اگر از ویکی‌پدیا خوش‌تان می­‌آید، باید عاشقِ بازار باشید

بدون شک، ویکی‌پدیا یک موفقیت تحسین­‌برانگیز است. ماهیت تعاونی، متنوع و صلح‌آمیز دارد و مردم برای کسب اطلاعات روزبه‌روز بدان وابسته‌تر می‌شوند. دستاوردی به راستی شایسته‌ی تقدیر است، اما نه بزرگ‌ترین تلاش دسته‌جمعی و تعاونی است و نه بزرگ‌ترین منبع اطلاعاتی. همه‌ی این‌ها جلوه‌ای از مزایای مستقیم و غیرمستقیم آرایش و نظم صلح‌آمیز و داوطلبانه‌ی مبادلات بازار هستند، و بس. در حالی که ما ویکی‌پدیا را برای آن‌چه که فراهم می‏‌کند ستوده‌ایم، باید به یاد داشته ­باشیم که مزایای همکاری داوطلبانه در بازار از بسیاری جبهه­‌ها در معرض تهاجم است. قائل شدنِ احترامِ کنونی که ویکی‌پدیا از آن برخوردار است، برای بازار، قدمی رو به­‌جلو برای بشریت است.

چرا اقتصاد توسعه بلای جان فقرا شده است؟

میردال، در مباحث توسعه‌ی اقتصادی یک مرجع فکری و مظهر رویکرد تکنوکراتیک «از بالا به پایین» بود. این رویکرد، توسعه را به منزله‌ی مشق «مهندسی اجتماعی» و یک «تحلیل صرفاً فنی از مسائل سیاست اجتماعی» می‌بیند. در مقابل، هایک شهرتش را از مطالعاتش بر روی خصائل معرفت‌شناختی بازار کسب کرده ‌است. به زعم وی، بازار و دیگر صور پیچیده‌ی همکاری اجتماعی، روشی است در باب به‌کارگیری دانش—دانشی که در تمامیت خود برای هیچ فردی قابل دسترسی نیست. از منظر هایک، توسعه‌ی اقتصادی نتیجه‌ی فرآیندی است که در آن افراد بر دانش منتشر و متفرق افسار می‌زنند و آن‌را به خدمت کارکردهای سودمند اجتماعی می‌گمارند. پس، توسعه‌ی اقتصادی، نتیجه‌ی اعمال سیاست‌های هوشمندانه نیست.

نامه شماره یک به شهروندان ایالات متحده

توماس پین، در این نخستین نامه از نامه­‌های سرگشاده‌ی فراوانش به شهروندان ایلات متحده، اعتبار مقاله‌های فدرالیست را زیر سوال می‌­برد. به نقل از ویکی‌پدیای فارسی فدرالیست مجموعه‌ای از ۸۵ مقاله است که در سال‌های ۱۷۸۷ و ۱۷۸۸ میلادی در دو نشریه‌ی شهر نیویورک برای تشویق مردم این ایالت به امضای قانون اساسی پیشنهادی برای ایالات متحده در کنوانسیون ۱۷۸۷ نوشته شدند. فدرالیست هم اکنون به عنوان یکی از آثار کلاسیک فلسفه سیاسی شمرده می‌شود.

تحریم

محدودیت‌پردازی دولت‌ها برتجارت خارجی دو نام دارد: ۱) «حمایت»؛ ۲) «تحریم». «حمایت»، در قالب تعرفه‌‌های گمرکی و دیگر موانع اداری و مقرراتی، محدودیتی بر تجارت است که یک دولت با هدف محروم کردن ساکنان قلمرو خود از فرصت‌ها و مزایای تجارت آزاد خارجی برقرار می‌کند؛ «تحریم‌» محدودیتی بر تجارت است که یک دولت با هدف محروم کردن ساکنان قلمرو یک کشور خارجی از فرصت‌ها و مزایای تجارت آزاد خارجی برقرار می‌کند.

روزگار مرکانتیلیسم به سر آمده است

مرکانتیلیسمْ ملی‌گراییِ اقتصادی است با هدف ساختن کشوری مرفه و قدرتمند. آدام اسمیت اصطلاح «نظام مرکانتی‌یل» را برای توصیف نظام اقتصاد سیاسی‌ای به کار برد که می‌خواهد کشور را با محدود کردن واردات و تشویق صادرات غنی سازد. این نظام از قرن شانزدهم تا هجدهم بر اندیشه و سیاست‌های اقتصادی اروپا غالب بود. بنابر گزارش‌ها، هدف این سیاست‌ها کسب تراز «مطلوب» تجاری بود که می‌توانست به کشور طلا و نقره بیاورد و اشتغال داخلی را هم حفظ کند. نظام مرکانتی‌یل، برخلاف نظام کشاورزی فیزیوکرات‌ها یا لسه‌فر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به منافع تجار و تولیدکنندگانی مثل کمپانیِ هند شرقی خدمت کرد که فعالیت‌های‌شان را دولت حمایت یا تشویق می‌کرد.

دولت تک‌شاخ

هربار با همکارانم در دانشگاه دوک، در مورد دولت بحث می‌کنیم، خیلی زود متوجه می‌شوم که از دید آن‌ها، بدون استثناء، دولت یک تک‌شاخ است. من متعلق به سنت انتخاب عمومی هستم که تاکیدش بیشتر بر استدلال‌های پیامد‌نگر است تا حقوق طبیعی. بنابراین همچون تمایزی برای من اهمیت ویژه‌ای دارد. دوستانم عموماً از سیاست‌مداران متنفرند، دموکراسی را آشفته و ناخوشایند می‌دانند و به تندروی‌های زورگویانه و بی‌رحمانه‌ی جنگ‌های خارجی، مبارزه با مواد مخدر و جاسوسی آژانس امنیت ملی معترض‌اند.

ولی راه‌حل پیشنهادی ایشان، بدون استثنا، گسترش «قدرت» دولت است. بدون تعارف، این امر به نظرم دیوانگی می‌آید. نتایج کاذب غیر مرتبط به مقدماتی که به‌سختی می‌توانم آن‌ها جدّی بگیرم.

محافظه‌کاری ماوراءاندیش و آزادی‌خواهی گیتی‌باور؛ مقایسه‌ای انتقادی

هرچند هایک نیز، مانند برک، به ساختار اجتماعی که در طول تاریخ بالیده است احترام می‌گذاشت، و اگرچه با برک در طلب شورمندانه‌ی حکومت خوب کاملاً شریک بود، به لحاظ دینی فردی لاادری‌گر بود که بدون شک دولت «تقدیس‌شده‌ی» برک را دولتی ظالم و ستمگر می‌دانست، در نگاه هایک، امر معنوی و امر دنیوی دو نظم کاملاً متمایز بودند. او هرگز این اعتقاد برک را که «خدا دولت را مقدر کرده است» نمی‌توانست قبول کند؛ از نظر او، چنین دیدگاهی به آسانی مورد تفسیر سوء و خطرناک قرار می‌گرفت؛ یعنی این تفسیر که یک یا چند اراده‌ی انسانی باید کار هدایت حیات اجتماعی را بر عهده گیرند. به بیان دیگر، او بیم داشت که نسبت دادن منبع نظم به اراده‌ی الهی می‌تواند به تفسیر انسان‌شکل‌انگارانه‌ی آن اراده به «اراده‌ی جامعه» [که در واقعیت لاجرم اراده‌ی تعداد خاصی انسان خواهد بود] منتهی شود و الهام‌بخش تلاش‌های گمراه برای کنترل فرآیند خودانگیخته‌‌ی اجتماعی از طریق هدایت آگاهانه گردد. چیزی که به باور هایک، نه تنها برای آزادی جامعه که برای بقای تمدن پیشرفته نیز مرگبار خواهد بود.

انسان سیستمی

انسانی که روح خدمت عامه‌اش را انسانیت و نیک‌خواهی هدایت‌گر است، … زمانی که نمی‌تواند بهترینِ نظامِ قوانین را برقرار سازد، به استقرار آن بهترین نظام قانونی می‌کوشد که مردم را یارای برتابیدن باشد. در مقابل، انسانِ سیستمی در خودرأییِ پرغرورش بس زیرک است؛ و اغلب بسیار مفتونِ زیباییِ ادعایی طرحِ ایده‌آلِ خویش از حکومت؛ طرحی که نمی‌تواند کوچک‌ترین انحرافی از هر بخش آن را تاب آورد.

آنچه ارتجاع نو از دموکراسی نمی‌فهمد

هواخواهان آمریکایی «ارتجاع نو» که عنوان دیگر مکتب‌شان «روشنگری تاریک» است، خواهان بازگشت نظم اجتماعی به نظمی قدیم‌تر از لیبرال دموکراسی هستند. آن چیزی که «ارتجاع نو» در تقلای ضدیت با آن و تعریف خود در مقابل آن است، همان لیبرالیسم است، هم در معنای غالب امروزش و هم در معنای کلاسیک‌ا‌ش. «ارتجاع نو» هیچ دکترین مدونی از اصول و آموزه‌هایش ندارد، و مکتبی در حال شدن است. اما می‌توان یک سری موضوع‌های کمابیش اصلی و مشترک را در میان نوشته‌های هواداران‌‌اش شناسایی کرد: تمنای بازگشت به حکومت پادشاهی، احیای اشرافیت‌سالاری برای پس راندن برابری‌خواهی‌، تمجید فاشیسم، استدلال‌آوری لهِ ملی‌گرایی، خصومت با فمنیسم، ارجحیت نظم بر عدالت، خصومت با چندفرهنگ‌گرایی، و آخر سر دموکراسی‌ستیزی.

محافظه‌‌کاری و آزادی‌خواهی؛ مقایسه‌ای انتقادی

اندیشه‌‌های محافظه‌کار همیشه مبهم‌تر و نامتعین‌تر از آن‌ بوده‌اند که برسازنده‌ی یک دستگاه اندیشه باشند. به نظر به صواب نزدیک‌تر است که محافظه‌کاری را نه یک فلسفه‌ی نظام‌مند سیاسی که یک گرایش عام پنداشت—گرایش عامی که با هراس از سرعت تغییر و هراس از نامعلوم بودن مقصد تغییر مشخص می‌شود. در مقابل، آزادی‌خواهی یک دستگاه فکری منسجم است، استوار بر اصولی سفت‌وسخت، که با اطمینان به سودمندی نتایج آزادی مشخص می‌شود، و بر خلاف محافظه‌کاری که از آغاز با ضدیت با روشنگری تعریف شده، خود محصول عصر روشنگری است.

خشت اول چون نهد جان لاک کج…

آیا قانونیت مالکیت‌های امروز—یعنی عدم جواز تعرض به اختیار انحصاری افراد به دخل‌‌وتصرف در داشته‌هایشان—موقوف به قانونیت تملک اولیه‌ی منابع بی‌مالک است؟ اگر قانونیت مالکیت‌های امروز بسته به قانونیت تملک اولیه در وضع طبیعی و قانونیت همه‌ی آن مبادلاتی باشد که در نتیجه‌ی آن مالکیت‌های امروز حاصل شده، آیا «احراز» قانونیت مالکیت امری ممکن است؟ پاسخ د جسی این است که البته که ممکن نیست.

چرا نظریه‌ی وضع طبیعی؟

اگر دولت وجود نداشته باشد آیا لازم است که ابداع‌ش کنیم؟ آیا «نیازی» به وجود یک دولت خواهد بود، و آیا از دل این نیاز باید دولتی «ابداع» شود؟ این پرسش‌ها از فلسفه‌ی سیاسی سر بر می‌آورند و برای برساختن نظریه‌ای که می‌خواهد پدیده‌های سیاسی را توضیح دهد، پاسخ‌هایشان هم با کنکاش در «وضع طبیعی» (چنان که در اصطلاح سنتی نظریه‌ی سیاسی می‌خوانیمش) ارائه می‌شوند. توجیه احیای دوباره‌ی این مفهوم عتیق اگر جایی باشد در جذابیت، سودمندی و دلالت‌های وسیع آن برای این نظریه و نتایجِ آن است.