یک

سخن آغازین بورژوا

و اینک اما بورژوا نامی برای مجله‌ی فارسی‌زبان آنلاین ما نیز هست.

ما بورژوا را مجله می‌خوانیم—گرچه بر کاغذ منتشرش نکرده ایم—تا هم خود جدی‌ترش بگیریم و هم از همین آغاز قدر و اعتباری افزون‌تر از یک وبلاگ گروهی برای‌اش مدعی باشیم.
ما بورژوا را بر یک ایده و یک باور و یک امید بنا می‌کنیم.
آن ایده این است که در روزگاری که تقریباً همه‌ی بورژواهای اهلِ مطالعه‌ی ایرانی به اینترنت دسترسی دارند، در وضعیتی که راه‌اندازی یک مجله‌ی کاغذی از بضاعت ما بیرون است، با کم‌ترین هزینه‌ی ممکن بر روی همین اینترنت بی‌مرز و جهان‌گستری که خود یک دستاورد بزرگ بشری در زمانه‌ی بورژوا است…

آپارتاید

کارگران سفیدپوست از عرضه‌‌‌ی بالای کارگران آفریقایی با دستمزد کمتر وحشت کردند. به علاوه تجار و مقامات حکومتی سفیدپوست، از جمله ماموران پلیس معمولاً کارگران آفریقایی را مورد آزار و اذیت قرار می‌‌‌دادند تا آنان را از رفتن به معادن و رقابت برای مشاغل دائمی منصرف کنند. در اوایل دهه ۱۸۹۰ اتاق معادن، متشکل از گروهی از کارفرمایان، مرتباً از این تبعیض سیستماتیک شکوه می‌‌‌کردند و تلاش کردند تا زمینه برخورد بهتر با کارگران سیاه‌پوست را فراهم کنند. این اقدامات نه نوع‌دوستانه بود و نه مبتنی بر آموزه‌‌‌های لیبرال. در واقع صاحبان معادن اغلب خود به اقدامات نژادپرستانه دست می‌‌‌زدند. اما این جا یک انگیزه‌‌‌ی مسلم اقتصادی وجود داشت: اگر تبعیض نژادی از ساحت قانون رخت بر می‌بست، هزینه‌ی دستمزد کارگران برای کارفرمایان به حداقل می‌‌‌رسید.

در مخالفت با مداخله‌گری دولت

هدف این مقاله اثبات صحت یک اصل بسیار ساده ‌است، اصلی که منحصراً به نحوه‌ی استفاده از ابزار زور و اجبار توسط جامعه در مقابل فرد مربوط می‌شود؛ خواه این زور و اجبار با توسل به خشونت فیزیکی در قالب وضع مجازات‌های قانونی صورت بگیرد، خواه با توسل به اجبار اخلاقی آرای عمومی. آن اصل از این قرار است که تنها هدفی که نوع بشر چه منفرداً و چه جمعاً می‌تواند، با استناد به آن، دخالتش در آزادی عمل هر عده‌ی متصور دیگری از نوع بشر را توجیه کند، دفاع از خود (صیانت ذات) است. [به سخن دیگر،] اصل این است که تنها مقصودی که برای رسیدن به آن، قدرت می‌تواند، به حق، بر هر تعداد عضو یک مجموعه انسانی متمدن، بر خلاف میل‌شان، اعمال شود، جلوگیری از آسیب به دیگران است [و لاغیر]. منفعت خودِ فرد، چه مادی و چه اخلاقی، توجیه کافی [برای اعمال زور علیه فرد توسط جامعه] نیست. …

آزادی‌اصل‌باوری به منزله‌ی میانه‌گرایی رادیکال

رد و طرد دسته‌بندی چپ و راست از مشخصه‌های اصلی اندیشۀ اصالت آزادی است. آزادی‌اصل‌باوری ایدئولوژی‌ای است که استفاده از قدرت سیاسی را به پرسش می‌گیرد. آزادی‌اصل‌باوری به جای این که سیاست را دخالت دولت در این حوزه یا در آن حوزه ببیند، سیاست را در ذات به منزله‌ی کشمکشی بین حاکمیت فرد و حاکمیت دولت می‌بیند. آزادی‌اصل‌باوران درس تاریخی لرد آکتون را سخت جدی می‌گیرند که «قدرت متمایل به فساد است و قدرت مطلق مطلقاً فسادآور است.» وقتی هر یک از طرفین طیف چپ و راست مدافع اعمال قدرت قاهره‌ی دولت بر حوزه‌‌ی خاصی از فعالیت‌ها یا گروه خاصی از انسان‌ها است، آزادی‌اصل‌باوری نمی‌تواند در این طیف جای بگیرد، زیرا اساساً با این قوه‌ی قاهره است که در مقابله است.

ریشه‌های تاریخی آزادی‌خواهی | بخش نخست

جای تعجب نیست که فلسفه‌ی قدرت همواره برای آنان که در مسند قدرت بوده‌اند جذاب‌تر نموده. روی آن نام‌های زیادی گذاشته‌اند و دفاعیات هریک از این نظام‌ها آنقدری با بعدی فرق داشته که باعث شود شباهت‌های اساسیِ بین آن‌ها به چشم نیاید. فلسفه‌ی آزادی نیز نام‌های مختلفی داشته، ولی طرفداران‌اش همواره به ریسمان مشترکی چنگ زده‌اند ممزوج از فردگرایی، باور به بضاعت افراد عادی برای اتخاذ تصمیمات عاقلانه راجع به زندگی خودشان، و مقابله با آن‌هایی که برای بدست آوردن آن‌چه می‌خواهند به زور متوسل می‌شوند.

حقوق و مسئولیت‌های زنان

تفحص در حقوق بردگان من را به درک بهتری از حقوق خودم رسانده است. متوجه شده‌ام که مبارزه‌ علیه برده‌داری در سرزمین ما مدرسه‌ی‌ عالی اخلاقیات است—مدرسه‌ای که در آن حقوق بشر در مقایسه با هر جای دیگری کامل‌تر بررسی و بهتر درک می‌شود. اینجا یک اصل بنیادین مهم، در اولویت قرار می‌گیرد و روشن می‌شود و از این نور مرکزی اشعه‌های بی شماری به پیرامون می‌تابد. ابنا بشرحقوق‌ای دارند ، چون موجوداتی هستند با جزئی معنوی‌. حقوق همه‌ی انسان‌ها برخاسته از ذات معنوی آنها‌ست.

نجات روح لیبرالیسم کلاسیک

رشته دانشگاهی اقتصاد به گونه‌ای که در قرن بیستم تدریس و ترویج شده است مطمئناً در ایجاد این خسارت‌ها سهمی شایسته دارد. به جای آنکه اجازه دهیم تا مطالعۀ اقتصاد به ما جسارت و هیجان خالص روشنگرانه عرضه کند، اقتصاد را تبدیل به یک علم پیچیده ریاضی و تجربی کرده ایم. این روند تنها تا اندازه‌ای در دهه‌های جنگ سرد خنثی شد، زمانی که چالش بی‌وقفۀ کمونیسم برای لیبرال‌هایی همچون هایک و بخش کوچکی از همراهان‌اش انگیزه‌هایی ایجاد کرده بود. اما از آن به بعد این رشته تبدیل به حل جدول کلمات متقاطع شد.

انسان آزاده در عوض می‌پرسد که …

انسان آزاده نه می‌پرسد که چه کاری از دست کشورش برای او ساخته است و نه می‌پرسد که او چه کاری می‌تواند برای کشورش انجام دهد. در عوض خواهد پرسید: «من و دیگر شهروندان، چگونه می‌توانیم با استفاده از ابزار دولت» از عهده‌ی مسؤولیت‌های فردی بربیاییم و به اهداف جداگانه‌ی خویش نایل شویم و مهمتر از هرچیز، آزادی خود را نیز محفوظ بداریم؟ وی سؤال دیگری نیز بدرقه‌ی قبلی خواهد کرد: چگونه از تبدیل دولتی که برای حراست از آزادی‌مان برپا کرده‌ایم به فرانکنشتاین جلوگیری کرده و مار در آستین نپروریم؟

آنارشی‌بازی!

آنارشی همواره موضوع مهمی در فلسفه سیاسی به حساب آمده اما رویکرد نوزیک در جدی انگاشتن آن به مثابه جایگزینی جدی برای جامعه‌ی سیاسی، استثنایی نادر است. زیرا که در غالب مواقع کارکرد آنارشی در سیاست، بازی کردن نقش جهنم بوده؛ مصداق زجر و مشقت پایان و تحمل ناپذیری برای جامعه. قاطبه‌ی فلاسفه در مقابل دورنمای آنارشی با وحشتی اغراق‌آمیز واکنش نشان می‌دهند؛ یک جامعه بدون حکومت غالبا آن‌قدر دهشتناک تصویر شده که در آن هر حکومتی، هرچند خودکامه، به زهرِ اجتماعیِ آنارشی شرف داشته باشد.

وضع بشریت: پیشرفت مداوم

گزارش «جهان در سال ۲۰۰۰» که در سال ۱۹۸۰ به رئیس‌جمهور [ایالات متحده] ارائه شد با این جمله شروع می‌شود که «اگر روند‌های کنونی ادامه پیدا کند، در سال ۲۰۰۰ جهان جایی پرازدحام‌تر، آلوده‌تر، با ثبات بوم‌شناختی کمتر و از منظر کمبود منابع نسبت به جهانی که اکنون ما در آن زندگی می‌کنیم آسیب‌پذیرتر خواهد بود.» در مقدمه کتاب «زمین پُر مایه»، پاراگراف مذکور را به این صورت بازنویسی کردیم: «اگر روند‌های کنونی ادامه پیدا کند، جهان در سال ۲۰۰۰ ازدحام کمتر (اگرچه با جمعیت بیشتر)، آلودگی کمتر، ثابت بوم‌شناختی بیشتر خواهد داشت…