانی می‌شود؛ دوم اینکه در اولویت قرار گرفتن بخش دولتی برای نیروی کار به معنی ترجیح مصرف به تولید در درازمدت است؛ چراکه بخش دولتی مولد ثروت نیست و بالاخره اثر سوم گسترش عدم شفافیت و رواج رانت دولتی است.

بر اساس داده‌های این گزارش که دربرگیرنده بازه زمانی ۱۲ تا ۱۵ سال گذشته است، کشورهای «حوزه قفقاز و آسیای مرکزی» در مقایسه با کشورهای «عضو شورای همکاری خلیج‌فارس» هم از نظر میزان هزینه‌های جاری دولتی نسبت به تولید ناخالص ملی و هم از جهت تعداد نیروی کار فعال در بخش دولتی نسبت به کل اشتغال در وضعیت بهتری قرار داشتند. ایران در این میان در حد وسط این دو گروه کشورها جای دارد.

تضییع حقوق مردم

۱۱ هزار میلیارد تومان هزینه پرداخت‌شده از سوی دولت برای حل مشکل سپرده‌گذاران موسسات مالی غیرمجاز از کجا آمده است؟ موسی غنی‌نژاد در پاسخ به این پرسش به تجارت فردا می‌گوید: «اگر دولت این هزینه‌ها را با برداشت از منابع بانک مرکزی پرداخت کرده باشد پیامد این کار به احتمال زیاد بروز خطر تورمی خواهد بود و اگر از منابع صندوق توسعه ملی برداشت کرده باشد در واقع از منابع پس‌انداز ملی هزینه کرده بدون اینکه آنها را در جهت سرمایه‌گذاری هدایت کرده باشد.» این اقتصاددان در ادامه این گفت‌وگو به بررسی ابعاد پیامدهای این اقدام دولت برای پاکسازی موسسات مالی غیرمجاز می‌پردازد و معتقد است: «این اقدام دولت متاسفانه پیام بسیار منفی و بدی برای کل اقتصاد ایران دارد و آن این است که دولت مسوولیت پرداخت هزینه‌های خطاها یا اقدامات تعمداً سودجویانه دیگران را به عهده می‌گیرد. دقت کنید که این هزینه‌ها از بیت‌المال پرداخت می‌شود. معنای این سخن این است که یک عده افراد سودجو و صاحب نفوذ جیب‌های خود را با اموال عامه مردم پر می‌کنند و دولت عهده‌دار جبران زیان‌های وارده می‌شود.»

سوسیالیسم، فقدان عقلانیت اقتصادی

تجربه ناموفق کشورهای سوسیالیستی طی قرن بیستم، و سرانجام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اواخر قرن، مُهر تأییدی بود بر انتقادات مذکور. اما حامیان سوسیالیسم هرگز این ادعا را نپذیرفتند؛ بعقیده آنها نظام حاکم در روسیه و سایر کشورهای بلوک شرق، هیچ­یک سوسیالیسم «واقعی» نبوده­ است و لذا نمی­توان سلب آزادی­های فردی در این کشورها را به سوسیالیسم نسبت داد. از سوی دیگر، آنها یکی از دستاوردهای بزرگ سوسیالیسم را تحول طبیعت بشر و خلق «انسان طراز نوین» دانسته و مدعی بودند که در یک نظام واقعا سوسیالیستی، افراد جامعه، به جای منافع شخصی، بدنبال منافع جمعی بوده، و در این راستا بدون چشم­داشت “به اندازه توان خود کار می­کنند”؛ لذا، نه روسیه دوره استالین، نه آلمان دوره هیتلر، و نه چین دوره مائو را نمی­توان مصادیق سوسیالیسم دانست.
در این میان اما، استدلال لودویگ فون میزس در انتقاد به سوسیالیسم، یک ویژگی منحصربه­ فرد داشت. محور اصلی استدلال میزس این بود که یک نظام سوسیالیستیِ فراگیر، نه سرکوب­گر، نه ناکارآمد، بلکه اساسا «غیرممکن» است؛ یعنی حتی اگر فرض کنیم که اراده حاکم در نظام سوسیالیستی، هیچ میلی برای سوءاستفاده از قدرت خود و سرکوب آزادی­های فردی نداشته، و افراد جامعه نیز ضمن فرمان­برداری محض از اراده حاکم، از هیچ کوششی برای تحقق «منافع جمعی» دریغ نمی­کنند، باز هم سوسیالیسم منطقا امکان­پذیر نخواهد بود…

ریشه‌های بی‌اعتمادی به مطبوعات

برخی جراید کشور نزدیک به ۴۰ سال است که با بودجه‌های کلان دولتی در حال تلاش برای شکل دادن به افکار عمومی بوده و کارشان را هم خالصانه و به نحو احسن انجام داده‌اند. اما افکار عمومی امروز از ۴۰ سال پیش به ایشان نزدیک‌تر نیست و بدون بودجه کلان و صرفا با تکیه بر سخاوت مردم دو شماره هم سرپا نخواهند ماند.برخی ممکن است این موضوع را «نشان از قدرت و تبلیغات رسانه‌های خارجی بدانند اما همان‌طور که در مثال انتخابات آمریکا گفته شد کَل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی»؛ نیویورک تایمز و فلان روزنامه وطنی هردو به یک اندازه از شکل دادن به افکار عمومی عاجز هستند. سی.ان.ان و صداوسیمای ملی ما نیز هم.
…در مورد سوءاستفاده دشمنان، در دنیا هر روز کوچک‌ترین تخلفات مسوولان رسانه‌ای شده و خبرش همه‌جا منتشر می‌شود. آیا افشای فساد مالی رئیس‌جمهور کره‌جنوبی به ضرر مردمان این کشور بود؟ چه کسی بیشتر از مردمان کره‌جنوبی از برکناری یک فرد فاسد منتفع شد؟ کدام دشمن یا رقیب کره‌جنوبی توانست از این موضوع نفعی ببرد؟ در آمریکا روزی نیست که عملکرد سیاستمداری در رسانه‌ها منعکس نشود. تا امروز از این افشاگری‌ها چه امتیازی نصیب ایران شده است که سال‌ها است دشمن شماره یک آمریکا است؟ واقعیت آن است که رسوایی سیاستمداران فاسد آمریکایی نه فقط به نفع مردم که نهایتا به نفع دولت آمریکا است چرا که بدون یک دلار هزینه از شر خدمت‌گزاران فاسد خلاص می‌شود.

آفت­های پوپولیسم در اقتصاد: نگاهی به تجربه آرژانتین

درآمد سرانه آرژانتین در آغاز سده بیستم میلادی(۱۹۰۹) حدود ۵۰ درصد بیشتر از ایتالیا و ۱۸۰درصد بیشتر از ژاپن و تقریبا ۵ برابر برزیل بود. امروزه، یعنی یک سده بعد، طبق برآوردهای صندوق بین المللی پول، درآمد سرانه آرژانتین معادل۱۰۶۰۰ دلار آمریکا است که کمتر از یک سوم درآمد سرانه ایتالیا(۳۷۰۰۰ دلار)، کمتر از یک چهارم درآمد سرانه ژاپن(۴۵۰۰۰ دلار) و حدود بیست درصد کمتر از درآمد سرانه برزیل(۱۲۹۰۰ دلار) است. افول اقتصادی آرژانتین موضوع بسیار جالبی برای مورخان اقتصادی است اما نکته بارز و واضح این تجربه تلخ بن بست اقتصاد دستوری است که مسیر جامعه پررونق مبتنی بر تجارت آزاد را با مداخلات دولتی توجیه ناپذیر و خیال پردازانه به سقوط می کشاند.

مالکیت، کارآیی اقتصادی و اخلاق

برای روشن شدن موضوع بهتر است استدلال کوز را به دقت مورد بررسی قرار دهیم. اگر شخص (الف) که گله‌دار است برای افزایش تولید گوشت خود ناگزیر باشد که گاوهای خود را وارد مزرعه گندم شخص (ب) کند در این صورت افزایش دارایی (الف) ناگزیر به حقوق مالکیت (ب) لطمه خواهد زد. سخن اصلی کوز این است که در چنین شرایطی ممانعت از تجاوز (الف) به حقوق (ب) از طریق توسل به مسوولان حکومتی الزاما راه درست و مناسبی نیست؛ زیرا در صورتی که ارزش اقتصادی مازاد گوشت تولیدی بیش از ارزش اقتصادی کسری در تولید گندم باشد به ناچار مداخله حکومت برای صیانت از حقوق مالکیت (ب) ارزش اقتصادی کل تولید شده در جامعه را کاهش می‌دهد. راه بهتر این است که (الف) داوطلبانه خسارت (ب) را جبران کند و (ب) اجازه دهد که تولید گوشت افزایش یافته و تولید گندم کمتر شود. کارآیی اقتصادی و نفع اجتماعی در این صورت بهتر تامین خواهد شد. البته کوز تاکید می‌کند که این نظریه زمانی صدق می‌کند که هزینه‌های معاملاتی (چانه‌زنی، رجوع به دادگاه‌ برای تضمین اجرای قراردادها و غیره) صفر باشد یا بیشتر از مازاد کل حاصل نباشد. استیگلر از این استدلال به عنوان «قضیه کوز» Coase Thorem یاد می‌کند و می‌گوید طبق این قضیه، با فرض رفتار عقلایی عاملان اقتصادی و صفر بودن هزینه‌های معاملاتی، استفاده از منابع به چگونگی توزیع اولیه حقوق مالکیت بستگی نخواهد داشت، یعنی اگر توزیع اولیه موجب شود که نتیجه در کل نامساعد باشد، نتیجه بهینه به صورت خودجوش از طریق قراردادهای داوطلبانه شکل خواهد گرفت. کوز این تفسیر از نظریه خود را خلاف واقع نمی‌داند، اما معتقد است که پیام اصلی نظریه هزینه اجتماعی وی متفاوت از آن است. پیام اصلی کوز این است که در شرایطی که هزینه‌های معاملاتی مثبت است (دنیای واقعی) آنچه اهمیت تعیین‌کننده در عملکرد اقتصادی دارد، سیستم حقوقی حاکم بر جامعه است.

اگر مردم نان ندارند خب کیک بخورند!

نقل است که به ماری آنتوانت، آخرین ملکه فرانسه پیش از انقلاب کبیر فرانسه، گفته بودند که «مردم نان برای خوردن ندارند.» ایشان که تصوری از سختی‌های زندگی مردمان گرسنه فرانسه نداشت پاسخ داده بود که: «خب کیک بخورند!» بله، مجبور کردن مردم به استفاده از کالای لوکس باعث افزایش استفاده از آن کالا خواهد شد اما مردمانی که درآمد محدودشان کفاف برآورده کردن نیازهای اولیه ایشان را نمیدهد؛ با بیکاری دست و پنجه نرم میکنند، در تهیه خوراک و کفش و لباس فرزندانشان درمانده‌اند، و برای سرپناه از سر ناچاری به شیر بی‌یال و دم و اشکمی چون مسکن مهر روی آورده‌اند را مجبور کردن به خرید بیمه برای مقابله با ریسک آتی احتمالی اگرچه خیال ما را راحت میکند اما نه فقط از سختی‌های زندگی اقشار محروم نخواهد کاست که بر آن خواهد افزود. به باور من چنین اجباری اخلاقا روا نیست.

ساختار اقتصاد رانتی به‌عنوان مانع سرمایه‌گذاری در ایران

ساختار رانتی اقتصاد ایران مانع از هدایت پس‌اندازها به سوی سرمایه‌گذاری مولد شده و راه را بر رشد اقتصادی کشور به‌طور مستقل از درآمدهای نفتی، عملا بسته است. در نتیجه این ساختار بیمارگونه سرنوشت اقتصادی کشور به متغیرهای بیرون از اراده ملی یعنی متغیرهای مربوط به بازار جهانی نفت وابسته شده است. فراتر از این، بحران بیکاری که به‌صورت یک خطر جدی و فزاینده درآمده است حتی با افزایش درآمدهای نفتی و رشد اقتصادی ناشی از آن برطرف نخواهد شد، زیرا اشتغال تنها با سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد (غیررانتی) افزایش می‌یابد. امتیازات ناموجه ناشی از موقعیت‌های رانتی در اقتصاد کشور ما موجب شده است که کارآفرینان، سرمایه‌گذاران و استعدادهای ملی عمدتا جذب فعالیت‌های رانت‌جویانه شوند و فعالیت در بخش‌های مولد جای خود را به مبارزه برای کسب رانت دهد. ارائه راه‌هایی برای خروج از این بن‌بست نیازمند شناخت چگونگی شکل‌گیری امتیازات رانتی در نظام اقتصادی کشور است.

آغاز اصلاحات از کوتاه‌ترین دیوار

اصلاحات شیپوری است که عموما از سر گشادش نواخته شده؛ همیشه از کوتاه‌ترین دیوار آغازش می‌کنند.
وقتی منابع فعلی کفاف مخارج دولت را نمی‌دهد، اولین کار وکلای مردم در مجلس و رئیس دولت باید این باشد که مخارج جدید نتراشند و روال ریخت‌وپاش متعارف دستگاه‌های دولتی را برای مدت کوتاهی هم که شده متوقف کنند. متاسفانه هردو قوه در این نخستین آزمون مقابل مردم سرشکسته‌اند.
اصلاحات از تعدیل یا حذف بودجه ۱۴۰۰ میلیارد تومانی وزارت ورزش و جوانان، به مصداق مشتی از خروار، آغاز نمی‌شود. اصلاحات از طراحی مکانیزم‌های جدید برای فشار آوردن بر من جوان شاغل آغاز می‌شود تا آن ۱۴۰۰ میلیارد تومان را تامین کنند.
در شرایط فعلی چرا اصلاحات از هزینه‌های تشریفات آغاز نمی‌شود؟ بعنوان نمونه خرید گران‌ترین بنزهای دنیا برای وزارت خارجه چه توجیهی دارد؟ حتما عده‌ای از صدر دماغ فیل دکترین عمه‌خانم ما برای «حفظ آبرو» مقابل میهمانان را بهانه کرده و پاسخ خواهند داد که این ریخت و پاش‌ها برای حفظ اعتبار کشور ضرورت دارد. اینطور نیست. کافیست در تاریخ معاصر کشور چند صفحه به عقب برگردیم. شاه چنین تصوری داشت و به گواه تاریخ و تقریبا همه میهمانان خارجی او، تشریفات پرزرق و برق برایش اعتباری نخرید بلکه صرفا ثابت کرد چقدر با مردمان عادی کوچه و بازار بیگانه و از وضع معاش و زندگی ایشان بی‌خبر است.
قسمت خنده‌دار ماجرا این است که کاسه و کوزه همه اینها نهایتا بر سر لیبرالیسم و اقتصاد بازار خواهد شکست. یکی از مارکسیست‌های معروف وطنی در مصاحبه‌ای با آب و تاب تعریف می‌کرد که لیبرالیسم چه فشاری به مردم آورده است. این در حالی است که امروز ایران از روسیه به شوروی سابق شبیه‌تر است. در کدام لیبرالیسمی، اعم از نو و کهنه، رئیس قوه مجریه راجع به واردات تخم مرغ تصمیم می‌گیرد؟ چه نصی از لیبرالیسم افزایش مالیات و بزرگ شدن دولت و انواع مختلف انحصار و دخالت دولتی و برنامه‌ریزی مرکزی و کنترل قیمت ارز و قیمت‌گذاری دستوری را توصیه کرده که ما اکنون در حال پیاده کردن آن هستیم؟

سیاست‌گذاری برای مبارزه با فقر

این شیوه‌های «دوپینگی» و «پول‌پاشی» اشتغال‌زایی و مبارزه با فقر بارها در گذشته تجربه شده اما هیچ‌گاه نتیجه مطلوبی به بار نیاورده است. در اتاق‌های فکر دولت چه می‌گذرد که برای اشتغال‌زایی و مبارزه با فقر چنین سطح از تحلیل و سیاست‌گذاری در بودجه‌ریزی دولت مطرح می‌شود؟ دولت دهم با طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، مابه‌التفاوت افزایش قیمت حامل‌های انرژی را تبدیل به یارانه نقدی مستقیم کرد، دولت دوازدهم می‌خواهد آن را به‌صورت یارانه طرح‌های اشتغال‌زا توزیع کند. هر دو دولت ظاهرا راه حل معضلات اقتصادی را در پول‌پاشی می‌دانند. تفاوت نظری این دو رویکرد از لحاظ علمی واقعا چقدر است؟ سیاست‌گذاری برای مبارزه با فقر باید در چنین چارچوب‌های ساده‌انگارانه‌ای صورت گیرد؟

شورای رقابت

باید دقت کنیم اکثریت قریب به اتفاق انحصارهای پیدا و پنهان در اقتصاد ایران، ناشی از اراده و پشتیبانی دولتی است و مساله اصلی انحصار برخلاف آنچه در ۴۲ ماده فصل نهم قانون آمده، تمرکز اقتصادی و تبانی بخش خصوصی برای تعیین قیمت بازار و غیره نیست. وضعیت انحصاری یا شبه انحصاری صنعت خودرو، صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، فولاد، شبکه تلفن همراه و غیره همگی در سایه دخالت مستقیم یا غیرمستقیم دولت به وجود آمده است و به نوعی انحصار قانونی طبق تعریف بند ۱۴ ماده ۱ قانون مورد بحث است. بنابراین، شورای رقابت که ماموریت آن منع انحصار است، در عمل نمی تواند با این نوع انحصارهای «قانونی» که اتفاقا ویژگی غالب اقتصاد ایران است مقابله کند و تنها کاری که می تواند انجام دهد مبارزه دون کیشوت وار با دشمنان موهوم تحت عنوان انحصارهای خصوصی است.

نهادهای معتاد بودجه؛ نگاهی به بودجه ۹۷

همه شرکت‌کنندگان این فهرست در حال رقابتی ابدی با یکدیگر برای دریافت بودجه‌ای بیشتر هستند و جملگی مصارف‌شان را ضروری‌ترین اولویت کشور می‌دانند. بزرگی از دیوانسالاران دولتی در حاشیه لایحه بودجه مظلومانه نالیده بود که «ما (در این معاونت) فقط ۴۶ میلیارد تومان بودجه داریم، در حالی‌که ۱۸ میلیارد تومانش (در مصاحبه دیگری حدود ۱۹ میلیارد تومان) فقط صرف حقوق و دستمزد کارکنان این معاونت خواهد شد…» و در ادامه اشاره کرده بود که در وزارتخانه‌ای که ۱۴۰۰ میلیارد تومان بودجه دارد ۴۶ میلیارد تومان ناچیز است. به‌نظر می‌رسد دست‌کم بخشی از افزایش بودجه‌ها محصول چنین طرز فکری هستند.

توسعه و بازار در برابر پوپولیسم: نگاهی به تجربه شیلی

این کتاب با مقدمه ای کوتاه از نویسنده در انتقاد از رویکرد روشنفکران در ارتباط با حوادث شیلی در نیمه دوم قرن بیستم آغاز می شود و بر این نکته تاکید می کند که منتقدان هیچگاه متعرض سیاستهای غلط سالوادور آلنده نشدند و از ماجرای شیلی دوگانه خیر و شر ساختند:
اکثر مدافعان آلنده با استناد به انتخابات سال ۱۹۷۰ آلنده را فردی دموکرات و دولت وی را برآمده از یک انتخابات دموکراتیک می نامند اما به اقدامات ضد دموکراتیک آلنده که از فردای انتخاب وی آغاز شد، اشاره ای نمی کنند. در همایش های حزب مدافع آلنده نیز به صراحت بر عبور از قانون اساسی و تضاد دموکراسی با برنامه ها و اهداف حزب تاکید می شد و دموکراسی را تنها ابزاری برای به چنگ آوردن قدرت به منظور اجرای برنامه های سوسیالیستی تعبیر می کردند…

پیشرفت اقتصاد و امنیت ملی

از همان آغاز پیدایش علم اقتصاد دو رویکرد متفاوت و بعضا متضاد درخصوص رابطه میان نظام اقتصادی و مصلحت سیاسی وجود داشت. یک عده که بعدها به «مرکانتیلیست‌ها» معروف شدند بر این عقیده بودند که اقتصاد ابزاری در میان سایر ابزارها برای خدمت به مصلحت عالی سیاسی است و شأن مستقلی از آنِ خود ندارد. همان‌گونه که نیروی نظامی تابع قدرت حاکم برای نیل به اهداف سیاسی است، نظام اقتصادی هم باید چنین باشد. آنها به تجارت آزاد اعتقادی نداشتند و بر سیاست‌های حمایتی برای تقویت و تحکیم اقتصاد ملی تاکید می‌ورزیدند. بنیان‌گذاران علم اقتصاد، از جمله آدام اسمیت در کتاب معروف «ثروت ملل»، نادرستی و تناقض نهفته در این رویکرد را نشان دادند…

رونالد کوز: یک اقتصاددان تصادفی که نوبل برد!

وقتی رونالد کوز در سال ۱۹۹۱ جایزه‌ی نوبل اقتصاد را برد، بسیارانی که در این حرفه فعالیت می‌کردند، متعجب شدند. هیچ‌کس یادش نمی‌آمد که مقاله‌ای از او خوانده باشد که درش یک معادله، یک پارامتر تخمینی، یک ضریب هم‌ارزی یا حتی یک حرف یونانی دیده شده باشد. چطور ممکن بود این آقا که ادای اقتصاددان بودن را در می‌آورد، این آقا که استاد اقتصاد در دانشگاه‌ «حقوق» شیکاگو بود، شایسته‌ی یک‌چنان عنوان فاخری دانسته شده باشد؟

چالش منابع و مصارف دولت در اقتصاد ایران

موضوع این است که درآمدهای نفتی، به‌خصوص با در نظر داشتن افزایش پیوسته مخارج دولت، از اینجا به بعد کافی نخواهد بود. از این‌رو در نهایت مردم باید بخش بیش و بیشتری از درآمدشان را به‌عنوان مالیات به دولت بپردازند. …اما افزایش مالیات همه‌چیز را حل نخواهد کرد و نمیتواند پایان کار باشد. دولت باید هرچه سریع‌تر به فکر جمع و جور کردن خود بیفتد. با وضع فعلی در ایرانِ فردا حتی اگر مردم تمام درآمد خود را دو دستی تقدیم دولت کنند، باز برای تامین ریخت و پاش‌هایی از جنس میلیون‌ها دلار برای ساختن بازی، میلیون‌ها دلار برای پاداش این و آن ورزشکار، یا میلیون‌ها دلار به اسم حمایت از فلان سازمان یا بهمان نشریه با تیراژ ۵۰ نسخه، کافی نخواهد بود.

ورود روحانیون به اقتصاد

زمانی سوسیالیسم کلام آخر در پیشرفت علوم تلقی می‌شد اما سبقه و عملکرد و فجایعی که آفرید آن را به حاشیه راند تا اینکه عده‌ای نص جدیدی از آن را با عنوان سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم عرضه کردند که نقل زبان و محافل روشنفکری شد. چامسکی و استیگلیتز، که هرکدام چه در حوزه اندیشه و چه در حوزه تخصص خود ستون‌هایی به حساب می‌آیند، آن را ستودند تا اینکه پرده فرو افتاد و ابعاد وسیع فاجعه ونزوئلا راه را برای هرگونه دفاع و عقب‌نشینی بست. طبیعتاً تصویر و حرمت ایشان تحت تاثیر وقوع این فجایع قرار گرفت. در مورد دیگری پاپ، رهبر کاتولیک‌ها در حوزه اقتصاد حرفی زده بود. در نتیجه بارانی از تحلیل‌ها و اعداد و ارقام و جداول و نمودارها و مستندات تاریخی بر سرش نازل شد که گواهی می‌داد تحلیل ایشان از نظر اقتصادی خالی از اشکال نیست.

غرض آنکه در حوزه معارف دینی فقها حرف آخر را می‌زنند اما با ورود به عرصه نظریه‌پردازی اقتصادی، چنان‌که مرحوم آیت‌الله حائری‌یزدی گفته بودند: «عمر انسانی کفایت نمی‌کند که در پنجاه باب به طور شایسته و آن‌طور که باید و شاید تحقیق شود.» به حکم عقل اقتصاددانی که عمر و جوانی‌اش را وقف فلان حوزه به‌خصوصِ اقتصاد کرده است در گود نظریه‌پردازی اقتصادی راجع به آن موضوع خاص احتمالاً گوی سبقت را از علامه‌ای که ممکن است مرجع میلیون‌ها نفر مومن باشد خواهد ربود.

فاجعه ۴تریلیون دلاری «بنیاد بیل گیتس» در آموزش دولتی

بیل گیتس از جمله نخستین افرادی بود که با به ثمر رساندن ایده بدواً خنده‌دارِ «کامپیوترهای خانگی» جوامع بشری را دگرگون کرده و باعث آغاز عصر اطلاعات شد و البته همان‌طور که اشاره شد این نوآوری‌ها او را برای سال‌ها به ثروتمندترین انسان کره زمین تبدیل کرد. ثروت بیل گیتس درس مهمی به ما راجع به بازارها می‌دهد و آن اینکه در یک بازار آزاد تنها راه برای کسب ثروت خدمت به همنوعان و بهتر کردن زندگی آنهاست. احتمالاً اولین پاسخی که به ذهن بسیاری از خوانندگان می‌رسد این است که: «خیر، لزوماً این‌طور نیست؛ ما خیلی‌ها را می‌شناسیم که بدون خدمت رساندن به دیگری و با استفاده از رانت و نفوذ سیاسی و ژن خوب ثروتی به هم زده‌اند». حق با شماست. موارد این چنینی زیادند اما رانت و نفوذ سیاسی و ژن خوب در بازار توزیع نمی‌شود. برعکس، چنین ثروت‌هایی فقط با دخالت دولت در بازار به قیمت جیب مردمان یک جامعه، بین عده محدودی حاتم‌بخشی می‌شود.

توهم قیمت‌گذاری دولتی

قیمت‌ها صرفاً اعدادی نیستند که ما از خودمان درمی‌آوریم تا دنیای بهتری بسازیم. قیمت‌ها اطلاعات حیاتی یک نظام اقتصادی‌اند.
در تئوری، یک دستگاه دولتی هیچ‌وقت اطلاعات کافی برای انجام این محاسبه در اختیار ندارد. آنچه امروز در ایران پدیده‌ای عقلی و علمی تصور می‌شود، ظرف چندین دهه و به طرق گوناگون از طریق نظام مارکسیستی شوروی آزموده شد. هر بار راه جدیدی پیدا می‌کردند و مطمئن بودند این بار کار خواهد کرد اما به قیمت زندگی و معاش میلیون‌ها نفر شکست می‌خوردند و روز از نو و روزی از نو، به خرج همان میلیون‌ها نفر آزمون و خطا را از سر می‌گرفتند.

تولید اجباری نشریات از جیب شهروندان عادی

…اینکه کاغذ و هزینه چاپ گران است برای این مطبوعات «حقی» نسبت به جیب مردم ایجاد نمی‌کند. راه‌حل بسیاری از این مطبوعات تشویق ایشان به راه انداختن کانال تلگرامی به عوض مجله کاغذی است.
در اقتصادی به بزرگی ایران عدد بسیار کوچکی که کسری از درصدی در بودجه کل کشور است گویای اهمیت آن مبلغ در زندگی روزمره مردم نیست. اما خدمت بزرگواران اطمینان می‌دهم که این اعداد هرچند به ظاهر کوچک برای اکثر مردمان این سرزمین و خانواده‌شان حکم بقا و ممات را دارد و این صد و بیست میلیارد تومان‌ها و بیست‌هزار میلیارد تومان‌ها هر دو از جیب همین مردم در می‌آید.
…بهترین راه‌حل آن است که مسوولان دولتی پیش از توزیع این قبیل یارانه‌ها، به عوض افتخار به موفقیت در میزان افزایش آن در دوره خدمت، لحظه‌ای فکر کنند که چند نفر کارمند باید ساعت هفت و نیم صبح در صف تاکسی بایستند تا یکصد میلیارد تومان پول مالیات از بین ایشان جمع‌آوری شود؟ حمایت از فلان مجله با تیراژ ۱۰ نسخه بر کفش و لباس فرزند کدام‌شان اولویت دارد؟

دروغِ چین!

خیلی ها فکر می کنند چین نمونه خوب مداخله های دولت برای رشد اقتصادی است، دو اقتصاددان برجسته کوز و وانگ نشان داده اند که این حرف را نباید جدی گرفت؛ اصلاحاتی که پس از مائو در اواخر دهه ۷۰ صورت گرفت و هدفش حفظ سوسیالیسم بود، کاری پیش نبرد. فرایندی که چین را طی بیست سال از یک اقتصاد بسته به اقتصاد بازار و ابرقدرت اقتصادی بدل کرد، به هیچ رو در آغاز مورد نظر حزب حاکم پکن نبود…

دولت یک خانواده نیست: انجمن‌ها و وظیفه سیاسی

به نظر می‌رسد تحت هر شرایطی، می‌خواهیم اگر دولت به میزانی از شرارت رسید، راهی برای لغو تعهد به اطاعت از آن داشته باشیم. و این کناره گیری نباید به شکل «یا دوستش داشته باش، یا ترک اش کن» تحمیل شود.

کشف منابع طبیعی ثروت نمی‌آفریند

از زمانی که نفت برای اولین بار در قرن نوزدهم تصفیه و به‌کار گرفته شد دغدغه تمام شدن نفت با ما بوده است. این دغدغه در قرن بیستم با ورود اتومبیل به بازار و افزایش تقاضای نفت شدت یافت. در همین دوران منابع نفت نه‌تنها کاهش پیدا نکرد که همواره رو به افزایش بوده است. در سال ۱۹۱۹ آمارها نشان دادند ذخایر نفت دنیا حدود ۲۰ سال مصرف را تامین خواهند کرد. در سال ۱۹۵۰ انجمن نفت آمریکا تخمین زد که حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت در دنیا باقی مانده است. در سال ۱۹۸۰ مطالعات حاکی از این بود که ذخیره نفت کره زمین ۶۴۸ میلیون بشکه است. در سال ۱۹۹۰ آمار رسمی ۹۹۹ میلیون بشکه باقی‌مانده را تخمین زد. در سال ۲۰۰۰ این رقم تا یک میلیارد و ۱۶ میلیون بشکه افزایش یافت. آخرین آمار موجود در سال ۲۰۰۸ ذخایر نفت باقی‌مانده در دنیا را حدود یک میلیارد و ۲۳۸ میلیون بشکه تخمین می‌زند. ملاحظه می‌کنید؟ نکته‌ای که در آمار بالا غایب است تعداد متخصصان و سیاستمداران و شیادانی است که از این آب گل‌آلود، از ترساندن میلیون‌ها نفر و از فریاد همه نابود خواهیم شد، ثروت اندوخته و در دانشگاه یا دولت کرسی کسب کرده‌اند.

مغلطه اسکاندیناوی

در گزارش آزادی اقتصادی ۲۰۱۷ فریدوم هاوس، سوئد و فنلاند و نروژ از ۱۰۰ امتیاز (حداکثر آزادی اقتصادی)، ۱۰۰ امتیاز گرفته و دانمارک ۹۷ امتیاز دارد. این در حالیست که ایران در همین گزارش ۱۷ امتیاز دارد. کانادا، دیگر کشوری که بسیاری از آن در مغلطه «سوسیالیسم موفق» استفاده میکنند در همین گزارش ۹۹ امتیاز دارد.

سلوک اقتصاددانان وطنی

اگر اقتصاددانان نقش مهمی در عرصه عمومی بازی نمی‌کنند، به این خاطر است که میان مردم و اقتصاددانان یک بی‌اعتمادی دوسویه در جریان است. همانقدر که نخبگان مردم عادی را توانا نمی‌یابند و از رها کردن سکان زندگی مردم به دست خود مردم اکراه می‌ورزند و خود را برای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی راجع به زندگی جامعه، از تصمیمات فردی تک‌تک افراد جامعه اولی می‌پندارند، مردم هم متقابلا سبقه این برنامه‌ها و شعارها از صدر دماغ فیل و اثرات فاجعه بارش بر زندگی روزمره‌شان را از یاد نبرده و اقتصاددان‌های دستوری را تحویل نمی‌گیرند. مردم می‌دانند این آش کشکی که امروز با نام نظام بانکی و صندوق‌های بازنشستگی و هزار موضوع دیگر می‌شناسیم دستپخت چه کسی است و حاضر نیستند پیاله‌شان را باز با همان حرف‌ها و برنامه‌ها پرکنند.

اختلاف دستمزد زنان و مردان: آنچه واقعیت دارد، آنچه افسانه است

این ادعا که زنان برای کار مشابه صرفاً درصدی از دستمزد مردان را دریافت می‌کنند دهه¬هاست بر زبان منتقدان بازار آزاد جاریست. این منتقدان اختلاف دستمزد را شاهدی بر این امر می‌گیرند که نظام بازار آزاد منجر به تبعیض علیه زنان می‌شود.
در سال‌های اخیر، مدافعان بازار آزاد، ضمن تاختن به مساله‌ی اختلاف دستمزد، استدلال کرده‌اند اختلاف دستمزد زنان و مردان از برخی جهات «افسانه» است.
مساله‌ی اختلاف دستمزد به آن سادگی نیست که طرفداران بازار یا منتقدان فمینیست آن‌ها مدعی‌اند. اگرچه کل اختلاف دستمزد، نتیجه‌ی اعمال تبعیض جنسیتی در بازار نیروی‌کار نیست، اما بخشی از آن هست. آن بخش از اختلاف دستمزد که نتیجه‌ی تبعیض در بازار نیروی‌کار نیست، می‌تواند ناشی از زن‌ستیزی نهفته در فرهنگ باشد.
مطالعات اقتصادی صرفا می‌گویند مهارت، سابقه‌ی کار و اولویت‌های متفاوت زنان و مردان دلیل بخش قابل‌توجهی از اختلاف دستمزد موجود است. اما این مطالعات اشاره نمی‌کنند که چه میزان از این تفاوت در مهارت و دانش (سرمایه انسانی) نتیجه‌ی تبعیض جنسیتی‌ای‌ست که زنان قبل از ورود به بازار کار با آن مواجه بوده‌اند.
لذا پاسخ به این پرسش که آیا اختلاف دستمزد زنان و مردان افسانه است یا خیر، نیازمند بررسی دقیق ادعاهای هر دو طرف است.

مالیات «پیگو» راهکار گریز از آلودگی

هیچ کدام از نوابغ دولتی طراح این ایده در دهه ۷۰ میلادی نمی‌توانست فکرش را بکند. خودروهایی که روی شاسی تراک (خودروهای کاری مثل وانت) تولید شوند طبیعتاً می‌توانند استاندارد پایین‌تری را رعایت کنند تا خودروهایی که روی شاسی سواری تولید می‌شوند. درنتیجه‌ هجوم خودروسازها به سمت خودروهای عملاً سواری‌ای رفت که روی شاسی تراک سوار می‌شدند. یعنی امکانات خودرو خانواده و سواری و ظاهر شهری روی شاسی «بلند» تولید و خودروهای اس.یو.وی متولد شدند (دود آن رگولاتوری دولتی در آمریکا علاوه بر خودشان تا امروز به چشم من و شما هم می‌رود) در نتیجه متوسط مصرف سوخت در ناوگان شهری آمریکا نه‌فقط کاهش پیدا نکرد که اتفاقاً افزایش یافت.

تولید رانت با ارز چند نرخی

دلیل مهمی که به خاطرش نباید ارز چندنرخی داشته باشیم؛ چنین سیاستی صرفاً بزمی خواهد بود برای رانت‌جویانی که دست‌شان به آن پول ارزان می‌رسد. کافی است نگاهی به مطبوعات بیندازیم تا عمق فاجعه را دریابیم. جالب آنجاست که همیشه عده‌ای پرتلاش، شبانه‌روزی به دنبال مبارزه با این رانت‌جویان هستند، بدون اینکه توجهی به علت وجود این رانت داشته باشند.
نکته جالب این است که برای آباد کردن ایران، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست به نظر برسد، لازم نیست برنامه از پس برنامه به صورت مستمر بنویسیم و ۲۰ سال بعد بنالیم که «متاسفانه آن‌طور که باید عملی نشد». بزرگ‌ترین قدم‌ها برای رونق اقتصاد و بهبود وضع معاش مردم آن است که چه کارهایی نکنیم!؟ به کدام سیاست‌ها خاتمه بدهیم؟ دست از تکرار کدام خطاها برداریم؟ کدام قوانین دست و پاگیر را ملغی کنیم؟

راه آباد شدن ایران از این «نبایدها» می‌گذرد نه از هوا کردن «بایدها»ی جدید. اگر قرار بود کشوری با دخالت بیشتر حکومت در بازار آباد شود ایران تا به حال از همه کشورهای توسعه‌یافته گوی سبقت را ربوده بود. دخالت بیشتر و ادامه دخالت و تکرار گذشته، آینده بهتری را رقم نخواهد زد.

نبرد بی‌پایان؛ سیاستگذاری علیه مواد مخدر

معضل مواد مخدر غیرقانونی دو بخش دارد که لازم است بین آنها تمیز قائل شویم؛ اول مواد مخدر و دوم ماهیت غیرقانونی آن. صدمه بخش دوم همواره به‌مراتب بیشتر از بخش اول است. اگر بخش دوم را، یعنی ماهیت غیرقانونی مواد مخدر را، حل کنیم، هرچند که همه‌چیز درست نخواهد شد اما بخش قابل توجهی از مشکل را از میان برداشته‌ایم. به عبارت دیگر، درمانِ معضل مواد مخدر از طریق غیرقانونی کردن آن خود علت به وجود آمدن مشکلاتی می‌شود که از اصل درد بزرگ‌تر است.

جامعه مدنی از نگاه جان لاک

بمناسبت ۳۸۴مین سالگرد تولد جان لاک، پدر لیبرالیسم کلاسیک:
اگر این پرسش را مطرح کنید که چگونه رعیت می تواند از آزار و اذیت سلطان مقتدر در امان باشد، شما را متهم به ایجاد بلوا و انقلاب میکنند.گویی وقتی انسان ها وضعیت طبیعی را ترک کردند و وارد جامعه شدند به این توافق رسیدند همه ی آن ها به جز یک نفر تحت لوای قانون قرار دارد و تنها آن یک نفر است که می تواند در وضعیت طبیعی بماند و هرکاری که میخواهد بکند.این مانند آن است که انسان ها را آنقدر احمق و نادان تصور کنیم که برای گریز از آسیب گربه های وحشی و روباه ها، با خرسندی تمام، خود را طعمه شیران کنند.

چرا کارفرمای ایرانی میتواند به کارگر زور بگوید؟

به گواه آمار، ایران یکی از سخت‌ترین کشورها برای کسب‌و‌کار است. همانطور که در ابتدا رفت، این‌طور نیست که قانون کم داشته باشیم. در ماجرای اخیر، کارفرمای بخش خصوصی کار ناپسندی کرده است که سال‌ها نمونه‌های مشابه آن را نزد بخش دولتی سراغ داشته‌ایم. به‌طور کلی هرچه قوانین سخت‌تری علیه کارفرما به تصویب برسد، نرخ بیکاری افزایش خواهد یافت، رکود شدت خواهد گرفت و رشد اقتصادی کمتری خواهیم داشت. سخن کوتاه اینکه در شرایط کنونیِ رونق بیکاری، این سیاست‌ها قربانی کردن آسیب‌پذیرترین هموطنانمان است به نفع عده‌ای کم‌شمار که کوبیدن بر طبل منافع خاص را فعالیت اجتماعی می‌پندارند.

بحران بزرگ پِهِن ۱۸۹۴

در ۱۸۹۸ نخستین کنفرانس بین المللی طراحی شهری در نیویورک برگزار شد اما بعوض ده روز برنامه ریزی شده پس از سه روز به بن بست رسید، چرا که هیچیک از نمایندگان متخصص شرکت کننده نمیتوانست راه حلی برای بحران رو به رشد پِهِن اسبها تصور کند.

مشکل بنظر غیرقابل بازگشت میرسید. هرچه شهرها بزرگتر و ثروتمندتر میشدند برای چرخیدن امور به اسبهای بیشتری نیاز داشتند و هرچه تعداد اسبها بیشتر میشد معضل پهن شدت میگرفت.

صاحبنظری در روزنامه تایمز لندن، به سال ۱۸۹۴، تخمین زد که ظرف پنجاه سال آینده تمام خیابان های لندن زیر ۹ فوت پِهِن دفن خواهد شد.

تفاوت فمینیسم لیبرتارین با سایر شاخه‌های فمینیسم در چیست؟

از نظر ما، قوه قهریه دولت صرفا شکل دیگری از مردسالاری‌ست. اینکه در دولت تعداد مردان بیش از زنان باشد و یا دولت متشکل از تعداد مساوی زن و مرد باشد، ماهیت ذاتا قهری آن را تغییر نخواهد داد.
فمینیست‌هایی که به دنبال حل مشکل با استفاده از قوه قهریه دولت هستند، کماکان از فشار مردسالارانه به عنوان مکانیسمی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند. همچنان که در مقاله منتشره در انجمن فمینیست‌های لیبرتارین که قبلا به آن اشاره شده آمده است: «اگر اهداف ما عبارت‌اند از استقلال عمل و آزادی فردی، ما نمی‌توانیم با سلب حق انتخاب افراد به این اهداف برسیم. اگر ما قوانینی وضع کنیم که به موجب آن ارزش‌های خود را به دیگران تحمیل کنیم، تفاوت چندانی با مردانی که از طریق وضع قانون ارزش‌های خود را بر ما تحمیل کرده‌اند نداریم. ما صرفا در مقابل استبداد مردان، استبداد خود را بنا نموده‌ایم».

بازی بی‌سود؛ درباره مسوولیت اجتماعی شرکتی

مسوولیت اجتماعی شرکتی حرف دیگری دارد: یک موسسه، سازمان یا شرکت باید مفاهیم نرم‌تری را در دستور کار قرار دهد. اسپانسر خیریه‌ها شود، در جهت برابری بکوشد، زورخانه‌ها را احیا کند، به وزنه‌برداران و فوتبالیست‌ها از جیب ما سکه طلا ببخشد…
…به‌خصوص این روزها که نظام بانکی باید بیش از پیش برای جبران کوتاهی‌های گذشته تلاش کند، احدی بین ما ۸۰ میلیون نفر خواهان برگزاری جشنواره فیلم و گالری تابلوهای نفیس و کمپین‌های اجتماعی بی‌سروته و اهدای جوایز آنچنانی به ورزشکاران از جیب سهامدار نیست. بزرگواران باید یاد بگیرند بر بیشینه کردن سود بنگاه‌هایی که به امانت نزدشان سپرده شده تمرکز کنند و امور هنری و فرهنگی و ورزشی را برای چندسالی هم که شده، بر عهده فعالان و متخصصان همان بخش‌ها بگذارند.

بازی دولتی

چندی پیش مطلبی منتشر کردیم راجع به تولید یک بازی با حمایت داوطلبانه مردم و آن را با مدل دولتی که در کشور ما جریان دارد مقایسه کردیم.
در آن زمان تنها در یک هفته یک میلیون و هفتصد هزار دلار کمک مردمی جمع‌آوری شده بود. اکنون پس از گذشت مدت کوتاهی متوجه شدیم که آن کمک های مردمی به چهار و نیم میلیون دلار رسیده و همچنان روزانه بر این مبلغ افزوده میشود. در طول همین مدت، تیم تولیدکننده بازی، قدر این کمک ها را میداند و مستقیما با طرفداران و حامیانشان در ارتباط است. از زمان راه افتادن کمپین این بازی تا کنون ده‌ها ویدئو تولید کرده که در آن اعضای تیم، هرکدام راجع به بخش و تخصص خود، پیشرفت‌های پروژه را به مردم گزارش داده است. نکته جالب دیگر آنست که تولیدکنندگان تصمیمات مهم در طراحی بازی را با حامیان در میان گذاشته و نظر آنها را جویا شده و نتایج این نظرسنجی‌ها را در پروسه تولید اعمال میکنند. این را مقایسه کنید با مدل دولتی که اولا ارتباطی بین مردم و دیوانسالارانی که پول مالیات را خرج میکنند وجود ندارد. اگر هم گذار کسی به اداره دولتی بیفتد با نخوت و تحکم و طلبکارانه با مردم برخورد میکنند. شریک کردن مردم در تصمیمات پیشکش.

زبان اجباری در کانادا، جنونِ نو!

…بگذارید با مثالی موضوع را روشنتر کنم: امروز در کانادا فردی خود را تک‌شاخ (یونیکورن) یافته و دلش میخواهد بعوض هی یا شی، از ضمیر زی برای خطاب وی استفاده کنید. اگر شما او را هی خطاب کنید مرتکب جرم شده‌اید و بسته به کیفیت ماجرا به جریمه نقدی تا زندان محکوم خواهید شد.
…این موضوع بخوبی نشان میدهد که جریان چپ علاقمند به گفتگو نیست بلکه میخواهد اندیشه رقیب در گلو خفه شود، دکانش بسته باشد، علیه‌اش قانون به تصویب رسیده و اقبال به مکتب فکری رقیب جرم‌انگاری شود.

لیبرتارینیسم در یک جمله

دیوید برگلند زمانی لیبرتارینیسم را در یک درس خلاصه کرده بود. حالا من آن را در یک جمله معنا می‌کنم. موجزترین تعریفی که از لیبرتارینیسم به ذهنم می‌رسد این است: دیگران داراییِ تو نیستند… یا به عبارتِ دیگر، دیگران مالِ تو نیستند که بر آن‌ها امر و نهی کنی. زندگی‌هایِ آن‌ها مالِ تو نیست که در جزئیات‌شان مداخله و مدیریت کنی. حاصلِ کار و دست‌رنج‌شان مالِ تو نیست که دور بریزی. مهم نیست این‌که دیگران کاری را که تو از آن‌ها می‌خواهی انجام دهند چه‌قدر بخردانه، یا حیرت‌انگیز، یا مفید، باشد. ربطی به تو ندارد که آن‌ها کمربندِ ایمنی می‌بندند یا نه، خدایِ درست را می‌پرستند یا نه، با آدم‌هایِ ناجور محشور میشوند یا نه، یا دست به معامله‌هایی می‌زنند که تو را آزار می‌دهد. حقِّ انتخاب با خودِ آن‌ها است. آن‌ها هم مثلِ تو انسان هستند، و تحتِ قانونِ طبیعت با تو برابرند.

به یاد مدیا کاشیگر

مهم‌ترین چیزی که من در تمام زندگی‌ام فهمیده‌ام این است که تغییر همیشه به‌شدت بطئی و کند است.

اصلاح ساختاری صندوق‌های بازنشستگی در سه گام

اصلاحات ساختاری سه جزء دارد: (الف) پایان دادن به ورشکستگی صندوق‌ها و تجدید توازن مالی آنها، (ب) اصلاح مقررات ناظر بر صنعت بازنشستگی به‌ویژه در جهت محدود کردن سرمایه‌گذاری فعال از سوی هیات مدیره‌های صندوق‌ها، و (ج) اعاده استقلال حاکمیت صندوق‌ها از دولت به منظور تضمین حفظ توازن مالی صندوق‌ها به دور از دست‌اندازی سیاستمداران. به باور نگارنده، تعلل سیاست‌گذار در حل اصولی و ریشه‌ای مشکل فاقد هرگونه توجیه سیاسی و اقتصادی است. هیچ منابع اقتصادی فوق‌العاده‌ای برای اجرای اصلاحات ساختاری مورد نیاز نیست. علاوه بر این، دقیقا بر خلاف تصور سیاست‌گذار ایرانی، وقتی اصلاحات ساختاری را به درستی طراحی کنید، چنین اصلاحاتی متضمن کمترین هزینه سیاسی نیز هست.

نه به تحریم‌های داخلی

سال‌هاست در دام حمایت از صنایعی گرفتار آمده‌ایم که در آنها هیچ مزیت اقتصادی نداشته و نداریم. در نتیجه محصولات با کیفیت پایین و قیمت بالا تولید می‌کنیم و نالانیم که چرا مردم جنس وطنی نمی‌خرند. با وجود این در‌صدد یافتن و رفع علت نیستیم و اصرار داریم مردم شربت تلخ جنس بنجل را به هر زوری شده سربکشند و خوشحال باشند که به مملکت لطفی کرده‌اند.
مهم نیست به کدام مکتب اقتصادی یا کدام ایدئولوژی و مکتب فکری علاقه‌مند باشید. همچنین فرقی نمی‌کند که خود را راست یا چپ منحنی سیاسی بیابید. تحریم، تحریم است و نتیجه‌اش همان که همه ما می‌دانیم و طعم تلخش را برای مدت نه‌چندان کوتاهی چشیده‌ایم. اصرار بر ادامه تحریم‌های داخلی محکوم کردن بی‌پناه‌ترین و ضعیف‌ترین هموطنان‌مان به فقر و فلاکت است.
در خریدن جنس بنجل هیچ فضیلتی نیست. فضیلت آن است که ایرانی کم‌درآمد قادر باشد با اندک پولی که در بساط دارد آبرومندانه زندگی کند؛ که به محصولات با‌کیفیت و ارزان دسترسی داشته باشد. که وقتی میوه در دنیا فراوان و ارزان است فرزندش در ایران با حسرت به ویترین میوه‌های حمایت «استراتژیک»‌شده وطنی چشم ندوزد. که منابع به سمت صنایعی جاری شود که در آن مزیتی داریم…

تأثیر «دست نامرئی» اسمیت بر وقوع «واقعیت بزرگ» مک‌کلاسکی

غرب در آغاز پیشرفت اقتصادی‌اش، به‌شدت، درگیر تقابل ارزش‌های «اقتصادی» با ارزش‌های «اخلاقی» بود. نگرش‌های اندیشمندان آن زمان را در برابر تقابل میان ارزش‌ها و ضرورت‌های اقتصادی و ارزش‌های اخلاقی می‌‌توان به سه گروه کلی تقسیم کرد. طُرفه آنکه این سه نگرش، که می‌توان آنها را در چهارچوب نظرات مختلف دربارۀ رابطۀ میان سنت و مدرنیزم گنجاند، معادل‌های مشابهی در میان اندیش‌مندان ما دارند.
گروهی ارزش‌های اقتصادی را، به‌خودیِ‌خود، مباین با ارزش‌های اخلاقی می‌دانستند و در برابر ارزش‌های اقتصادی از ارزش‌های اخلاقی جانبداری می‌کردند. این گروه، به همین دلیل، جامعۀ اقتصادی مدرن را نقد و در برابر آن از اقتصاد دوران قرون وسطی حمایت می‌کردند و خواستار احیای مجدد آن بودند. سنت‌گرایان و رُمَنتیک‌های فرانسوی و آلمانی را می‌توان از مهم‌ترین نمایندگان این اندیشه دانست. گروه دیگر، در صِرف مباین بودن ارزش‌های اخلاقی با ارزش‌های اقتصادی، با گروه نخست هم‌رأی بودند، اما برخلاف ایشان از ارزش‌های اقتصادی جانب‌داری می‌کردند…

رای‌دهندگان ایرانی خبره‌تر از رای‌دهندگان انگلیسی

انتخابات اخیر در انگلیس برای علاقه‌مندان این قبیل رقابت‌ها هیجان‌انگیز بود. اینکه اعلام شد محافظه‌کارها در نظرسنجی‌ها ۲۰ امتیاز جلوتر هستند همه را شگفت‌زده کرد، چون هرگز ندیده بودیم که کسی چنین گوی سبقت را از رقبا ربوده باشد… ولی با همه اینها ۲۰ امتیاز پیش بودن و ناتوانی در کسب اکثریت در تاریخ معاصر بی‌سابقه بوده است.
در چنین شرایطی جالب‌ترین سوالی که همه می‌خواستند پاسخش را بدانند این بود که چه مساله‌ای اقبال رای‌دهندگان را جلب کرد و چه‌شد که ایشان تصمیم‌شان را عوض کردند؟

…به‌واسطه محدود بودن منابع، با کاشت درخت جادویی پول صرفاً می‌توانیم مقدار ریال یا پوند یا دلاری را که برای تامین هر منبعی لازم است افزایش دهیم، نه توان دولت را و ایرانی‌ها این موضوع را بهتر از مردمان خیلی‌ کشورهای دیگر دنیا می‌دانند. بریتانیایی‌ها به‌خوبی از این موضوع اطلاع ندارند.

تحریم داخلی آمریکا علیه پسته ایران

ناپلئون می‌گوید وقتی دشمن در حال ارتکاب اشتباه است نباید مزاحمش شد. اما اجازه بدهید این بار برای آمریکا استثنا قائل شویم، چراکه چندی پیش مذاکره برای برداشتن تعرفه‌های واردات پسته ایرانی را دستور کار قرار داده بود. موضوع این بود که آیا محدودیت‌ها علیه واردات پسته ایرانی همچنان ادامه یابد یا وقتش رسیده که آن را برداریم؟ نقل داستان جالب است چون به زیبایی تصویر می‌کند که وقتی بر واردات تعرفه می‌بندیم در حقیقت چه اتفاقی می‌افتد. پاسخ این است که مصرف‌کننده عادی، مردم معمولی کوچه و بازار، که پشت آن دیوار محدودیت‌های خودساخته گرفتار آمده‌اند دچار مشکلاتی می‌شوند و تولیدکنندگان وطنی بدون نیاز به بالا بردن کیفیت و کاهش قیمت، سربلند، سر گردنه در انتظار هموطنانِ بی‌چاره دندان ‌تیز می‌کنند. راه اداره اقتصاد این نیست. ناسلامتی قرار است با اداره اقتصاد، زندگی طبقات پایین‌تر جامعه را راحت‌تر کنیم نه کارخانه‌دارها را که وضع‌شان خوب است. در غیر این صورت که نیازی به اداره اقتصاد و هزاران‌هزار مشاور و کارشناس و مدیرکل و معاون و رئیس‌دفتر و رئیس اداره و همایش و سفرهای پرمشقت به اروپا نیست؛ کارخانه‌دار ثروتمند است و فقیر، فقیر. منتها شیپور خیلی بی‌سروصدا از سر گشادش نواخته می‌شود و کار برعکس است.

جنگ مغلوبه، معرفی کتاب معرفت‌شناسی علم اقتصاد

ارباب حلقه‌ها، شاهکار ادبی جی.آر.آر.تالکین، سال‌ها پس از پیکاری بزرگ آغاز می‌شود. پیکاری که در آن کمر شر، آن ارباب کهن که هیچ شریک و رقیبی برنمی‌تافت، شکسته و کار بنظر تمام شده می‌رسد. داستان اما تازه از آنجا آغاز می‌شود؛ نبرد تمام شده اما جنگ نه.

به همین قیاس در اواخر قرون وسطی، که بعدها به عصر تاریکی مشهور شد، یکی از سرنوشت‌سازترین پیکارهای تاریخ بشر اتفاق می‌افتد. این صف‌آرایی، برخلاف عرف آن زمانه، نه در میدان جنگ و با سپر و شمشیر و کمان که در گود اندیشه و میان دو تفکر مخالف روی می‌دهد. اندیشه جدید پشت طریق قدیم را به خاک رسانده و شاید مسیر فرهنگ و تمدنِ مغرب‌زمین را، که امروزه کم و بیش همه دنیا از آن تاثیر گرفته‌اند، برای همیشه تغییر می‌دهد. بسیاری از دست‌آوردهای انسانی که در پی آن نبرد آمده محصولِ اندیشه پیروز است. اما، کتاب «معرفت‌شناسی علم اقتصاد» حول این ضرورت شکل گرفته که آن جنگ نبردی بیش نبوده و هرچند تفکر پیروز به بار نشسته و تقریبا تمام پیشرفت‌های علمی دوران جدید، در عرصه‌های گوناگون منجمله اقتصاد، گواه و وام‌دار آن پیروزی هستند لیکن جنگ همچنان ادامه دارد.
آن دو جبهه‌ای که شرح نبردشان رفت، و در کتاب خواننده به اختصار با آن‌ها آشنا می‌شود، عبارتند از «ذات‌گرایی» و «نومینالیسم»…

بازار آزاد هم وسیله هم هدف

گفته میشود که بازار آزاد رقابتی به دلیل شکست بازار در مواردی، الزاماً تخصیص بهینه منابع را انجام نمی-دهد بنابراین دولت باید دست به کار شود و با مداخله در بازار ها تخصیص بهینه را خود به عهده بگیرد. سوای اینکه در بسیاری از موارد برطرف کردن شکست بازار نیازی به مداخله دولت در بازارها ندارد و با اصلاح قوانین و نهاد امکان پذیر است، باید به شکست دولت در مداخلات به اصطلاح مصلحانه‌اش توجه کرد. به سخن دیگر باید تحلیل هزینه-نفع کرد که کدام مسیر هزینه کمتری به اقتصاد تحمیل میکند شکست بازار یا شکست دولت؟ تجربه کشور ما حداقل نشان میدهد که تقریباً در همه مواردی که دولت به بهانه شکست بازار وارد عمل شده نتیجه فاجعه بار بوده است. به یاد بیاوریم کوپنیسم دوران جنگ تحمیلی را که به بهانه تخصیص بهینه منابع محدود، بختک دیوانسالاری دولتی را بر اقتصاد کشور فرود آورد و تولید ملی را زمین گیر کرد. چه منابع عظیمی که بدون توجه به منطق بازار، از سوی دولت یا با حمایت دولت صرف ساختن صنایعی در مناطق محروم شد که عمدتاً به هدر رفت. آب های زیرزمینی کشور با گازوئیل تقریباً مجانی دولتی به بهانه حمایت از کشاورزان نابود شد…

ما باید تعیین کنیم که دولت مالیات‌های‌مان را چطور خرج کند

در دفاع از حقِّ انتخابِ مالیات‌دهندگان، که مالیات‌شان در مدارس خرج شود یا صرفِ پُلیس یا خدماتِ درمانی شود:
…چرا به مالیات‌دهندگان اجازه ندهیم مستقیماً در موردِ این‌که چه‌قدر می‌خواهند در هزینه‌ی طرح‌هایِ دولتی سهیم شوند، تصمیم بگیرند، مثلِ این‌که چه‌قدر از بدهی‌هایِ ملّی را بپردازند… یا بنیادِ موقوفه‌ی ملّیِ هنرها را تقبّل کنند؟ این کار حکومتِ فدرال را مجبور خواهد کرد زمان و منابعِ در اختیارِ خویش را بر پروژه‌هایی متمرکز سازد که شهروندان واقعاً خواهانِ آن‌ها هستند، نه تلاش‌هایی که برایِ گروه‌هایِ ذی‌نفعِ خاص جذّابیت دارند.
آنان که در بودجه‌ی دولت نفعی دارند خواهند خواست که طرح‌ها در دسته‌بندی‌هایِ کلّی نوشته شوند… مخالفانِ بودجه‌هایِ بزرگِ دولتی هم ترجیح خواهند داد این دسته‌بندی‌ها مشخّص‌تر و محدودتر شوند تا مالیات‌دهندگان بدانند پول‌شان را صرفِ چه کاری می‌کنند. لیبرتارین‌ها و اهالیِ هنر خواهانِ گنجاندنِ موردِ ”هنر“ خواهند بود، و راستِ مذهبی بر سرِ این‌که این دسته را به ”هنرهایِ زیبا،“ ”هنرهایِ فرمایشی،“ و ”هنرهایِ مبتذل“ بشکنند چانه‌زنی خواهد کرد…

الفبای رفاه

آن دختر‌بچه‌ای که به سندروم داون مبتلا است یا آن مرد میانسالی که هنگام کار گردنش شکسته و فلج شده؛ ما آنها را تنها نخواهیم گذاشت (یا نباید بگذاریم) و برای تمام عمر، همگی، با یک اراده جمعی به آنها کمک خواهیم کرد. به این می‌گوییم «تور ایمنی» و برای برپایی‌اش، فارغ از گرایش فکری و مذهبی و سیاسی، همگی کنار یکدیگر هستیم.
…اندازه نظام رفاهی‌ای که می‌خواهیم و بخش‌هایی از جامعه را که قرار است پوشش دهد کاملاً یک موضوع سیاسی است. اما برعکس، اینکه چطور می‌خواهیم هزینه نظام رفاهی را تامین کنیم کاملاً یک سوال اقتصادی است. اصل اول این است که دولت نباید با پول بی‌پشتوانه چاپ کردن هزینه‌های نظام رفاهی را تامین کند. نتیجه چنین کاری رکود تورمی خواهد بود یعنی دقیقاً همین بیماری‌ای که اقتصاد ایران دارد به زحمت خودش را از آن بیرون می‌کشد.
تمام مالیات‌ها، به‌صرف وجود داشتن، مقداری از فعالیت‌های اقتصادی را از بین می‌برند…
…تمام اینها ایده «منحنی لافر۲» را تغذیه می‌کنند؛ کاهش دادن مالیات، درآمدهای مالیاتی دولت را افزایش می‌دهد. عنایت داشته باشید که منحنی لافر یک حقیقت ریاضی است، دعوا صرفاً بر سر نرخ است؛ نرخ مالیات صفردرصدی و صد‌درصدی هیچ‌کدام درآمد دولت را افزایش نخواهد داد. اما جایی بین این دو قله‌ای [نقطه بهینه‌ای] وجود دارد. در سال ۱۹۲۹، در شوروی، مالیات ۱۳۰‌درصدی بر کسب‌وکار به‌خوبی بخش خصوصی را نابود کرد.
نکته مهمی که می‌شود از این موضوع دریافت این است که نرخ‌های مختلف مالیات، هزینه ظرفیت۳ متفاوتی دارند. یعنی اینکه با افزایش مشابهی (مثلاً ۱۰‌درصدی)، مالیات‌های مختلف مقدار متفاوتی فعالیت اقتصادی را می‌کشند. یا به عبارت دیگر مالیات‌های مختلف قله منحنی لافر متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند:
طیف مالیاتی مورد اشاره از «مالیات بر زمین» آغاز می‌شود که کارآمدترین است. سپس به مالیات‌برمصرف‌ها می‌رسیم مثل «مالیات بر ارزش افزوده» و «مالیات بر فروش» که به نسبت بقیه مالیات‌ها فعالیت‌های اقتصادی کمتری را می‌کُشد. بعد از آن می‌رسیم به «مالیات بر درآمد» و از آن بدتر «مالیات بر سرمایه» و «مالیات بر شرکت‌ها». از اینها گذشته کار به حوزه مالیات‌های عجیب می‌کشد مثل «مالیات بر تراکنش‌های مالی».

دستور بدهند همه‌چیز درست شود!

عمده نامزدها، فارغ از سمت و سوى فکرى‌شان، سال‌ها در دولت سابقه خدمت داشتند، تا سطح وزارت و معاون اولى را پاى پیاده پیموده بودند. آنها کمتر به خطا می‌رفتند. به حرف‌ها و وعده‌هایشان توجه کنید. یکى، دو نفر از نامزدها اما چنین تجربه‌هایى را از سر نگذرانده بودند. طبیعت کرسى‌های ایشان، دامنه اختیارات و دخل بیش از خرج موسسات قبلى- و اگر از صاحب این قلم می‌پرسید احتمالا مشاوران کم لطف و بلندپروازشان- براى ایشان این شبهه را ایجاد کرده بود که لابد کار رئیس جمهور تفاوت آنچنانی با تجربه‌های قبلی‌شان ندارد؛ اینکه کشور هنوز با مشکلاتی روبه‌رو است به این خاطر است که رئیس‌جمهور منتخب قبلی به اندازه کافی دستور نداده یا خوب بلد نیست دستور بدهد؛ مثلا باید دستور می‌داده که یارانه خیلی بیشتر شود ولی به مردم کم‌لطفی کرده، یا باید دستور ایجاد شغل می‌داده و نداده، ابرقدرت‌ها باید تا به‌حال نابود می‌شده‌اند اما به‌واسطه کم‌کاری او هنوز برقرارند و از این قبیل. راىِ سومى‌ها و راىِ چهارمى‌ها را گواه می‌گیرم که این جریان محدود به این دوره نبود و عموما داستان با اندکى کم و زیاد همین است.
…عرضم این است که عوام را زیادی دست کم و سیاستمداران را زیادی دست بالا می‌گیریم. موفقیت یا شکست پوپولیسم نه معلول سادگی و خنگی بلکه تابعی از وضع معاش مردم است. مردمی که گرسنه باشند برای بقا انتخاب می‌کنند نه شکوفایی بالقوه اقتصادی. برعکس اگر وضع معاش مردم بهتر شود حاضر نخواهند شد به ذلیلی و گدایی تن بدهند. اگر بخواهیم دیگر روی پوپولیسم را در ایران نبینیم بهترین راهش این است که در بهبود وضع معیشت مردم بکوشیم. اجازه بدهید شفاف‌تر عرض کنم، باید اجازه بدهیم که مردم زندگی بهتری برای خود بسازند و جلوی دیوانسالاران را که عرصه را بر مردم و بر مملکت تنگ کرده‌اند بگیریم. باید بکوشیم جزو ۱۰ کشور انتهای لیست آزادی اقتصادی در جهان نباشیم.

وان دگر شیر است اندر بادیه!

حتماً شنیده‌اید که آن یکی شیر است اندر بادیه، وان دگر شیر است اندر بادیه، آن یکی شیر است کآدم می‌خورد، وآن دگر شیر است کآدم می‌خورد!

به همین قیاس اقتصاد و اقتصاد فقط در نام به یکدیگر شبیه‌اند: این یکی را یک فیلسوف اخلاق اسکاتلندی به نام آدام اسمیت بنیان گذاشت؛ دگری را هر سیاستمداری برای خودش کشف و شهود کرده و شعار می‌دهد. معارف این یکی از قرن هجدهم تاکنون پیوسته، دوباره و دوباره، در این و آن گوشه کره ارض به اثبات رسیده؛ بنای آن دگر هر چند سال یک بار، به قیمت زندگی و عمر و جوانی و عرق جبین و کد یمین من و شما چنان سست برپا می‌شود که بلافاصله فرو می‌ریزد. این یکی اقتصاد را انتخاب‌های فردی هماهنگ‌شده از طریق بازار می‌داند؛ آن دگر، سیاست و برنامه‌ریزی مرکزی مدیریت اقتصاد را حق خود می‌داند. به قول توماس ساول، اقتصاد‌دان شهیر دانشگاه استنفورد: «قانون اول در اقتصاد، اصل محدودیت منابع است، حال آن که قانون اول سیاست آن است که قانون اول اقتصاد را نادیده بگیرد.»
ما امروز در خیلی حوزه‌ها باسوادیم. به‌عنوان نمونه، نقل به مضمون از بزرگواری، اگر به پزشک ولو متخصص مراجعه کنیم و به ما وعده درمان یک هفته‌ای سرطان بدهد خوشحال نخواهیم شد. بلکه به‌درستی او را جدی نمی‌گیریم و به متخصص بهتری مراجعه خواهیم کرد، چرا که با تقریب خوبی از حدود پیشرفت‌های پزشکی اطلاع داریم. اما استاندارد مشابهی در حوزه اقتصاد نداریم و اگر رندی در حوزه اقتصاد از به توان چند رسیدن نرخ رشد کشور سخن براند ممکن است باور کنیم.

وعده‌های جادویی و هزینه‌های ویرانگر

مخلص کلام آن است که ویلیام شکسپیر به زیبایی به آن اشاره کرده، آنجا که کاسیوس خطاب به بروتوس می‌گوید: عیب از ستاره‌های ما نیست که از خودمان است. یا به قول خودمان از ماست که بر ماست! بیایید تعریف منکن در ابتدای مطلب را یک بار دیگر مرور کنیم: دموکراسی در واقع این است که ما بنا داریم (با واسطه نماینده‌هایمان) به آنچه می‌خواهیم برسیم و سیاستمداران با بهره‌برداری از این موضوع هرچه را که حدس بزنند باور می‌کنیم به ما قول خواهند داد. پس اگر بعضی کاندیداها وعده‌های خیال‌پردازانه و حتی غیرمنطقی می‌دهند به این معنی است که فرض گرفته‌اند ما آن وعده‌های خیال‌پردازانه و غیرمنطقی را باور خواهیم کرد. اگر سیاستمداری، به‌شرط رای آوردن، وعده بهشت برین می‌دهد، چنانچه این وعده‌ها را باور کرده و به او رای بدهیم، عیب نه از ستاره‌های ما که از خودمان است.

آزادی اقتصادی و سهولت کسب و کار با اصلاح قانون ورشکستگی

…اینکه بگوییم ایران باید آزادی اقتصادی و سهولت کسب‌وکار را افزایش بدهد، حرف بجایی است، اما کلی‌گویی است، و با کلی‌گویی، سیاستگذار نخواهد دانست که از کجا شروع کند. ما سیاستگذاران ایران را دعوت می‌کنیم که در سال ۱۳۹۶ ورود و خروج کسب‌وکارها به بازار را تسهیل و تسریع کرده و مشخصاً قانون ورشکستگی را اصلاح کنند. احتمالاً این تدبیر اصلاحی بیش از هر تدبیر دیگری رتبه ایران در شاخص‌های آزادی اقتصادی و سهولت کسب‌وکار را ارتقا خواهد داد. با تسهیل و تسریع گردش منابع همیشه کمیاب بیش از هر تدبیر دیگری توان جامعه ایران به خلق ثروت افزوده خواهد شد.
…جدول شماره ۳ تعداد ۲۲ کشور برتر دنیا را برای کسب‌وکار بر اساس رتبه‌بندی مجله فوربز تصویر می‌کند. سوسیال‌دموکراسی‌های اسکاندیناوی همه در صدر این جدول حضور دارند. این حقیقتی است که غالب دوستان چپگرا نسبت به آن ناآگاهند، یا شاید دوست دارند در حباب خود بمانند و چشم بر آن فرو ببندند. در بهشت اسکاندیناوی نه خبری از قیمت‌گذاری دستوری هست، نه خبری از تعرفه‌های گمرکی و نه خبری از سیاستگذاری صنعتی. سوسیال‌دموکراسی اسکاندیناوی ترکیبی است از اقتصاد بازار لسه‌فر در ترکیب با چتر پهن‌گستر حمایت اجتماعی. در همین جدولِ بهترین کشورها برای کسب‌وکار مجله فوربز که سوئد رتبه ۱، دانمارک رتبه ۶، هلند رتبه ۷، فنلاند رتبه ۸ و نروژ رتبه ۹ را دارد، ایران حائز رتبه ۱۲۷ است! آخر، چرا نخواهیم محیط کسب‌وکار در ایران به کیفیت محیط کسب‌وکار در سوئد و دانمارک و فنلاند باشد؟ صعوبت کسب‌وکار که لازمه داشتن چتر پهن‌گستر حمایت اجتماعی نیست.

تلفن همراه، هواپیما، و دروغ‌های سیاستمداران

موضوع جالبی که خیلی‌ها از آن اطلاع ندارند این است که تلفن‌های همراه و وسایل الکترونیکی هیچ خطری برای امنیت هواپیما ندارند. اولین بار سفر با خطوط هوایی امارات نظر من را به این موضوع جلب کرد؛ چرا که در این پروازها استفاده از تلفن همراه و سایر وسایل الکترونیکی هیچ منعی نداشت اما در پرواز با همان مدل هواپیما از یک شرکت دیگر استفاده از این وسایل ممنوع بود و اتفاقا مهماندار خیلی موضوع را جدی می‌گرفت. تا جایی که انگار خاموش نکردن گوشی همان و انفجار هواپیما حین برخواستن از باند همان.
…درخواست خاموش کردن تلفن در ابتدا برای محافظت از برج های آنالوگ قدیمی تلفن همراه (که برد زیاد و ظرفیت کم داشتند) در برابر سرریز انجام میشده؛ عنایت داشته باشید که حتی آنموقع هم خطری هواپیما و دستگاه ناوبری‌اش را تهدید نمی‌کرده. پس از گذر به عصر دیجیتال موضوع در کنگره امریکا مطرح شده و درباره آن بحث می‌شود. نهایتا تصمیم می‌گیرند که این قانون را حفظ کنند، چرا که مردم به رعایت آن عادت کرده‌اند و در عین حال باعث می‌شود دسترسی تروریست‌های احتمالی به تلفن محدودتر باشد.

آیا کولبران عامل ورشکستگی چایکاران شمال هستند؟

در واکنش به مرگ دلخراش چند کولبر در کوه‌های پربرف کردستان، اخیراً یک روشنفکر فیسبوکی نظریه‌ای صادر کرده بود که مطابق آن کولبران کُرد با واردات چای خارجی مسئول ورشکستگی و بیکاری چایکاران شمالی هستند، و بعد نتیجه گرفته بود که از این رو کولبرانِ قاچاقچی که به تولید داخلی ضربه می‌زنند، چندان هم شایسته‌ی همدردی نیستند. خوب است که اینجا به داستان چای ایران اشاره‌ای بکنیم که داستان پر آب چشمی است، و البته هیچ دخلی هم به کولبران بی‌نوای کُرد ندارد.
داستان چای ایران به طور خلاصه از این قرار است که چای تولیدی در شمال ایران یکی از مرغوب‌ترین تولیدات چای دنیا بود، تا این‌که جنگِ عراق پیش آمد و با نکبت اقتصاد دولت‌زده‌ و برنامه‌ریزی‌مرکزی‌شده‌ی دهه‌ی ۶۰ همراه شد. دولت چای را جزء اقلام اساسی اعلام کرد، و خودکفایی در آن را به عنوان سیاستی ملی در پیش گرفت. برای تأمین چای مورد نیاز برای مصرف‌کنندگان ایرانی با کمترین هزینه برای کل اقتصاد، سیاست‌گذارانِ کم‌اطلاع ایرانی سازمان چای کشور را تبدیل به خریدار انحصاری چای‌ داخلی کردند، برای حمایت از تولید داخلی تعرفه‌ی واردات چای خارجی را بالا بردند، و بعد برای کاهش فشار به بودجه‌ی دولت در اثنای جنگ و کاهش قیمت برای مصرف‌کننده، قیمت دستوری چای خریداری‌شده از چای‌کاران داخلی را پایین‌تر از قیمت تعادلی بازار تعیین کردند.

بیش‌فعالی پرخطر در صندوق‌های بازنشستگی

اگر شمای بازنشسته یک میلیون تومان حقوق می‌گیرید به خاطر این است که ۵۶۰ هزار تومان از حقوق (یک‌میلیون و پانصد و شصت‌هزار تومانی‌تان) را به مدیری پاداش داده‌اید. حتماً می‌پرسید چرا چنین پاداشی داده‌ام؟ چون با پول شما ریسک کرده است!
مدیران از جیب خودشان خطر نمی‌کنند؛ اگر سرمایه‌گذاری موفق از آب درآمد پاداش خوبی در انتظارشان است اما اگر آن سرمایه از دست رفت چه؟ اگر نتیجه سرمایه‌گذاری پرخطر زیان بود چه؟ آن مدیر چند سال بعد به پست بعدی ارتقا پیدا خواهد کرد و صاحبان سرمایه‌ای که دیگر در کار نیست می‌مانند و حوضشان.
با سرمایه صندوق بازنشستگی نه باید سریال تلویزیونی ساخت، نه کارخانه پتروشیمی و نه مجتمع تجاری. در ایران صندوق‌های بازنشستگی را با صندوق سرمایه‌گذار مخاطره‌پذیر(venture capital) اشتباه می‌گیرند.

محیط زیست گراییِ بازار در نگاه کوز

این اواخر اتّفاقی به دو شاخص برخورده‌ام، که دو چیزِ ظاهراً بی‌ربط به هم را اندازه‌گیری می‌کنند- حقوق مالکیّت و استانداردهایِ محیط‌زیستی در کشورهایِ مختلف. …اگر آثارِ رونالد کوز را خوانده باشید قطعاً می‌دانید که به اعتقادِ او بهترین راهِ مدیریتِ اثراتِ جانبی (بخوانید، آلودگی) داشتنِ حقوقِ مالکیتِ تعریف‌شده است. توجّه داشته باشید که من رأی و پیامِ کوز را به‌شدّت خلاصه کرده‌ام، ولی بااین‌وجود این اساساً همان پیامی است که آن‌چه بعضی‌ها محیط‌زیست‌گراییِ بازار آزاد می‌خوانند، در خود نهفته دارد.

ریشه‌های نژادپرستانه قوانینِ «حداقل دستمزد»

سیدنی وب، اقتصاددان سوسیالیست و یکی از بنیان‌گذاران «مدرسه اقتصاد لندن» در ژورنال پولیتیکال اکونومی می‌نویسد: «از بین تمام راه‌های موجود برای مقابله با این انگل‌های بدشانس، مخرب‌ترین کاری که جامعه می‌تواند انجام دهد این است که به ایشان اجازه بدهد تا بدون کنترل با دستمزدبگیران [پرمایه] رقابت کنند.» هنری سیگر، یکی از بزرگترین اقتصاددان ترقی‌خواه و رئیس انجمن اقتصاددانان آمریکا از قوانین حداقل دستمزد این‌طور دفاع می‌کند: کارگر باارزش به محافظت نیاز دارد از رقابت با کارگر اتفاقی و ولگرد و از آن فرومایگان که ناعادلانه دستمزد کارگر سزاوار را پایین می‌آورند. در جای دیگر: «با غیرقانونی کردن کار با دستمزد کمتر، قوانین حداقل دستمزد از کارگر باارزش در رقابت با کارگر فرومایه محافظت می‌کند و… جان کامنز، اقتصاددان دانشگاه ویسکانسین، در کتاب نژادها و مهاجران این دغدغه را که در یک بازار آزاد و در مقام رقابت نژادهای برتر قادر به رقابت با نژادهای پست نیستند در یک جمله موجز خلاصه می‌کند: «رقابت احترامی برای نژادهای برتر قائل نیست.»

چرا حاضر نیستیم برای محیط زیست پاک هزینه کنیم؟

این‌طور به این قضیه بنگرید که همه‌ کالاها بسته به سطح درآمد می‌توانند در هر سه دسته قرار بگیرند. آنچه برای طبقه‌ متوسط کالایی پست است می‌تواند برای فقرا کالایی ممتاز باشد. محیط زیست پاک به‌راستی کالایی ممتاز (لوکس) است. وقتی با درآمد روزانه‌ یک دلار و ۹۰ سنت در فقر مطلق دست‌وپا می‌زنیم، چه اهمیت دارد که هوا چه مزه‌ای می‌دهد؟ قبل از آنکه آلودگی از پای درآوردمان، از سوءتغذیه و گرسنگی تلف خواهیم شد. ولی زمانی به این فکر می‌افتیم که دل‌مان می‌خواهد ۷۰‌سالگی را به چشم ببینیم و ارزش آن را دارد که کمی پول خرج کنیم و مطمئن شویم که دود خودروها دست‌ ما را از این تجربه کوتاه نکنند.

تعاونی اجباری برنامه‌ریزی‌شده

هیچ‌گاه بی‌مبالاتی سیاستگذاران را دست‌کم نگیرید و هیچ‌گاه مشاهده آن شگفت‌زده‌تان نکند. وزیر و وکیل شخصیت‌‌های‌ محترم‌ بلندمرتبه‌ فرشته‌خویی نیستند که خودشان را وقف‌ رفاه‌ ما کرده باشند؛ ایشان نیز مثل ما آدمیزادگانی هستند مستعد‌‌ همان اشتباهاتی که بقیه‌ ما هم مرتکب می‌شویم. یک مثال‌ این قضیه پافشاری‌ اخیر‌ مجلس ایران بر تولید ۲۵ درصد از تولید‌ ناخالص‌ داخلی از طریق‌ تعاونی‌ها در برنامه‌ ششم‌ توسعه بوده که شالوده بر آب است.

چگونه می‌توان بحران کمبود آب را سامان داد؟

مهم‌ترین و ارزشمندترین استفاده‌ها از آب کدامند. بیش از ۹۰ درصد آب ایران در بخش کشاورزی مصرف می‌شود و حقیقت روشن این است که ارزشمندترین استفاده از آب وقتی است که به کار نوشیدن و استحمام مردم می‌آید؛ جایی که امروزه تنها شش درصد آب‌های کشور در آن مصرف می‌شود. بنابراین هر راه‌حلی که برای تخصیص این منبع کمیاب در نظر بگیریم، حتماً شامل جابه‌جا کردن موارد استفاده از آب، از بخش کشاورزی به مصرف مردمی خواهد بود و این دقیقاً همان کاری است که قیمت‌گذاری مناسب آب انجام می‌دهد…

طرح پیشنهادی پسامدرنیسم: ۵. تاگِل‌کردن در بازارِ انگاره‌ها

من مدت‌ها است دارم پیشنهاد می‌کنم که نیاز نیست پسامدرنیسم را فقط به شیوه‌ی پسامارکسیست‌ها (و در نتیجه بودریار و لیوتار) یا شیوه‌ی فرویدین‌های متاخر (در نتیجه لکان و ایریگاری) بیان کرد. می‌تواند به شیوه‌های پسا‌ماراشالی یا پساکینزی یا منگریِ متاخر هم بیان شود. در گفت‌وگویی با اسپیواک من چند مثال زده‌ام. اندیشمندان فرانسوی و پیروان‌شان در ایالات متحده مایل‌ند این‌طور فرض بگیرند که پسامدرنیسم باید فقط و دقیقا به آن پرسش‌هایی بپردازد که روشن‌فکران فرانسه بیش از همه در اندیشه‌ش هستند: چطور می‌توانیم بی‌ کارتزینیسم زندگی را تاب بیاوریم؟ چطوری می‌توانیم از تصلب‌های بورژوازی فرانسه بگریزیم؟ انقلاب چگونه از راه خواهد رسید؟ چطور می‌توانیم «منتقد» باشیم اگر به آن معنای نوجوانانه‌ش -که هر چیزی را می‌بیند، به استهزا می‌گیرد- «منتقد» نیستیم؟ چطور می توانیم از آمریکایی شدن حذر کنیم؟

مرکانتیلیسم به‌‌مثابه اقتصاد طرح‌ریزی‌شده از سوی حکومت مطلقه

یکی از ویژگی‌های بارز حاکمیت فرانسه، حتی در آن روزها، نفرتی بود که در برابر همه‌ی آدم‌هایی داشت، چه از نجبا و چه نه، که بدون اطلاعش در امور مداخله می‌کردند. نسبت به هر نهادی در خصوصی‌ترین بخش که بدون اجازه‌اش فعالیت داشت، احساس خطر می‌کرد. از تشکیل جامعه‌ی آزاد حذر داشت. هیچ اجتماعی را برنمی‌تابید مگر اینکه خودش به دلخواه به آن شکل داده بود و بر آن ریاست داشت. در یک کلام، مخالف این بود که مردم به دغدغه‌هایشان رسیدگی کنند و سکون را به هرگونه رقابتی ترجیح می داد.
…لویی چهاردهم وقتی قصد کرد قصر لوور را بسازد، این حق را از افراد گرفت که بدون اجازه‌اش کارگری استخدام کنند و جریمه‌ای ده‌هزار پوندی برای این کار در نظر گرفت، همین‌طور به کارگرها هشدار داد که برای افراد مستقل کار نکنند، و برای اولین تخطی از قانون، مجازات زندان و برای دومی بردگی روی کشتی را قرار داد.

تولید ناخالص داخلی سرانه کره زمین!

در کنار همه نظریه‌پردازی‌های منفی، که عده‌ای برسر بافتنش از یکدیگر سبقت می‌گیرند، بیایید نگاهی بیندازیم به رشد «تولید ناخالص داخلی سرانه» کره زمین، از ۱۹۵۰ تا ۲۰۱۶.
ملاحظه می‌کنید که تولید ناخالص داخلی سرانه در مدت این ۶۶ سال بیش از چهار برابر شده است.
باید انصاف داد که سنجه مورد اشاره همه داستان نیست و نباید با استناد به آن زیاده‌بافی کرد، اما بهرحال تصویر کلی جالبی از شرایط جهان پیرامون در دوره معاصر بدست می‌دهد.

مقررات‌زدایی پسابرجام

ما نمی‌دانیم تکنولوژی‌های فعلی چه توانایی‌هایی دارند. باید با آنها دست به تجربه بزنیم و ببینیم چه کاری از پس‌شان برمی‌آید. این روش معمول برخورد با تکنولوژی‌ است. اما باید از این هم اطمینان حاصل کنیم که به آنها اجازه خواهیم داد در صورت امکان گسترش بیشتری بیابند. این دقیقا همان چیزی‌ است که یک دولت قانون‌گذار منکر آن می‌شود، یعنی فضایی که در آن ابداعات می‌توانند تولید‌کننده‌ها و بخش‌های تازه‌تری را هم تحت تاثیر قرار دهد. این مساله در کوتاه‌مدت اهمیت چندانی ندارد؛ اما در بلندمدت همه‌چیز بسته به آن است. چون یکی از واقعیت‌های اقتصاد امروز این است که تغییرات تکنولوژیک و در نتیجه رشد اقتصادی و بازار کار، از سوی متصدیان یا شرکت‌های بزرگ اتفاق نمی‌افتد، بلکه از دل مرگ شرکت‌ها و ورود به بازارهای فناوری تازه به وجود می‌آید. …مشاغل جدید از سوی شرکت‌های تازه ایجاد می‌شوند. در نتیجه باید فضا را، فضای بدون قانون‌گذاری و نظارت را به حال خود رها کنیم تا شرکت‌های تازه‌ تاسیس بتوانند در آن رشد کنند.

اصول مرکانتیلیسم، بخش اول

در مفهومی که مرکانتیلیسم از دولت-ملت و به‌طور کلی جامعه ارائه می‌داد، این موضوع بدیهی انگاشته شده بود که پادشاه حق دارد فعالیت اقتصادی افراد تحت حکومتش را کنترل و هدایت کند، و در واقع مسئولیت این کار را بر عهده داشت. زمین‌ها و مردم کشور در واقع دارایی حاکم به حساب می‌آمدند، و او می‌توانست در جهت منافعش هرطور که خواست از آنها بهره ببرد یا معزول‌شان کند…
…برای مرکانتیلیست این تصور می‌رفت که تجارت با دیگر کشورها، سرچشمه‌ی فجایع ملی‌ست، فجایعی از جمله بیکار شدن و کاهش دستمزدها. سنت تجاری‌ای را که «ماترک» مردم به حساب می‌آمد تحلیل می‌برد، درآمدها را پایین می‌آورد و در نتیجه با کم شدن عایدی برآمده از مالیات، ثروت حاکمیت را کم می‌کرد.

مشارکت داوطلبانه یا دولتی در ساخت بازی

پنجشنبه هفته پیش، ابسیدیون، یک شرکت سازنده بازیهای کامپیوتری اعلام کرد که در صورت همراهی طرفداران، قسمت دوم بازی مستقل‌اش «پیلارز آو ایترنیتی» را خواهد ساخت. …در کمتر از ۲۴ ساعت، بیش از یک میلیون دلار پول برای ساخت این بازی به صورت داوطلبانه جمع آوری شد.
عده ای به کار مورد علاقه شان مشغولند و برای تامین سرمایه مورد نیازِ تولید کالایی که در آن مزیت نسبی دارند از جامعه کمک می خواهند. افراد در جامعه هیچ اجباری برای کمک کردن ندارند، اما می بینیم که بی تفاوت ننشسته و هربار موجی داوطلبانه به راه میفتد. تولید کننده که می داند بقایش در گرو اقبال و خیر رساندن به جامعه است تمام تلاشش را بکار می بندد تا بزرگترین سرمایه اش، خوشنامی، را حفظ کرده و محصولی درخور عرضه کند…

شادیِ دانمارکی‌ها محصولِ دولتِ رفاه نیست

گرچه بسیاری از سیاست‌مداران و تحلیل‌گرانِ سیاست ادّعا می‌کنند که سیاست‌هایِ دولتِ رفاه شادی ایجاد می‌کند، از همان زمان که روت وینهوفن در سالِ ۲۰۰۰ مقاله‌ای دراین‌باره منتشر کرد، ثابت شده است که این‌چنین نیست…
وینهوفن به‌دنبالِ آن بود که میزانِ شادیِ ناشی از دولتِ رفاه را تخمین بزند، و به‌وضوح انتظار داشت که به رقمِ مثبتِ قابل‌ملاحظه‌ای برسد، ولی به صفر رسید. بیش‌ترِ مطالعاتِ بعد از او هم به همین صفر رسیده‌اند، و بسیاری از مطالعاتِ اخیر در این حوزه پِی برده‌اند که هم‌زمان که بازتوزیع شادی ایجاد نمی‌کند، سیاست‌هایِ غیرتوزیعی در کشورهایِ دارایِ بخش‌هایِ بزرگِ دولتی در مجموع به سطوحِ کم‌تر شادی انجامیده‌اند.

ضرر ۳ میلیارد دلاری اقتصاد ایران

واقعاً نابخردانه است سیستمی داشته باشیم که اول با پرداخت یارانه به تولیدکننده گندم آن را گران کنیم و بعد برای خنثی کردن آن گرانی و رساندن نان ارزان به مصرف‌کننده دوباره به تولیدکننده نان یارانه بدهیم. کل این سیستم معیوب را باید کنار بگذاریم. مطمئناً رفاه قاطبه مردم با چنین اصلاحی بهبود می‌یابد. بعد قطعاً می‌توان از آن صرفه‌جویی که با این اصلاح حاصل می‌شود به اقلیت زیان‌دیده از این اصلاح سیاستی نیز غرامت بپردازیم، آنقدر که حتی آنها نیز منفعت خالصی از این اصلاح ببرند.

منحنی های عرضه و تقاضا را دور بریزید!

نمودارهای عرضه و تقاضا که در اقتصاد متعارف رایج استفاده می شود اقبال فراوانی دارند و دلیل آن هم چیزی جز سادگی کاربرد آنها نیست، ولی این ابزارها چندان با آنچه در واقعیت رخ می دهد نسبتی ندارند. اقتصادها در دنیای واقعی بسیار پیچیده تر از آن هستند که بتوان آنها را با چند نمودار ساده شبیه سازی کرد، نمودارهایی که “عدم قطعیت”، “خطر کردن های کارآفرینان” و “تغییرات بی امان اقتصاد بازار” را در نظر نمی گیرند.

اشتباهات چانگ

…چانگ به این اشاره نمی‌کند که عملاً تمام کشورهای جهان، نسخه توسعه هدایت‌شده را اجرا کرده‌اند و اکثر قریب به اتفاق آنها به مسیر توسعه نیفتاده‌اند. آری این درست است که پوسکو یک شرکت بزرگ تولید فولاد کره‌ای ا‌ست که دولت کره در زایش آن فعالانه نقش‌آفرینی کرده است. اما از آن طرف این هم حقیقت دارد که توسعه هدایت‌شده دولتی به‌رغم تلاش‌های مکرر تا امروز هیچ گُلی به سر اقتصاد آفریقا نزده و کشتی اقتصاد آفریقا را تا امروز به گِل نشانده. به قول معروف حتی یک میمون کور هم می‌تواند هرازگاهی موزی برای خودش پیدا کند. برای همین اگر صد و پنجاه کشور دنیا دستورالعمل اقتصاد هدایت‌شده را به اجرا بگذارند و تنها سه یا چهارتایشان به موفقیت دست یابند، نمی‌شود ادعا کرد دستورالعمل مربوطه درست بوده…

مالیات بر خانه‌های خالی، حمله به آسیاب‌های بادی

اگر در نتیجه‌‌ تورم فعالیت‌های نامولدی صورت می‌گیرد (کارهایی مثل همین احتکار ملک)، ما نباید سعی‌مان در این راستا باشد که از آن فعالیت‌ها جلوگیری کنیم، بلکه باید بیماری تورم را درمان کنیم. چرا که جلوگیری از هر کدام از آن فعالیت‌های نامولد فقط باعث می‌شود از جای دیگری، شاید حتی با ریخت و شمایل نامطلوب‌تر، فعالیت نامولد دیگری بیرون بزند. علت مشکل را بر‌طرف کنیم، نه عارضه را…

چشمه پول دیگر فوران نخواهد کرد؛ چرا بازگشت نفت به دوران پرشکوه میسر نیست؟

مذاکرات اخیر اوپک درباره کاهش سقف تولید نفت توجهات زیادی را به خود جلب کرده، چرا که در کوتاه‌مدت این امر بر قیمت نفت اثرگذار است.
با این حال، یک نکته مهم وجود دارد که همه‌مان باید در مسیر بازسازی و توسعه اقتصاد ایران آن را مد نظر داشته باشیم. کسب و کار نفت دیگر آن چیزی نیست که تا همین چند سال پیش بود. دیگر نخواهیم دید که برای سال‌ها قیمت نفت صعود چشمگیری داشته باشد. روزهای نفت ۱۵۰‌دلاری، حتی نفت ۱۰۰‌دلاری، دیگر گذشته است.

ستیزه جویی با دانش

چپ گرایان با مخالفت با اصلاح ژنتیکی غذاها، مانع از وقوع «انقلاب سبز»‌ دومی شدند که می توانست همه افریقا را از گرسنگی نجات بدهد. دوم، مخالفت چپ ها با پژوهش بروی حیوانات است که خسارات جبران ناپذیری وارد کرده و اگر چپ ها در این راه موفق بشوند می تواند به نابودی پژوهش پزشکی منجر بشود. جنگ سوم، مخالفت با پژوهش ریشه های ژنتیکی رفتار انسان هاست که نتیجه اش ایزوله شدن علوم انسانی از یافته های نوروساینس و ژنتیک بوده است. هر کدام از این موارد، به تنهایی از همه گناهان راست خسارت بار تر بوده است…

تجدید صف‌آرایی سیاسی

برای اغلب تحلیل‌گران پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات اخیر ایالات متحده یک شوک غیرمنتظره بود. اما برای مورخ بریتانیایی استیون دیویس این حادثه تنها شاهد دیگری است بر درستی نظریه‌‌ای که وی در باب تحول دموکراسی‌های غربی در ده سال گذشته به کرّات در مجامع مختلف طرح کرده. اگر تحولات جاری را در چارچوب نظریه دیویس تحلیل کنید، آنگاه پیروزی دونالد ترامپ مطلقاً مایه شوک و حیرت شما نخواهد بود. به مدد آن چارچوب نظری که دیویس فراهم می‌کند، نه تنها قادر خواهید بود تحولات متأخر سیاسی را کاملاً توضیح دهید، بلکه همچنین قادر خواهید بود سیر تحولات در چند سال آینده را نیز با قدرت خوبی پیش‌بینی کنید…

خروج از رکود بدون یک ریال هزینه

خوشبختانه تلاش‌های دیپلماتیک مؤثر افتاده و اینک همه در انتظار این هستیم که با اجرایی شدن توافق هسته‌ای سرانجام تحریم‌های خارجی برچیده شوند، و در نتیجه‌‌اش آن بخش از رکود اقتصادی که معلول آن‌ها بوده از اقتصاد ایران رخت بربندد. هم‌زمان سیاست‌گذاران ایرانی برای مبارزه با رکود اقتصادی به تکاپوی…

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۴. نخستین مدرنیست

…همه‌ی این‌ها ما را بر می‌گرداند به دوران اشراف‌زاده‌ی پیر خودمان، افلاطون، چهار قرن پیش از میلاد مسیح، و در نتیجه به «پسامدرنیسم» باستانی‌ای می‌رسیم که در مقابله با افلاطون شکل گرفته بود. چنین انتخابی برای سرچشمه‌ی مدرنیسم، باعث می‌شود دو و نیم هزاره عمر پیدا کند… مدرنیسم‌های ۱۹۱۰ یا روشن‌گری فرانسوی یا قرن هفدهمی همگی افلاطون‌های بازیافت‌شده‌ای بودند، اقدام‌هایی بودند برای پایین‌تر رفتن از سطح اعتقاد انسانی، و رسیدن به اساسِ یقین. در نتیجه پسامدرنیسم در عظیم‌ترین روایت‌ش، قصه‌ی ابطال یقین است.
افلاطونِ نظام‌ساز از سوفسطاییان—وکلا و استادان حقوق زمان خودش—بیزار بود، و از دموکراسی‌ای که کلام این‌ها پشتیبانی‌ش می‌کرد هم بیزار بود. به خاطر تاثیرات او بود که «رطوریقا» [علم بلاغت] و «سوفسطا» [معنای لغوی: زبان‌بازی] با سفسطه‌کردنِ هوشمندانه یکی شدند. افلاطون است که باور را از دانش/یقین جدا می‌کند…

ابرشرکت‌ها علیه بازار

مدافعان بازار آزاد اغلب به این متهم می‌شوند که مدافعِ کسب و کارهای بزرگ و هم‌دستِ طبقه‌ی ممتاز صاحب ابرشرکت‌هاند. آیا همچو اتهامی منصفانه است؟

نه و آره! موکدا نه—چون قدرتِ ابرشرکت‌ها و بازار آزاد با هم در تضادند. رقابت واقعی بدترین کابوسِ کسب و کارهای بزرگ است. اما همچنین در بسیاری از موارد بله—چون اگر چه آزادی و حکومت ثروت‌مندان هیچ هم‌زیستی‌ای با هم ندارند، اما هواداریِ هم‌زمان از هردوشان متاسفانه خیلی هم ممکن است.

گره سلیمان: چگونه علم حقوق می‌تواند به فقر ملت‌ها پایان دهد؟

در کتاب «گره سلیمان»، کوتر و شافر یک تئوری حقوقی رشد اقتصادی را پیشنهاد می‌دهند که به تفصیل ثابت می‌کند چگونه حقوق مالکیت، حقوق قراردادها و حقوق تجارت باعث پیوند و اتحاد سرمایه و اندیشه‌ها می‌شود و برای اقتصاد کشورها رونق و شکوفایی به ارمغان می‌آورد. آنها همچنین به اثبات می‌رسانند چرا قوانین ناکارآی خصوصی و بازرگانی، علت ریشه‌ای فقر ملت‌ها در جهان امروز هستند. بدون وجود نهادهای حقوقی که امکان شکوفا شدن نوآوری و کارآفرینی را فراهم می‌کنند سایر تلاش‌ها برای تحریک رشد اقتصادی محکوم به شکست است.

اسطوره حمایتگری

حتى در اقتصاد نیز آن اسطوره آلمانی چون وزنه ای سنگین، سالهاست که بر افکار اقتصاددان های ایرانی سنگینی می کند. در ایران اندیشه مکتب تاریخی آلمان به رهبری فردریک لیست که در نقد اندیشه اقتصاددانان کلاسیک قد علم کرده بود هنوز همچون پتکی بر سر اقتصاد بازار و تجارت آزاد کوفته می شود. بن مایه این مکتب که همچون اندیشمندان سابق آلمانی من جمله مارکس و هگل بر مبنای دیالکتیک و دترمینیستی تاریخی استوار است با نقد نظریات انسان اقتصادی انگلیسی و تجارت آزاد انگلیسی و زیر سؤال بردن جهان شمولی این اندیشه و به منظور قدرتمند کردن اقتصاد ملی آلمان نظریات حمایت گرایانه خود را در اقتصاد تئوریزه می کند…

فوکو

…می‌گفت زمانی که چیزی را می‌نویسد دیگر آن‌چیزی نیست که اندیشیده بوده، که این تا حدودی تلاشی است بازیگوشانه برای مقاومت در برابر برچسب‌ها، اما همچنین نکته‌ای است که عمیقا در اندیشه‌ش نهادینه شده، نکته‌ای در باب ماهیت سوبژکتیویته، این‌که چطور سوبژکتیویته همواره فراتر از آن‌چیزی است که به زبان می‌آوریم یا فراتر از هویتی است که تناسبات قدرت به ما تحمیل می‌کند.

چرا نئولیبرالیسم را نادرست به کار می بریم؟

نئولیبرالیسم که گاهی برخی آن را به جای دشنام! به کار می برند، دیدگاهی اقتصادی است که قوت و ضعف های خود را دارد و می توان به آن نقد داشت، چنانکه در نوشتار پیش رو همین مسیر دنبال شده است، ولی پیش نیاز نقد، فهم درست اندیشه هاست. از آنجا که درباره هر دو دیدگاه نئولیبرال و لیبرتارین بدفهمی‌ها کم نیست، خواندن این یادداشت که با زبانی ساده هم نوشته شده است، می تواند در فراهم آوردن تصویری درست رهگشا باشد.

آیا استفاده از سازوکار بازار درهمه موقعیت‌ها اخلاقی است؟

در جهان تنها یک کشور وجود دارد که در آن اگر کسی کلیه‌اش از کار افتاده باشد، در دسترس نبودن عضوِ پیوندی مایه مرگش نمی‌شود. همچنین تنها یک کشور در دنیا وجود دارد که در آن فردِ زنده‌ای که عضوی از بدنش را اعطا می‌کند، برای کارش غرامت مالی دریافت می‌کند. هر دو این «تنها یک کشور»‌ها ایران‌اند و این مساله اتفاقی نیست. همین غرامت است که باعث شده ایران با کمبود عرضه کلیه پیوندی مواجه نباشد. برخی از فلاسفه اخلاق مصرانه می‌گویند داخل شدن پول به چنین فرایندی آن را غیراخلاقی می‌کند. ساده‌ترین صورت استدلال ایشان این است که بعضی امور مهم‌تر از آن هستند که تنها در چنگ مهارِ پول اتفاق بیفتند…

بحرانی از جنس تهدید امنیت ملی

متأسفانه در غیاب برآوردهای دقیق و قابل‌استناد از عدم توازن‌های مالی صندوق‌های بازنشستگی غالبا ارقام بدهی دولت به صندوق‌ها به عنوان شاخصی از بحران مالی صندوق‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، و این امر اذهان سیاست‌گذاران و روزنامه‌نگاران و عامه مردم را به این نتیجه‌ اشتباه و ساده‌انگارانه هدایت می‌کند که علت‌العلل مشکل جاری صندوق‌ها، بی‌انضباطی مالی دولت‌های پیشین در نپرداختن تعهدات سه‌درصدی است. درحالی‌که مشکل ساختاری‌ است و عدم‌توازن مالی صندوق‌ها بسی بیشتر از بدهی‌های سه‌درصدی دولت است. مضافا اینکه پرداخت این بدهی‌های معوقه، مطلقا هیچ ضمانت اجرائی و پشتوانه سیاسی ندارد. دولت هزار تا خرج دیگر دارد. پرداخت این بدهی‌ها اولویت هزارویکمی سیاست‌مداران هم نیست.

آزادسازی؛ پیش شرط خروج از اقتصاد تک‌محصولی

فردای بدون نفت و عاقبت ورشکستگی دولت و اقتصاد وابسته به آن و به تبع آن بحران اقتصادی-اجتماعی ، بیکاری ،و فقر و… خواهد بود. شبیه به وضعیتی که در حال حاضر در کشور ونزوئلا به عنوان یک نمونه ی معاصر مشاهده می کنیم!
عاقبتی هولناک که نتیجه ی یک زنجیره ی مخرب است. زنجیره ای که از نفت آغاز و به فلاکت و بیچارگی نسل آینده منتهی می شود.زنجیره ی نفت-دولت- اقتصاد- مردم.
آنچه که موجب هولناکی نتایج زنجیره ی نفت-دولت-اقتصاد-مردم، می شود خود نفت نیست بلکه نحوه ی مواجهه‌ی ما با نفت است. همه‌ی ما این جمله را بارها و بارها از تریبون های مختلف شنیده ایم: « اقتصاد ایران یک اقتصاد وابسته به نفت است» . با این حال این جمله حق مطلب را به درستی ادا نمی کند و دارای لایه هایی پنهان است. دولت! حقیقتی که از قلم افتاده نقش دولت است.

جهان چگونه تغییر خواهد کرد

زمانی بسیارانی به این‌که نهاد برده‌داری، نهادی به قدمتِ خودِ نهاد بشریت، بتواند هرگز برانداخته شود هم می‌خندیدند. دانش غالب، حتی در میان آن‌ها که به تناقضات اخلاقی برده‌داری پی برده بودند، این بود که برده‌داری بخشی از طبیعت انسان است. اصلاح‌طلبان استدلال می‌کردند بهترین کاری که می‌شود کرد تلاش برای رسیدن به نسخه‌ای انسانی‌تر از برده‌داری است.

برده‌داری نهادی بود که هر اندازه هم گاهی شرارت نشان می‌داد، …بنا بود برای ابد وجود داشته باشد. بعضی بر این قصد شدند که این نهاد را بهبود ببخشند، که به اربابان بیاموزند چطور با بردگان‌شان «خیرخواهانه» رفتار کنند. بعضی قواعد و قوانینی ترتیب دادند که هدف‌شان محدود کردنِ هولناک‌ترین نتایج نهاد برده‌داری بود. اما خودِ این نهاد به اندازه‌ی کمیابی منابع و به اندازه‌ی مرگ، لاجرم انگاشته می‌شد…

درس‌هایی از ترادیسی بازار چین

ترقی چین را دولتی همه‌کاره نبود که مهندسی کرد. هدفِ عمده‌ی حکومت چین تبدیل کردن چین به یک «کشور سوسیالیستی مدرن و قدرتمند» بود. ترادیسیدنِ بازار چین، نتیجه‌ی ناخواسته‌ی دو رشته اصلاحات بود. یکی را پکن طرح‌ریزی کرده بود و هدف‌ش این بود که سوسیالیسم را احیا کند. اصلاحاتِ دولتی اساسا بر بنگاه‌های در مالکیتِ دولت، این جواهراتِ سوسیالیسم، متمرکز بودند.

اصلاحات دیگر، آن بود که «انقلاب‌های حاشیه‌ای» خوانده می‌شد و شامل رشته‌ی مسلسلِ نهضت‌های مردمیِ ریشه‌ای و ابتکاراتِ محلی بود. در همان زمان که پکن سرگرمِ انگیزه‌سازی برای بنگاه‌های دولتی بود، «انقلاب‌های حاشیه‌ای» نیروهای بازار و کارآفرینان خصوصی را بار دیگر به چین بازگرداند.

فمنیسم کلاسیک را احیا کنیم

نبرد برای برابری زنان سودایی شگفت‌انگیز است. اما فقط در صورتی کار خواهد کرد که نبرد برای برابری باشد، نه برتری‌جویی مطلق، به بهای حقوق دیگران، و برای چیزهایی که کسب‌شان نکردیم.

شماره خرداد و تیر سیاست‌نامه

از شماره خرداد و تیر، فصل اقتصاد سیاسی به جمع سایر مطالب پربار مجله سیاست‌نامه افزوده شده. در پرونده این شماره «سرمایه؛ تاملاتی در باب اقتصاد سیاسی» می‌خوانیم:

ما در یک عصر طلایی زندگی می کنیم!

سی و پنج سال پیش از هر ۱۰ چینی ۹ نفر در فقر مطلق بود، در حال حاضر فقط ۱ نفر چنین است. آن زمان نصف جمعیت دنیا دسترسی به آب سالم داشت و اکنون بیش از ۹۰ درصد. در ۲۵ سال بعد از پایان جنگ سرد ثروت اقتصادی دنیا به انداز ۲۵۰۰۰ سال پیش از آن افزایش پیدا کرده است. ما فکر می کنیم ۶۵۰ هزار نفر عراق و افغانستان کشته شده اند و این خبر خوبی نیست، ولی یادمان نرود در دهه ۸۰ بیش از دو میلیون انسان در درگیری های داخلی کشورهایی مانند کلمبیا،آنگولا، چاد و سری لانکا کشته شدند. امروز ریسک جنگ، زندگی در سلطه دیکتاتورها و کشته شدن از حوادث طبیعی از هر زمان دیگری کمتر است.

آنارشی به مثابه راهنمای عملی برای پیش‌بردِ آزادی

دکتر استیون دیویس دو نوع «ترقی‌خواهی» تعریف‌ می‌کند. اولی تعریفی منفی است که می‌گوید باید ترقی کرد و از یک گروه معین از نهاد‌های زیان‌آور دور شد. این‌که به کجا خواهیم رسید نامعلوم است، فقط می‌دانیم که می‌خواهیم مدام از آن‌چیزی که زیان‌آورش می‌دانیم دور شویم. تعریف دوم تعریفی مثبت است که نقطه‌ای غایی مقرر می‌کند و می‌گوید به سوی آن است که ترقی می‌کنیم. تلاش برای تعریف یک جامعه‌ی لیبرتارینِ تمام عیار -من‌جمله تلاش‌های مینارشیست‌‌ها برای تعریف این‌که کجا دولت نیاز می‌شود- اساسا از این نوع دوم ترقی‌خواهی‌اند. ما اما بر این باوریم که سازنده‌ است دولت را به چشم روشی بد برای نظم‌دهی جامعه بنگریم، به چشم چیزی که باید از آن دوری کرد. این‌که غیبت قهر در مورد نهاد‌های اجتماعی جایگزین به کجا منتهی خواهد شد اما هنوز نامعلوم است.

می‌توانیم «به اطراف‌مان نگاه کنیم» و ببینیم که آنارشیسم همه‌جا در کار است. با این‌حال هنوز نمی‌دانیم که جامعه بعد از دولت چه ظاهری پیدا خواهد کرد. نمی‌توانیم دقیقا روشی‌هایی را که از طریق‌شان مسیرهای غیردولتی پدیدار خواهند شد پیش‌بینی کنیم…

هواخواهانِ ضدسرمایه‌داری بازار‌های آزاد

سی و پنج سال پیش کارل هس، قهرمان بزرگِ لیبرتارین، نوشت: «من باورم را به سرمایه‌داری از دست داده‌ام» و «با این دولت‌ملتِ سرمایه‌داری مخالفت می‌کنم»، و می‌گفت «من از مذهبِ سرمایه‌داری رو گردان شده‌ام.» تمایز قائل شدن میان معانی مختلف سرمایه‌داری—نظمِ بازار، رفاقتِ دولت و کسب و کار، و حکم‌رانی سرمایه‌داران—کمک می‌کند به روشنی دریابیم چرا کسی چون هس می‌تواند همواره پایبندِ آزادی باشد اما در عین حال مخالفتِ شورانگیز خودش را با چیزی که «سرمایه‌داری» خوانده می‌شود، به صدای بلند اعلام کند.

سارتر؛ روشنفکر جلادان و جباران

پل جانسون تاریخ‌دان در مقاله «عشاق بی‌قلب انسانیت» می‌نویسد: وقایع کامبوج در دهه هفتاد، که در آن چیزی بین یک پنجم تا یک سوم جمعیت کشور کشته شدند یا از گرسنگی مردند تماما دستپخت گروهی از روشنفکران بود که اکثر قریب به اتفاق‌شان شاگردان و تحسین‌کنندگان، یا آنطور که من می‌گویم «فرزندان» سارتر، بودند.

این فرزندان سارتر، از جمله «برادر شماره یک» سفاک معروف «پل پات» در دهه‌های چهل و پنجاه در حزب کمونیست فرانسه و محضر سارتر تلمذ کردند و بعدها آن ایده‌ها را در کامبوج به بهای جان صدهاهزار نفر آزمودند. تاثیر ایده‌های سارتر در الهام بخشیدن به ایشان بر کسی پوشیده نیست. (احتمالا مگر جوان‌های از همه‌جا بی‌خبر وطنی که در جستجوی معرفت و اندیشه تهوع حضرتش را دست به دست می‌کنند.)

دلواپس بزرگ؛ پیکتی و کتابی که فقط تا اواخر مقدمه‌اش خوانده شد!

…می‌خواهم فرمول‌شان را آشکار کنم: ابتدا، یک شرط لازم برای رقابت بی‌عیب یا جهان بی‌عیب کشف یا بازکشف کنید. بعد بدون شواهد اما با تزیینات مناسب ریاضی ادعا کنید که شرط کذا ناکامل برآورده شده، یا جهان دارد ناکامل توسعه می‌یابد. بعد با آب و تاب (به رغم همه‌چیز این‌جا پیکتی به همین ورطه‌ی معمول معیار‌های نازل علمی افتاده) نتیجه بگیرید که «سرمایه‌داری» محکوم به نابودی است مگر آن‌که متخصصان دخالت کنند و با خوب بهره‌جستن از انحصار خشونت در دست دولت، علیه بدکاری‌های ثروت‌های بزرگ قوانین آنتی‌تراست وضع کنند، یا به صنایعی که بازگشت سرمایه‌شان رو به نابودی است یارانه بدهند، یا به دولت‌های صادق کمک‌های خارجی عطا کنند، یا به صنایع آشکارا طفیلی پولی بدهند، یا به مصرف‌کننده‌های کودک‌مآب سقلمه‌ای بزنند و به خرید ترغیب‌شان کنند، یا، آن‌طور که پیکتی می‌گوید، در سراسر جهان بر سرمایه‌ای که سبب نابرابری می‌شود مالیات ببندند…

ردیه‌ی صندوق بین‌المللی پول بر ادعای پیکتی

اخیرا یکی از اقتصاددان‌های صندوق بین‌المللی پول (IMF) نشسته و آمار و ارقام آقای پیکتی را بررسی کرده؛ در گزارش صندوق می‌خوانیم که ادعای کتاب پیکتی با اطلاعات تاریخی موجود ثابت نمی‌شود. در ادامه جایی آمده: گرچه از نظر آمار و ارقام غنی، اما کتاب هیچ آزمون امپیریکال رسمی‌ای برای نظریه زنجیره علت و معلولی مورد ادعایش ارائه نکرده…
از آن مهمتر، دکتر گوئِز آمار پیکتی را با سه دهه اطلاعات از نوزده اقتصاد توسعه یافته دنیا مقابله کرده و نتیجه می‌گیرد: من هیچ مدرکی دال بر اینکه داینامیک‌ها در جهتی که پیکتی ادعا کرده حرکت می‌کنند، نمی‌بینم. در حقیقت در سه‌چهارم کشورهایی که مورد مطالعه وی قرار گرفته، وقتی بازگشت سرمایه شتاب یافته، نابرابری کاهش پیدا کرده است.

استاد نه چندان بزرگ: شکست باورنکردنی جفری ساکس در ریشه‌کنی فقر در آفریقا

اما مسیر موفقیت به آن همواری که ساکس پیش‌بینی می‌کرد، نبود. در برنامه‌ی اولیه قرار بود مردمِ درتو سبک زندگی چادرنشینی‌شان را حفظ کنند. اما وفور غذا و خدمات ارائه‌شده مردم را از دوردست‌ها به این منطقه کشاند و برای یک‌جانشین شدن ترغیب‌شان کرد. جایی که در اصل آبشخوری برای شترها بود، تبدیل به حلبی‌آبادی شد که زباله راه خیابان‌هایش را بسته بود. بازار تازه‌ی احشام شکست خورد. یگانه پمپ آب از کار افتاد. بین مردم بر سر کالاهای توزیع شده دعوا درگرفت. سیل جاری شد و خشکسالی به همراه آورد. سروکله‌ی بیماری‌های همه‌گیر، و همین‌طور دزدی، تمارض، گزارش‌های کاذب و چیزهای دیگر پیدا شد…

ایران امروز، انگلستان دیروز

امروزه ایران در همان سطح از ثروت اقتصادی قرار دارد، که انگلستان در سال ۱۸۸۰، سوئد در سال ۱۹۲۵ و چین در سال ۲۰۰۰ در آن قرار داشتند. این کشورها همگی از آن تاریخ تا به امروز به شکل چشم‌گیری ثروت‌مندتر شده‌اند، چین خود به تنهایی در طول ۱۶ سال، ثروت‌ش را دو برابر کرده است. چرا یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های جهان، به یکی از ثروت‌مندترین‌ها بدل نشود؟ همه‌ی آن‌چه لازم است این است که ایران سیاست‌های اقتصادیِ درستی را دنبال کند که اجازه می‌دهند رشد اتفاق بیفتد.

بازار آری، سرمایه‌داری نه—مقدمه

یکی از حقایق اینک‌فراموش‌شده این است که سوسیالیسم نامی بود که فردگرایان رادیکال (radical individualists) در اروپا در اوایل قرن نوزدهم برای دستگاه فکری خود برگزیدند. فردگرایان رادیکال جامعه‌ای را تصور می‌کردند بر مبنای تشریک مساعی اجتماعی میان افراد برابر در آزادی.

سمفونی گوش‌خراش سوسیالیسم قرن بیست و یکمی

طرح کلی این قصه، همان الگویی را دنبال می‌کند که حالا دیگر تقریبا برای همه آشناست. مارکسیست‌ها با شعر و شعار به قدرت می‌رسند و بهشتی سوسیالیستی نوید می‌دهند. همه‌چیز را اشتراکی و ملی اعلام می‌کنند و قول می‌دهند که نظم و کنترل و برنامه‌ریزیِ مرکزی جای «آشوب» بازار را خواهد گرفت. چیزی نمی‌گذرد که همه‌چیز از هم می‌پاشد. یک کشور دیگر به تل‌ِ غم‌افزای شکست‌های بی‌شمار سوسیالیسم اضافه می‌شود. دولت‌گرایانِ این و آن نحله‌ی فکری، در اقداماتِ دن‌کیشوتی‌شان به هدف این‌که از جامعه املتی حساب‌شده درست کنند، جز یک‌عالمه تخم‌مرغ شکسته یادگاری از خودشان به جا نمی‌گذارند. در این بین آنچه از دست میرود عمر است و جوانی و زندگی و خوشبختی میلیون‌ها انسان شرافتمند زحمت‌کش بی‌گناه که با نیک‌ترین نیت‌ها هیزم به آتش خیمه‌شب‌بازیِ عده‌ای رند عوامفریب ریخته‌اند. و البته تعدادی پسرخاله و باجناق و آقازاده که از این آب گل‌آلود تا جایی که بشود ماهی خواهند گرفت…

پاسخی به ایرادهای رایج به سرمایه داری

بسیار می شنویم که در اقتصاد سرمایه داری فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می شوند، شاید کسانی این را باور کنند، ولی واقعیت چیز دیگری است.
…ژوزف شومپیتر زمانی نوشت که پیشرفت سرمایه داری این نیست که اکنون ملکه انگلستان جورابهای ابریشمی بیشتری دارد، بلکه بدان معناست حتی کارگران فقیر هم در ازای زحمت کمتر و کمتر می توانند از پاپوش مناسبتری برخوردار باشند. او فراتر می رود و استدلال می کند که فقرا در واقع برنده اصلی بهبود استانداردهای مادی زندگی خواهند بود، بهبودی که هزینه اش را ثروتمندان می پردازند. برای فقرا، سیستم روشنایی برق ارزان همچون هدیه ای از آسمان بود که در خیال آنها هم نمی گنجید، در حالیکه ثروتمندان حتی بدون آن هم می توانستند گماشتگان (یا حتی گاهی بردگانی) داشته باشند که این و سو بایستند و با مشعل همه جا را روشن کنند.

روسیه «صف» را ممنوع اعلام کرد!

از آن‌جا که همه می‌خواهند اول باشند، صف‌ها به درِ فروشگاه‌ها فشار می‌آروند. برای جلو افتادن آدم‌هایی که در صف ایستاده‌اند از یک سری کارت‌های صف‌ایستادن استفاده می‌کنند، کارت‌هایی مثل «مادری که بچه به بغل دارد»، «حضرت آقا، نوبت شما نیست»، یا «کالاهای زیرمیزی». اما همین‌طور باید مواظب کارت‌هایی مثل «تعطیل به علت فهرست‌برداری از انبار»، «خطا در تحویل کالا» باشند، و حواس‌شان باید جمع مهره‌ی سیاه -احتکار کننده‌ها- که در صف ایستاده‌اند باشد. فقط آن بازیکنانی که بهترین استفاده را از کارت‌های صف‌ایستادن‌شان کرده‌اند می‌توانند با کیسه‌های خریدِ پر به خانه برگردند.

… در این بازیِ واقع‌گرایانه باید خیلی زرنگ باشید تا کالا گیرتان بیاید.

رقابت پایین، دلیل اصلی پسرفت اقتصاد ایران

می‌دانم که بسیاری از ایرانیان حالا دارند با نگاهی پرامید به آینده نگاه می‌کنند، به ویژه به این خاطر که تحریم‌های غرب هم لغو شده است، و حق هم به جانب این عده‌ی امیدوار است. از میان برداشته شدن تحریم‌ها فرصت‌ها و امکان‌های تازه‌ای به وجود آورده تا از طریق‌شان ایران بتواند به سوی توسعه و رشد اقتصادی حرکت کند، و کیفیت و استاندارد‌های زندگیِ میلیون‌ها ایرانی بهبود یابد. اما فکر می‌کنم خیلی مهم است این نکته را درک کنیم که اصلی‌ترین دلیل پس‌رفتِ اقتصاد ایران و رقابت پایینی که در صحنه‌ی آن وجود دارد، نه تحریم‌ها، بلکه نظام اقتصادیِ اصلاح‌نشده، بیش‌ازحد نظارتی، غیرآزاد و بسته‌ی ایران است. همین امر دلیل اصلیِ این‌ است که چرا عملکردِ اقتصادیِ نظام اقتصادی ایران از عملکردِ چهل سال پیشش بدتر است، که چرا حتی بعد از برداشتنِ تحریم‌ها چشم‌انداز رشد این‌قدر ضعیف است و بسیاری از ایرانیان نزدیک به خط فقر زندگی می‌کنند.

معرفی کتاب «عقل معاش»

کتاب «عقل معاش» نه تنها دربرگیرنده خلاصه ­ای موجز و مستدل از مفاهیم بنیادی علم اقتصاد و چگونگی ساختار و کارکرد نظام بازار به زبان امروزی و مدرن است بلکه در فصل چهارم و پایانی آن مباحث عملی و کاربردی در خصوص نظام مالی و سرمایه گذاری آمده که می­تواند راهنمای بسیار مفیدی برای زندگی اقتصادی خانوارها و افراد عادی و غیر متخصص باشد. در این فصل دوازده اصل کلیدی به صورت توصیه ­های اقتصادی و مالی آمده که جملگی مبتنی بر مبانی نظری و علمی مطرح شده در فصول قبلی است. فصل­های سه گانه اولیه کتاب دربرگیرنده سرفصل­های به روزشده و جدید تقریباً همه مباحث مهم اقتصادی در حوزه های خرد، کلان و نقش دولت از یک سو، و نیز مباحث مربوط به نهادهای سیاسی و حقوقی مناسب برای کارکرد نظام مبتنی بر اقتصاد بازار از سوی دیگر است. مجموعه آنچه ذکر شد این کتاب را به منبع منحصر به فردی، به خصوص برای خوانندگان ایرانی، تبدیل کرده است. ترجمه کتاب که به نظر می­رسد به روش مفهومی و نه تحت­ الفظی صورت گرفته، بسیار روان و خوش­خوان است. انتشار این کتاب را باید به فال نیک گرفت چراکه در این فضای آکنده از ریزگردهای آلوده به ایدئولوژی­های دولت­مدار و چپگرا، روزنه تنفسی می­گشاید به سوی آسمان آبی عقل سلیم.

اگر کالاها از مرز رد نشوند…

با فرا رسیدن سال نو پارسی خیلی خوش‌وقتم ایران را می‌بینم که از دوره‌ی تحریم‌ها عبور کرده و دوباره به دامن اقتصاد جهانی و جامعه‌ی جهانی بازمی‌گردد. همیشه گفته‌ام که تجارت یکی از بهترین طرقی است که از خلال‌ش می‌توان توافق و صلح را میان کشور‌ها و منطقه‌ها و قاره‌ها، ترویج داد. همچنان که فردریک باستیا، رجل سیاسی و فیلسوف سیاسی فرانسوی دو قرن پیش گفته بود، «اگر این کالاها نباشند که مرز‌ها را در می‌نوردند، ارتش‌ها چنین خواهند کرد.» بگذارید امیدوار باشیم که حالا هر اندیشه‌ی معطوف به جنگی را پشت سر جا گذاشته‌ایم، که حالا افکارمان بر دورنمای تجارت و حسن‌نیت متقابل متمرکزند.

معرفی کتاب «نظام آزادی»

برداشت اصلی مورد نظر متفکرین لیبرال قرن ۱۸ از لیبرالیسم، «آزادی منفی» بود، یعنی آن‌چه انسانها در یک جامعه اجازه‌ی انجام آن را ندارند. به عبارت دیگر آزادی در نبود اجبار تعریف می‌شود. جنبه‌ی دیگر این توصیف در راهنما بودن این برداشت از آزادی است همانطور که ستاره قطبی راهنمایی است برای دریانوردان.
از نتایج چنین برداشتی از آزادی می‌توان به حق تعیین سرنوشت، حق مالکیت و حق آزادی تفکر اشاره کرد. برای هرکدام از این حقوق، نویسندگان دیگری نوشتارهایی در قالب کتاب و رساله نوشته اند که به طور مفصل در کتاب به آنها اشاره شده است. نتایجی که از این برداشت از لیبرالیسم به دست می‌آید لیست بلندی از دست‌آوردهای بشری در چند قرن اخیر است، شامل آزادی مذهب، بیان، انتشارات، و همینطور مقابله با برده‌داری، خدمت سربازی اجباری و جرایم بدون قربانی. در عرصه‌ی سیاست بین‌الملل، مخالفت با امپریالیسم و…

علامت‌دهی و آشکارسازی ترجیحات

در مثال هزینه‌های عروسی نیز همین تحلیل کارگر است. معمولاً ازدواج برای دختران ایرانی ریسک بسیار زیادی دارد و با وجود انجام مراسم خواستگاری همراه با حضور خانواده، این نگرانی در طرف مقابل هست که آیا فرد خواستگار واقعاً تمایل به دختر دارد تا حدی که یک‌عمر به‌پای او بنشیند؟ این نگرانی در سمت خانواده دختر است که پسر پس از چندی از نظرش منصرف شود و قرار و وعده‌ها را بر هم بزند. حضور خانواده پسر در مراسم خواستگاری تا حدی برای رفع این نگرانی است، اما شاید نتواند آن را به‌طور کامل رفع کند. هزینه‌کردن برای مراسم عروسی این علامت را به خانواده دختر می‌دهد که خانواده پسر کار را بسیار جدی گرفته است و معمولاً در سطحی هزینه می‌شود که امکان تکرار چندباره آن به‌سادگی برای خانواده‌ها میسر نیست. بنابراین، ریخت‌وپاش در مراسم عروسی از سوی خانواده داماد صرفاً برای تفاخر یا چشم‌وهم‌چشمی نیست، بلکه یک کارکرد مهم دارد و آن انتقال این پیام به خانواده دختر است که پسر آن‌ها واقعاً دختر را می‌خواهد و خانواده پسر بابت تصمیمی که گرفته‌اند حاضرند هزینه زیادی بپردازند.

برای رونق، آزادی اقتصادی را باید پذیرفت

تحریم‌های اقتصادی‌ علیه ایران که اخیرا به پایان رسیدند، سرچشمه‌ی اصلی مشکلات اقتصادی ایران نیستند. دلیل اصلی مشلات اقتصادی ایران، نبودِ آزادی اقتصادی درون مرز‌هایش است. جوامع هم مثل افراد، در دل شرایط متفاوتی زاده شده‌اند. برخی بیشتر از دیگران از موهبت منابع طبیعی برخوردارند. برخی خوش اقبال‌ترند. برخی مدام با همسایه‌هاشان اصطکاک دارند، حال آن‌که باقی در آرامش نسبی زندگی می‌کنند. اما گذشته از تفاوت‌هایی که در برخورداری از منابع و در تاریخ و محیط‌زیست وجود دارد، آزادی اقتصادی به شکلی تقریبا عالم‌گیر در میان همه‌ی جوامع موفق وجود داشته است، و جوامع کم‌تر موفق، از آن بی‌بهره بوده‌اند. آن‌هایی که دغدغه‌ی سعادت ایران را دارند، باید در زمانِ طرح‌ریختن برای مسیرِ آینده‌ی این کشور، از این واقعیت باخبر باشند.

سه ستونِ موفقیت اقتصادی (برای ایران)

ایران در سال ۲۰۱۶ در هر سه زمینه باید بهتر کار کند تا بتواند اقتصادش را دوباره زندگی ببخشد و مردم‌ش را غنی کند. سیاست‌های باثبات دولتی و حکومتی که بتواند به حاکمیت قانون، و نه به حاکمیت افراد، احترام بگذارد، در کنارِ بانکِ مرکزی‌ای که بر نرخِ رشدِ منابع نقدینگی محدودیت تحمیل کند…

…برای مثال، اگرچه «خصوصی‌سازی» شرکت‌هایی که سابقا دولتی شده بودند، گامی است در مسیر درست، اما فقط سپردن این دارایی‌ها به دیگر سازمان‌هایی که هنوز به طور غیرمستقیم توسط حکومت مدیریت می‌شوند، راه درستِ انجام کار نیست.

روزی نو، آغازی تازه (برای ایران)

ایرانیان تاریخ طولانی کارآفرینی و تجارت پشت سر خود دارند، در میان تحصیل‌کرده‌ترین مردمان منطقه قرار دارند، و جامعه‌ی بزرگی از ایرانیان در جهان هست که می‌خواهد در میهن خود سرمایه‌گذاری کند. ایران بنیان‌هایی قوی دارد و اگر بتواند نهادهای درست را هم به این بنیان‌ها بیفزاید، می‌تواند به رونق انفجارگونه‌ای دست‌ یابد که نه فقط برای ایرانیان، بلکه برای بسیارانی در سراسر جهان که بهترین آرزوها را برای مردم ایران دارند و خواهان سربلندی‌شان در جامعه‌ی ملل‌ند، مطلوب خواهد بود.

انگاره‌ها جهان را دگرگون می کنند

دانلد بودرو استاد اقتصاد و رئیس سابق دانشکده اقتصاد دانشگاه جورج میسون و نویسنده وبلاگ اقتصادی «کافه هایک» به بهانه نوروز برایمان از پیمان بورژوا میگوید.

پیام نوروزی اقتصاددانان دنیا به مردم ایران

در نخستین شماره سال جدید هفته نامه تجارت فردا با توجه به فضای پساتحریم و فرصت‌های پیش رو، همینطور اهمیت تصمیم‌ها و سیاست‌های سال جدید در آینده میان و بلندمدت کشور به سراغ تعدادی از اقتصاددانان برجسته دنیا رفتیم و از آن‌ها خواستیم دریافت، جمع‌بندی، و توصیه‌هاشان راجع به ایران را در قالب پیام نوروزی برای مردم ایران ارسال کنند. آن‌چه میخوانید خلاصه ایست از این پرونده. پیشنهاد میکنم برای مطالعه کامل مطالب شماره این هفته تجارت فردا را از دست ندهید.

ماشین تولید فقر

دانشجویی از میلتون فریدمن حاضرجواب راجع به فقرا و بیکاران میپرسد و مسئولیتی که دولت برای کمک به آنها دارد. سوال این است که آزادی فقرا، آزادی بیکاران، و آزادی زیان دیدگان چگونه محقق میشود و نقش دولت در این امر چیست؟ پاسخ فریدمن را با زیرنویس فارسی ببینید

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۳. مدرنیسم مقدم‌تر

این نقل قول را کری از یک نفر از شخصیت‌های رمانِ سال ۱۹۰۱ِ اچ جی ولز می‌آورد «هیچ‌کدام از این کارمندهای کوتوله‌ی لعنتی، هیچ‌کدام‌شان رویاهای گران ندارند، هوس‌های گران ندارند. این گله‌های مردم سیاه و قهوه‌ای و سفیدچرک و زرد، باید بمیرند». جرج برنارد شاو هم در سال ۱۹۱۰ چیزی می‌نویسند از همین دست: «دفع‌ آفات را باید بنیانی علمی بخشید». و دی اچ لارنس، که در «عصای هارون» (چاپ ۱۹۲۲، که کری ازش نقل قول کرده)، هوادار «برده‌داری‌ای شایسته و سالم و فعال» است، در سال ۱۹۰۸ خیلی غیب‌گویانه نوشته بود «اگر من دستم می‌رسید اتاق کشتاری درست می‌کردم به بزرگی کریستال پالاس، با گروه موسیقی ارتشی که در پس‌زمینه به آرامی چیزی می‌نوازد… بعد می‌رفتم به خیابان پشتی همه‌‌شان را به این اتاق می‌آوردم، همه‌ی بیماران و لنگ‌ها و همه‌ی چلاق‌ها را».

تحقیق جدیدی بر تاثیرات افزایش حداقل دستمزد

افزایش ۱۰ درصدی حداقل دستمزد، نرخ اشتغال به کار نوجوانان و جوانان (سنین ۱۵ تا ۲۴ سال) را بترتیب ۳ درصد و ۶ درصد کاهش می‌دهد.
افزایش حداقل دستمزد با سخت‌تر کردن شرایط ورود به بازار کار برای افراد کم‌مهارتِ جویای مشاغل ورودی، می‌تواند مانع رشد منابع انسانی شده و در بلندمدت به ظرفیت‌های افرادی که قرار است به آن‌ها از این طریق کمک شود، آسیب برساند.
یافته‌های محققان کانادایی حاکی از آن است که افزایش حداقل دستمزد هیچ تاثیر آماری قابل توجهی بر فقر نداشته و در مواردی حتی آن را افزایش می‌دهد.
حداقل دستمزد سیاست کارتونی‌ایست که به مذاق یک ذهن اقتصادی نابالغ خوش می‌آید (و البته سودجویانی که از آن اذهان اقتصادی نابالغ نان می‌خورند.)

نعمت آزادی: تاملی در گزارش هریتج ۲۰۱۶

آیا این گزارش به درد ما می‌خورد؟ آیا مطالعه‌اش می‌تواند نفعی برای مردمان کشورمان داشته باشد؟
وضعیت کشور به تجربه اقتصاد دستوری در دهه‌های گذشته آن شده که در این گزارش ملاحظه می‌کنید. از ادامه این روند و اصرار بر روال‌های پیشین نمی‌توانیم انتظار نتیجه متفاوتی داشته باشیم. در این شرایط تمرکز روی فواید و مضرات خرده‌سیاست‌ها عبث و بی‌فایده است. کم و زیاد کردن فلان تعرفه، ممنوعیت واردات و یارانه صادرات بهمان محصول، یکی پس از دیگری سند توسعه نوشتن و تحریک تقاضا از جیب مردم و سیاست‌هایی از این دست در کشور ما کراراً آزموده شده و موجب پیشرفت اقتصادی نه شده و نه خواهد شد. به خاطر داشته باشیم، ثروت و شکوفایی اقتصادی محصول نوآوری فردی و همکاری اجتماعی مردمانی است که آزادانه از حق برابر خود در تامین معاش بهره‌برداری می‌کنند.

افزایش دستوری حداقل دستمزد

از میلتون فریدمن نقل است که: «هیچ‌چیز به قدر نیت خیر، ضرر نمی‌رساند». جای دیگری گفته بود: «جاده جهنم را با نیات خیر فرش کرده‌اند».

جراحان قرن هجدهم هم نیت خیر داشتند، فکر می‌کردند که قطع عضو با ابزاری که از پیش در شراب خوابانده‌اند، از نفوذ عفونت به درون خون بیمارانشان جلوگیری می‌کند. آن‌ها با نیت خیر پدر بیمار را در می‌آوردند!

آن‌هایی که امروز طرفدار و پیگیر افزایش دستمزد هستند هم نیت خیر دارند. در عمل اما معاش ضعیف‌ترین اقشار جامعه را به خطر انداخته، نرخ بیکاری را افزایش داده، به برپایی بازار سیاه کمک کرده و حق معاش بسیاری را در این مسیر پایمال می‌کنند.

ورای متنِ سیاست و فلسفه

یک زمانی من حسابی شیفته‌ی سیاست بودم. …من مثل قهرمانانم، فکر می‌کردم که اگر فقط می‌توانستیم نهاد‌های درست را انتخاب کنیم، اگر انگیزه‌ها را متوازن می‌کردیم، اگر می‌شد قانون اساسی درستی بسازیم، اگر می‌شد این رمز را بگشاییم و حکومتی بسازیم مطابق با طبیعت انسانی، آن‌وقت همه‌چیز درست می‌شد و می‌توانستیم در کشوری آزاد و پر از عدل زندگی کنیم. اما…

فرار بزرگ

فرار بزرگ، داستان فرار بشریت از هزاران سال فقر و فلاکت، مرگ و بیماری، و خشونت و زور است که قریب به دویست و پنجاه سال پیش—در آن‌چه امروز به عنوان کشورهای توسعه یافته می‌شناسیم—آغاز، و در دهه‌های اخیر راه خود را تا فقیرترین کشورهای دنیا پیدا کرده است.

دیتون سوال را این‌طور مطرح می‌کند: چه چیزی باعث می‌شود که تولد در اتیوپی، مالی، یا نپال در مقایسه با ایسلند، ژاپن، یا سنگاپور اینقدر خطرناک باشد و سالانه میلیون‌ها نفر در کشورهای فقیر جانشان را از دست بدهند در حالی‌که دانش جلوگیری و درمان در تمام دنیا تقریبا به رایگان در دسترس است و ابزار و دارو و دیگر وسایل مقابله با این فجایع بسیار ارزان و فراوان هستند و میلیون‌ها نفر در سایر کشورها هر روزه از آن منتفع می‌شوند؟

الگویِ دانمارکی؛ در خانه امتحان نکنید!

می‌شنوم که می‌گویند دانمارک اثباتِ ترجیحِ سوسیالیسمِ نرم‌خوتر به کاپیتالیسمِ بازار آزاد است… اخیراً، برنی سندرز و هیلری کلینتون از عشقِ خود به دانمارک دم زده‌اند.
نخستین چیزی که باید بدانید این است که دانمارک، همچون دیگر کشورهایِ شمالی، سوایِ مستمری‌هایِ دولتِ رفاه‌شان و هزینه‌هایِ بالایِ دولتی، بازارهایی کاملاً آزاد هستند. این کشورها در شاخص‌هایِ مختلفِ آزادترین اقتصادهایِ جهان همیشه رتبه‌هایِ بالایی دارند. دانمارک در گزارشِ شاخص آزادیِ اقتصادیِ جهان وآورنکمیست که بنیادِ فرِیزر و شرکا، آن را منتشر کرده است، جایگاهِ ۲۲ام را در جهان دارد، و در شاخصِ بنیادِ هریتج نیز در جایِ ۱۱ام ایستاده است. این کشور در فهرستِ ”سهولت کسب‌وکار“ بانک جهانی نیز در جایگاهِ سوم ایستاده…
امّا شادی و سعادتِ آشکارِ دانمارکی‌ها از کجا نشأت می‌گیرد؟

آزادی انتخاب، قسمت دوم: جباریت کنترل- گفتگو

چندی پیش بخش نخست «جباریت کنترل» را از مجموعه آزادی انتخاب منتشر کردیم. آنچه از نظرتان خواهد گذشت گفتگویی است که راجع به آن در دانشگاه شیکاگو در گرفت.

«آزادی انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه ی تلویزیونی پی بی اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می کرد، و بخش دوم گفتگویی بود میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مستند.

حقوق طبیعی و وجوبِ قانون بشری

برخلاف بعضی فلاسفه، آن‌هایی که قوانین را وضع می‌کنند به درکی صرفاً تشریحی و به لحاظ ارزشی خنثی از حقوق قانع نیستند. اینان وقتی از لفظ قانون برای شرح فرمان‌هایشان بهره می‌برند معمولا بر این ادعا هستند که دیگران الزامی اخلاقی دارند تا از این قوانین پیروی کنند. پس سنجشِ اعتبار ادعایِ ایشان به‌جا و مشروع خواهد بود. آیا فرمان‌های ایشان به راستی وظیفه‌ی اطاعت پدید می‌آورد؟

خروج از رکود بدون یک ریال هزینه

اقتصاد ایران در کجا ایستاده؟ اصولاً پیشرفت اقتصادی معلول چه علتی است؟ چه باید بشود تا ما ایرانیان به خلق ثروت و رفاه افزون‌تر توانمندتر شویم؟ این‌ها پرسش‌هایی است که در این مقاله به آن‌ها خواهم پرداخت.

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۲. پسامدرنیسم

توجه کنید که این پسا‌مدرنیسم نیست، بلکه بر عکس، چیزی است به قدمت ون‌گوگ و هنری جیمز. بعضی‌ها هرگز از توهینی که پیکاسو با نقاشی کردن چشم‌های یک زن در یک طرف صورت، به‌شان روا داشت، نگذشتند. خشم این‌ها علیه آن‌چه به نظرشان پسامدرنیسم است («پسامدرنیسم حرفی برای گفتن یا چیزی برای نشان دادن ندارد») خشمی است که می‌توان خیلی بهتر رو به خود مدرنیسم هم نشانه‌ش رفت.

گفتگو با دکتر غنی‌نژاد راجع به حقوق بشر

محدودیت‌هایی که دولت برای آزادی اقتصادی شهروندان در داخل کشور ایجاد می‌کند در حقیقت نوعی نقض حقوق انسان‌هاست و می‌توان از آن به تحریم داخلی تعبیر کرد. این تحریم‌ها تبعات گسترده و مشابهی دارند و با نقض حقوق مالکیت و آزادی مبادله شهروندان باعث می‌شوند سطح تولید ثروت و در نتیجه رفاه جامعه کاهش یابد.

حق مظلوم معاش

هفت‌خوان دیوان‌سالاری معمولاً به بهانه منافع و امنیت عمومی برپا می‌شود. در حالیکه در تمام تاریخ بشر، امنیت هیچ جامعه‌ای از گل‌فروشی و چایخانه و مغازه سلمانی به خطر نیفتاده، هیچ جامعه‌ای به خاطر زیاد شدن شمار شاغلان به حرفه وکالت به قهقرا نرفته، و منفعت مردم هیچ کشوری از بساط میوه‌فروش و روزنامه‌فروش خیابانی به خطر نیفتاده؛ که حتی اگر این‌طور می‌شد، قوه قضائیه برای برخورد موردی و حفاظت از حقوق شهروندان بیدار و مسلح است.

محیط زیست گرایی دولت

محیط‌زیست‌گراییِ بازار از خیلی جهات بر انحصار دولتی ارجح است اما می‌پذیرم که پاسخی جهانشمول برای هر سناریوی ممکن نیست. اضافه می‌کنم که علاوه بر بازار و دولت بخش سومی هم در کار است که در مواجهه با برخی چالش‌ها بر هر دو می‌چربد. نهایتا این‌که شاید برای مواجهه با یک بحران دخالت دولت راهکار بهتری باشد؛ خیلی هم خوب، در آن مورد دولت بیاید و دخالت کند. عرض من این است که هر کدام از این‌ها جای خود را دارد و انحصار دولت بهترین پاسخ پیش‎فرض و تنها پاسخ صحیح به همه موقعیت‌ها نیست.

محیط زیست گراییِ بازار

در نظرگاه سنتی بسیاری از معضلات محیط‌زیستی را تصمیم گیرندگانی پدید آورده‌اند که هزینه‌هاشان را با آلودنِ محیط‌زیستی که در پایین‌دست باد‌ها و رود‌های نزدیک‌‌شان قرار دارد، کم کرده‌اند. دیگر معضلات محیط‌زیستی را تصمیم گیرندگان غیردولتی‌ای پدید آورده‌اند که در تولید «خیر عمومی» (همچون حفظ گونه‌های حیات وحش) ناتوان‌اند چرا که برای بهره بردن از منفعتِ این‌دست محافظت‌ها از محیط‌زیست، کسی لازم نبوده پولی بپردازد. گرچه این معضلات به راستی واقعی‌اند، اما شواهدِ روزافزون نشان می‌دهد که دولت‌ها اغلب در مهارِ آلودگی و تولید خیر عمومی با هزینه‌های معقول، شکست خورده‌اند.

ریشه‌های آموزش دولتی؛ ارسطو و فضیلت مدنی

ارسطو به‌مانندِ افلاطون، بین حوزه‌ی داوطلبانه‌ی جامعه و حوزه‌ی اجبارآمیز دولت تمایزی قایل نبود. درنتیجه، برای ارسطو آزادی فردی حتی آن‌قدر اهمیت نداشت که به‌هنگام تجویز قوانین آن را در نظر آورد. ارسطو به‌عنوان فیلسوفی که معتقد بود می‌داند چه چیزی برای یک جامعه‌ی خوب مورد نیاز است، گفت که «قوانین باید به پرورش بدنی در پرورش‌گاه‌ها و مدارس دولتی بپردازند.» سن ازدواج برای برای زنان باید حدود ۱۸ سالگی و برای مردان حدود ۳۷ سالگی باشد. ازدواج‌ها باید در زمستان انجام شود و «زوج‌های جوان باید از طریق فرزندآوری در خدمت دولت باشند.» زنان حامله باید به فعالیت‌های سبک بپردازند که [از آن جمله] ملزم کردن آن‌ها به رفتن برای زیارت به عبادتگاه‌های مذهبی است.

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۱. مدرنیسم ۱۹۱۰

در سرراست‌ترین معنای ممکن، پسا‌مدرنیسم نامی است برای گرایشی که در حدود ۱۹۷۰ به وجود آمد و بنا داشت به انگاره‌های مدرنیسم شک کند. در علم اقتصاد پسامدرنیسم علیه مدرنیسمِ والایی خواهد ایستاد که برای مثال در برنامه‌های پال ساموئلسن می‌بینیم. اگرچه پسامدرنیسم را عموما نویسندگانی به کار بسته‌اند که دست‌شان از اقتصاد یا آمار و ریاضیات شسته است، اما این جدایی پسامدرنیسم از اقتصاد امری بدیهی نیست. آن‌چه می‌خواهم بگویم این است که یک اقتصاد که می‌خواهد رویکردی پسا‌مدرن اتخاذ بکند، نباید نگران دست‌درازی‌های منتقدان ادبی، روان‌کاوان و مصححان سیاسی باشد. می‌توان خوانشی سیاسی و لیبرال کلاسیک از پسامدرنیسم کرد—و نمی‌گویم خوانشی «محافظه‌کار» یا «ارتجاعی.»

ناپدیدشدگان

حتی اتحاد جماهیر شوروی هم در نهایت قحطی بزرگی را که در زمان زمام‌‌داری استالین اتفاق افتاد تایید کرد. چرا چین هنوز شواهد مرگ‌های گسترده بر اثر گرسنگی را در زمان مائو مخفی می‌کند؟

…همه‌ی مناطق روستایی اوکراین به نواحی مرگ بدل شده بود. میلیون‌ها نفر جان دادند، و اما با این وجود استالین موفق شد هر حرفی را در باب قحطی در گلو خفه کند و آن‌ها را که به‌قدر کلامی در باب‌ش می‌گفتند به اردوگاه‌های کار اجباری در سیبریِ دوردست فرستاد. اطلاعات اداره‌ی سرشماری که یک جهش عظیم را در نرخ مرگ و میر نشان می‌داد، برای نیم‌قرن در بایگانی‌ها نگه داشته شد.

الگوی سوئدی

در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ میانگین درآمد حاصل شده از کار برای مهاجران ایرانی ۶۱ درصد درآمد کار سوئدی‌های اصیل بود و میانگین درآمد حاصل از کار مهاجران ترک ۷۴ درصد آن. این با وضعیتی که در ایالات متحده برقرار است فرق می‌کند. بر اساس گزارش اداره‌ی آمار ایالات متحده مهاجران زاده‌ در ایران درآمدی داشته‌اند معادل ۱۳۶ درصد میانگین درآمد آمریکایی‌های آمریکا‌زاده، و این عدد در مورد آن‌ها که در ترکیه به دنیا آمده‌اند، ۱۱۴ درصد بوده. به روشنی پیدا است که گروه‌های مشابه مهاجران در ایالات متحده به نسبت همان گروه از مهاجران در سوئد، از فرصت‌های خیلی بهتری برخوردار بوده‌اند.

خردگرایی انتقادی

خردگرایی انتقادی به زبانی ساده و سرراست، نظرگاهی است که می‌گوید همه‌ی آن‌چه ادعا می‌شود دانش است، در غایت خود جز نظریه‌ای جایزالخطا نیست: حدس‌هایی صرف که می‌توانیم آزمایش‌شان کنیم اما هرگز با پشت‌ سر گذاشتن این آزمایش‌ها، به امری محتمل‌تر از حدس صرف بدل نخواهند شد. هرگز هیچ حقیقتی تا هیچ درجه‌ای وضع نشده است. چیزی که از پی می‌آید تنها یک طرح کلی است از شرحی بر این نظرگاه ضدشهودی.

اقتصاد و جین آستین

جین آستین، رمان نویس قرن هجده انگلیس در داستان های خود به همان پرسشی می پردازد که ذهن آدام اسمیت را درگیر کرده بود. و آن پرسش این بود: آیا طلب ثروت کمال اخلاقی شخص را خدشه دار می کند؟

…از آنجا که هزاران نفر از طرفداران جین آستین هم اکنون به اتفاق برای حرفی که زدم اعتراض می کنند، لحظه ای مکث می کنم. اما در ادامه باید بگویم: دختران دوست داشتنی و فقیر و بی بضاعت بنت در رمان غرور و تعصب، دختران از ارث محروم شده ی دشوود در رمان حس و حساسیت و حتی اَن الیوت اشراف زاده در رمان ترغیب اش همگی از همه لحاظ جرجین[۱] و نمونه ای از این عصر هستند که به هر قیمتی شده به دنبال ثروت می باشند. در واقع پیشه ی دختر یک اشراف زاده در اواخر قرن هجده اینگونه بود…

آزادی انتخاب، قسمت دوم: جباریت کنترل- بخش اول

در این قسمت میلتون فریدمن به ژاپن و هند سفر می‌کند و سیاست‌های اقتصادی این دو، نتایج آن، و تاثیرشان روی زندگی مردم و صنایع دو کشور را مقایسه می‌کند.
«آزادی انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه ی تلویزیونی پی بی اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می کرد، و بخش دوم گفتگویی بود میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مستند.

یک آی‌فون در ۱۹۹۱ چقدر در می‌آمد؟

اگر فقط حافظه، پردازشگر، و توان ارتباط پهن‌باند آی‌فون را به حساب بیاوریم، بازسازی‌ش در سال ۱۹۹۱ (با تخمین خیلی حدودی) چنین هزینه‌ای خواهد داشت: ۱.۴۴ میلیون دلار + ۶۲۰ هزار دلار + ۱.۵ میلیون دلار = ۳.۵۶ میلیون دلار.

این‌ها بدون محاسبه‌ی حس‌گر‌های حرکتی MEMS و دوربین و سیستم عامل آی‌اواس و نمایشگر درخشان و آن جهان بی‌انتهای اپ‌ها و اینترنت است که آی‌فون ما را به‌شان وصل می‌کند.

چگونه دولت رفاه «رویای ایتالیایی» را نقش بر آب کرد!

پیرکامیلو فالاسکا، محقق و روزنامه‌نگار، حکایت می‌کند که چطور سیاست‌های معقول در دهه‌ی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ایتالیا را به عنوان نمونه‌ی‌ موفق اقتصادی مطرح کرد اما سیاست‌های دولت رفاه، زمانی که جمعیت جوان بود، اقتصاد در حال رشد، و آینده به نظر دوردست می‌رسید، از راه رسید و کشور را ورشکسته کرد.

دولت رفاه، بحران مالی، و بحران بدهی

…همان‌طور که هربرت استاین اقتصاددان در آن قول معروف‌ش می‌گوید «آن‌چه نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد، سرانجام متوقف خواهد شد». دولت رفاه مدرن نمی‌تواند برای ابد بیشتر و بیشتر خرج کند و بیشتر و بیشتر مالیات بگیرد. همچنین کشورهایی مثل یونان و پرتغال و ایتالیا و اسپانیا نمی‌توانند همیشه به بسته‌های نجاتی متکی بمانند که کشور‌هایی مثل آلمان و فرانسه، با اوضاع اقتصادی‌ای به نسبت بهتر، به‌شان پیشنهاد می‌کنند، چرا که نهایتا این کشور‌ها هم باید با بدهی‌های فزاینده‌ و دیونِ بی‌پشتوانه‌ی خودشان مواجه شوند.

رشد اقتصادی بولیوی از کجا آب می‌خورد؟

برای آن‌ها که شاهد زوال ونزوئلا و آرژانتین—نمونه‌های کامل “سوسیالیزم قرن بیست و یکمی” آمریکای لاتین – بوده‌اند، پیشرفت اقتصادی غیر قابل انکار بولیوی گیج کننده است. [این جهش اقتصادی] همچنین در تناقض با این برداشت عمومی است که سوسیالیزم به طرز اجتناب ناپذیری کشورها را به سوی تباهی سوق می‌دهد. در عمل سیاست‌های سوسیالیستی ایوُ مورالس، رئیس جمهور بولیوی (از سال ۲۰۰۶)، مبتنی بر اعمال کنترل دولتی بر منابع طبیعی و افزایش مخارج رفاهی بوده است. با این حال افتخار زیر و رو کردن اوضاع (اقتصادی) به پای او نوشته شده است.

رقابت منطقه ای، داستان کاپیتالیست شدن چین

حضور دو نوع اصلاحات در دگرگونی اقتصاد چین تعیین کننده بود. ناتوانی در تمییز دادن میان این دو نوع اصلاحات دلیل اصلی سردرگمی و درک اشتباه اصلاحات چین است. قابل درک است که دولت چین روایتی دولت‌محور از اصلاحات را ترویج کرده است، و خود را طراح همه‌چیز دان و محرک اصلاحات اقتصادی تصویر کرده. این‌که حزب کمونیست چین از اصلاحات بازار‌محور جان به در برده، و هنوز قدرت سیاسی را در احصار خود دارد و در اقتصاد فعال است، کمک کرده تا این روایت دولت‌گرا از اصلاحات خریدار داشته باشد. اما این انقلاب‌های حاشیه‌ای بودند که نیروهای بازار و کارآفرینی را در دهه‌ی اول اصلاحات به چین بازگرداندند، حال آن‌که در همان زمان دولت چین سرگرمِ نجات بخش دولتی بود.

معضل «وحشت سبز»

مت ریدلی در ستون‌اش در وال استریت ژورنال به وحشت فروشی گروه‌های محیط زیستی پرداخته؛ تهدیدهای محیط زیستی عموما اغراق‌آمیز، و درمان‌هایی که خیلی اوقات بیش از خود درد آسیب می‌رساند.

داستان کاپیتالیست شدن چین

هیچ‌کس پیش‌بینی نکرده بود که آن‌چه در چینِ پس از مائو، دولت با عنوان «نوین‌سازی سوسیالیستی» به راه انداخته بود پس از سی سال به آن‌چه امروز پژوهشگران، دگرگونی بزرگ اقتصاد چین می‌نامند، بینجامد. قصه‌ای که می‌خواهیم تعریف کنیم، قصه‌ی آن است که چگونه اعمال کشاورزان و کارگران و محققان و سیاست‌گذارانِ چینی به هم آمیخت و این نتیجه‌ی برنامه‌ریزی‌نشده را به باور آورد.
داستان کاپیتالیست شدن چین را به قلم رونالد کوز، استاد دانشگاه شیکاگو (از ۱۹۶۷ تا پایان عمرش به سال ۲۰۱۳) و برنده نوبل اقتصاد به سال ۱۹۹۱، بخوانید.

بمیر جهان فیزیکی، بمیر

این یک دانه سی‌دی که داشتم، همه‌ی چیزی بود که تا یک ماه بعدش گوش می‌دادم چون پول نداشتم یکی دیگر بخرم و چون دیگر نمی‌توانستم برگردم و صفحه گوش کنم. دیر و زود داشت، اما سوخت و سوز نداشت و بالاخره زمان موعود رسید. باید آپارتمان را تخلیه می‌کردم و جای دیگری اسباب‌ می‌کشیدم. اصلا خیال نداشتم صفحه‌ها را هم با خودم ببرم. بغل بغل با خودم پایین و به زباله‌دان سر کوچه حمل‌شان کردم و ریختم‌شان دور. تجربه‌ی تلخ‌و‌شیرینی بود اما می‌دانستم که دارم به گذشته‌ای کم‌تر ایده‌آل بدرود می‌گویم و آینده‌ای خارق‌العاده را در آغوش می‌کشم.

قدرت بازار، قسمت اول آزادیِ انتخاب، بخش دوم

«آزادی انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه ی تلویزیونی پی بی اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می کرد، و بخش دوم گفتگویی میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مستند.

آفرینندگان و تولیدکنندگان: زندگی‌نامه‌ی آین رند

آین رند یکی از سه «مادر بنیان‌گذار» لیبرتارینیسم مدرن بود. او بیشتر به‌عنوان نویسنده‌ی «اطلس شانه بالا انداخت » و دیگر رمان‌هایش شناخته می‌شود.

آین رند بیشتر از هر کس دیگری در برساختن پایه‌ی اخلاقی مستحکمی برای فردگرایی، آزادی و بازار آزاد منشا اثر بوده ­است.

قدرت بازار، بخش اول آزادیِ انتخاب

قسمت اول آزادی انتخاب را با زیرنویس فارسی تماشا کنید.

«آزادیِ انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه‌ی تلویزیونی پی‌بی‌اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می‌کرد، و بخش دوم گفتگویی بود میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مطرح‌شده در مستند. فریدمن بعداً با همسرش، رُز فریدمن، محتوای مستند را در قالب کتابی با همان عنوان منتشر کرد، که بیش از یک میلیون نسخه‌ی آن تنها به زبان انگلیسی به فروش رسید. خط فکری اصلی «آزادی انتخاب» همان است که فریدمن در ۱۹۶۲ در قالب کتاب «سرمایه‌داری و آزادی» ارائه کرده بود.

تولد فضیلت: دادوستد، اعتماد و قوانین از ۵۰،۰۰۰ سال پیش

بیشتر افراد فکر می‌کنند که دادوستد از راه دور میان غریبه‌ها و مفهوم بازار، یکی از پیشرفت‌های اخیر در تاریخ بشریت بوده و مدت‌ها پس از کشاورزی ظاهر شده است. اما همان‌طور که در میان بومیان استرالیایی دیدیم، چنین چیزی صحت ندارد. قبیله‌ای انسانی را در تاریخ سراغ نداریم که دادوستد و تجارت نداشته. کاشفان غربی، از کریستف کلمب گرفته تا کاپیتان کوک، در اولین برخورد خود با انسان‌های دور افتاده و منزوی با پیچیدگی‌ها و سوتفاهم‌های بسیاری روبرو می‌شدند. ولی اصل تجارت جزئی از این سوتفاهم‌ها نبود، چرا که تمام افرادی که با آن‌ها ملاقات داشتند، مفهوم رد و بدل کردن اشیا را می‌دانستند. در عرض چند ساعت یا چند روز بعد از ملاقات با یک قبیله‌ی جدید، تمامی کاشفان به تبادل و بده‌بستان روی می‌آوردند.
در عصر حجر اروپا و آسیا، کهربا، شیشه، سنگ چخماق و صدف‌های دریایی بیشتر از مسافتی که افراد بتوانند به تنهایی آن‌ها را حمل کنند، جابجا می‌شدند. در آفریقا، شیشه، صدف و خاک سرخ از ۱۰۰ هزار سال قبل، فواصل طولانی را پشت سر گذاشته و تبادل می‌شدند. سابقه‌ی تجارت به قبل از تاریخ باز می‌گردد و همه جا هم حاضر بوده است.

آنارشی، دولت، و آرمان‌شهر؛ وضع طبیعی

رابرت نوزیک، در نخستین بخش از فصل دوم کتاب به سراغ نظریه وضع طبیعی جان لاک می‌رود. وی بر این باور است که برای درک دقیق این که دولت مدنی چه چیزی را درمان می‌کند باید از تکرار آسیب‌هایی که لاک برشمرده فراتر رفت، چه یحتمل قانون طبیعی برای همه پیش‌آمدهای احتمالی، آنطور که انتظار داریم، میسر نیفتد.

حداقل منطق، حداکثر پوشال!

هیچ‌یک از مخالفان جدی حداقل دستمزد هرگز نگفته‌اند که افزایش حداقل دستمزد «پیام‌آور فلاکت اقتصادی است»، یا صحبت از «سقوط اقتصادی» نکرده‌اند.
آنچه حداقل دستمزد به بار می‌آورد، اما آواری است که بر سر تعداد نسبتاً کوچکی از کارگران نامرئی خراب می‌شود—کارگرانی که کم‌مهارت‌ترین و محروم‌ترین‌ها هستند. افزایش حداقل دستمزد مشاغل بسیاری از آن‌ها را از بین می‌برد و برای برخی دیگر از ایشان موجب افزایش سختی کار می‌شود. اما به این خاطر که این کارگران بسیار کم‌شمار هستند، رنج آنان هرچقدر هم که واقعی باشد، وقتی به داده‌های سرجمع نگاه می‌کنیم، به سادگی نادیده گرفته می‌شوند.

چرا (بعضی) پولدارها روی اعصابند؟

…تام هنکسی که می‌توانم بازیش را ببینم و آن را با بازی بازیگران کم استعدادتر مقایسه کنم هم همین‌طورست. …می‌دانم بازی و صدای خوب چطوری هستند. می‌دانم لذت بردن از فیلم چگونه حسی است و بنابراین بازهم می توانم رابطه‌ی میان مهارت تام هنکس و میلیون میلیون‌هایی که از آن راه به دست می‌آورد را خوب بفهمم.
درک نقش استیو جابز هم نسبتاً آسان است…
ولی نمی‌دانم اداره‌ی یک شرکت سرمایه‌گذاری چگونه است. صرف‌نظر از اینکه نتیجه‌ی مدیریت من چقدر بد باشد، آن کار، از من ساخته نیست. به همین دلیل من نمی‌توانم مهارت مدیریت شرکت سرمایه‌گذاری را درک کنم و برای همین نمی‌توانم مدیران خوب شرکت‌های سرمایه‌گذاری را جز با نگاه کردن به ثروت ناخالص‌شان تشخیص دهم. و این همچنین یعنی من نمی‌توانم رابطه‌ی میان مهارت یک مدیر شرکت سرمایه‌گذاری و چک هنگفت را درک کنم -بعکس هنکس، یا جابز. “پول” مدیر یک شرکت سرمایه‌گذاری [در نظر من] “نامشروع” است.

اظهر من‌الشمس انگاری اقتصاد کینزی!

بودرو در پست وبلاگی اخیرش به نمودار پل کروگمن، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، راجع به تغییرات در مخارج دولت و تاثیرش بر رشد تولید ناخالص داخلی اسمی پرداخته. کروگمن از این نمودار، با اظهر من‌الشمس پنداشتن اقتصاد کینزی، نتایجی استخراج کرده. نتایجی که به باور بودرو چنگی به دل نمی‌زند.

چرا توافق یونان شکست خواهد خورد؟

به نظر می‌رسد مثنویِ مذاکرات بین دولت یونان و طلبکارانش بالاخره به انتها رسیده، اما مطمئنا این پایان ماجرا نیست. انتظار می‌رود این نمایش روزی دوباره به روی صحنه برگردد، شاید در آینده‌ای نزدیک. دلیل آن هم ماهیتِ معضلی است که نهایتا هر دو طرف ماجرا با آن درگیر هستند، معضلی که هنوز هم وام‌دهندگان کاملا به تمام ابعاد آن آگاهی ندارند.
…نظام سیاسی [یونان] در ظاهر یک دموکراسی مدرن است اما در واقعیت نظامی بسیار قدیمی است. بنیاد اصلی این نظام نوعی مشتری‌گرایی است که در آن بازیگران عرصه سیاسی مشغول پخش کردن مشوق‌هایی میان مشتریان خود در قالب کمک‌ها و جیره و مواجب دولتی از طریق یک بخش عمومی بسیار بزرگ هستند. این کار به شکلی به مراتب مستقیم‌تر از آنچه ما در قالب سیاست‌ گروه‌های ذینفع در بیشترِ کشورهای دموکراتیک شاهد آن هستیم انجام می‌گیرد و نقطه پرگارِ کل امور سیاسی در این کشور است.

به مناسبت تولد میلتون فریدمن

یادداشت کوتاهی به مناسبت تولد میلتون فریدمن:
…منتهی آزادی در وطن جدید هم زیر ضرب بود. مالیات فدرال در ۱۹۱۳ آغاز شد. جنگ جهانی اول برنامه‌ریزی دولتی را در مقیاسی عظیم بهمراه آورد. سیاست ممنوعیت آغاز شد، سپس نیودیل، و اقتصاد کینزی، و این تصور عمومی که دولت فدرال [اگر بخواهد] حلال تمام مشکلات است، یکی پس از دیگری.
پس از جنگ جهانی دوم، وقتی که طرز تفکر دولت بزرگ تقریبا هیچ مخالفی در ایالات متحده نداشت، میلتون فریدمن نوشتن را آغاز کرد…

افلاطون علیه آموزش بازار آزاد

یک نظام حقوقی باثبات نیاز دارد اعضای یک جامعه از ارزش‌های واحد و لایتغیر اشباع شوند. و چون حتی کمترین انحراف در رفتار اجتماعی می‌تواند بر شخصیت تأثیر بگذارد، حاکمان باید جلوی بدعت را بگیرند. هر بدعتی در ترانه و رقص باید قدغن شود. این نکته را می‌توان بر اساس مثال مصری تقدیس ترانه و رقص رسمی عملی کرد. این امر یعنی بدعت‌گذار را می‌توان تبعید کرد و در صورت مقاومت، متهم به ارتداد کرد (جنایت بزرگی که مجازاتش در جامعه‌ی ایده آل افلاطون اعدام است. افلاطون آن‌قدر از بدعت می‌ترسید که حتی با بازی‌های جدید برای کودکان مخالفت کرد: “اگر کودکان در بازی‌های خود با بدعت‌های روبه‌رو شوند ناگزیر بسوی مردمانی کاملاً متفاوت از نسل قدیم می‌چرخند؛ آنان با متفاوت بودن، خواهان نوع زندگی متفاوتی می‌شوند، و سپس همان هم باعث می‌شود نهادها و قوانین جدیدی بخواهند.”

جستارهایی در باب کنترل قیمت

قیمتی که در بازار تعیین می‌شود بازتابی از واقعیت‌های اقتصادی است؛ کنترل قیمت—مثل تعیین سقف قیمت برای تخته سه لایی و یا تعیین حداقل دستمزد قانونی—دستوری دولتی است که در مورد واقعیات اقتصادی دروغ می‌گوید؛ کنترل قیمت به جای اینکه هزینه را کاهش و فراوانی تخته را افزایش دهد، هزینه را افزایش و فراوانی تخته را با ارسال پیام‌های غلط در خصوص میزان در دسترس بودن و ارزش واقعی تخته کاهش می‌دهد؛ تعیین سقف قیمت این کالا را برای مشتریان کم هزینه تر نمی‌کند، دقیقا همانطور که دستور پادشاه مبنی بر کشتن پیک، واقعیت پیام او را در خصوص شکست ارتش پادشاه در میدان جنگ تغییر نمی‌دهد.

لیبرالیسم، قدیم و جدید!

ر اواخر قرن نوزدهم، لیبرال‌های اروپا و امریکا پی بردند که قربانیانِ کودتایی زبانی شده‌اند. آن‌گاه که دریافتند دیگر نه لیبرال که لیبرال‌های قدیمی خوانده می‌شوند؛ ویژگی‌ای که لیبرال‌هایِ خودجدیدخوانده بر ایشان تحمیل کردند و قبولانده بودند.

لیبرال‌های قدیم در حوزه‌های مختلف به دفاع از آزادیِ فردی برخاسته بودند، از جمله تجارت، مذهب، بیان، و رسانه‌ها. بسیاری‌شان به مخالفت و مبارزه با برده‌داری، قوای قهریه‌ی نظامی، قوانین جرایمِ بی‌بزه‌دیده، امپریالیسم، و جنگ‌هایی که به سببی جز دفاع از خویش در می‌گیرند، شهره‌اند. ایشان از نخستین کسانی بودند که خواهانِ حقوق برابر برای زنان و حقِ رهایی کودکان از آزارِ جسمی شدند.

چرا سیاست نمی‌تواند جهان ما را بهتر کند

اگر سیاست اوضاع ما را بدتر می­سازد، چرا باید خواهان سیاست بیش‌تر باشیم؟ پاسخ لیبرتارین­ها این است که ما اصلاً خواستار سیاست بیش‌تر نیستیم. با محدود کردنِ قلمرو سیاست نه‌تنها جهانی سالم­تر و ثروتمند­تر خواهیم داشت، بلکه به جامعه‌ای هرچه بیشتر مدنی، دست خواهیم یافت.
اما همه، مسأله را این‌گونه نمی­بینند…

آزادی منفی و مثبت چیست؟ و چرا اهمیت دارد؟

میزان قابل توجهی از بحث بین متفکران سیاسی لیبرتارین و غیرلیبرتارین بر اساس تفاوت بین آزادی مثبت و منفی قابل توضیح است. این دو ترم تکنیکی در فلسفه سیاسی نقش زیادی در تعیین حدود فعالیت‌های قابل قبول دولت و همچنین هدف ابتدایی وجود دولت داراست.
این بدین معناست که لیبرتارین‌ها و غیرلیبرتارین‌های علاقه‌مند به ایده‌های سیاسی—و مشتاق به داشتن بحث معنی دار در مورد آنها—از درک مفهوم این دو دسته از آزادی سود خواهند برد.
اگر بخواهیم ساده شروع کرده و تعریف خود را به تنها دو کلمه محدود کنیم، آزادی منفی به معنی «آزادی از» خواهد بود در حالی که آزای مثبت به مفهوم «توانایی به» است…

برنامه‌ریزی و چشم‌انداز رادیکال، قسمت دوم

کارل مارکس، برنامه‌ریزی مرکزی را به‌عنوان تلاشی برای حل این تعارض ذاتی بین حوزه‌های عمومی و خصوصی جامعه قلمداد می‌کرد.
…مارکس کانون معضل را در حوزه‌ی رقابتی خصوصی می‌دید. نظام بازار، جایی که منافع جدا، مجزا یا «بیگانه‌شده» بر سر منابع با یکدیگر می‌ستیزند. او برآن است که تا زمانی‌که نهادهای دموکراتیک سعی دارند خود را به این حوزه‌ی رقابتی بچسبانند، ناچار، تسلیم آن خواهند ماند. از این رو، علاج را آن می‌داند که روابط رقابتی بازار را از بن خراب کنیم و آن‌ را با حوزه‌ی عمومی مبتنی بر ارزش‌های دموکراتیک که باید تمام جوانب زندگی اجتماعی را دربرگیرند، جایگزین سازیم.

برنامه‌ریزی و چشم‌انداز رادیکال، قسمت اول

در اولین لحظات یک حمله‌ی ده هزار میلیون تنی به ایالات متحده… وقتی که نخستین موج از موشک‌ها فرار برسند، اکثریت وسیعی از مردمان مناطقی که مورد حمله قرار گرفته‌اند، زیر نور بمباران همه‌جا را روشن خواهند یافت و سپس پودر خواهند شد و یا در آتش خواهند سوخت… در ده هزار میلیون تن دوم به بعد، در نتیجه‌ی اصابت هر بمبی، امواج انفجار مثل تند باد هزاران استحکامات روی زمین را با خود خواهد برد و تاسیسات بنیادی ایالات متحده را نابود می‌کند. با این اوصاف، ششصد هزار مایل مکعب بوسیله چهل کالری حرارت یا بیشتر سوخته‌اند و حالا هر سانتیمتر مکعب، شاهدِ ضربه‌ی موج انفجار حداقل پنج پوند در هر اینچ مکعب است و درعمل تمامی ساکنان، محل‌های کار و دیگر دست‌سازهای بشری، بواقع همه‌ی ساختار‌های انسانی ایالات متحده – تبخیر، منفجر و یا به طرق دیگر از هستی ساقط خواهند شد…

آزمون متهورانه و مصرانه

فرانکلین دلنور روزولت، در سخنرانی‌ای در می ۱۹۳۲، سخنانی گفت که بعدها شهرت زیادی یافت: «کشور نیاز به یک آزمون متهورانه و مصرانه را دارد، و اگر در مورد طبعش اشتباه نکرده باشم، تقاضا برای چنین تجربه‌ای نیز وجود دارد. عقل سلیم می‌گوید روشی را در پیش بگیریم و آن را امتحان کنیم: اگر شکست خورد، رک و راست به آن اذعان کنیم و روش دیگری را در پیش بگیریم. اما بالاخره باید چیزی را امتحان کنیم.»
این تمایل صریحا مورد ستایش قرار گرفت. احتمالا برایتان شگف‌انگیز است که من نیز آن را تحسین می‌کنم.
آنچه من در مورد فرانکلین روزولت تحسین نمی‌کنم این پیش فرض اوست که دولت عامل مناسبی برای چنین آزمونی است.

بنیان‌های قدرت سیاسی

اتین دو لابوئسی، حقوقدان، شاعر، و نظریه‌پرداز سیاسی فرانسوی بیش‌تر با ‌عنوان قهرمان مقاله‌ی «درباره‌ی دوستی» میشل دو مونتنی و همچنین نگارنده‌ی مقاله‌ی «گفتار در باب بندگی خودخواسته» به یاد مانده است:
«پس این فساد غول‌پیکر چیست که حتی شایسته‌ی نام بزدلی هم نیست، فسادی که هیچ واژه‌ای نتواند پستی آن را به‌قدر کفایت بیان دارد، فسادی که طبیعت آن را به دور افکنده و دهان‌مان از ذکرش کراهت دارد؟»

ایده‌ها، فعل انسانی، و تغییر اجتماعی

اسمیت در این مطلب کوتاه به کاوش در طرقی می‌رود که از خلال‌شان اندیشه‌ها توانسته‌اند بر کنش‌های انسانی تاثیر بگذارند، و چراییِ الزامی بودن انگاره‌ها را برای موفقیت لیبرتارینیسم توضیح می‌دهد.

درباب فردگرایی و نظم اقتصادی: آثار برتر اتریشی در قرن بیستم

هایک اصرار دارد منحنی‌هایِ‌ هزینه و تقاضایی که در نظریه‌های اقتصادی به کار می‌بندیم، و لانگه فرض را بر دسترسیِ هیأت مرکزی به آن‌ها می‌گذارد، وجود عینی ندارند و از‌این‌رو بازیگرانِ صحنه‌ی دنیایِ واقعی از آن‌ها آگاه نیستند؛ آن‌ها در عوض باید هر روز این متغیرها را کشف کنند. این فرایند کشف، فقط زمانی می‌تواند اتفاق افتد که کارآفرینان با رقابتی واقعی روبرو هستند، منابعِ خود را به‌کار می‌بندند و بر سر آن‌ها مخاطره می‌کنند. سوسیالیسم، چه در قالب برنامه‌ریزی جامع و چه در معنایِ «سوسیالیسم بازار»، هرچه بکوشد نمی‌تواند با بازار هموندی کند، زیرا فاقدِ قیمت‌هایی است که بر اساسِ ارزش واقعی پول تعیین شده‌اند و چنین فرایند کشفی ندارد.

حریت فقط دارایی نیست… پس چیست؟

…مَت زوولینسکی در وبلاگ قلب خونین آزادی‌خواهی پیشنهاد می‌دهد آزادی‌خواهان «اصل عدم تعرض» را رها کنند، همان اصلی که موری راث‌بارد مرحوم آن را فرموله کرد. از نظر دیوید گوردُن توصیف زوولینسکی از موضع راث‌بارد، شبیه به توصیف یک کاریکاتور است. دیوید می‌گوید: «آزادی‌خواهی راث‌باردی، این دکترین نیست که هر کسی مالکیت مطلق دارایی خودش را دارد. همچنین به این مورد ارتباطی ندارد که شما برای تعدی به حقوق دیگران آزادید، همان‌طور که چنین اتفاقی ممکن است در مورد دارایی شما هم بیافتد.»

با وجود این، بی‌درنگ این مساله مطرح می‌شود که مگر «حقوق انسان‌ها» چیزی جز حقوق دارایی است؟ آزادی‌خواهان طرفدار راث‌بارد دکترین «حق مالکیت خود» را تصدیق کرده، آن را به‌طور لفظ به لفظ معنی می‌کنند: شما کاملاً به همان طریقی که مالک دیگر دارایی‌هایتان هستید، مالک خود نیز هستید، با این استثناء که نمی‌توانید اراده‌ی خود را انتقال دهید…

برابری حقوق

امانوئل کانت (۱۷۲۴-۱۸۰۴) یکی از بزرگ‌ترین فلاسفه‌ی تاریخ است؛ با این همه‌، در جهان انگلیسی‌زبان او را فیلسوف سیاسی مهمی نمی‌پندارند و سهم او در لیبرالیسم در سطح وسیعی نادیده گرفته شده. با این همه، وی در نوشته‌های سیاسی‌اش نظریه‌ی حقوق مسلم و ساختمان دولت را مطرح می‌کند که مستقیماً با سنت لیبرال عصر روشنگری منطبق است. او در این گلچین از مقاله‌ی نظر و عمل درباره‌ی آزادی، برابری و استقلال هر شخص در یک مملکت متمدن بحث می‌کند و استدلال می‌کند قوانین باید مبتنی بر محافظت از حقوق باشند، نه تلاش برای ایجاد سعادت برای شهروندان…

نتایج نظرسنجی بورژوا

حدود بیست روز پیش یک گزاره را بر روی بورژوا منتشر کردیم و از طریق فیسبوک مردم را دعوت کردیم تا موافقت یا مخالفت خود را با آن اعلام کنند. آن گزاره این بود: «به رغم اختلاف بالقوه بین فقیر و غنی، در اقتصاد بازار آزاد عموم مردم زندگی بهتری دارند.» ۱۱۴۸ نفر در نظرسنجی بورژوا شرکت کرده‌اند. ۶۰ درصد از شرکت‌کنندگان با گزاره‌ی فوق موافق و ۴۰ درصد مخالف بوده‌اند.

آیا فقرا فقیرتر شده‌اند؟

یکی از افسانه های اقتصادی معاصر این است که ثروتمندان در حال ثروتمندترشدن هستند و فقرا در حال فقیرتر شدن. اگرچه در اولین نگاه ممکن است اینطور به نظر برسد، اما آیا واقعا اینطور است؟ در این ویدئوی کوتاه، استیون هورویتز پاسخ می‌دهد.

رشد دولت

دولت مدرن موجودی یکه و ساده نیست. دولت مدرن شامل بسیاری نهاد‌ها، سازمان‌ها و فعالیت‌ها است و بازیگران مجزایی بر صحنه‌ش حاضرند: قانون‌گذاران، مدیران اجرایی، قضات و شمار کثیری از کارمندان ساده. این بازیگران تا حدی مستقل از یکدیگر عمل می‌کنند و حتی گاهی پیش می‌آید که اهداف‌شان در تعارض با یکدیگر است. از آن‌جا که دولت موجودی پیچیده است، هیچ سنجه‌ی یگانه‌ای نیست که برای به برآورد «اندازه‌»ی واقعی‌ش کفایت کند. هر کدام از سنجه‌هایی که معمولاً به کار بسته می‌شوند، کمی‌وکاستی‌های جدی خودشان را دارند و گاه گمراه‌کننده‌اند. با همه‌ی این اوصاف این سنجه‌های گوناگون دست‌کم بخشی از حقیقت را در باب اندازه‌ی دولت‌ها آشکار می‌کنند. معمول‌ترین سنجه‌‌ای که اقتصاددانان استفاده می‌کنند مخارج دولت به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی است. گاهی تولید خالص ملی یا درآمد ملی به جای تولید ناخالص داخلی به کار برده می‌شود که برای برآورد نسبت مخارج دولت سنجه‌هایی قابل‌دفاع‌ترند. جدول یک، با به کار گیری این سنجه طرحی اجمالی را از رشد اندازه‌ی دولت در شش کشور در بازه‌ای بلندمدت ارایه می‌دهد.

فهم به زور بر نیاید

در این گزیده از «نامه‌ای در باب مدارا»، جان لاک از آزادی وجدان حرف می‌زند که خودش آن را «حق طبیعی هر انسانی» می‌نامد. این گزیده‌ها از نامه‌ای دست‌چین شده‌اند که جان لاک آن را به زبان لاتین برای یکی از دوستانش، فیلیپ فان لیمبرک، نوشته است. فان لیمبرک بدون اینکه خود لاک بداند، این نامه را برای بازه‌ی وسیع‌تری از مخاطبان چاپ کرد. لاک این نامه را در پاسخ به پروتستان‌ هراسی‌ای که بر کل کاتولیک‌های انگلیس مسلط شده بود، نوشت.

زندگی شپش زده ثروتمندان و درباریان قدیم

لویی چهاردهم تحت هراس دائم از مرگ بر اثر آبله و بسیاری بیماری‌های دیگری به سر می‌برد که امروزه به سرعت توسط آنتی بیوتیک‌ها درمان می‌شوند. قصر او در ورسای ۷۰۰ اتاق داشت ولی حمامی نداشت (بنابراین او به ندرت حمام می‌کرد)، و سیستم گرمایش مرکزی و یا تهویه‌ای هم نداشت. صد سال پیش، جان دی راکفلر ثروتمندترین مرد زمین بود. او حمام داشت اما هنوز تهویه مطبوعی در کار نبود. همانند لوئی، او و خانواده‌اش در معرض دائم خطر مرگ در اثر امراض و یا سوانحی بود که امروزه به سرعت قابل درمان هستند. راکفلر می‌توانست با قطار و یا کشتی بخار، و یا در فواصل بسیار کوتاهی با اتومبیل‌های به تازگی اختراع شده، آن هم در جاده‌های عمدتا خاکی، سفر کند. البته همین هم کاملا لوکس، و برای لویی چهاردهم قابل دسترس نبود.

هیچ منبعی طبیعی نیست!

قید بند‌ زدن بر خلاقیت بشری است که باعث ایجاد حد و مرز برای منابع می‌شود، نه میزان محدود ماده‌ی فیزیکی موجود روی کرده زمین و یا در کل گیتی. به محض آنکه بشر به اندازه معقولی آزاد باشد، و تا وقتی که بورژوازی شان و مرتبه خود را حفظ کند، به احتمال زیاد عرضه منابع—حتی آنهایی که به اشتباه “منابع طبیعی” نام گرفته‌اند—کاهش نیافته و به رشد خود ادامه خواهد داد.

جهانی‌‌سازی خوب است!

جهانی‌سازی چیست؟ از آن بترسیم یا برایش آغوش باز کنیم؟ جهانی‌سازی از مفاهیم پرجنجال زمانه‌ی ماست. سیاستمداران همه‌ی جناح‌های سیاسی مرتباً آن را به زبان می‌آورند. رسانه‌ها هم یک در میان آن را به بحث می‌گذارند. از همه مهم تر ما دایماً زیر بمباران کتاب و مقاله درباره این موضوع هستیم که هر یک از دیدگاه ایدئولوژی خاصی به آن می‌پردازند. برخی این «دنیای قشنگ نو» را می‌ستایند، اما بیشتر صداها هشدارند. هشدار تهدید ترسناکی که از جانب «اقتصاد جهانی جدید» متوجه جهان است. بقیه نقطه‌نظرها هم نگارش‌های دیگر همین دو رویکرد هستند. برخی دیگر هم می‌گویند جهانی‌سازی را زیاد جدی می‌گیریم یا اصلاً چیز جدیدی نیست.

انقیاد زنان

این حقیقت که محترم‌ترین زنان، مظلوم‌ترین آنان هستند بسیار ناراحت کننده است و در عین حال تأثیر مبارکی از تمدن به شمار می‌آید! آن‌ها باید مانند موجوداتی حقیر رفتار کنند و حقیر شوند، مگر اینکه درکشان خیلی فراتر از درک رایج در میان هر دو جنس باشد. بسیاری از زنانی که زندگیشان را صرف گله و شکایت کرده‌اند، به جای اینکه سرهای پر احساسشان را به زمین بیافکنند، سرهایی که زیبایی را صرف چیزی می‌کنند که تنها در اولین نگاه تجلی می‌یابد، می‌توانند پزشک شوند، کشاورزی کنند، مغازه‌داری کنند و با تکیه بر کار خودشان قد راست کنند. نه بعید می‌دانم که ترحم و عشق، آنگونه که شاعران وانمود می‌کنند، این‌قدر به هم نزدیک باشد؛ زیرا به ندرت دیده‌ام که بیچارگی زنان دلسوزی کسی را تحریک کرده باشد، البته به‌جز افراد منصف؛ بنابراین ترحم شاید خدمتگذار عشق باشد، شاید هم منادی شهوت. زنی که خودش نان خود را در می‌آورد بسیار محترم‌تر از زیباترینِ زنان است! –گفتم زیبا؟- آن‌قدر به زیبایی اخلاقی یا نزاکت هماهنگی که با عواطف یک ذهن مرتب توافق دارد، حساسم که از چنین مقایسه‌ای خجالت‌زده می‌شوم؛ با وجود این، از فکر به این مسئله افسوس می‌خورم که زنانِ اندکی هستند که با کنار کشیدن از چرخه‌ی لذت یا تنبلی‌ای که بسیاری از زنان را تحمیق کرده و در خود فرو برده است، در پیِ چنین احترامی‌اند.

تیری به سوی همه‌ی حاکمان مستبد

همان‌طور که ما زندگی می‌کنیم، هر کس دیگری هم به‌اندازه‌ی ما از زادحق و امتیاز خود بهره می‌برد؛ زیرا خدا به‌واسطه‌ی طبیعت، او را آزاد آفریده است.