راز پیشرفت

در مورد اقتصاد ایران همه فارغ از سمت‌وسوی سیاسی و فکری و مکتب مورد علاقه اقتصادی بر سر یک موضوع اتفاق‌نظر داریم و آن این است که می‌خواهیم اقتصاد کشور رشد کند. این ایده درستی است. رشد اقتصادی به این معناست که مردمان عادی کوچه و بازار تمکن مالی پیدا کنند. کل هدف سیاستگذاری اقتصادی همین است که مردم وضع معیشتی بهتری داشته باشند (یا دست‌کم باید همین باشد). موضوع تعیین سیاست‌هایی است که این هدف را برآورده کند.
کمی بیش از ۲۰۰ سال پیش آدام اسمیت سیاست‌هایی را که می‌تواند ملت‌ها را از بربریت به ثروت برساند پیدا و معرفی کرد؛ صلح‌طلبی، مالیات‌های پایین و نظام قانونی کارآمد.

خطر مالیات بر سود سپرده‌های بانکی در ایران

بار دیگر زمزمه‌های اخذ مالیات از سپرده‌های بانکی در بهارستان شنیده می‌شود. این موضوع نخستین بار حدود یک سال و نیم پیش از سوی وزیر اقتصاد دولت یازدهم مطرح شده بود و حال در کمیسیون تلفیق مجلس در حال بررسی است. کشورهای زیادی اخذ این مالیات را آزموده‌اند و با منطق تجربه نسبتاً موفق دیگران، خیلی از اقتصاددان‌های کشور نظر مساعدی نسبتاً به دریافت مالیات از سپرده‌های بانکی دارند. اما…
…اگر سود اسمی ۱۰۰ تومان باشد، مالیات ۲۰درصدی معادل ۲۰ تومان و سود سپرده‌گذار پس از کسر مالیات ۸۰ تومان خواهد بود. اما در شرایط ۱۰ درصد تورم، هر چند سود اسمی معادل ۱۰۰ تومان است ولی سود واقعی ۴۴ تومان خواهد بود. در نتیجه سود دریافتی سپرده‌گذار پس از کسر مالیات در واقع ۲۴ تومان است نه ۱۰۰ تومان…

معضل نیروی کار در بخش دولتی

گزارش جالبی که صندوق بین‌المللی پول اخیرا درخصوص کشورهای خاورمیانه و آسیای مرکزی منتشر کرده معضل نیروی انسانی شاغل در بخش دولتی را از زاویه هزینه تمام شده برای کل تولید ملی مورد بررسی قرار داده است. این گزارش نشان می‌دهد در آن دسته از کشورها که حقوق و دستمزدهای بالاتری در بخش دولتی نسبت به بخش خصوصی پرداخت می‌شود، عملکرد نظام اقتصادی نسبت به دیگر کشورها نامطلوب‌تر و ضعیف‌تر بوده است.

طبق این گزارش بالا بودن پرداخت‌های جاری در بخش دولتی سه اثر مخرب دارد؛ نخست اینکه هزینه‌های جاری علاوه‌بر اینکه تورم‌زا است در عین حال موجب کاهش هزینه‌های عمرانی می‌شود؛ دوم اینکه در اولویت قرار گرفتن بخش دولتی برای نیروی کار به معنی ترجیح مصرف به تولید در درازمدت است؛ چراکه بخش دولتی مولد ثروت نیست و بالاخره اثر سوم گسترش عدم شفافیت و رواج رانت دولتی است.

بر اساس داده‌های این گزارش که دربرگیرنده بازه زمانی ۱۲ تا ۱۵ سال گذشته است، کشورهای «حوزه قفقاز و آسیای مرکزی» در مقایسه با کشورهای «عضو شورای همکاری خلیج‌فارس» هم از نظر میزان هزینه‌های جاری دولتی نسبت به تولید ناخالص ملی و هم از جهت تعداد نیروی کار فعال در بخش دولتی نسبت به کل اشتغال در وضعیت بهتری قرار داشتند. ایران در این میان در حد وسط این دو گروه کشورها جای دارد.

تضییع حقوق مردم

۱۱ هزار میلیارد تومان هزینه پرداخت‌شده از سوی دولت برای حل مشکل سپرده‌گذاران موسسات مالی غیرمجاز از کجا آمده است؟ موسی غنی‌نژاد در پاسخ به این پرسش به تجارت فردا می‌گوید: «اگر دولت این هزینه‌ها را با برداشت از منابع بانک مرکزی پرداخت کرده باشد پیامد این کار به احتمال زیاد بروز خطر تورمی خواهد بود و اگر از منابع صندوق توسعه ملی برداشت کرده باشد در واقع از منابع پس‌انداز ملی هزینه کرده بدون اینکه آنها را در جهت سرمایه‌گذاری هدایت کرده باشد.» این اقتصاددان در ادامه این گفت‌وگو به بررسی ابعاد پیامدهای این اقدام دولت برای پاکسازی موسسات مالی غیرمجاز می‌پردازد و معتقد است: «این اقدام دولت متاسفانه پیام بسیار منفی و بدی برای کل اقتصاد ایران دارد و آن این است که دولت مسوولیت پرداخت هزینه‌های خطاها یا اقدامات تعمداً سودجویانه دیگران را به عهده می‌گیرد. دقت کنید که این هزینه‌ها از بیت‌المال پرداخت می‌شود. معنای این سخن این است که یک عده افراد سودجو و صاحب نفوذ جیب‌های خود را با اموال عامه مردم پر می‌کنند و دولت عهده‌دار جبران زیان‌های وارده می‌شود.»

سوسیالیسم، فقدان عقلانیت اقتصادی

تجربه ناموفق کشورهای سوسیالیستی طی قرن بیستم، و سرانجام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اواخر قرن، مُهر تأییدی بود بر انتقادات مذکور. اما حامیان سوسیالیسم هرگز این ادعا را نپذیرفتند؛ بعقیده آنها نظام حاکم در روسیه و سایر کشورهای بلوک شرق، هیچ­یک سوسیالیسم «واقعی» نبوده­ است و لذا نمی­توان سلب آزادی­های فردی در این کشورها را به سوسیالیسم نسبت داد. از سوی دیگر، آنها یکی از دستاوردهای بزرگ سوسیالیسم را تحول طبیعت بشر و خلق «انسان طراز نوین» دانسته و مدعی بودند که در یک نظام واقعا سوسیالیستی، افراد جامعه، به جای منافع شخصی، بدنبال منافع جمعی بوده، و در این راستا بدون چشم­داشت “به اندازه توان خود کار می­کنند”؛ لذا، نه روسیه دوره استالین، نه آلمان دوره هیتلر، و نه چین دوره مائو را نمی­توان مصادیق سوسیالیسم دانست.
در این میان اما، استدلال لودویگ فون میزس در انتقاد به سوسیالیسم، یک ویژگی منحصربه­ فرد داشت. محور اصلی استدلال میزس این بود که یک نظام سوسیالیستیِ فراگیر، نه سرکوب­گر، نه ناکارآمد، بلکه اساسا «غیرممکن» است؛ یعنی حتی اگر فرض کنیم که اراده حاکم در نظام سوسیالیستی، هیچ میلی برای سوءاستفاده از قدرت خود و سرکوب آزادی­های فردی نداشته، و افراد جامعه نیز ضمن فرمان­برداری محض از اراده حاکم، از هیچ کوششی برای تحقق «منافع جمعی» دریغ نمی­کنند، باز هم سوسیالیسم منطقا امکان­پذیر نخواهد بود…

ریشه‌های بی‌اعتمادی به مطبوعات

برخی جراید کشور نزدیک به ۴۰ سال است که با بودجه‌های کلان دولتی در حال تلاش برای شکل دادن به افکار عمومی بوده و کارشان را هم خالصانه و به نحو احسن انجام داده‌اند. اما افکار عمومی امروز از ۴۰ سال پیش به ایشان نزدیک‌تر نیست و بدون بودجه کلان و صرفا با تکیه بر سخاوت مردم دو شماره هم سرپا نخواهند ماند.برخی ممکن است این موضوع را «نشان از قدرت و تبلیغات رسانه‌های خارجی بدانند اما همان‌طور که در مثال انتخابات آمریکا گفته شد کَل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی»؛ نیویورک تایمز و فلان روزنامه وطنی هردو به یک اندازه از شکل دادن به افکار عمومی عاجز هستند. سی.ان.ان و صداوسیمای ملی ما نیز هم.
…در مورد سوءاستفاده دشمنان، در دنیا هر روز کوچک‌ترین تخلفات مسوولان رسانه‌ای شده و خبرش همه‌جا منتشر می‌شود. آیا افشای فساد مالی رئیس‌جمهور کره‌جنوبی به ضرر مردمان این کشور بود؟ چه کسی بیشتر از مردمان کره‌جنوبی از برکناری یک فرد فاسد منتفع شد؟ کدام دشمن یا رقیب کره‌جنوبی توانست از این موضوع نفعی ببرد؟ در آمریکا روزی نیست که عملکرد سیاستمداری در رسانه‌ها منعکس نشود. تا امروز از این افشاگری‌ها چه امتیازی نصیب ایران شده است که سال‌ها است دشمن شماره یک آمریکا است؟ واقعیت آن است که رسوایی سیاستمداران فاسد آمریکایی نه فقط به نفع مردم که نهایتا به نفع دولت آمریکا است چرا که بدون یک دلار هزینه از شر خدمت‌گزاران فاسد خلاص می‌شود.

آفت­های پوپولیسم در اقتصاد: نگاهی به تجربه آرژانتین

درآمد سرانه آرژانتین در آغاز سده بیستم میلادی(۱۹۰۹) حدود ۵۰ درصد بیشتر از ایتالیا و ۱۸۰درصد بیشتر از ژاپن و تقریبا ۵ برابر برزیل بود. امروزه، یعنی یک سده بعد، طبق برآوردهای صندوق بین المللی پول، درآمد سرانه آرژانتین معادل۱۰۶۰۰ دلار آمریکا است که کمتر از یک سوم درآمد سرانه ایتالیا(۳۷۰۰۰ دلار)، کمتر از یک چهارم درآمد سرانه ژاپن(۴۵۰۰۰ دلار) و حدود بیست درصد کمتر از درآمد سرانه برزیل(۱۲۹۰۰ دلار) است. افول اقتصادی آرژانتین موضوع بسیار جالبی برای مورخان اقتصادی است اما نکته بارز و واضح این تجربه تلخ بن بست اقتصاد دستوری است که مسیر جامعه پررونق مبتنی بر تجارت آزاد را با مداخلات دولتی توجیه ناپذیر و خیال پردازانه به سقوط می کشاند.

مالکیت، کارآیی اقتصادی و اخلاق

برای روشن شدن موضوع بهتر است استدلال کوز را به دقت مورد بررسی قرار دهیم. اگر شخص (الف) که گله‌دار است برای افزایش تولید گوشت خود ناگزیر باشد که گاوهای خود را وارد مزرعه گندم شخص (ب) کند در این صورت افزایش دارایی (الف) ناگزیر به حقوق مالکیت (ب) لطمه خواهد زد. سخن اصلی کوز این است که در چنین شرایطی ممانعت از تجاوز (الف) به حقوق (ب) از طریق توسل به مسوولان حکومتی الزاما راه درست و مناسبی نیست؛ زیرا در صورتی که ارزش اقتصادی مازاد گوشت تولیدی بیش از ارزش اقتصادی کسری در تولید گندم باشد به ناچار مداخله حکومت برای صیانت از حقوق مالکیت (ب) ارزش اقتصادی کل تولید شده در جامعه را کاهش می‌دهد. راه بهتر این است که (الف) داوطلبانه خسارت (ب) را جبران کند و (ب) اجازه دهد که تولید گوشت افزایش یافته و تولید گندم کمتر شود. کارآیی اقتصادی و نفع اجتماعی در این صورت بهتر تامین خواهد شد. البته کوز تاکید می‌کند که این نظریه زمانی صدق می‌کند که هزینه‌های معاملاتی (چانه‌زنی، رجوع به دادگاه‌ برای تضمین اجرای قراردادها و غیره) صفر باشد یا بیشتر از مازاد کل حاصل نباشد. استیگلر از این استدلال به عنوان «قضیه کوز» Coase Thorem یاد می‌کند و می‌گوید طبق این قضیه، با فرض رفتار عقلایی عاملان اقتصادی و صفر بودن هزینه‌های معاملاتی، استفاده از منابع به چگونگی توزیع اولیه حقوق مالکیت بستگی نخواهد داشت، یعنی اگر توزیع اولیه موجب شود که نتیجه در کل نامساعد باشد، نتیجه بهینه به صورت خودجوش از طریق قراردادهای داوطلبانه شکل خواهد گرفت. کوز این تفسیر از نظریه خود را خلاف واقع نمی‌داند، اما معتقد است که پیام اصلی نظریه هزینه اجتماعی وی متفاوت از آن است. پیام اصلی کوز این است که در شرایطی که هزینه‌های معاملاتی مثبت است (دنیای واقعی) آنچه اهمیت تعیین‌کننده در عملکرد اقتصادی دارد، سیستم حقوقی حاکم بر جامعه است.

اگر مردم نان ندارند خب کیک بخورند!

نقل است که به ماری آنتوانت، آخرین ملکه فرانسه پیش از انقلاب کبیر فرانسه، گفته بودند که «مردم نان برای خوردن ندارند.» ایشان که تصوری از سختی‌های زندگی مردمان گرسنه فرانسه نداشت پاسخ داده بود که: «خب کیک بخورند!» بله، مجبور کردن مردم به استفاده از کالای لوکس باعث افزایش استفاده از آن کالا خواهد شد اما مردمانی که درآمد محدودشان کفاف برآورده کردن نیازهای اولیه ایشان را نمیدهد؛ با بیکاری دست و پنجه نرم میکنند، در تهیه خوراک و کفش و لباس فرزندانشان درمانده‌اند، و برای سرپناه از سر ناچاری به شیر بی‌یال و دم و اشکمی چون مسکن مهر روی آورده‌اند را مجبور کردن به خرید بیمه برای مقابله با ریسک آتی احتمالی اگرچه خیال ما را راحت میکند اما نه فقط از سختی‌های زندگی اقشار محروم نخواهد کاست که بر آن خواهد افزود. به باور من چنین اجباری اخلاقا روا نیست.

ساختار اقتصاد رانتی به‌عنوان مانع سرمایه‌گذاری در ایران

ساختار رانتی اقتصاد ایران مانع از هدایت پس‌اندازها به سوی سرمایه‌گذاری مولد شده و راه را بر رشد اقتصادی کشور به‌طور مستقل از درآمدهای نفتی، عملا بسته است. در نتیجه این ساختار بیمارگونه سرنوشت اقتصادی کشور به متغیرهای بیرون از اراده ملی یعنی متغیرهای مربوط به بازار جهانی نفت وابسته شده است. فراتر از این، بحران بیکاری که به‌صورت یک خطر جدی و فزاینده درآمده است حتی با افزایش درآمدهای نفتی و رشد اقتصادی ناشی از آن برطرف نخواهد شد، زیرا اشتغال تنها با سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد (غیررانتی) افزایش می‌یابد. امتیازات ناموجه ناشی از موقعیت‌های رانتی در اقتصاد کشور ما موجب شده است که کارآفرینان، سرمایه‌گذاران و استعدادهای ملی عمدتا جذب فعالیت‌های رانت‌جویانه شوند و فعالیت در بخش‌های مولد جای خود را به مبارزه برای کسب رانت دهد. ارائه راه‌هایی برای خروج از این بن‌بست نیازمند شناخت چگونگی شکل‌گیری امتیازات رانتی در نظام اقتصادی کشور است.

آغاز اصلاحات از کوتاه‌ترین دیوار

اصلاحات شیپوری است که عموما از سر گشادش نواخته شده؛ همیشه از کوتاه‌ترین دیوار آغازش می‌کنند.
وقتی منابع فعلی کفاف مخارج دولت را نمی‌دهد، اولین کار وکلای مردم در مجلس و رئیس دولت باید این باشد که مخارج جدید نتراشند و روال ریخت‌وپاش متعارف دستگاه‌های دولتی را برای مدت کوتاهی هم که شده متوقف کنند. متاسفانه هردو قوه در این نخستین آزمون مقابل مردم سرشکسته‌اند.
اصلاحات از تعدیل یا حذف بودجه ۱۴۰۰ میلیارد تومانی وزارت ورزش و جوانان، به مصداق مشتی از خروار، آغاز نمی‌شود. اصلاحات از طراحی مکانیزم‌های جدید برای فشار آوردن بر من جوان شاغل آغاز می‌شود تا آن ۱۴۰۰ میلیارد تومان را تامین کنند.
در شرایط فعلی چرا اصلاحات از هزینه‌های تشریفات آغاز نمی‌شود؟ بعنوان نمونه خرید گران‌ترین بنزهای دنیا برای وزارت خارجه چه توجیهی دارد؟ حتما عده‌ای از صدر دماغ فیل دکترین عمه‌خانم ما برای «حفظ آبرو» مقابل میهمانان را بهانه کرده و پاسخ خواهند داد که این ریخت و پاش‌ها برای حفظ اعتبار کشور ضرورت دارد. اینطور نیست. کافیست در تاریخ معاصر کشور چند صفحه به عقب برگردیم. شاه چنین تصوری داشت و به گواه تاریخ و تقریبا همه میهمانان خارجی او، تشریفات پرزرق و برق برایش اعتباری نخرید بلکه صرفا ثابت کرد چقدر با مردمان عادی کوچه و بازار بیگانه و از وضع معاش و زندگی ایشان بی‌خبر است.
قسمت خنده‌دار ماجرا این است که کاسه و کوزه همه اینها نهایتا بر سر لیبرالیسم و اقتصاد بازار خواهد شکست. یکی از مارکسیست‌های معروف وطنی در مصاحبه‌ای با آب و تاب تعریف می‌کرد که لیبرالیسم چه فشاری به مردم آورده است. این در حالی است که امروز ایران از روسیه به شوروی سابق شبیه‌تر است. در کدام لیبرالیسمی، اعم از نو و کهنه، رئیس قوه مجریه راجع به واردات تخم مرغ تصمیم می‌گیرد؟ چه نصی از لیبرالیسم افزایش مالیات و بزرگ شدن دولت و انواع مختلف انحصار و دخالت دولتی و برنامه‌ریزی مرکزی و کنترل قیمت ارز و قیمت‌گذاری دستوری را توصیه کرده که ما اکنون در حال پیاده کردن آن هستیم؟

سیاست‌گذاری برای مبارزه با فقر

این شیوه‌های «دوپینگی» و «پول‌پاشی» اشتغال‌زایی و مبارزه با فقر بارها در گذشته تجربه شده اما هیچ‌گاه نتیجه مطلوبی به بار نیاورده است. در اتاق‌های فکر دولت چه می‌گذرد که برای اشتغال‌زایی و مبارزه با فقر چنین سطح از تحلیل و سیاست‌گذاری در بودجه‌ریزی دولت مطرح می‌شود؟ دولت دهم با طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، مابه‌التفاوت افزایش قیمت حامل‌های انرژی را تبدیل به یارانه نقدی مستقیم کرد، دولت دوازدهم می‌خواهد آن را به‌صورت یارانه طرح‌های اشتغال‌زا توزیع کند. هر دو دولت ظاهرا راه حل معضلات اقتصادی را در پول‌پاشی می‌دانند. تفاوت نظری این دو رویکرد از لحاظ علمی واقعا چقدر است؟ سیاست‌گذاری برای مبارزه با فقر باید در چنین چارچوب‌های ساده‌انگارانه‌ای صورت گیرد؟

شورای رقابت

باید دقت کنیم اکثریت قریب به اتفاق انحصارهای پیدا و پنهان در اقتصاد ایران، ناشی از اراده و پشتیبانی دولتی است و مساله اصلی انحصار برخلاف آنچه در ۴۲ ماده فصل نهم قانون آمده، تمرکز اقتصادی و تبانی بخش خصوصی برای تعیین قیمت بازار و غیره نیست. وضعیت انحصاری یا شبه انحصاری صنعت خودرو، صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، فولاد، شبکه تلفن همراه و غیره همگی در سایه دخالت مستقیم یا غیرمستقیم دولت به وجود آمده است و به نوعی انحصار قانونی طبق تعریف بند ۱۴ ماده ۱ قانون مورد بحث است. بنابراین، شورای رقابت که ماموریت آن منع انحصار است، در عمل نمی تواند با این نوع انحصارهای «قانونی» که اتفاقا ویژگی غالب اقتصاد ایران است مقابله کند و تنها کاری که می تواند انجام دهد مبارزه دون کیشوت وار با دشمنان موهوم تحت عنوان انحصارهای خصوصی است.

نهادهای معتاد بودجه؛ نگاهی به بودجه ۹۷

همه شرکت‌کنندگان این فهرست در حال رقابتی ابدی با یکدیگر برای دریافت بودجه‌ای بیشتر هستند و جملگی مصارف‌شان را ضروری‌ترین اولویت کشور می‌دانند. بزرگی از دیوانسالاران دولتی در حاشیه لایحه بودجه مظلومانه نالیده بود که «ما (در این معاونت) فقط ۴۶ میلیارد تومان بودجه داریم، در حالی‌که ۱۸ میلیارد تومانش (در مصاحبه دیگری حدود ۱۹ میلیارد تومان) فقط صرف حقوق و دستمزد کارکنان این معاونت خواهد شد…» و در ادامه اشاره کرده بود که در وزارتخانه‌ای که ۱۴۰۰ میلیارد تومان بودجه دارد ۴۶ میلیارد تومان ناچیز است. به‌نظر می‌رسد دست‌کم بخشی از افزایش بودجه‌ها محصول چنین طرز فکری هستند.

توسعه و بازار در برابر پوپولیسم: نگاهی به تجربه شیلی

این کتاب با مقدمه ای کوتاه از نویسنده در انتقاد از رویکرد روشنفکران در ارتباط با حوادث شیلی در نیمه دوم قرن بیستم آغاز می شود و بر این نکته تاکید می کند که منتقدان هیچگاه متعرض سیاستهای غلط سالوادور آلنده نشدند و از ماجرای شیلی دوگانه خیر و شر ساختند:
اکثر مدافعان آلنده با استناد به انتخابات سال ۱۹۷۰ آلنده را فردی دموکرات و دولت وی را برآمده از یک انتخابات دموکراتیک می نامند اما به اقدامات ضد دموکراتیک آلنده که از فردای انتخاب وی آغاز شد، اشاره ای نمی کنند. در همایش های حزب مدافع آلنده نیز به صراحت بر عبور از قانون اساسی و تضاد دموکراسی با برنامه ها و اهداف حزب تاکید می شد و دموکراسی را تنها ابزاری برای به چنگ آوردن قدرت به منظور اجرای برنامه های سوسیالیستی تعبیر می کردند…

پیشرفت اقتصاد و امنیت ملی

از همان آغاز پیدایش علم اقتصاد دو رویکرد متفاوت و بعضا متضاد درخصوص رابطه میان نظام اقتصادی و مصلحت سیاسی وجود داشت. یک عده که بعدها به «مرکانتیلیست‌ها» معروف شدند بر این عقیده بودند که اقتصاد ابزاری در میان سایر ابزارها برای خدمت به مصلحت عالی سیاسی است و شأن مستقلی از آنِ خود ندارد. همان‌گونه که نیروی نظامی تابع قدرت حاکم برای نیل به اهداف سیاسی است، نظام اقتصادی هم باید چنین باشد. آنها به تجارت آزاد اعتقادی نداشتند و بر سیاست‌های حمایتی برای تقویت و تحکیم اقتصاد ملی تاکید می‌ورزیدند. بنیان‌گذاران علم اقتصاد، از جمله آدام اسمیت در کتاب معروف «ثروت ملل»، نادرستی و تناقض نهفته در این رویکرد را نشان دادند…

رونالد کوز: یک اقتصاددان تصادفی که نوبل برد!

وقتی رونالد کوز در سال ۱۹۹۱ جایزه‌ی نوبل اقتصاد را برد، بسیارانی که در این حرفه فعالیت می‌کردند، متعجب شدند. هیچ‌کس یادش نمی‌آمد که مقاله‌ای از او خوانده باشد که درش یک معادله، یک پارامتر تخمینی، یک ضریب هم‌ارزی یا حتی یک حرف یونانی دیده شده باشد. چطور ممکن بود این آقا که ادای اقتصاددان بودن را در می‌آورد، این آقا که استاد اقتصاد در دانشگاه‌ «حقوق» شیکاگو بود، شایسته‌ی یک‌چنان عنوان فاخری دانسته شده باشد؟

چالش منابع و مصارف دولت در اقتصاد ایران

موضوع این است که درآمدهای نفتی، به‌خصوص با در نظر داشتن افزایش پیوسته مخارج دولت، از اینجا به بعد کافی نخواهد بود. از این‌رو در نهایت مردم باید بخش بیش و بیشتری از درآمدشان را به‌عنوان مالیات به دولت بپردازند. …اما افزایش مالیات همه‌چیز را حل نخواهد کرد و نمیتواند پایان کار باشد. دولت باید هرچه سریع‌تر به فکر جمع و جور کردن خود بیفتد. با وضع فعلی در ایرانِ فردا حتی اگر مردم تمام درآمد خود را دو دستی تقدیم دولت کنند، باز برای تامین ریخت و پاش‌هایی از جنس میلیون‌ها دلار برای ساختن بازی، میلیون‌ها دلار برای پاداش این و آن ورزشکار، یا میلیون‌ها دلار به اسم حمایت از فلان سازمان یا بهمان نشریه با تیراژ ۵۰ نسخه، کافی نخواهد بود.

ورود روحانیون به اقتصاد

زمانی سوسیالیسم کلام آخر در پیشرفت علوم تلقی می‌شد اما سبقه و عملکرد و فجایعی که آفرید آن را به حاشیه راند تا اینکه عده‌ای نص جدیدی از آن را با عنوان سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم عرضه کردند که نقل زبان و محافل روشنفکری شد. چامسکی و استیگلیتز، که هرکدام چه در حوزه اندیشه و چه در حوزه تخصص خود ستون‌هایی به حساب می‌آیند، آن را ستودند تا اینکه پرده فرو افتاد و ابعاد وسیع فاجعه ونزوئلا راه را برای هرگونه دفاع و عقب‌نشینی بست. طبیعتاً تصویر و حرمت ایشان تحت تاثیر وقوع این فجایع قرار گرفت. در مورد دیگری پاپ، رهبر کاتولیک‌ها در حوزه اقتصاد حرفی زده بود. در نتیجه بارانی از تحلیل‌ها و اعداد و ارقام و جداول و نمودارها و مستندات تاریخی بر سرش نازل شد که گواهی می‌داد تحلیل ایشان از نظر اقتصادی خالی از اشکال نیست.

غرض آنکه در حوزه معارف دینی فقها حرف آخر را می‌زنند اما با ورود به عرصه نظریه‌پردازی اقتصادی، چنان‌که مرحوم آیت‌الله حائری‌یزدی گفته بودند: «عمر انسانی کفایت نمی‌کند که در پنجاه باب به طور شایسته و آن‌طور که باید و شاید تحقیق شود.» به حکم عقل اقتصاددانی که عمر و جوانی‌اش را وقف فلان حوزه به‌خصوصِ اقتصاد کرده است در گود نظریه‌پردازی اقتصادی راجع به آن موضوع خاص احتمالاً گوی سبقت را از علامه‌ای که ممکن است مرجع میلیون‌ها نفر مومن باشد خواهد ربود.

فاجعه ۴تریلیون دلاری «بنیاد بیل گیتس» در آموزش دولتی

بیل گیتس از جمله نخستین افرادی بود که با به ثمر رساندن ایده بدواً خنده‌دارِ «کامپیوترهای خانگی» جوامع بشری را دگرگون کرده و باعث آغاز عصر اطلاعات شد و البته همان‌طور که اشاره شد این نوآوری‌ها او را برای سال‌ها به ثروتمندترین انسان کره زمین تبدیل کرد. ثروت بیل گیتس درس مهمی به ما راجع به بازارها می‌دهد و آن اینکه در یک بازار آزاد تنها راه برای کسب ثروت خدمت به همنوعان و بهتر کردن زندگی آنهاست. احتمالاً اولین پاسخی که به ذهن بسیاری از خوانندگان می‌رسد این است که: «خیر، لزوماً این‌طور نیست؛ ما خیلی‌ها را می‌شناسیم که بدون خدمت رساندن به دیگری و با استفاده از رانت و نفوذ سیاسی و ژن خوب ثروتی به هم زده‌اند». حق با شماست. موارد این چنینی زیادند اما رانت و نفوذ سیاسی و ژن خوب در بازار توزیع نمی‌شود. برعکس، چنین ثروت‌هایی فقط با دخالت دولت در بازار به قیمت جیب مردمان یک جامعه، بین عده محدودی حاتم‌بخشی می‌شود.

توهم قیمت‌گذاری دولتی

قیمت‌ها صرفاً اعدادی نیستند که ما از خودمان درمی‌آوریم تا دنیای بهتری بسازیم. قیمت‌ها اطلاعات حیاتی یک نظام اقتصادی‌اند.
در تئوری، یک دستگاه دولتی هیچ‌وقت اطلاعات کافی برای انجام این محاسبه در اختیار ندارد. آنچه امروز در ایران پدیده‌ای عقلی و علمی تصور می‌شود، ظرف چندین دهه و به طرق گوناگون از طریق نظام مارکسیستی شوروی آزموده شد. هر بار راه جدیدی پیدا می‌کردند و مطمئن بودند این بار کار خواهد کرد اما به قیمت زندگی و معاش میلیون‌ها نفر شکست می‌خوردند و روز از نو و روزی از نو، به خرج همان میلیون‌ها نفر آزمون و خطا را از سر می‌گرفتند.

تولید اجباری نشریات از جیب شهروندان عادی

…اینکه کاغذ و هزینه چاپ گران است برای این مطبوعات «حقی» نسبت به جیب مردم ایجاد نمی‌کند. راه‌حل بسیاری از این مطبوعات تشویق ایشان به راه انداختن کانال تلگرامی به عوض مجله کاغذی است.
در اقتصادی به بزرگی ایران عدد بسیار کوچکی که کسری از درصدی در بودجه کل کشور است گویای اهمیت آن مبلغ در زندگی روزمره مردم نیست. اما خدمت بزرگواران اطمینان می‌دهم که این اعداد هرچند به ظاهر کوچک برای اکثر مردمان این سرزمین و خانواده‌شان حکم بقا و ممات را دارد و این صد و بیست میلیارد تومان‌ها و بیست‌هزار میلیارد تومان‌ها هر دو از جیب همین مردم در می‌آید.
…بهترین راه‌حل آن است که مسوولان دولتی پیش از توزیع این قبیل یارانه‌ها، به عوض افتخار به موفقیت در میزان افزایش آن در دوره خدمت، لحظه‌ای فکر کنند که چند نفر کارمند باید ساعت هفت و نیم صبح در صف تاکسی بایستند تا یکصد میلیارد تومان پول مالیات از بین ایشان جمع‌آوری شود؟ حمایت از فلان مجله با تیراژ ۱۰ نسخه بر کفش و لباس فرزند کدام‌شان اولویت دارد؟

دروغِ چین!

خیلی ها فکر می کنند چین نمونه خوب مداخله های دولت برای رشد اقتصادی است، دو اقتصاددان برجسته کوز و وانگ نشان داده اند که این حرف را نباید جدی گرفت؛ اصلاحاتی که پس از مائو در اواخر دهه ۷۰ صورت گرفت و هدفش حفظ سوسیالیسم بود، کاری پیش نبرد. فرایندی که چین را طی بیست سال از یک اقتصاد بسته به اقتصاد بازار و ابرقدرت اقتصادی بدل کرد، به هیچ رو در آغاز مورد نظر حزب حاکم پکن نبود…

دولت یک خانواده نیست: انجمن‌ها و وظیفه سیاسی

به نظر می‌رسد تحت هر شرایطی، می‌خواهیم اگر دولت به میزانی از شرارت رسید، راهی برای لغو تعهد به اطاعت از آن داشته باشیم. و این کناره گیری نباید به شکل «یا دوستش داشته باش، یا ترک اش کن» تحمیل شود.

کشف منابع طبیعی ثروت نمی‌آفریند

از زمانی که نفت برای اولین بار در قرن نوزدهم تصفیه و به‌کار گرفته شد دغدغه تمام شدن نفت با ما بوده است. این دغدغه در قرن بیستم با ورود اتومبیل به بازار و افزایش تقاضای نفت شدت یافت. در همین دوران منابع نفت نه‌تنها کاهش پیدا نکرد که همواره رو به افزایش بوده است. در سال ۱۹۱۹ آمارها نشان دادند ذخایر نفت دنیا حدود ۲۰ سال مصرف را تامین خواهند کرد. در سال ۱۹۵۰ انجمن نفت آمریکا تخمین زد که حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت در دنیا باقی مانده است. در سال ۱۹۸۰ مطالعات حاکی از این بود که ذخیره نفت کره زمین ۶۴۸ میلیون بشکه است. در سال ۱۹۹۰ آمار رسمی ۹۹۹ میلیون بشکه باقی‌مانده را تخمین زد. در سال ۲۰۰۰ این رقم تا یک میلیارد و ۱۶ میلیون بشکه افزایش یافت. آخرین آمار موجود در سال ۲۰۰۸ ذخایر نفت باقی‌مانده در دنیا را حدود یک میلیارد و ۲۳۸ میلیون بشکه تخمین می‌زند. ملاحظه می‌کنید؟ نکته‌ای که در آمار بالا غایب است تعداد متخصصان و سیاستمداران و شیادانی است که از این آب گل‌آلود، از ترساندن میلیون‌ها نفر و از فریاد همه نابود خواهیم شد، ثروت اندوخته و در دانشگاه یا دولت کرسی کسب کرده‌اند.

مغلطه اسکاندیناوی

در گزارش آزادی اقتصادی ۲۰۱۷ فریدوم هاوس، سوئد و فنلاند و نروژ از ۱۰۰ امتیاز (حداکثر آزادی اقتصادی)، ۱۰۰ امتیاز گرفته و دانمارک ۹۷ امتیاز دارد. این در حالیست که ایران در همین گزارش ۱۷ امتیاز دارد. کانادا، دیگر کشوری که بسیاری از آن در مغلطه «سوسیالیسم موفق» استفاده میکنند در همین گزارش ۹۹ امتیاز دارد.

سلوک اقتصاددانان وطنی

اگر اقتصاددانان نقش مهمی در عرصه عمومی بازی نمی‌کنند، به این خاطر است که میان مردم و اقتصاددانان یک بی‌اعتمادی دوسویه در جریان است. همانقدر که نخبگان مردم عادی را توانا نمی‌یابند و از رها کردن سکان زندگی مردم به دست خود مردم اکراه می‌ورزند و خود را برای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی راجع به زندگی جامعه، از تصمیمات فردی تک‌تک افراد جامعه اولی می‌پندارند، مردم هم متقابلا سبقه این برنامه‌ها و شعارها از صدر دماغ فیل و اثرات فاجعه بارش بر زندگی روزمره‌شان را از یاد نبرده و اقتصاددان‌های دستوری را تحویل نمی‌گیرند. مردم می‌دانند این آش کشکی که امروز با نام نظام بانکی و صندوق‌های بازنشستگی و هزار موضوع دیگر می‌شناسیم دستپخت چه کسی است و حاضر نیستند پیاله‌شان را باز با همان حرف‌ها و برنامه‌ها پرکنند.

اختلاف دستمزد زنان و مردان: آنچه واقعیت دارد، آنچه افسانه است

این ادعا که زنان برای کار مشابه صرفاً درصدی از دستمزد مردان را دریافت می‌کنند دهه¬هاست بر زبان منتقدان بازار آزاد جاریست. این منتقدان اختلاف دستمزد را شاهدی بر این امر می‌گیرند که نظام بازار آزاد منجر به تبعیض علیه زنان می‌شود.
در سال‌های اخیر، مدافعان بازار آزاد، ضمن تاختن به مساله‌ی اختلاف دستمزد، استدلال کرده‌اند اختلاف دستمزد زنان و مردان از برخی جهات «افسانه» است.
مساله‌ی اختلاف دستمزد به آن سادگی نیست که طرفداران بازار یا منتقدان فمینیست آن‌ها مدعی‌اند. اگرچه کل اختلاف دستمزد، نتیجه‌ی اعمال تبعیض جنسیتی در بازار نیروی‌کار نیست، اما بخشی از آن هست. آن بخش از اختلاف دستمزد که نتیجه‌ی تبعیض در بازار نیروی‌کار نیست، می‌تواند ناشی از زن‌ستیزی نهفته در فرهنگ باشد.
مطالعات اقتصادی صرفا می‌گویند مهارت، سابقه‌ی کار و اولویت‌های متفاوت زنان و مردان دلیل بخش قابل‌توجهی از اختلاف دستمزد موجود است. اما این مطالعات اشاره نمی‌کنند که چه میزان از این تفاوت در مهارت و دانش (سرمایه انسانی) نتیجه‌ی تبعیض جنسیتی‌ای‌ست که زنان قبل از ورود به بازار کار با آن مواجه بوده‌اند.
لذا پاسخ به این پرسش که آیا اختلاف دستمزد زنان و مردان افسانه است یا خیر، نیازمند بررسی دقیق ادعاهای هر دو طرف است.

مالیات «پیگو» راهکار گریز از آلودگی

هیچ کدام از نوابغ دولتی طراح این ایده در دهه ۷۰ میلادی نمی‌توانست فکرش را بکند. خودروهایی که روی شاسی تراک (خودروهای کاری مثل وانت) تولید شوند طبیعتاً می‌توانند استاندارد پایین‌تری را رعایت کنند تا خودروهایی که روی شاسی سواری تولید می‌شوند. درنتیجه‌ هجوم خودروسازها به سمت خودروهای عملاً سواری‌ای رفت که روی شاسی تراک سوار می‌شدند. یعنی امکانات خودرو خانواده و سواری و ظاهر شهری روی شاسی «بلند» تولید و خودروهای اس.یو.وی متولد شدند (دود آن رگولاتوری دولتی در آمریکا علاوه بر خودشان تا امروز به چشم من و شما هم می‌رود) در نتیجه متوسط مصرف سوخت در ناوگان شهری آمریکا نه‌فقط کاهش پیدا نکرد که اتفاقاً افزایش یافت.

تولید رانت با ارز چند نرخی

دلیل مهمی که به خاطرش نباید ارز چندنرخی داشته باشیم؛ چنین سیاستی صرفاً بزمی خواهد بود برای رانت‌جویانی که دست‌شان به آن پول ارزان می‌رسد. کافی است نگاهی به مطبوعات بیندازیم تا عمق فاجعه را دریابیم. جالب آنجاست که همیشه عده‌ای پرتلاش، شبانه‌روزی به دنبال مبارزه با این رانت‌جویان هستند، بدون اینکه توجهی به علت وجود این رانت داشته باشند.
نکته جالب این است که برای آباد کردن ایران، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه نخست به نظر برسد، لازم نیست برنامه از پس برنامه به صورت مستمر بنویسیم و ۲۰ سال بعد بنالیم که «متاسفانه آن‌طور که باید عملی نشد». بزرگ‌ترین قدم‌ها برای رونق اقتصاد و بهبود وضع معاش مردم آن است که چه کارهایی نکنیم!؟ به کدام سیاست‌ها خاتمه بدهیم؟ دست از تکرار کدام خطاها برداریم؟ کدام قوانین دست و پاگیر را ملغی کنیم؟

راه آباد شدن ایران از این «نبایدها» می‌گذرد نه از هوا کردن «بایدها»ی جدید. اگر قرار بود کشوری با دخالت بیشتر حکومت در بازار آباد شود ایران تا به حال از همه کشورهای توسعه‌یافته گوی سبقت را ربوده بود. دخالت بیشتر و ادامه دخالت و تکرار گذشته، آینده بهتری را رقم نخواهد زد.

نبرد بی‌پایان؛ سیاستگذاری علیه مواد مخدر

معضل مواد مخدر غیرقانونی دو بخش دارد که لازم است بین آنها تمیز قائل شویم؛ اول مواد مخدر و دوم ماهیت غیرقانونی آن. صدمه بخش دوم همواره به‌مراتب بیشتر از بخش اول است. اگر بخش دوم را، یعنی ماهیت غیرقانونی مواد مخدر را، حل کنیم، هرچند که همه‌چیز درست نخواهد شد اما بخش قابل توجهی از مشکل را از میان برداشته‌ایم. به عبارت دیگر، درمانِ معضل مواد مخدر از طریق غیرقانونی کردن آن خود علت به وجود آمدن مشکلاتی می‌شود که از اصل درد بزرگ‌تر است.

جامعه مدنی از نگاه جان لاک

بمناسبت ۳۸۴مین سالگرد تولد جان لاک، پدر لیبرالیسم کلاسیک:
اگر این پرسش را مطرح کنید که چگونه رعیت می تواند از آزار و اذیت سلطان مقتدر در امان باشد، شما را متهم به ایجاد بلوا و انقلاب میکنند.گویی وقتی انسان ها وضعیت طبیعی را ترک کردند و وارد جامعه شدند به این توافق رسیدند همه ی آن ها به جز یک نفر تحت لوای قانون قرار دارد و تنها آن یک نفر است که می تواند در وضعیت طبیعی بماند و هرکاری که میخواهد بکند.این مانند آن است که انسان ها را آنقدر احمق و نادان تصور کنیم که برای گریز از آسیب گربه های وحشی و روباه ها، با خرسندی تمام، خود را طعمه شیران کنند.

چرا کارفرمای ایرانی میتواند به کارگر زور بگوید؟

به گواه آمار، ایران یکی از سخت‌ترین کشورها برای کسب‌و‌کار است. همانطور که در ابتدا رفت، این‌طور نیست که قانون کم داشته باشیم. در ماجرای اخیر، کارفرمای بخش خصوصی کار ناپسندی کرده است که سال‌ها نمونه‌های مشابه آن را نزد بخش دولتی سراغ داشته‌ایم. به‌طور کلی هرچه قوانین سخت‌تری علیه کارفرما به تصویب برسد، نرخ بیکاری افزایش خواهد یافت، رکود شدت خواهد گرفت و رشد اقتصادی کمتری خواهیم داشت. سخن کوتاه اینکه در شرایط کنونیِ رونق بیکاری، این سیاست‌ها قربانی کردن آسیب‌پذیرترین هموطنانمان است به نفع عده‌ای کم‌شمار که کوبیدن بر طبل منافع خاص را فعالیت اجتماعی می‌پندارند.

بحران بزرگ پِهِن ۱۸۹۴

در ۱۸۹۸ نخستین کنفرانس بین المللی طراحی شهری در نیویورک برگزار شد اما بعوض ده روز برنامه ریزی شده پس از سه روز به بن بست رسید، چرا که هیچیک از نمایندگان متخصص شرکت کننده نمیتوانست راه حلی برای بحران رو به رشد پِهِن اسبها تصور کند.

مشکل بنظر غیرقابل بازگشت میرسید. هرچه شهرها بزرگتر و ثروتمندتر میشدند برای چرخیدن امور به اسبهای بیشتری نیاز داشتند و هرچه تعداد اسبها بیشتر میشد معضل پهن شدت میگرفت.

صاحبنظری در روزنامه تایمز لندن، به سال ۱۸۹۴، تخمین زد که ظرف پنجاه سال آینده تمام خیابان های لندن زیر ۹ فوت پِهِن دفن خواهد شد.

تفاوت فمینیسم لیبرتارین با سایر شاخه‌های فمینیسم در چیست؟

از نظر ما، قوه قهریه دولت صرفا شکل دیگری از مردسالاری‌ست. اینکه در دولت تعداد مردان بیش از زنان باشد و یا دولت متشکل از تعداد مساوی زن و مرد باشد، ماهیت ذاتا قهری آن را تغییر نخواهد داد.
فمینیست‌هایی که به دنبال حل مشکل با استفاده از قوه قهریه دولت هستند، کماکان از فشار مردسالارانه به عنوان مکانیسمی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کنند. همچنان که در مقاله منتشره در انجمن فمینیست‌های لیبرتارین که قبلا به آن اشاره شده آمده است: «اگر اهداف ما عبارت‌اند از استقلال عمل و آزادی فردی، ما نمی‌توانیم با سلب حق انتخاب افراد به این اهداف برسیم. اگر ما قوانینی وضع کنیم که به موجب آن ارزش‌های خود را به دیگران تحمیل کنیم، تفاوت چندانی با مردانی که از طریق وضع قانون ارزش‌های خود را بر ما تحمیل کرده‌اند نداریم. ما صرفا در مقابل استبداد مردان، استبداد خود را بنا نموده‌ایم».

بازی بی‌سود؛ درباره مسوولیت اجتماعی شرکتی

مسوولیت اجتماعی شرکتی حرف دیگری دارد: یک موسسه، سازمان یا شرکت باید مفاهیم نرم‌تری را در دستور کار قرار دهد. اسپانسر خیریه‌ها شود، در جهت برابری بکوشد، زورخانه‌ها را احیا کند، به وزنه‌برداران و فوتبالیست‌ها از جیب ما سکه طلا ببخشد…
…به‌خصوص این روزها که نظام بانکی باید بیش از پیش برای جبران کوتاهی‌های گذشته تلاش کند، احدی بین ما ۸۰ میلیون نفر خواهان برگزاری جشنواره فیلم و گالری تابلوهای نفیس و کمپین‌های اجتماعی بی‌سروته و اهدای جوایز آنچنانی به ورزشکاران از جیب سهامدار نیست. بزرگواران باید یاد بگیرند بر بیشینه کردن سود بنگاه‌هایی که به امانت نزدشان سپرده شده تمرکز کنند و امور هنری و فرهنگی و ورزشی را برای چندسالی هم که شده، بر عهده فعالان و متخصصان همان بخش‌ها بگذارند.

بازی دولتی

چندی پیش مطلبی منتشر کردیم راجع به تولید یک بازی با حمایت داوطلبانه مردم و آن را با مدل دولتی که در کشور ما جریان دارد مقایسه کردیم.
در آن زمان تنها در یک هفته یک میلیون و هفتصد هزار دلار کمک مردمی جمع‌آوری شده بود. اکنون پس از گذشت مدت کوتاهی متوجه شدیم که آن کمک های مردمی به چهار و نیم میلیون دلار رسیده و همچنان روزانه بر این مبلغ افزوده میشود. در طول همین مدت، تیم تولیدکننده بازی، قدر این کمک ها را میداند و مستقیما با طرفداران و حامیانشان در ارتباط است. از زمان راه افتادن کمپین این بازی تا کنون ده‌ها ویدئو تولید کرده که در آن اعضای تیم، هرکدام راجع به بخش و تخصص خود، پیشرفت‌های پروژه را به مردم گزارش داده است. نکته جالب دیگر آنست که تولیدکنندگان تصمیمات مهم در طراحی بازی را با حامیان در میان گذاشته و نظر آنها را جویا شده و نتایج این نظرسنجی‌ها را در پروسه تولید اعمال میکنند. این را مقایسه کنید با مدل دولتی که اولا ارتباطی بین مردم و دیوانسالارانی که پول مالیات را خرج میکنند وجود ندارد. اگر هم گذار کسی به اداره دولتی بیفتد با نخوت و تحکم و طلبکارانه با مردم برخورد میکنند. شریک کردن مردم در تصمیمات پیشکش.

زبان اجباری در کانادا، جنونِ نو!

…بگذارید با مثالی موضوع را روشنتر کنم: امروز در کانادا فردی خود را تک‌شاخ (یونیکورن) یافته و دلش میخواهد بعوض هی یا شی، از ضمیر زی برای خطاب وی استفاده کنید. اگر شما او را هی خطاب کنید مرتکب جرم شده‌اید و بسته به کیفیت ماجرا به جریمه نقدی تا زندان محکوم خواهید شد.
…این موضوع بخوبی نشان میدهد که جریان چپ علاقمند به گفتگو نیست بلکه میخواهد اندیشه رقیب در گلو خفه شود، دکانش بسته باشد، علیه‌اش قانون به تصویب رسیده و اقبال به مکتب فکری رقیب جرم‌انگاری شود.

لیبرتارینیسم در یک جمله

دیوید برگلند زمانی لیبرتارینیسم را در یک درس خلاصه کرده بود. حالا من آن را در یک جمله معنا می‌کنم. موجزترین تعریفی که از لیبرتارینیسم به ذهنم می‌رسد این است: دیگران داراییِ تو نیستند… یا به عبارتِ دیگر، دیگران مالِ تو نیستند که بر آن‌ها امر و نهی کنی. زندگی‌هایِ آن‌ها مالِ تو نیست که در جزئیات‌شان مداخله و مدیریت کنی. حاصلِ کار و دست‌رنج‌شان مالِ تو نیست که دور بریزی. مهم نیست این‌که دیگران کاری را که تو از آن‌ها می‌خواهی انجام دهند چه‌قدر بخردانه، یا حیرت‌انگیز، یا مفید، باشد. ربطی به تو ندارد که آن‌ها کمربندِ ایمنی می‌بندند یا نه، خدایِ درست را می‌پرستند یا نه، با آدم‌هایِ ناجور محشور میشوند یا نه، یا دست به معامله‌هایی می‌زنند که تو را آزار می‌دهد. حقِّ انتخاب با خودِ آن‌ها است. آن‌ها هم مثلِ تو انسان هستند، و تحتِ قانونِ طبیعت با تو برابرند.

به یاد مدیا کاشیگر

مهم‌ترین چیزی که من در تمام زندگی‌ام فهمیده‌ام این است که تغییر همیشه به‌شدت بطئی و کند است.

اصلاح ساختاری صندوق‌های بازنشستگی در سه گام

اصلاحات ساختاری سه جزء دارد: (الف) پایان دادن به ورشکستگی صندوق‌ها و تجدید توازن مالی آنها، (ب) اصلاح مقررات ناظر بر صنعت بازنشستگی به‌ویژه در جهت محدود کردن سرمایه‌گذاری فعال از سوی هیات مدیره‌های صندوق‌ها، و (ج) اعاده استقلال حاکمیت صندوق‌ها از دولت به منظور تضمین حفظ توازن مالی صندوق‌ها به دور از دست‌اندازی سیاستمداران. به باور نگارنده، تعلل سیاست‌گذار در حل اصولی و ریشه‌ای مشکل فاقد هرگونه توجیه سیاسی و اقتصادی است. هیچ منابع اقتصادی فوق‌العاده‌ای برای اجرای اصلاحات ساختاری مورد نیاز نیست. علاوه بر این، دقیقا بر خلاف تصور سیاست‌گذار ایرانی، وقتی اصلاحات ساختاری را به درستی طراحی کنید، چنین اصلاحاتی متضمن کمترین هزینه سیاسی نیز هست.

نه به تحریم‌های داخلی

سال‌هاست در دام حمایت از صنایعی گرفتار آمده‌ایم که در آنها هیچ مزیت اقتصادی نداشته و نداریم. در نتیجه محصولات با کیفیت پایین و قیمت بالا تولید می‌کنیم و نالانیم که چرا مردم جنس وطنی نمی‌خرند. با وجود این در‌صدد یافتن و رفع علت نیستیم و اصرار داریم مردم شربت تلخ جنس بنجل را به هر زوری شده سربکشند و خوشحال باشند که به مملکت لطفی کرده‌اند.
مهم نیست به کدام مکتب اقتصادی یا کدام ایدئولوژی و مکتب فکری علاقه‌مند باشید. همچنین فرقی نمی‌کند که خود را راست یا چپ منحنی سیاسی بیابید. تحریم، تحریم است و نتیجه‌اش همان که همه ما می‌دانیم و طعم تلخش را برای مدت نه‌چندان کوتاهی چشیده‌ایم. اصرار بر ادامه تحریم‌های داخلی محکوم کردن بی‌پناه‌ترین و ضعیف‌ترین هموطنان‌مان به فقر و فلاکت است.
در خریدن جنس بنجل هیچ فضیلتی نیست. فضیلت آن است که ایرانی کم‌درآمد قادر باشد با اندک پولی که در بساط دارد آبرومندانه زندگی کند؛ که به محصولات با‌کیفیت و ارزان دسترسی داشته باشد. که وقتی میوه در دنیا فراوان و ارزان است فرزندش در ایران با حسرت به ویترین میوه‌های حمایت «استراتژیک»‌شده وطنی چشم ندوزد. که منابع به سمت صنایعی جاری شود که در آن مزیتی داریم…

تأثیر «دست نامرئی» اسمیت بر وقوع «واقعیت بزرگ» مک‌کلاسکی

غرب در آغاز پیشرفت اقتصادی‌اش، به‌شدت، درگیر تقابل ارزش‌های «اقتصادی» با ارزش‌های «اخلاقی» بود. نگرش‌های اندیشمندان آن زمان را در برابر تقابل میان ارزش‌ها و ضرورت‌های اقتصادی و ارزش‌های اخلاقی می‌‌توان به سه گروه کلی تقسیم کرد. طُرفه آنکه این سه نگرش، که می‌توان آنها را در چهارچوب نظرات مختلف دربارۀ رابطۀ میان سنت و مدرنیزم گنجاند، معادل‌های مشابهی در میان اندیش‌مندان ما دارند.
گروهی ارزش‌های اقتصادی را، به‌خودیِ‌خود، مباین با ارزش‌های اخلاقی می‌دانستند و در برابر ارزش‌های اقتصادی از ارزش‌های اخلاقی جانبداری می‌کردند. این گروه، به همین دلیل، جامعۀ اقتصادی مدرن را نقد و در برابر آن از اقتصاد دوران قرون وسطی حمایت می‌کردند و خواستار احیای مجدد آن بودند. سنت‌گرایان و رُمَنتیک‌های فرانسوی و آلمانی را می‌توان از مهم‌ترین نمایندگان این اندیشه دانست. گروه دیگر، در صِرف مباین بودن ارزش‌های اخلاقی با ارزش‌های اقتصادی، با گروه نخست هم‌رأی بودند، اما برخلاف ایشان از ارزش‌های اقتصادی جانب‌داری می‌کردند…

رای‌دهندگان ایرانی خبره‌تر از رای‌دهندگان انگلیسی

انتخابات اخیر در انگلیس برای علاقه‌مندان این قبیل رقابت‌ها هیجان‌انگیز بود. اینکه اعلام شد محافظه‌کارها در نظرسنجی‌ها ۲۰ امتیاز جلوتر هستند همه را شگفت‌زده کرد، چون هرگز ندیده بودیم که کسی چنین گوی سبقت را از رقبا ربوده باشد… ولی با همه اینها ۲۰ امتیاز پیش بودن و ناتوانی در کسب اکثریت در تاریخ معاصر بی‌سابقه بوده است.
در چنین شرایطی جالب‌ترین سوالی که همه می‌خواستند پاسخش را بدانند این بود که چه مساله‌ای اقبال رای‌دهندگان را جلب کرد و چه‌شد که ایشان تصمیم‌شان را عوض کردند؟

…به‌واسطه محدود بودن منابع، با کاشت درخت جادویی پول صرفاً می‌توانیم مقدار ریال یا پوند یا دلاری را که برای تامین هر منبعی لازم است افزایش دهیم، نه توان دولت را و ایرانی‌ها این موضوع را بهتر از مردمان خیلی‌ کشورهای دیگر دنیا می‌دانند. بریتانیایی‌ها به‌خوبی از این موضوع اطلاع ندارند.

تحریم داخلی آمریکا علیه پسته ایران

ناپلئون می‌گوید وقتی دشمن در حال ارتکاب اشتباه است نباید مزاحمش شد. اما اجازه بدهید این بار برای آمریکا استثنا قائل شویم، چراکه چندی پیش مذاکره برای برداشتن تعرفه‌های واردات پسته ایرانی را دستور کار قرار داده بود. موضوع این بود که آیا محدودیت‌ها علیه واردات پسته ایرانی همچنان ادامه یابد یا وقتش رسیده که آن را برداریم؟ نقل داستان جالب است چون به زیبایی تصویر می‌کند که وقتی بر واردات تعرفه می‌بندیم در حقیقت چه اتفاقی می‌افتد. پاسخ این است که مصرف‌کننده عادی، مردم معمولی کوچه و بازار، که پشت آن دیوار محدودیت‌های خودساخته گرفتار آمده‌اند دچار مشکلاتی می‌شوند و تولیدکنندگان وطنی بدون نیاز به بالا بردن کیفیت و کاهش قیمت، سربلند، سر گردنه در انتظار هموطنانِ بی‌چاره دندان ‌تیز می‌کنند. راه اداره اقتصاد این نیست. ناسلامتی قرار است با اداره اقتصاد، زندگی طبقات پایین‌تر جامعه را راحت‌تر کنیم نه کارخانه‌دارها را که وضع‌شان خوب است. در غیر این صورت که نیازی به اداره اقتصاد و هزاران‌هزار مشاور و کارشناس و مدیرکل و معاون و رئیس‌دفتر و رئیس اداره و همایش و سفرهای پرمشقت به اروپا نیست؛ کارخانه‌دار ثروتمند است و فقیر، فقیر. منتها شیپور خیلی بی‌سروصدا از سر گشادش نواخته می‌شود و کار برعکس است.

جنگ مغلوبه، معرفی کتاب معرفت‌شناسی علم اقتصاد

ارباب حلقه‌ها، شاهکار ادبی جی.آر.آر.تالکین، سال‌ها پس از پیکاری بزرگ آغاز می‌شود. پیکاری که در آن کمر شر، آن ارباب کهن که هیچ شریک و رقیبی برنمی‌تافت، شکسته و کار بنظر تمام شده می‌رسد. داستان اما تازه از آنجا آغاز می‌شود؛ نبرد تمام شده اما جنگ نه.

به همین قیاس در اواخر قرون وسطی، که بعدها به عصر تاریکی مشهور شد، یکی از سرنوشت‌سازترین پیکارهای تاریخ بشر اتفاق می‌افتد. این صف‌آرایی، برخلاف عرف آن زمانه، نه در میدان جنگ و با سپر و شمشیر و کمان که در گود اندیشه و میان دو تفکر مخالف روی می‌دهد. اندیشه جدید پشت طریق قدیم را به خاک رسانده و شاید مسیر فرهنگ و تمدنِ مغرب‌زمین را، که امروزه کم و بیش همه دنیا از آن تاثیر گرفته‌اند، برای همیشه تغییر می‌دهد. بسیاری از دست‌آوردهای انسانی که در پی آن نبرد آمده محصولِ اندیشه پیروز است. اما، کتاب «معرفت‌شناسی علم اقتصاد» حول این ضرورت شکل گرفته که آن جنگ نبردی بیش نبوده و هرچند تفکر پیروز به بار نشسته و تقریبا تمام پیشرفت‌های علمی دوران جدید، در عرصه‌های گوناگون منجمله اقتصاد، گواه و وام‌دار آن پیروزی هستند لیکن جنگ همچنان ادامه دارد.
آن دو جبهه‌ای که شرح نبردشان رفت، و در کتاب خواننده به اختصار با آن‌ها آشنا می‌شود، عبارتند از «ذات‌گرایی» و «نومینالیسم»…

بازار آزاد هم وسیله هم هدف

گفته میشود که بازار آزاد رقابتی به دلیل شکست بازار در مواردی، الزاماً تخصیص بهینه منابع را انجام نمی-دهد بنابراین دولت باید دست به کار شود و با مداخله در بازار ها تخصیص بهینه را خود به عهده بگیرد. سوای اینکه در بسیاری از موارد برطرف کردن شکست بازار نیازی به مداخله دولت در بازارها ندارد و با اصلاح قوانین و نهاد امکان پذیر است، باید به شکست دولت در مداخلات به اصطلاح مصلحانه‌اش توجه کرد. به سخن دیگر باید تحلیل هزینه-نفع کرد که کدام مسیر هزینه کمتری به اقتصاد تحمیل میکند شکست بازار یا شکست دولت؟ تجربه کشور ما حداقل نشان میدهد که تقریباً در همه مواردی که دولت به بهانه شکست بازار وارد عمل شده نتیجه فاجعه بار بوده است. به یاد بیاوریم کوپنیسم دوران جنگ تحمیلی را که به بهانه تخصیص بهینه منابع محدود، بختک دیوانسالاری دولتی را بر اقتصاد کشور فرود آورد و تولید ملی را زمین گیر کرد. چه منابع عظیمی که بدون توجه به منطق بازار، از سوی دولت یا با حمایت دولت صرف ساختن صنایعی در مناطق محروم شد که عمدتاً به هدر رفت. آب های زیرزمینی کشور با گازوئیل تقریباً مجانی دولتی به بهانه حمایت از کشاورزان نابود شد…

ما باید تعیین کنیم که دولت مالیات‌های‌مان را چطور خرج کند

در دفاع از حقِّ انتخابِ مالیات‌دهندگان، که مالیات‌شان در مدارس خرج شود یا صرفِ پُلیس یا خدماتِ درمانی شود:
…چرا به مالیات‌دهندگان اجازه ندهیم مستقیماً در موردِ این‌که چه‌قدر می‌خواهند در هزینه‌ی طرح‌هایِ دولتی سهیم شوند، تصمیم بگیرند، مثلِ این‌که چه‌قدر از بدهی‌هایِ ملّی را بپردازند… یا بنیادِ موقوفه‌ی ملّیِ هنرها را تقبّل کنند؟ این کار حکومتِ فدرال را مجبور خواهد کرد زمان و منابعِ در اختیارِ خویش را بر پروژه‌هایی متمرکز سازد که شهروندان واقعاً خواهانِ آن‌ها هستند، نه تلاش‌هایی که برایِ گروه‌هایِ ذی‌نفعِ خاص جذّابیت دارند.
آنان که در بودجه‌ی دولت نفعی دارند خواهند خواست که طرح‌ها در دسته‌بندی‌هایِ کلّی نوشته شوند… مخالفانِ بودجه‌هایِ بزرگِ دولتی هم ترجیح خواهند داد این دسته‌بندی‌ها مشخّص‌تر و محدودتر شوند تا مالیات‌دهندگان بدانند پول‌شان را صرفِ چه کاری می‌کنند. لیبرتارین‌ها و اهالیِ هنر خواهانِ گنجاندنِ موردِ ”هنر“ خواهند بود، و راستِ مذهبی بر سرِ این‌که این دسته را به ”هنرهایِ زیبا،“ ”هنرهایِ فرمایشی،“ و ”هنرهایِ مبتذل“ بشکنند چانه‌زنی خواهد کرد…

الفبای رفاه

آن دختر‌بچه‌ای که به سندروم داون مبتلا است یا آن مرد میانسالی که هنگام کار گردنش شکسته و فلج شده؛ ما آنها را تنها نخواهیم گذاشت (یا نباید بگذاریم) و برای تمام عمر، همگی، با یک اراده جمعی به آنها کمک خواهیم کرد. به این می‌گوییم «تور ایمنی» و برای برپایی‌اش، فارغ از گرایش فکری و مذهبی و سیاسی، همگی کنار یکدیگر هستیم.
…اندازه نظام رفاهی‌ای که می‌خواهیم و بخش‌هایی از جامعه را که قرار است پوشش دهد کاملاً یک موضوع سیاسی است. اما برعکس، اینکه چطور می‌خواهیم هزینه نظام رفاهی را تامین کنیم کاملاً یک سوال اقتصادی است. اصل اول این است که دولت نباید با پول بی‌پشتوانه چاپ کردن هزینه‌های نظام رفاهی را تامین کند. نتیجه چنین کاری رکود تورمی خواهد بود یعنی دقیقاً همین بیماری‌ای که اقتصاد ایران دارد به زحمت خودش را از آن بیرون می‌کشد.
تمام مالیات‌ها، به‌صرف وجود داشتن، مقداری از فعالیت‌های اقتصادی را از بین می‌برند…
…تمام اینها ایده «منحنی لافر۲» را تغذیه می‌کنند؛ کاهش دادن مالیات، درآمدهای مالیاتی دولت را افزایش می‌دهد. عنایت داشته باشید که منحنی لافر یک حقیقت ریاضی است، دعوا صرفاً بر سر نرخ است؛ نرخ مالیات صفردرصدی و صد‌درصدی هیچ‌کدام درآمد دولت را افزایش نخواهد داد. اما جایی بین این دو قله‌ای [نقطه بهینه‌ای] وجود دارد. در سال ۱۹۲۹، در شوروی، مالیات ۱۳۰‌درصدی بر کسب‌وکار به‌خوبی بخش خصوصی را نابود کرد.
نکته مهمی که می‌شود از این موضوع دریافت این است که نرخ‌های مختلف مالیات، هزینه ظرفیت۳ متفاوتی دارند. یعنی اینکه با افزایش مشابهی (مثلاً ۱۰‌درصدی)، مالیات‌های مختلف مقدار متفاوتی فعالیت اقتصادی را می‌کشند. یا به عبارت دیگر مالیات‌های مختلف قله منحنی لافر متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند:
طیف مالیاتی مورد اشاره از «مالیات بر زمین» آغاز می‌شود که کارآمدترین است. سپس به مالیات‌برمصرف‌ها می‌رسیم مثل «مالیات بر ارزش افزوده» و «مالیات بر فروش» که به نسبت بقیه مالیات‌ها فعالیت‌های اقتصادی کمتری را می‌کُشد. بعد از آن می‌رسیم به «مالیات بر درآمد» و از آن بدتر «مالیات بر سرمایه» و «مالیات بر شرکت‌ها». از اینها گذشته کار به حوزه مالیات‌های عجیب می‌کشد مثل «مالیات بر تراکنش‌های مالی».

دستور بدهند همه‌چیز درست شود!

عمده نامزدها، فارغ از سمت و سوى فکرى‌شان، سال‌ها در دولت سابقه خدمت داشتند، تا سطح وزارت و معاون اولى را پاى پیاده پیموده بودند. آنها کمتر به خطا می‌رفتند. به حرف‌ها و وعده‌هایشان توجه کنید. یکى، دو نفر از نامزدها اما چنین تجربه‌هایى را از سر نگذرانده بودند. طبیعت کرسى‌های ایشان، دامنه اختیارات و دخل بیش از خرج موسسات قبلى- و اگر از صاحب این قلم می‌پرسید احتمالا مشاوران کم لطف و بلندپروازشان- براى ایشان این شبهه را ایجاد کرده بود که لابد کار رئیس جمهور تفاوت آنچنانی با تجربه‌های قبلی‌شان ندارد؛ اینکه کشور هنوز با مشکلاتی روبه‌رو است به این خاطر است که رئیس‌جمهور منتخب قبلی به اندازه کافی دستور نداده یا خوب بلد نیست دستور بدهد؛ مثلا باید دستور می‌داده که یارانه خیلی بیشتر شود ولی به مردم کم‌لطفی کرده، یا باید دستور ایجاد شغل می‌داده و نداده، ابرقدرت‌ها باید تا به‌حال نابود می‌شده‌اند اما به‌واسطه کم‌کاری او هنوز برقرارند و از این قبیل. راىِ سومى‌ها و راىِ چهارمى‌ها را گواه می‌گیرم که این جریان محدود به این دوره نبود و عموما داستان با اندکى کم و زیاد همین است.
…عرضم این است که عوام را زیادی دست کم و سیاستمداران را زیادی دست بالا می‌گیریم. موفقیت یا شکست پوپولیسم نه معلول سادگی و خنگی بلکه تابعی از وضع معاش مردم است. مردمی که گرسنه باشند برای بقا انتخاب می‌کنند نه شکوفایی بالقوه اقتصادی. برعکس اگر وضع معاش مردم بهتر شود حاضر نخواهند شد به ذلیلی و گدایی تن بدهند. اگر بخواهیم دیگر روی پوپولیسم را در ایران نبینیم بهترین راهش این است که در بهبود وضع معیشت مردم بکوشیم. اجازه بدهید شفاف‌تر عرض کنم، باید اجازه بدهیم که مردم زندگی بهتری برای خود بسازند و جلوی دیوانسالاران را که عرصه را بر مردم و بر مملکت تنگ کرده‌اند بگیریم. باید بکوشیم جزو ۱۰ کشور انتهای لیست آزادی اقتصادی در جهان نباشیم.

وان دگر شیر است اندر بادیه!

حتماً شنیده‌اید که آن یکی شیر است اندر بادیه، وان دگر شیر است اندر بادیه، آن یکی شیر است کآدم می‌خورد، وآن دگر شیر است کآدم می‌خورد!

به همین قیاس اقتصاد و اقتصاد فقط در نام به یکدیگر شبیه‌اند: این یکی را یک فیلسوف اخلاق اسکاتلندی به نام آدام اسمیت بنیان گذاشت؛ دگری را هر سیاستمداری برای خودش کشف و شهود کرده و شعار می‌دهد. معارف این یکی از قرن هجدهم تاکنون پیوسته، دوباره و دوباره، در این و آن گوشه کره ارض به اثبات رسیده؛ بنای آن دگر هر چند سال یک بار، به قیمت زندگی و عمر و جوانی و عرق جبین و کد یمین من و شما چنان سست برپا می‌شود که بلافاصله فرو می‌ریزد. این یکی اقتصاد را انتخاب‌های فردی هماهنگ‌شده از طریق بازار می‌داند؛ آن دگر، سیاست و برنامه‌ریزی مرکزی مدیریت اقتصاد را حق خود می‌داند. به قول توماس ساول، اقتصاد‌دان شهیر دانشگاه استنفورد: «قانون اول در اقتصاد، اصل محدودیت منابع است، حال آن که قانون اول سیاست آن است که قانون اول اقتصاد را نادیده بگیرد.»
ما امروز در خیلی حوزه‌ها باسوادیم. به‌عنوان نمونه، نقل به مضمون از بزرگواری، اگر به پزشک ولو متخصص مراجعه کنیم و به ما وعده درمان یک هفته‌ای سرطان بدهد خوشحال نخواهیم شد. بلکه به‌درستی او را جدی نمی‌گیریم و به متخصص بهتری مراجعه خواهیم کرد، چرا که با تقریب خوبی از حدود پیشرفت‌های پزشکی اطلاع داریم. اما استاندارد مشابهی در حوزه اقتصاد نداریم و اگر رندی در حوزه اقتصاد از به توان چند رسیدن نرخ رشد کشور سخن براند ممکن است باور کنیم.

وعده‌های جادویی و هزینه‌های ویرانگر

مخلص کلام آن است که ویلیام شکسپیر به زیبایی به آن اشاره کرده، آنجا که کاسیوس خطاب به بروتوس می‌گوید: عیب از ستاره‌های ما نیست که از خودمان است. یا به قول خودمان از ماست که بر ماست! بیایید تعریف منکن در ابتدای مطلب را یک بار دیگر مرور کنیم: دموکراسی در واقع این است که ما بنا داریم (با واسطه نماینده‌هایمان) به آنچه می‌خواهیم برسیم و سیاستمداران با بهره‌برداری از این موضوع هرچه را که حدس بزنند باور می‌کنیم به ما قول خواهند داد. پس اگر بعضی کاندیداها وعده‌های خیال‌پردازانه و حتی غیرمنطقی می‌دهند به این معنی است که فرض گرفته‌اند ما آن وعده‌های خیال‌پردازانه و غیرمنطقی را باور خواهیم کرد. اگر سیاستمداری، به‌شرط رای آوردن، وعده بهشت برین می‌دهد، چنانچه این وعده‌ها را باور کرده و به او رای بدهیم، عیب نه از ستاره‌های ما که از خودمان است.

آزادی اقتصادی و سهولت کسب و کار با اصلاح قانون ورشکستگی

…اینکه بگوییم ایران باید آزادی اقتصادی و سهولت کسب‌وکار را افزایش بدهد، حرف بجایی است، اما کلی‌گویی است، و با کلی‌گویی، سیاستگذار نخواهد دانست که از کجا شروع کند. ما سیاستگذاران ایران را دعوت می‌کنیم که در سال ۱۳۹۶ ورود و خروج کسب‌وکارها به بازار را تسهیل و تسریع کرده و مشخصاً قانون ورشکستگی را اصلاح کنند. احتمالاً این تدبیر اصلاحی بیش از هر تدبیر دیگری رتبه ایران در شاخص‌های آزادی اقتصادی و سهولت کسب‌وکار را ارتقا خواهد داد. با تسهیل و تسریع گردش منابع همیشه کمیاب بیش از هر تدبیر دیگری توان جامعه ایران به خلق ثروت افزوده خواهد شد.
…جدول شماره ۳ تعداد ۲۲ کشور برتر دنیا را برای کسب‌وکار بر اساس رتبه‌بندی مجله فوربز تصویر می‌کند. سوسیال‌دموکراسی‌های اسکاندیناوی همه در صدر این جدول حضور دارند. این حقیقتی است که غالب دوستان چپگرا نسبت به آن ناآگاهند، یا شاید دوست دارند در حباب خود بمانند و چشم بر آن فرو ببندند. در بهشت اسکاندیناوی نه خبری از قیمت‌گذاری دستوری هست، نه خبری از تعرفه‌های گمرکی و نه خبری از سیاستگذاری صنعتی. سوسیال‌دموکراسی اسکاندیناوی ترکیبی است از اقتصاد بازار لسه‌فر در ترکیب با چتر پهن‌گستر حمایت اجتماعی. در همین جدولِ بهترین کشورها برای کسب‌وکار مجله فوربز که سوئد رتبه ۱، دانمارک رتبه ۶، هلند رتبه ۷، فنلاند رتبه ۸ و نروژ رتبه ۹ را دارد، ایران حائز رتبه ۱۲۷ است! آخر، چرا نخواهیم محیط کسب‌وکار در ایران به کیفیت محیط کسب‌وکار در سوئد و دانمارک و فنلاند باشد؟ صعوبت کسب‌وکار که لازمه داشتن چتر پهن‌گستر حمایت اجتماعی نیست.

تلفن همراه، هواپیما، و دروغ‌های سیاستمداران

موضوع جالبی که خیلی‌ها از آن اطلاع ندارند این است که تلفن‌های همراه و وسایل الکترونیکی هیچ خطری برای امنیت هواپیما ندارند. اولین بار سفر با خطوط هوایی امارات نظر من را به این موضوع جلب کرد؛ چرا که در این پروازها استفاده از تلفن همراه و سایر وسایل الکترونیکی هیچ منعی نداشت اما در پرواز با همان مدل هواپیما از یک شرکت دیگر استفاده از این وسایل ممنوع بود و اتفاقا مهماندار خیلی موضوع را جدی می‌گرفت. تا جایی که انگار خاموش نکردن گوشی همان و انفجار هواپیما حین برخواستن از باند همان.
…درخواست خاموش کردن تلفن در ابتدا برای محافظت از برج های آنالوگ قدیمی تلفن همراه (که برد زیاد و ظرفیت کم داشتند) در برابر سرریز انجام میشده؛ عنایت داشته باشید که حتی آنموقع هم خطری هواپیما و دستگاه ناوبری‌اش را تهدید نمی‌کرده. پس از گذر به عصر دیجیتال موضوع در کنگره امریکا مطرح شده و درباره آن بحث می‌شود. نهایتا تصمیم می‌گیرند که این قانون را حفظ کنند، چرا که مردم به رعایت آن عادت کرده‌اند و در عین حال باعث می‌شود دسترسی تروریست‌های احتمالی به تلفن محدودتر باشد.

آیا کولبران عامل ورشکستگی چایکاران شمال هستند؟

در واکنش به مرگ دلخراش چند کولبر در کوه‌های پربرف کردستان، اخیراً یک روشنفکر فیسبوکی نظریه‌ای صادر کرده بود که مطابق آن کولبران کُرد با واردات چای خارجی مسئول ورشکستگی و بیکاری چایکاران شمالی هستند، و بعد نتیجه گرفته بود که از این رو کولبرانِ قاچاقچی که به تولید داخلی ضربه می‌زنند، چندان هم شایسته‌ی همدردی نیستند. خوب است که اینجا به داستان چای ایران اشاره‌ای بکنیم که داستان پر آب چشمی است، و البته هیچ دخلی هم به کولبران بی‌نوای کُرد ندارد.
داستان چای ایران به طور خلاصه از این قرار است که چای تولیدی در شمال ایران یکی از مرغوب‌ترین تولیدات چای دنیا بود، تا این‌که جنگِ عراق پیش آمد و با نکبت اقتصاد دولت‌زده‌ و برنامه‌ریزی‌مرکزی‌شده‌ی دهه‌ی ۶۰ همراه شد. دولت چای را جزء اقلام اساسی اعلام کرد، و خودکفایی در آن را به عنوان سیاستی ملی در پیش گرفت. برای تأمین چای مورد نیاز برای مصرف‌کنندگان ایرانی با کمترین هزینه برای کل اقتصاد، سیاست‌گذارانِ کم‌اطلاع ایرانی سازمان چای کشور را تبدیل به خریدار انحصاری چای‌ داخلی کردند، برای حمایت از تولید داخلی تعرفه‌ی واردات چای خارجی را بالا بردند، و بعد برای کاهش فشار به بودجه‌ی دولت در اثنای جنگ و کاهش قیمت برای مصرف‌کننده، قیمت دستوری چای خریداری‌شده از چای‌کاران داخلی را پایین‌تر از قیمت تعادلی بازار تعیین کردند.

بیش‌فعالی پرخطر در صندوق‌های بازنشستگی

اگر شمای بازنشسته یک میلیون تومان حقوق می‌گیرید به خاطر این است که ۵۶۰ هزار تومان از حقوق (یک‌میلیون و پانصد و شصت‌هزار تومانی‌تان) را به مدیری پاداش داده‌اید. حتماً می‌پرسید چرا چنین پاداشی داده‌ام؟ چون با پول شما ریسک کرده است!
مدیران از جیب خودشان خطر نمی‌کنند؛ اگر سرمایه‌گذاری موفق از آب درآمد پاداش خوبی در انتظارشان است اما اگر آن سرمایه از دست رفت چه؟ اگر نتیجه سرمایه‌گذاری پرخطر زیان بود چه؟ آن مدیر چند سال بعد به پست بعدی ارتقا پیدا خواهد کرد و صاحبان سرمایه‌ای که دیگر در کار نیست می‌مانند و حوضشان.
با سرمایه صندوق بازنشستگی نه باید سریال تلویزیونی ساخت، نه کارخانه پتروشیمی و نه مجتمع تجاری. در ایران صندوق‌های بازنشستگی را با صندوق سرمایه‌گذار مخاطره‌پذیر(venture capital) اشتباه می‌گیرند.

محیط زیست گراییِ بازار در نگاه کوز

این اواخر اتّفاقی به دو شاخص برخورده‌ام، که دو چیزِ ظاهراً بی‌ربط به هم را اندازه‌گیری می‌کنند- حقوق مالکیّت و استانداردهایِ محیط‌زیستی در کشورهایِ مختلف. …اگر آثارِ رونالد کوز را خوانده باشید قطعاً می‌دانید که به اعتقادِ او بهترین راهِ مدیریتِ اثراتِ جانبی (بخوانید، آلودگی) داشتنِ حقوقِ مالکیتِ تعریف‌شده است. توجّه داشته باشید که من رأی و پیامِ کوز را به‌شدّت خلاصه کرده‌ام، ولی بااین‌وجود این اساساً همان پیامی است که آن‌چه بعضی‌ها محیط‌زیست‌گراییِ بازار آزاد می‌خوانند، در خود نهفته دارد.

ریشه‌های نژادپرستانه قوانینِ «حداقل دستمزد»

سیدنی وب، اقتصاددان سوسیالیست و یکی از بنیان‌گذاران «مدرسه اقتصاد لندن» در ژورنال پولیتیکال اکونومی می‌نویسد: «از بین تمام راه‌های موجود برای مقابله با این انگل‌های بدشانس، مخرب‌ترین کاری که جامعه می‌تواند انجام دهد این است که به ایشان اجازه بدهد تا بدون کنترل با دستمزدبگیران [پرمایه] رقابت کنند.» هنری سیگر، یکی از بزرگترین اقتصاددان ترقی‌خواه و رئیس انجمن اقتصاددانان آمریکا از قوانین حداقل دستمزد این‌طور دفاع می‌کند: کارگر باارزش به محافظت نیاز دارد از رقابت با کارگر اتفاقی و ولگرد و از آن فرومایگان که ناعادلانه دستمزد کارگر سزاوار را پایین می‌آورند. در جای دیگر: «با غیرقانونی کردن کار با دستمزد کمتر، قوانین حداقل دستمزد از کارگر باارزش در رقابت با کارگر فرومایه محافظت می‌کند و… جان کامنز، اقتصاددان دانشگاه ویسکانسین، در کتاب نژادها و مهاجران این دغدغه را که در یک بازار آزاد و در مقام رقابت نژادهای برتر قادر به رقابت با نژادهای پست نیستند در یک جمله موجز خلاصه می‌کند: «رقابت احترامی برای نژادهای برتر قائل نیست.»

چرا حاضر نیستیم برای محیط زیست پاک هزینه کنیم؟

این‌طور به این قضیه بنگرید که همه‌ کالاها بسته به سطح درآمد می‌توانند در هر سه دسته قرار بگیرند. آنچه برای طبقه‌ متوسط کالایی پست است می‌تواند برای فقرا کالایی ممتاز باشد. محیط زیست پاک به‌راستی کالایی ممتاز (لوکس) است. وقتی با درآمد روزانه‌ یک دلار و ۹۰ سنت در فقر مطلق دست‌وپا می‌زنیم، چه اهمیت دارد که هوا چه مزه‌ای می‌دهد؟ قبل از آنکه آلودگی از پای درآوردمان، از سوءتغذیه و گرسنگی تلف خواهیم شد. ولی زمانی به این فکر می‌افتیم که دل‌مان می‌خواهد ۷۰‌سالگی را به چشم ببینیم و ارزش آن را دارد که کمی پول خرج کنیم و مطمئن شویم که دود خودروها دست‌ ما را از این تجربه کوتاه نکنند.

تعاونی اجباری برنامه‌ریزی‌شده

هیچ‌گاه بی‌مبالاتی سیاستگذاران را دست‌کم نگیرید و هیچ‌گاه مشاهده آن شگفت‌زده‌تان نکند. وزیر و وکیل شخصیت‌‌های‌ محترم‌ بلندمرتبه‌ فرشته‌خویی نیستند که خودشان را وقف‌ رفاه‌ ما کرده باشند؛ ایشان نیز مثل ما آدمیزادگانی هستند مستعد‌‌ همان اشتباهاتی که بقیه‌ ما هم مرتکب می‌شویم. یک مثال‌ این قضیه پافشاری‌ اخیر‌ مجلس ایران بر تولید ۲۵ درصد از تولید‌ ناخالص‌ داخلی از طریق‌ تعاونی‌ها در برنامه‌ ششم‌ توسعه بوده که شالوده بر آب است.

چگونه می‌توان بحران کمبود آب را سامان داد؟

مهم‌ترین و ارزشمندترین استفاده‌ها از آب کدامند. بیش از ۹۰ درصد آب ایران در بخش کشاورزی مصرف می‌شود و حقیقت روشن این است که ارزشمندترین استفاده از آب وقتی است که به کار نوشیدن و استحمام مردم می‌آید؛ جایی که امروزه تنها شش درصد آب‌های کشور در آن مصرف می‌شود. بنابراین هر راه‌حلی که برای تخصیص این منبع کمیاب در نظر بگیریم، حتماً شامل جابه‌جا کردن موارد استفاده از آب، از بخش کشاورزی به مصرف مردمی خواهد بود و این دقیقاً همان کاری است که قیمت‌گذاری مناسب آب انجام می‌دهد…

طرح پیشنهادی پسامدرنیسم: ۵. تاگِل‌کردن در بازارِ انگاره‌ها

من مدت‌ها است دارم پیشنهاد می‌کنم که نیاز نیست پسامدرنیسم را فقط به شیوه‌ی پسامارکسیست‌ها (و در نتیجه بودریار و لیوتار) یا شیوه‌ی فرویدین‌های متاخر (در نتیجه لکان و ایریگاری) بیان کرد. می‌تواند به شیوه‌های پسا‌ماراشالی یا پساکینزی یا منگریِ متاخر هم بیان شود. در گفت‌وگویی با اسپیواک من چند مثال زده‌ام. اندیشمندان فرانسوی و پیروان‌شان در ایالات متحده مایل‌ند این‌طور فرض بگیرند که پسامدرنیسم باید فقط و دقیقا به آن پرسش‌هایی بپردازد که روشن‌فکران فرانسه بیش از همه در اندیشه‌ش هستند: چطور می‌توانیم بی‌ کارتزینیسم زندگی را تاب بیاوریم؟ چطوری می‌توانیم از تصلب‌های بورژوازی فرانسه بگریزیم؟ انقلاب چگونه از راه خواهد رسید؟ چطور می‌توانیم «منتقد» باشیم اگر به آن معنای نوجوانانه‌ش -که هر چیزی را می‌بیند، به استهزا می‌گیرد- «منتقد» نیستیم؟ چطور می توانیم از آمریکایی شدن حذر کنیم؟

مرکانتیلیسم به‌‌مثابه اقتصاد طرح‌ریزی‌شده از سوی حکومت مطلقه

یکی از ویژگی‌های بارز حاکمیت فرانسه، حتی در آن روزها، نفرتی بود که در برابر همه‌ی آدم‌هایی داشت، چه از نجبا و چه نه، که بدون اطلاعش در امور مداخله می‌کردند. نسبت به هر نهادی در خصوصی‌ترین بخش که بدون اجازه‌اش فعالیت داشت، احساس خطر می‌کرد. از تشکیل جامعه‌ی آزاد حذر داشت. هیچ اجتماعی را برنمی‌تابید مگر اینکه خودش به دلخواه به آن شکل داده بود و بر آن ریاست داشت. در یک کلام، مخالف این بود که مردم به دغدغه‌هایشان رسیدگی کنند و سکون را به هرگونه رقابتی ترجیح می داد.
…لویی چهاردهم وقتی قصد کرد قصر لوور را بسازد، این حق را از افراد گرفت که بدون اجازه‌اش کارگری استخدام کنند و جریمه‌ای ده‌هزار پوندی برای این کار در نظر گرفت، همین‌طور به کارگرها هشدار داد که برای افراد مستقل کار نکنند، و برای اولین تخطی از قانون، مجازات زندان و برای دومی بردگی روی کشتی را قرار داد.

تولید ناخالص داخلی سرانه کره زمین!

در کنار همه نظریه‌پردازی‌های منفی، که عده‌ای برسر بافتنش از یکدیگر سبقت می‌گیرند، بیایید نگاهی بیندازیم به رشد «تولید ناخالص داخلی سرانه» کره زمین، از ۱۹۵۰ تا ۲۰۱۶.
ملاحظه می‌کنید که تولید ناخالص داخلی سرانه در مدت این ۶۶ سال بیش از چهار برابر شده است.
باید انصاف داد که سنجه مورد اشاره همه داستان نیست و نباید با استناد به آن زیاده‌بافی کرد، اما بهرحال تصویر کلی جالبی از شرایط جهان پیرامون در دوره معاصر بدست می‌دهد.

مقررات‌زدایی پسابرجام

ما نمی‌دانیم تکنولوژی‌های فعلی چه توانایی‌هایی دارند. باید با آنها دست به تجربه بزنیم و ببینیم چه کاری از پس‌شان برمی‌آید. این روش معمول برخورد با تکنولوژی‌ است. اما باید از این هم اطمینان حاصل کنیم که به آنها اجازه خواهیم داد در صورت امکان گسترش بیشتری بیابند. این دقیقا همان چیزی‌ است که یک دولت قانون‌گذار منکر آن می‌شود، یعنی فضایی که در آن ابداعات می‌توانند تولید‌کننده‌ها و بخش‌های تازه‌تری را هم تحت تاثیر قرار دهد. این مساله در کوتاه‌مدت اهمیت چندانی ندارد؛ اما در بلندمدت همه‌چیز بسته به آن است. چون یکی از واقعیت‌های اقتصاد امروز این است که تغییرات تکنولوژیک و در نتیجه رشد اقتصادی و بازار کار، از سوی متصدیان یا شرکت‌های بزرگ اتفاق نمی‌افتد، بلکه از دل مرگ شرکت‌ها و ورود به بازارهای فناوری تازه به وجود می‌آید. …مشاغل جدید از سوی شرکت‌های تازه ایجاد می‌شوند. در نتیجه باید فضا را، فضای بدون قانون‌گذاری و نظارت را به حال خود رها کنیم تا شرکت‌های تازه‌ تاسیس بتوانند در آن رشد کنند.

اصول مرکانتیلیسم، بخش اول

در مفهومی که مرکانتیلیسم از دولت-ملت و به‌طور کلی جامعه ارائه می‌داد، این موضوع بدیهی انگاشته شده بود که پادشاه حق دارد فعالیت اقتصادی افراد تحت حکومتش را کنترل و هدایت کند، و در واقع مسئولیت این کار را بر عهده داشت. زمین‌ها و مردم کشور در واقع دارایی حاکم به حساب می‌آمدند، و او می‌توانست در جهت منافعش هرطور که خواست از آنها بهره ببرد یا معزول‌شان کند…
…برای مرکانتیلیست این تصور می‌رفت که تجارت با دیگر کشورها، سرچشمه‌ی فجایع ملی‌ست، فجایعی از جمله بیکار شدن و کاهش دستمزدها. سنت تجاری‌ای را که «ماترک» مردم به حساب می‌آمد تحلیل می‌برد، درآمدها را پایین می‌آورد و در نتیجه با کم شدن عایدی برآمده از مالیات، ثروت حاکمیت را کم می‌کرد.

مشارکت داوطلبانه یا دولتی در ساخت بازی

پنجشنبه هفته پیش، ابسیدیون، یک شرکت سازنده بازیهای کامپیوتری اعلام کرد که در صورت همراهی طرفداران، قسمت دوم بازی مستقل‌اش «پیلارز آو ایترنیتی» را خواهد ساخت. …در کمتر از ۲۴ ساعت، بیش از یک میلیون دلار پول برای ساخت این بازی به صورت داوطلبانه جمع آوری شد.
عده ای به کار مورد علاقه شان مشغولند و برای تامین سرمایه مورد نیازِ تولید کالایی که در آن مزیت نسبی دارند از جامعه کمک می خواهند. افراد در جامعه هیچ اجباری برای کمک کردن ندارند، اما می بینیم که بی تفاوت ننشسته و هربار موجی داوطلبانه به راه میفتد. تولید کننده که می داند بقایش در گرو اقبال و خیر رساندن به جامعه است تمام تلاشش را بکار می بندد تا بزرگترین سرمایه اش، خوشنامی، را حفظ کرده و محصولی درخور عرضه کند…

شادیِ دانمارکی‌ها محصولِ دولتِ رفاه نیست

گرچه بسیاری از سیاست‌مداران و تحلیل‌گرانِ سیاست ادّعا می‌کنند که سیاست‌هایِ دولتِ رفاه شادی ایجاد می‌کند، از همان زمان که روت وینهوفن در سالِ ۲۰۰۰ مقاله‌ای دراین‌باره منتشر کرد، ثابت شده است که این‌چنین نیست…
وینهوفن به‌دنبالِ آن بود که میزانِ شادیِ ناشی از دولتِ رفاه را تخمین بزند، و به‌وضوح انتظار داشت که به رقمِ مثبتِ قابل‌ملاحظه‌ای برسد، ولی به صفر رسید. بیش‌ترِ مطالعاتِ بعد از او هم به همین صفر رسیده‌اند، و بسیاری از مطالعاتِ اخیر در این حوزه پِی برده‌اند که هم‌زمان که بازتوزیع شادی ایجاد نمی‌کند، سیاست‌هایِ غیرتوزیعی در کشورهایِ دارایِ بخش‌هایِ بزرگِ دولتی در مجموع به سطوحِ کم‌تر شادی انجامیده‌اند.

ضرر ۳ میلیارد دلاری اقتصاد ایران

واقعاً نابخردانه است سیستمی داشته باشیم که اول با پرداخت یارانه به تولیدکننده گندم آن را گران کنیم و بعد برای خنثی کردن آن گرانی و رساندن نان ارزان به مصرف‌کننده دوباره به تولیدکننده نان یارانه بدهیم. کل این سیستم معیوب را باید کنار بگذاریم. مطمئناً رفاه قاطبه مردم با چنین اصلاحی بهبود می‌یابد. بعد قطعاً می‌توان از آن صرفه‌جویی که با این اصلاح حاصل می‌شود به اقلیت زیان‌دیده از این اصلاح سیاستی نیز غرامت بپردازیم، آنقدر که حتی آنها نیز منفعت خالصی از این اصلاح ببرند.

منحنی های عرضه و تقاضا را دور بریزید!

نمودارهای عرضه و تقاضا که در اقتصاد متعارف رایج استفاده می شود اقبال فراوانی دارند و دلیل آن هم چیزی جز سادگی کاربرد آنها نیست، ولی این ابزارها چندان با آنچه در واقعیت رخ می دهد نسبتی ندارند. اقتصادها در دنیای واقعی بسیار پیچیده تر از آن هستند که بتوان آنها را با چند نمودار ساده شبیه سازی کرد، نمودارهایی که “عدم قطعیت”، “خطر کردن های کارآفرینان” و “تغییرات بی امان اقتصاد بازار” را در نظر نمی گیرند.

اشتباهات چانگ

…چانگ به این اشاره نمی‌کند که عملاً تمام کشورهای جهان، نسخه توسعه هدایت‌شده را اجرا کرده‌اند و اکثر قریب به اتفاق آنها به مسیر توسعه نیفتاده‌اند. آری این درست است که پوسکو یک شرکت بزرگ تولید فولاد کره‌ای ا‌ست که دولت کره در زایش آن فعالانه نقش‌آفرینی کرده است. اما از آن طرف این هم حقیقت دارد که توسعه هدایت‌شده دولتی به‌رغم تلاش‌های مکرر تا امروز هیچ گُلی به سر اقتصاد آفریقا نزده و کشتی اقتصاد آفریقا را تا امروز به گِل نشانده. به قول معروف حتی یک میمون کور هم می‌تواند هرازگاهی موزی برای خودش پیدا کند. برای همین اگر صد و پنجاه کشور دنیا دستورالعمل اقتصاد هدایت‌شده را به اجرا بگذارند و تنها سه یا چهارتایشان به موفقیت دست یابند، نمی‌شود ادعا کرد دستورالعمل مربوطه درست بوده…

مالیات بر خانه‌های خالی، حمله به آسیاب‌های بادی

اگر در نتیجه‌‌ تورم فعالیت‌های نامولدی صورت می‌گیرد (کارهایی مثل همین احتکار ملک)، ما نباید سعی‌مان در این راستا باشد که از آن فعالیت‌ها جلوگیری کنیم، بلکه باید بیماری تورم را درمان کنیم. چرا که جلوگیری از هر کدام از آن فعالیت‌های نامولد فقط باعث می‌شود از جای دیگری، شاید حتی با ریخت و شمایل نامطلوب‌تر، فعالیت نامولد دیگری بیرون بزند. علت مشکل را بر‌طرف کنیم، نه عارضه را…

چشمه پول دیگر فوران نخواهد کرد؛ چرا بازگشت نفت به دوران پرشکوه میسر نیست؟

مذاکرات اخیر اوپک درباره کاهش سقف تولید نفت توجهات زیادی را به خود جلب کرده، چرا که در کوتاه‌مدت این امر بر قیمت نفت اثرگذار است.
با این حال، یک نکته مهم وجود دارد که همه‌مان باید در مسیر بازسازی و توسعه اقتصاد ایران آن را مد نظر داشته باشیم. کسب و کار نفت دیگر آن چیزی نیست که تا همین چند سال پیش بود. دیگر نخواهیم دید که برای سال‌ها قیمت نفت صعود چشمگیری داشته باشد. روزهای نفت ۱۵۰‌دلاری، حتی نفت ۱۰۰‌دلاری، دیگر گذشته است.

ستیزه جویی با دانش

چپ گرایان با مخالفت با اصلاح ژنتیکی غذاها، مانع از وقوع «انقلاب سبز»‌ دومی شدند که می توانست همه افریقا را از گرسنگی نجات بدهد. دوم، مخالفت چپ ها با پژوهش بروی حیوانات است که خسارات جبران ناپذیری وارد کرده و اگر چپ ها در این راه موفق بشوند می تواند به نابودی پژوهش پزشکی منجر بشود. جنگ سوم، مخالفت با پژوهش ریشه های ژنتیکی رفتار انسان هاست که نتیجه اش ایزوله شدن علوم انسانی از یافته های نوروساینس و ژنتیک بوده است. هر کدام از این موارد، به تنهایی از همه گناهان راست خسارت بار تر بوده است…

تجدید صف‌آرایی سیاسی

برای اغلب تحلیل‌گران پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات اخیر ایالات متحده یک شوک غیرمنتظره بود. اما برای مورخ بریتانیایی استیون دیویس این حادثه تنها شاهد دیگری است بر درستی نظریه‌‌ای که وی در باب تحول دموکراسی‌های غربی در ده سال گذشته به کرّات در مجامع مختلف طرح کرده. اگر تحولات جاری را در چارچوب نظریه دیویس تحلیل کنید، آنگاه پیروزی دونالد ترامپ مطلقاً مایه شوک و حیرت شما نخواهد بود. به مدد آن چارچوب نظری که دیویس فراهم می‌کند، نه تنها قادر خواهید بود تحولات متأخر سیاسی را کاملاً توضیح دهید، بلکه همچنین قادر خواهید بود سیر تحولات در چند سال آینده را نیز با قدرت خوبی پیش‌بینی کنید…

خروج از رکود بدون یک ریال هزینه

خوشبختانه تلاش‌های دیپلماتیک مؤثر افتاده و اینک همه در انتظار این هستیم که با اجرایی شدن توافق هسته‌ای سرانجام تحریم‌های خارجی برچیده شوند، و در نتیجه‌‌اش آن بخش از رکود اقتصادی که معلول آن‌ها بوده از اقتصاد ایران رخت بربندد. هم‌زمان سیاست‌گذاران ایرانی برای مبارزه با رکود اقتصادی به تکاپوی…

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۴. نخستین مدرنیست

…همه‌ی این‌ها ما را بر می‌گرداند به دوران اشراف‌زاده‌ی پیر خودمان، افلاطون، چهار قرن پیش از میلاد مسیح، و در نتیجه به «پسامدرنیسم» باستانی‌ای می‌رسیم که در مقابله با افلاطون شکل گرفته بود. چنین انتخابی برای سرچشمه‌ی مدرنیسم، باعث می‌شود دو و نیم هزاره عمر پیدا کند… مدرنیسم‌های ۱۹۱۰ یا روشن‌گری فرانسوی یا قرن هفدهمی همگی افلاطون‌های بازیافت‌شده‌ای بودند، اقدام‌هایی بودند برای پایین‌تر رفتن از سطح اعتقاد انسانی، و رسیدن به اساسِ یقین. در نتیجه پسامدرنیسم در عظیم‌ترین روایت‌ش، قصه‌ی ابطال یقین است.
افلاطونِ نظام‌ساز از سوفسطاییان—وکلا و استادان حقوق زمان خودش—بیزار بود، و از دموکراسی‌ای که کلام این‌ها پشتیبانی‌ش می‌کرد هم بیزار بود. به خاطر تاثیرات او بود که «رطوریقا» [علم بلاغت] و «سوفسطا» [معنای لغوی: زبان‌بازی] با سفسطه‌کردنِ هوشمندانه یکی شدند. افلاطون است که باور را از دانش/یقین جدا می‌کند…

ابرشرکت‌ها علیه بازار

مدافعان بازار آزاد اغلب به این متهم می‌شوند که مدافعِ کسب و کارهای بزرگ و هم‌دستِ طبقه‌ی ممتاز صاحب ابرشرکت‌هاند. آیا همچو اتهامی منصفانه است؟

نه و آره! موکدا نه—چون قدرتِ ابرشرکت‌ها و بازار آزاد با هم در تضادند. رقابت واقعی بدترین کابوسِ کسب و کارهای بزرگ است. اما همچنین در بسیاری از موارد بله—چون اگر چه آزادی و حکومت ثروت‌مندان هیچ هم‌زیستی‌ای با هم ندارند، اما هواداریِ هم‌زمان از هردوشان متاسفانه خیلی هم ممکن است.

گره سلیمان: چگونه علم حقوق می‌تواند به فقر ملت‌ها پایان دهد؟

در کتاب «گره سلیمان»، کوتر و شافر یک تئوری حقوقی رشد اقتصادی را پیشنهاد می‌دهند که به تفصیل ثابت می‌کند چگونه حقوق مالکیت، حقوق قراردادها و حقوق تجارت باعث پیوند و اتحاد سرمایه و اندیشه‌ها می‌شود و برای اقتصاد کشورها رونق و شکوفایی به ارمغان می‌آورد. آنها همچنین به اثبات می‌رسانند چرا قوانین ناکارآی خصوصی و بازرگانی، علت ریشه‌ای فقر ملت‌ها در جهان امروز هستند. بدون وجود نهادهای حقوقی که امکان شکوفا شدن نوآوری و کارآفرینی را فراهم می‌کنند سایر تلاش‌ها برای تحریک رشد اقتصادی محکوم به شکست است.

اسطوره حمایتگری

حتى در اقتصاد نیز آن اسطوره آلمانی چون وزنه ای سنگین، سالهاست که بر افکار اقتصاددان های ایرانی سنگینی می کند. در ایران اندیشه مکتب تاریخی آلمان به رهبری فردریک لیست که در نقد اندیشه اقتصاددانان کلاسیک قد علم کرده بود هنوز همچون پتکی بر سر اقتصاد بازار و تجارت آزاد کوفته می شود. بن مایه این مکتب که همچون اندیشمندان سابق آلمانی من جمله مارکس و هگل بر مبنای دیالکتیک و دترمینیستی تاریخی استوار است با نقد نظریات انسان اقتصادی انگلیسی و تجارت آزاد انگلیسی و زیر سؤال بردن جهان شمولی این اندیشه و به منظور قدرتمند کردن اقتصاد ملی آلمان نظریات حمایت گرایانه خود را در اقتصاد تئوریزه می کند…

فوکو

…می‌گفت زمانی که چیزی را می‌نویسد دیگر آن‌چیزی نیست که اندیشیده بوده، که این تا حدودی تلاشی است بازیگوشانه برای مقاومت در برابر برچسب‌ها، اما همچنین نکته‌ای است که عمیقا در اندیشه‌ش نهادینه شده، نکته‌ای در باب ماهیت سوبژکتیویته، این‌که چطور سوبژکتیویته همواره فراتر از آن‌چیزی است که به زبان می‌آوریم یا فراتر از هویتی است که تناسبات قدرت به ما تحمیل می‌کند.

چرا نئولیبرالیسم را نادرست به کار می بریم؟

نئولیبرالیسم که گاهی برخی آن را به جای دشنام! به کار می برند، دیدگاهی اقتصادی است که قوت و ضعف های خود را دارد و می توان به آن نقد داشت، چنانکه در نوشتار پیش رو همین مسیر دنبال شده است، ولی پیش نیاز نقد، فهم درست اندیشه هاست. از آنجا که درباره هر دو دیدگاه نئولیبرال و لیبرتارین بدفهمی‌ها کم نیست، خواندن این یادداشت که با زبانی ساده هم نوشته شده است، می تواند در فراهم آوردن تصویری درست رهگشا باشد.

آیا استفاده از سازوکار بازار درهمه موقعیت‌ها اخلاقی است؟

در جهان تنها یک کشور وجود دارد که در آن اگر کسی کلیه‌اش از کار افتاده باشد، در دسترس نبودن عضوِ پیوندی مایه مرگش نمی‌شود. همچنین تنها یک کشور در دنیا وجود دارد که در آن فردِ زنده‌ای که عضوی از بدنش را اعطا می‌کند، برای کارش غرامت مالی دریافت می‌کند. هر دو این «تنها یک کشور»‌ها ایران‌اند و این مساله اتفاقی نیست. همین غرامت است که باعث شده ایران با کمبود عرضه کلیه پیوندی مواجه نباشد. برخی از فلاسفه اخلاق مصرانه می‌گویند داخل شدن پول به چنین فرایندی آن را غیراخلاقی می‌کند. ساده‌ترین صورت استدلال ایشان این است که بعضی امور مهم‌تر از آن هستند که تنها در چنگ مهارِ پول اتفاق بیفتند…

بحرانی از جنس تهدید امنیت ملی

متأسفانه در غیاب برآوردهای دقیق و قابل‌استناد از عدم توازن‌های مالی صندوق‌های بازنشستگی غالبا ارقام بدهی دولت به صندوق‌ها به عنوان شاخصی از بحران مالی صندوق‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، و این امر اذهان سیاست‌گذاران و روزنامه‌نگاران و عامه مردم را به این نتیجه‌ اشتباه و ساده‌انگارانه هدایت می‌کند که علت‌العلل مشکل جاری صندوق‌ها، بی‌انضباطی مالی دولت‌های پیشین در نپرداختن تعهدات سه‌درصدی است. درحالی‌که مشکل ساختاری‌ است و عدم‌توازن مالی صندوق‌ها بسی بیشتر از بدهی‌های سه‌درصدی دولت است. مضافا اینکه پرداخت این بدهی‌های معوقه، مطلقا هیچ ضمانت اجرائی و پشتوانه سیاسی ندارد. دولت هزار تا خرج دیگر دارد. پرداخت این بدهی‌ها اولویت هزارویکمی سیاست‌مداران هم نیست.

آزادسازی؛ پیش شرط خروج از اقتصاد تک‌محصولی

فردای بدون نفت و عاقبت ورشکستگی دولت و اقتصاد وابسته به آن و به تبع آن بحران اقتصادی-اجتماعی ، بیکاری ،و فقر و… خواهد بود. شبیه به وضعیتی که در حال حاضر در کشور ونزوئلا به عنوان یک نمونه ی معاصر مشاهده می کنیم!
عاقبتی هولناک که نتیجه ی یک زنجیره ی مخرب است. زنجیره ای که از نفت آغاز و به فلاکت و بیچارگی نسل آینده منتهی می شود.زنجیره ی نفت-دولت- اقتصاد- مردم.
آنچه که موجب هولناکی نتایج زنجیره ی نفت-دولت-اقتصاد-مردم، می شود خود نفت نیست بلکه نحوه ی مواجهه‌ی ما با نفت است. همه‌ی ما این جمله را بارها و بارها از تریبون های مختلف شنیده ایم: « اقتصاد ایران یک اقتصاد وابسته به نفت است» . با این حال این جمله حق مطلب را به درستی ادا نمی کند و دارای لایه هایی پنهان است. دولت! حقیقتی که از قلم افتاده نقش دولت است.

جهان چگونه تغییر خواهد کرد

زمانی بسیارانی به این‌که نهاد برده‌داری، نهادی به قدمتِ خودِ نهاد بشریت، بتواند هرگز برانداخته شود هم می‌خندیدند. دانش غالب، حتی در میان آن‌ها که به تناقضات اخلاقی برده‌داری پی برده بودند، این بود که برده‌داری بخشی از طبیعت انسان است. اصلاح‌طلبان استدلال می‌کردند بهترین کاری که می‌شود کرد تلاش برای رسیدن به نسخه‌ای انسانی‌تر از برده‌داری است.

برده‌داری نهادی بود که هر اندازه هم گاهی شرارت نشان می‌داد، …بنا بود برای ابد وجود داشته باشد. بعضی بر این قصد شدند که این نهاد را بهبود ببخشند، که به اربابان بیاموزند چطور با بردگان‌شان «خیرخواهانه» رفتار کنند. بعضی قواعد و قوانینی ترتیب دادند که هدف‌شان محدود کردنِ هولناک‌ترین نتایج نهاد برده‌داری بود. اما خودِ این نهاد به اندازه‌ی کمیابی منابع و به اندازه‌ی مرگ، لاجرم انگاشته می‌شد…

درس‌هایی از ترادیسی بازار چین

ترقی چین را دولتی همه‌کاره نبود که مهندسی کرد. هدفِ عمده‌ی حکومت چین تبدیل کردن چین به یک «کشور سوسیالیستی مدرن و قدرتمند» بود. ترادیسیدنِ بازار چین، نتیجه‌ی ناخواسته‌ی دو رشته اصلاحات بود. یکی را پکن طرح‌ریزی کرده بود و هدف‌ش این بود که سوسیالیسم را احیا کند. اصلاحاتِ دولتی اساسا بر بنگاه‌های در مالکیتِ دولت، این جواهراتِ سوسیالیسم، متمرکز بودند.

اصلاحات دیگر، آن بود که «انقلاب‌های حاشیه‌ای» خوانده می‌شد و شامل رشته‌ی مسلسلِ نهضت‌های مردمیِ ریشه‌ای و ابتکاراتِ محلی بود. در همان زمان که پکن سرگرمِ انگیزه‌سازی برای بنگاه‌های دولتی بود، «انقلاب‌های حاشیه‌ای» نیروهای بازار و کارآفرینان خصوصی را بار دیگر به چین بازگرداند.

فمنیسم کلاسیک را احیا کنیم

نبرد برای برابری زنان سودایی شگفت‌انگیز است. اما فقط در صورتی کار خواهد کرد که نبرد برای برابری باشد، نه برتری‌جویی مطلق، به بهای حقوق دیگران، و برای چیزهایی که کسب‌شان نکردیم.

شماره خرداد و تیر سیاست‌نامه

از شماره خرداد و تیر، فصل اقتصاد سیاسی به جمع سایر مطالب پربار مجله سیاست‌نامه افزوده شده. در پرونده این شماره «سرمایه؛ تاملاتی در باب اقتصاد سیاسی» می‌خوانیم:

ما در یک عصر طلایی زندگی می کنیم!

سی و پنج سال پیش از هر ۱۰ چینی ۹ نفر در فقر مطلق بود، در حال حاضر فقط ۱ نفر چنین است. آن زمان نصف جمعیت دنیا دسترسی به آب سالم داشت و اکنون بیش از ۹۰ درصد. در ۲۵ سال بعد از پایان جنگ سرد ثروت اقتصادی دنیا به انداز ۲۵۰۰۰ سال پیش از آن افزایش پیدا کرده است. ما فکر می کنیم ۶۵۰ هزار نفر عراق و افغانستان کشته شده اند و این خبر خوبی نیست، ولی یادمان نرود در دهه ۸۰ بیش از دو میلیون انسان در درگیری های داخلی کشورهایی مانند کلمبیا،آنگولا، چاد و سری لانکا کشته شدند. امروز ریسک جنگ، زندگی در سلطه دیکتاتورها و کشته شدن از حوادث طبیعی از هر زمان دیگری کمتر است.

آنارشی به مثابه راهنمای عملی برای پیش‌بردِ آزادی

دکتر استیون دیویس دو نوع «ترقی‌خواهی» تعریف‌ می‌کند. اولی تعریفی منفی است که می‌گوید باید ترقی کرد و از یک گروه معین از نهاد‌های زیان‌آور دور شد. این‌که به کجا خواهیم رسید نامعلوم است، فقط می‌دانیم که می‌خواهیم مدام از آن‌چیزی که زیان‌آورش می‌دانیم دور شویم. تعریف دوم تعریفی مثبت است که نقطه‌ای غایی مقرر می‌کند و می‌گوید به سوی آن است که ترقی می‌کنیم. تلاش برای تعریف یک جامعه‌ی لیبرتارینِ تمام عیار -من‌جمله تلاش‌های مینارشیست‌‌ها برای تعریف این‌که کجا دولت نیاز می‌شود- اساسا از این نوع دوم ترقی‌خواهی‌اند. ما اما بر این باوریم که سازنده‌ است دولت را به چشم روشی بد برای نظم‌دهی جامعه بنگریم، به چشم چیزی که باید از آن دوری کرد. این‌که غیبت قهر در مورد نهاد‌های اجتماعی جایگزین به کجا منتهی خواهد شد اما هنوز نامعلوم است.

می‌توانیم «به اطراف‌مان نگاه کنیم» و ببینیم که آنارشیسم همه‌جا در کار است. با این‌حال هنوز نمی‌دانیم که جامعه بعد از دولت چه ظاهری پیدا خواهد کرد. نمی‌توانیم دقیقا روشی‌هایی را که از طریق‌شان مسیرهای غیردولتی پدیدار خواهند شد پیش‌بینی کنیم…

هواخواهانِ ضدسرمایه‌داری بازار‌های آزاد

سی و پنج سال پیش کارل هس، قهرمان بزرگِ لیبرتارین، نوشت: «من باورم را به سرمایه‌داری از دست داده‌ام» و «با این دولت‌ملتِ سرمایه‌داری مخالفت می‌کنم»، و می‌گفت «من از مذهبِ سرمایه‌داری رو گردان شده‌ام.» تمایز قائل شدن میان معانی مختلف سرمایه‌داری—نظمِ بازار، رفاقتِ دولت و کسب و کار، و حکم‌رانی سرمایه‌داران—کمک می‌کند به روشنی دریابیم چرا کسی چون هس می‌تواند همواره پایبندِ آزادی باشد اما در عین حال مخالفتِ شورانگیز خودش را با چیزی که «سرمایه‌داری» خوانده می‌شود، به صدای بلند اعلام کند.

سارتر؛ روشنفکر جلادان و جباران

پل جانسون تاریخ‌دان در مقاله «عشاق بی‌قلب انسانیت» می‌نویسد: وقایع کامبوج در دهه هفتاد، که در آن چیزی بین یک پنجم تا یک سوم جمعیت کشور کشته شدند یا از گرسنگی مردند تماما دستپخت گروهی از روشنفکران بود که اکثر قریب به اتفاق‌شان شاگردان و تحسین‌کنندگان، یا آنطور که من می‌گویم «فرزندان» سارتر، بودند.

این فرزندان سارتر، از جمله «برادر شماره یک» سفاک معروف «پل پات» در دهه‌های چهل و پنجاه در حزب کمونیست فرانسه و محضر سارتر تلمذ کردند و بعدها آن ایده‌ها را در کامبوج به بهای جان صدهاهزار نفر آزمودند. تاثیر ایده‌های سارتر در الهام بخشیدن به ایشان بر کسی پوشیده نیست. (احتمالا مگر جوان‌های از همه‌جا بی‌خبر وطنی که در جستجوی معرفت و اندیشه تهوع حضرتش را دست به دست می‌کنند.)

دلواپس بزرگ؛ پیکتی و کتابی که فقط تا اواخر مقدمه‌اش خوانده شد!

…می‌خواهم فرمول‌شان را آشکار کنم: ابتدا، یک شرط لازم برای رقابت بی‌عیب یا جهان بی‌عیب کشف یا بازکشف کنید. بعد بدون شواهد اما با تزیینات مناسب ریاضی ادعا کنید که شرط کذا ناکامل برآورده شده، یا جهان دارد ناکامل توسعه می‌یابد. بعد با آب و تاب (به رغم همه‌چیز این‌جا پیکتی به همین ورطه‌ی معمول معیار‌های نازل علمی افتاده) نتیجه بگیرید که «سرمایه‌داری» محکوم به نابودی است مگر آن‌که متخصصان دخالت کنند و با خوب بهره‌جستن از انحصار خشونت در دست دولت، علیه بدکاری‌های ثروت‌های بزرگ قوانین آنتی‌تراست وضع کنند، یا به صنایعی که بازگشت سرمایه‌شان رو به نابودی است یارانه بدهند، یا به دولت‌های صادق کمک‌های خارجی عطا کنند، یا به صنایع آشکارا طفیلی پولی بدهند، یا به مصرف‌کننده‌های کودک‌مآب سقلمه‌ای بزنند و به خرید ترغیب‌شان کنند، یا، آن‌طور که پیکتی می‌گوید، در سراسر جهان بر سرمایه‌ای که سبب نابرابری می‌شود مالیات ببندند…

ردیه‌ی صندوق بین‌المللی پول بر ادعای پیکتی

اخیرا یکی از اقتصاددان‌های صندوق بین‌المللی پول (IMF) نشسته و آمار و ارقام آقای پیکتی را بررسی کرده؛ در گزارش صندوق می‌خوانیم که ادعای کتاب پیکتی با اطلاعات تاریخی موجود ثابت نمی‌شود. در ادامه جایی آمده: گرچه از نظر آمار و ارقام غنی، اما کتاب هیچ آزمون امپیریکال رسمی‌ای برای نظریه زنجیره علت و معلولی مورد ادعایش ارائه نکرده…
از آن مهمتر، دکتر گوئِز آمار پیکتی را با سه دهه اطلاعات از نوزده اقتصاد توسعه یافته دنیا مقابله کرده و نتیجه می‌گیرد: من هیچ مدرکی دال بر اینکه داینامیک‌ها در جهتی که پیکتی ادعا کرده حرکت می‌کنند، نمی‌بینم. در حقیقت در سه‌چهارم کشورهایی که مورد مطالعه وی قرار گرفته، وقتی بازگشت سرمایه شتاب یافته، نابرابری کاهش پیدا کرده است.

استاد نه چندان بزرگ: شکست باورنکردنی جفری ساکس در ریشه‌کنی فقر در آفریقا

اما مسیر موفقیت به آن همواری که ساکس پیش‌بینی می‌کرد، نبود. در برنامه‌ی اولیه قرار بود مردمِ درتو سبک زندگی چادرنشینی‌شان را حفظ کنند. اما وفور غذا و خدمات ارائه‌شده مردم را از دوردست‌ها به این منطقه کشاند و برای یک‌جانشین شدن ترغیب‌شان کرد. جایی که در اصل آبشخوری برای شترها بود، تبدیل به حلبی‌آبادی شد که زباله راه خیابان‌هایش را بسته بود. بازار تازه‌ی احشام شکست خورد. یگانه پمپ آب از کار افتاد. بین مردم بر سر کالاهای توزیع شده دعوا درگرفت. سیل جاری شد و خشکسالی به همراه آورد. سروکله‌ی بیماری‌های همه‌گیر، و همین‌طور دزدی، تمارض، گزارش‌های کاذب و چیزهای دیگر پیدا شد…

ایران امروز، انگلستان دیروز

امروزه ایران در همان سطح از ثروت اقتصادی قرار دارد، که انگلستان در سال ۱۸۸۰، سوئد در سال ۱۹۲۵ و چین در سال ۲۰۰۰ در آن قرار داشتند. این کشورها همگی از آن تاریخ تا به امروز به شکل چشم‌گیری ثروت‌مندتر شده‌اند، چین خود به تنهایی در طول ۱۶ سال، ثروت‌ش را دو برابر کرده است. چرا یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های جهان، به یکی از ثروت‌مندترین‌ها بدل نشود؟ همه‌ی آن‌چه لازم است این است که ایران سیاست‌های اقتصادیِ درستی را دنبال کند که اجازه می‌دهند رشد اتفاق بیفتد.

بازار آری، سرمایه‌داری نه—مقدمه

یکی از حقایق اینک‌فراموش‌شده این است که سوسیالیسم نامی بود که فردگرایان رادیکال (radical individualists) در اروپا در اوایل قرن نوزدهم برای دستگاه فکری خود برگزیدند. فردگرایان رادیکال جامعه‌ای را تصور می‌کردند بر مبنای تشریک مساعی اجتماعی میان افراد برابر در آزادی.

سمفونی گوش‌خراش سوسیالیسم قرن بیست و یکمی

طرح کلی این قصه، همان الگویی را دنبال می‌کند که حالا دیگر تقریبا برای همه آشناست. مارکسیست‌ها با شعر و شعار به قدرت می‌رسند و بهشتی سوسیالیستی نوید می‌دهند. همه‌چیز را اشتراکی و ملی اعلام می‌کنند و قول می‌دهند که نظم و کنترل و برنامه‌ریزیِ مرکزی جای «آشوب» بازار را خواهد گرفت. چیزی نمی‌گذرد که همه‌چیز از هم می‌پاشد. یک کشور دیگر به تل‌ِ غم‌افزای شکست‌های بی‌شمار سوسیالیسم اضافه می‌شود. دولت‌گرایانِ این و آن نحله‌ی فکری، در اقداماتِ دن‌کیشوتی‌شان به هدف این‌که از جامعه املتی حساب‌شده درست کنند، جز یک‌عالمه تخم‌مرغ شکسته یادگاری از خودشان به جا نمی‌گذارند. در این بین آنچه از دست میرود عمر است و جوانی و زندگی و خوشبختی میلیون‌ها انسان شرافتمند زحمت‌کش بی‌گناه که با نیک‌ترین نیت‌ها هیزم به آتش خیمه‌شب‌بازیِ عده‌ای رند عوامفریب ریخته‌اند. و البته تعدادی پسرخاله و باجناق و آقازاده که از این آب گل‌آلود تا جایی که بشود ماهی خواهند گرفت…

پاسخی به ایرادهای رایج به سرمایه داری

بسیار می شنویم که در اقتصاد سرمایه داری فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می شوند، شاید کسانی این را باور کنند، ولی واقعیت چیز دیگری است.
…ژوزف شومپیتر زمانی نوشت که پیشرفت سرمایه داری این نیست که اکنون ملکه انگلستان جورابهای ابریشمی بیشتری دارد، بلکه بدان معناست حتی کارگران فقیر هم در ازای زحمت کمتر و کمتر می توانند از پاپوش مناسبتری برخوردار باشند. او فراتر می رود و استدلال می کند که فقرا در واقع برنده اصلی بهبود استانداردهای مادی زندگی خواهند بود، بهبودی که هزینه اش را ثروتمندان می پردازند. برای فقرا، سیستم روشنایی برق ارزان همچون هدیه ای از آسمان بود که در خیال آنها هم نمی گنجید، در حالیکه ثروتمندان حتی بدون آن هم می توانستند گماشتگان (یا حتی گاهی بردگانی) داشته باشند که این و سو بایستند و با مشعل همه جا را روشن کنند.

روسیه «صف» را ممنوع اعلام کرد!

از آن‌جا که همه می‌خواهند اول باشند، صف‌ها به درِ فروشگاه‌ها فشار می‌آروند. برای جلو افتادن آدم‌هایی که در صف ایستاده‌اند از یک سری کارت‌های صف‌ایستادن استفاده می‌کنند، کارت‌هایی مثل «مادری که بچه به بغل دارد»، «حضرت آقا، نوبت شما نیست»، یا «کالاهای زیرمیزی». اما همین‌طور باید مواظب کارت‌هایی مثل «تعطیل به علت فهرست‌برداری از انبار»، «خطا در تحویل کالا» باشند، و حواس‌شان باید جمع مهره‌ی سیاه -احتکار کننده‌ها- که در صف ایستاده‌اند باشد. فقط آن بازیکنانی که بهترین استفاده را از کارت‌های صف‌ایستادن‌شان کرده‌اند می‌توانند با کیسه‌های خریدِ پر به خانه برگردند.

… در این بازیِ واقع‌گرایانه باید خیلی زرنگ باشید تا کالا گیرتان بیاید.

رقابت پایین، دلیل اصلی پسرفت اقتصاد ایران

می‌دانم که بسیاری از ایرانیان حالا دارند با نگاهی پرامید به آینده نگاه می‌کنند، به ویژه به این خاطر که تحریم‌های غرب هم لغو شده است، و حق هم به جانب این عده‌ی امیدوار است. از میان برداشته شدن تحریم‌ها فرصت‌ها و امکان‌های تازه‌ای به وجود آورده تا از طریق‌شان ایران بتواند به سوی توسعه و رشد اقتصادی حرکت کند، و کیفیت و استاندارد‌های زندگیِ میلیون‌ها ایرانی بهبود یابد. اما فکر می‌کنم خیلی مهم است این نکته را درک کنیم که اصلی‌ترین دلیل پس‌رفتِ اقتصاد ایران و رقابت پایینی که در صحنه‌ی آن وجود دارد، نه تحریم‌ها، بلکه نظام اقتصادیِ اصلاح‌نشده، بیش‌ازحد نظارتی، غیرآزاد و بسته‌ی ایران است. همین امر دلیل اصلیِ این‌ است که چرا عملکردِ اقتصادیِ نظام اقتصادی ایران از عملکردِ چهل سال پیشش بدتر است، که چرا حتی بعد از برداشتنِ تحریم‌ها چشم‌انداز رشد این‌قدر ضعیف است و بسیاری از ایرانیان نزدیک به خط فقر زندگی می‌کنند.

معرفی کتاب «عقل معاش»

کتاب «عقل معاش» نه تنها دربرگیرنده خلاصه ­ای موجز و مستدل از مفاهیم بنیادی علم اقتصاد و چگونگی ساختار و کارکرد نظام بازار به زبان امروزی و مدرن است بلکه در فصل چهارم و پایانی آن مباحث عملی و کاربردی در خصوص نظام مالی و سرمایه گذاری آمده که می­تواند راهنمای بسیار مفیدی برای زندگی اقتصادی خانوارها و افراد عادی و غیر متخصص باشد. در این فصل دوازده اصل کلیدی به صورت توصیه ­های اقتصادی و مالی آمده که جملگی مبتنی بر مبانی نظری و علمی مطرح شده در فصول قبلی است. فصل­های سه گانه اولیه کتاب دربرگیرنده سرفصل­های به روزشده و جدید تقریباً همه مباحث مهم اقتصادی در حوزه های خرد، کلان و نقش دولت از یک سو، و نیز مباحث مربوط به نهادهای سیاسی و حقوقی مناسب برای کارکرد نظام مبتنی بر اقتصاد بازار از سوی دیگر است. مجموعه آنچه ذکر شد این کتاب را به منبع منحصر به فردی، به خصوص برای خوانندگان ایرانی، تبدیل کرده است. ترجمه کتاب که به نظر می­رسد به روش مفهومی و نه تحت­ الفظی صورت گرفته، بسیار روان و خوش­خوان است. انتشار این کتاب را باید به فال نیک گرفت چراکه در این فضای آکنده از ریزگردهای آلوده به ایدئولوژی­های دولت­مدار و چپگرا، روزنه تنفسی می­گشاید به سوی آسمان آبی عقل سلیم.

اگر کالاها از مرز رد نشوند…

با فرا رسیدن سال نو پارسی خیلی خوش‌وقتم ایران را می‌بینم که از دوره‌ی تحریم‌ها عبور کرده و دوباره به دامن اقتصاد جهانی و جامعه‌ی جهانی بازمی‌گردد. همیشه گفته‌ام که تجارت یکی از بهترین طرقی است که از خلال‌ش می‌توان توافق و صلح را میان کشور‌ها و منطقه‌ها و قاره‌ها، ترویج داد. همچنان که فردریک باستیا، رجل سیاسی و فیلسوف سیاسی فرانسوی دو قرن پیش گفته بود، «اگر این کالاها نباشند که مرز‌ها را در می‌نوردند، ارتش‌ها چنین خواهند کرد.» بگذارید امیدوار باشیم که حالا هر اندیشه‌ی معطوف به جنگی را پشت سر جا گذاشته‌ایم، که حالا افکارمان بر دورنمای تجارت و حسن‌نیت متقابل متمرکزند.

معرفی کتاب «نظام آزادی»

برداشت اصلی مورد نظر متفکرین لیبرال قرن ۱۸ از لیبرالیسم، «آزادی منفی» بود، یعنی آن‌چه انسانها در یک جامعه اجازه‌ی انجام آن را ندارند. به عبارت دیگر آزادی در نبود اجبار تعریف می‌شود. جنبه‌ی دیگر این توصیف در راهنما بودن این برداشت از آزادی است همانطور که ستاره قطبی راهنمایی است برای دریانوردان.
از نتایج چنین برداشتی از آزادی می‌توان به حق تعیین سرنوشت، حق مالکیت و حق آزادی تفکر اشاره کرد. برای هرکدام از این حقوق، نویسندگان دیگری نوشتارهایی در قالب کتاب و رساله نوشته اند که به طور مفصل در کتاب به آنها اشاره شده است. نتایجی که از این برداشت از لیبرالیسم به دست می‌آید لیست بلندی از دست‌آوردهای بشری در چند قرن اخیر است، شامل آزادی مذهب، بیان، انتشارات، و همینطور مقابله با برده‌داری، خدمت سربازی اجباری و جرایم بدون قربانی. در عرصه‌ی سیاست بین‌الملل، مخالفت با امپریالیسم و…

علامت‌دهی و آشکارسازی ترجیحات

در مثال هزینه‌های عروسی نیز همین تحلیل کارگر است. معمولاً ازدواج برای دختران ایرانی ریسک بسیار زیادی دارد و با وجود انجام مراسم خواستگاری همراه با حضور خانواده، این نگرانی در طرف مقابل هست که آیا فرد خواستگار واقعاً تمایل به دختر دارد تا حدی که یک‌عمر به‌پای او بنشیند؟ این نگرانی در سمت خانواده دختر است که پسر پس از چندی از نظرش منصرف شود و قرار و وعده‌ها را بر هم بزند. حضور خانواده پسر در مراسم خواستگاری تا حدی برای رفع این نگرانی است، اما شاید نتواند آن را به‌طور کامل رفع کند. هزینه‌کردن برای مراسم عروسی این علامت را به خانواده دختر می‌دهد که خانواده پسر کار را بسیار جدی گرفته است و معمولاً در سطحی هزینه می‌شود که امکان تکرار چندباره آن به‌سادگی برای خانواده‌ها میسر نیست. بنابراین، ریخت‌وپاش در مراسم عروسی از سوی خانواده داماد صرفاً برای تفاخر یا چشم‌وهم‌چشمی نیست، بلکه یک کارکرد مهم دارد و آن انتقال این پیام به خانواده دختر است که پسر آن‌ها واقعاً دختر را می‌خواهد و خانواده پسر بابت تصمیمی که گرفته‌اند حاضرند هزینه زیادی بپردازند.

برای رونق، آزادی اقتصادی را باید پذیرفت

تحریم‌های اقتصادی‌ علیه ایران که اخیرا به پایان رسیدند، سرچشمه‌ی اصلی مشکلات اقتصادی ایران نیستند. دلیل اصلی مشلات اقتصادی ایران، نبودِ آزادی اقتصادی درون مرز‌هایش است. جوامع هم مثل افراد، در دل شرایط متفاوتی زاده شده‌اند. برخی بیشتر از دیگران از موهبت منابع طبیعی برخوردارند. برخی خوش اقبال‌ترند. برخی مدام با همسایه‌هاشان اصطکاک دارند، حال آن‌که باقی در آرامش نسبی زندگی می‌کنند. اما گذشته از تفاوت‌هایی که در برخورداری از منابع و در تاریخ و محیط‌زیست وجود دارد، آزادی اقتصادی به شکلی تقریبا عالم‌گیر در میان همه‌ی جوامع موفق وجود داشته است، و جوامع کم‌تر موفق، از آن بی‌بهره بوده‌اند. آن‌هایی که دغدغه‌ی سعادت ایران را دارند، باید در زمانِ طرح‌ریختن برای مسیرِ آینده‌ی این کشور، از این واقعیت باخبر باشند.

سه ستونِ موفقیت اقتصادی (برای ایران)

ایران در سال ۲۰۱۶ در هر سه زمینه باید بهتر کار کند تا بتواند اقتصادش را دوباره زندگی ببخشد و مردم‌ش را غنی کند. سیاست‌های باثبات دولتی و حکومتی که بتواند به حاکمیت قانون، و نه به حاکمیت افراد، احترام بگذارد، در کنارِ بانکِ مرکزی‌ای که بر نرخِ رشدِ منابع نقدینگی محدودیت تحمیل کند…

…برای مثال، اگرچه «خصوصی‌سازی» شرکت‌هایی که سابقا دولتی شده بودند، گامی است در مسیر درست، اما فقط سپردن این دارایی‌ها به دیگر سازمان‌هایی که هنوز به طور غیرمستقیم توسط حکومت مدیریت می‌شوند، راه درستِ انجام کار نیست.

روزی نو، آغازی تازه (برای ایران)

ایرانیان تاریخ طولانی کارآفرینی و تجارت پشت سر خود دارند، در میان تحصیل‌کرده‌ترین مردمان منطقه قرار دارند، و جامعه‌ی بزرگی از ایرانیان در جهان هست که می‌خواهد در میهن خود سرمایه‌گذاری کند. ایران بنیان‌هایی قوی دارد و اگر بتواند نهادهای درست را هم به این بنیان‌ها بیفزاید، می‌تواند به رونق انفجارگونه‌ای دست‌ یابد که نه فقط برای ایرانیان، بلکه برای بسیارانی در سراسر جهان که بهترین آرزوها را برای مردم ایران دارند و خواهان سربلندی‌شان در جامعه‌ی ملل‌ند، مطلوب خواهد بود.

انگاره‌ها جهان را دگرگون می کنند

دانلد بودرو استاد اقتصاد و رئیس سابق دانشکده اقتصاد دانشگاه جورج میسون و نویسنده وبلاگ اقتصادی «کافه هایک» به بهانه نوروز برایمان از پیمان بورژوا میگوید.

پیام نوروزی اقتصاددانان دنیا به مردم ایران

در نخستین شماره سال جدید هفته نامه تجارت فردا با توجه به فضای پساتحریم و فرصت‌های پیش رو، همینطور اهمیت تصمیم‌ها و سیاست‌های سال جدید در آینده میان و بلندمدت کشور به سراغ تعدادی از اقتصاددانان برجسته دنیا رفتیم و از آن‌ها خواستیم دریافت، جمع‌بندی، و توصیه‌هاشان راجع به ایران را در قالب پیام نوروزی برای مردم ایران ارسال کنند. آن‌چه میخوانید خلاصه ایست از این پرونده. پیشنهاد میکنم برای مطالعه کامل مطالب شماره این هفته تجارت فردا را از دست ندهید.

ماشین تولید فقر

دانشجویی از میلتون فریدمن حاضرجواب راجع به فقرا و بیکاران میپرسد و مسئولیتی که دولت برای کمک به آنها دارد. سوال این است که آزادی فقرا، آزادی بیکاران، و آزادی زیان دیدگان چگونه محقق میشود و نقش دولت در این امر چیست؟ پاسخ فریدمن را با زیرنویس فارسی ببینید

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۳. مدرنیسم مقدم‌تر

این نقل قول را کری از یک نفر از شخصیت‌های رمانِ سال ۱۹۰۱ِ اچ جی ولز می‌آورد «هیچ‌کدام از این کارمندهای کوتوله‌ی لعنتی، هیچ‌کدام‌شان رویاهای گران ندارند، هوس‌های گران ندارند. این گله‌های مردم سیاه و قهوه‌ای و سفیدچرک و زرد، باید بمیرند». جرج برنارد شاو هم در سال ۱۹۱۰ چیزی می‌نویسند از همین دست: «دفع‌ آفات را باید بنیانی علمی بخشید». و دی اچ لارنس، که در «عصای هارون» (چاپ ۱۹۲۲، که کری ازش نقل قول کرده)، هوادار «برده‌داری‌ای شایسته و سالم و فعال» است، در سال ۱۹۰۸ خیلی غیب‌گویانه نوشته بود «اگر من دستم می‌رسید اتاق کشتاری درست می‌کردم به بزرگی کریستال پالاس، با گروه موسیقی ارتشی که در پس‌زمینه به آرامی چیزی می‌نوازد… بعد می‌رفتم به خیابان پشتی همه‌‌شان را به این اتاق می‌آوردم، همه‌ی بیماران و لنگ‌ها و همه‌ی چلاق‌ها را».

تحقیق جدیدی بر تاثیرات افزایش حداقل دستمزد

افزایش ۱۰ درصدی حداقل دستمزد، نرخ اشتغال به کار نوجوانان و جوانان (سنین ۱۵ تا ۲۴ سال) را بترتیب ۳ درصد و ۶ درصد کاهش می‌دهد.
افزایش حداقل دستمزد با سخت‌تر کردن شرایط ورود به بازار کار برای افراد کم‌مهارتِ جویای مشاغل ورودی، می‌تواند مانع رشد منابع انسانی شده و در بلندمدت به ظرفیت‌های افرادی که قرار است به آن‌ها از این طریق کمک شود، آسیب برساند.
یافته‌های محققان کانادایی حاکی از آن است که افزایش حداقل دستمزد هیچ تاثیر آماری قابل توجهی بر فقر نداشته و در مواردی حتی آن را افزایش می‌دهد.
حداقل دستمزد سیاست کارتونی‌ایست که به مذاق یک ذهن اقتصادی نابالغ خوش می‌آید (و البته سودجویانی که از آن اذهان اقتصادی نابالغ نان می‌خورند.)

نعمت آزادی: تاملی در گزارش هریتج ۲۰۱۶

آیا این گزارش به درد ما می‌خورد؟ آیا مطالعه‌اش می‌تواند نفعی برای مردمان کشورمان داشته باشد؟
وضعیت کشور به تجربه اقتصاد دستوری در دهه‌های گذشته آن شده که در این گزارش ملاحظه می‌کنید. از ادامه این روند و اصرار بر روال‌های پیشین نمی‌توانیم انتظار نتیجه متفاوتی داشته باشیم. در این شرایط تمرکز روی فواید و مضرات خرده‌سیاست‌ها عبث و بی‌فایده است. کم و زیاد کردن فلان تعرفه، ممنوعیت واردات و یارانه صادرات بهمان محصول، یکی پس از دیگری سند توسعه نوشتن و تحریک تقاضا از جیب مردم و سیاست‌هایی از این دست در کشور ما کراراً آزموده شده و موجب پیشرفت اقتصادی نه شده و نه خواهد شد. به خاطر داشته باشیم، ثروت و شکوفایی اقتصادی محصول نوآوری فردی و همکاری اجتماعی مردمانی است که آزادانه از حق برابر خود در تامین معاش بهره‌برداری می‌کنند.

افزایش دستوری حداقل دستمزد

از میلتون فریدمن نقل است که: «هیچ‌چیز به قدر نیت خیر، ضرر نمی‌رساند». جای دیگری گفته بود: «جاده جهنم را با نیات خیر فرش کرده‌اند».

جراحان قرن هجدهم هم نیت خیر داشتند، فکر می‌کردند که قطع عضو با ابزاری که از پیش در شراب خوابانده‌اند، از نفوذ عفونت به درون خون بیمارانشان جلوگیری می‌کند. آن‌ها با نیت خیر پدر بیمار را در می‌آوردند!

آن‌هایی که امروز طرفدار و پیگیر افزایش دستمزد هستند هم نیت خیر دارند. در عمل اما معاش ضعیف‌ترین اقشار جامعه را به خطر انداخته، نرخ بیکاری را افزایش داده، به برپایی بازار سیاه کمک کرده و حق معاش بسیاری را در این مسیر پایمال می‌کنند.

ورای متنِ سیاست و فلسفه

یک زمانی من حسابی شیفته‌ی سیاست بودم. …من مثل قهرمانانم، فکر می‌کردم که اگر فقط می‌توانستیم نهاد‌های درست را انتخاب کنیم، اگر انگیزه‌ها را متوازن می‌کردیم، اگر می‌شد قانون اساسی درستی بسازیم، اگر می‌شد این رمز را بگشاییم و حکومتی بسازیم مطابق با طبیعت انسانی، آن‌وقت همه‌چیز درست می‌شد و می‌توانستیم در کشوری آزاد و پر از عدل زندگی کنیم. اما…

فرار بزرگ

فرار بزرگ، داستان فرار بشریت از هزاران سال فقر و فلاکت، مرگ و بیماری، و خشونت و زور است که قریب به دویست و پنجاه سال پیش—در آن‌چه امروز به عنوان کشورهای توسعه یافته می‌شناسیم—آغاز، و در دهه‌های اخیر راه خود را تا فقیرترین کشورهای دنیا پیدا کرده است.

دیتون سوال را این‌طور مطرح می‌کند: چه چیزی باعث می‌شود که تولد در اتیوپی، مالی، یا نپال در مقایسه با ایسلند، ژاپن، یا سنگاپور اینقدر خطرناک باشد و سالانه میلیون‌ها نفر در کشورهای فقیر جانشان را از دست بدهند در حالی‌که دانش جلوگیری و درمان در تمام دنیا تقریبا به رایگان در دسترس است و ابزار و دارو و دیگر وسایل مقابله با این فجایع بسیار ارزان و فراوان هستند و میلیون‌ها نفر در سایر کشورها هر روزه از آن منتفع می‌شوند؟

الگویِ دانمارکی؛ در خانه امتحان نکنید!

می‌شنوم که می‌گویند دانمارک اثباتِ ترجیحِ سوسیالیسمِ نرم‌خوتر به کاپیتالیسمِ بازار آزاد است… اخیراً، برنی سندرز و هیلری کلینتون از عشقِ خود به دانمارک دم زده‌اند.
نخستین چیزی که باید بدانید این است که دانمارک، همچون دیگر کشورهایِ شمالی، سوایِ مستمری‌هایِ دولتِ رفاه‌شان و هزینه‌هایِ بالایِ دولتی، بازارهایی کاملاً آزاد هستند. این کشورها در شاخص‌هایِ مختلفِ آزادترین اقتصادهایِ جهان همیشه رتبه‌هایِ بالایی دارند. دانمارک در گزارشِ شاخص آزادیِ اقتصادیِ جهان وآورنکمیست که بنیادِ فرِیزر و شرکا، آن را منتشر کرده است، جایگاهِ ۲۲ام را در جهان دارد، و در شاخصِ بنیادِ هریتج نیز در جایِ ۱۱ام ایستاده است. این کشور در فهرستِ ”سهولت کسب‌وکار“ بانک جهانی نیز در جایگاهِ سوم ایستاده…
امّا شادی و سعادتِ آشکارِ دانمارکی‌ها از کجا نشأت می‌گیرد؟

آزادی انتخاب، قسمت دوم: جباریت کنترل- گفتگو

چندی پیش بخش نخست «جباریت کنترل» را از مجموعه آزادی انتخاب منتشر کردیم. آنچه از نظرتان خواهد گذشت گفتگویی است که راجع به آن در دانشگاه شیکاگو در گرفت.

«آزادی انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه ی تلویزیونی پی بی اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می کرد، و بخش دوم گفتگویی بود میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مستند.

حقوق طبیعی و وجوبِ قانون بشری

برخلاف بعضی فلاسفه، آن‌هایی که قوانین را وضع می‌کنند به درکی صرفاً تشریحی و به لحاظ ارزشی خنثی از حقوق قانع نیستند. اینان وقتی از لفظ قانون برای شرح فرمان‌هایشان بهره می‌برند معمولا بر این ادعا هستند که دیگران الزامی اخلاقی دارند تا از این قوانین پیروی کنند. پس سنجشِ اعتبار ادعایِ ایشان به‌جا و مشروع خواهد بود. آیا فرمان‌های ایشان به راستی وظیفه‌ی اطاعت پدید می‌آورد؟

خروج از رکود بدون یک ریال هزینه

اقتصاد ایران در کجا ایستاده؟ اصولاً پیشرفت اقتصادی معلول چه علتی است؟ چه باید بشود تا ما ایرانیان به خلق ثروت و رفاه افزون‌تر توانمندتر شویم؟ این‌ها پرسش‌هایی است که در این مقاله به آن‌ها خواهم پرداخت.

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۲. پسامدرنیسم

توجه کنید که این پسا‌مدرنیسم نیست، بلکه بر عکس، چیزی است به قدمت ون‌گوگ و هنری جیمز. بعضی‌ها هرگز از توهینی که پیکاسو با نقاشی کردن چشم‌های یک زن در یک طرف صورت، به‌شان روا داشت، نگذشتند. خشم این‌ها علیه آن‌چه به نظرشان پسامدرنیسم است («پسامدرنیسم حرفی برای گفتن یا چیزی برای نشان دادن ندارد») خشمی است که می‌توان خیلی بهتر رو به خود مدرنیسم هم نشانه‌ش رفت.

گفتگو با دکتر غنی‌نژاد راجع به حقوق بشر

محدودیت‌هایی که دولت برای آزادی اقتصادی شهروندان در داخل کشور ایجاد می‌کند در حقیقت نوعی نقض حقوق انسان‌هاست و می‌توان از آن به تحریم داخلی تعبیر کرد. این تحریم‌ها تبعات گسترده و مشابهی دارند و با نقض حقوق مالکیت و آزادی مبادله شهروندان باعث می‌شوند سطح تولید ثروت و در نتیجه رفاه جامعه کاهش یابد.

حق مظلوم معاش

هفت‌خوان دیوان‌سالاری معمولاً به بهانه منافع و امنیت عمومی برپا می‌شود. در حالیکه در تمام تاریخ بشر، امنیت هیچ جامعه‌ای از گل‌فروشی و چایخانه و مغازه سلمانی به خطر نیفتاده، هیچ جامعه‌ای به خاطر زیاد شدن شمار شاغلان به حرفه وکالت به قهقرا نرفته، و منفعت مردم هیچ کشوری از بساط میوه‌فروش و روزنامه‌فروش خیابانی به خطر نیفتاده؛ که حتی اگر این‌طور می‌شد، قوه قضائیه برای برخورد موردی و حفاظت از حقوق شهروندان بیدار و مسلح است.

محیط زیست گرایی دولت

محیط‌زیست‌گراییِ بازار از خیلی جهات بر انحصار دولتی ارجح است اما می‌پذیرم که پاسخی جهانشمول برای هر سناریوی ممکن نیست. اضافه می‌کنم که علاوه بر بازار و دولت بخش سومی هم در کار است که در مواجهه با برخی چالش‌ها بر هر دو می‌چربد. نهایتا این‌که شاید برای مواجهه با یک بحران دخالت دولت راهکار بهتری باشد؛ خیلی هم خوب، در آن مورد دولت بیاید و دخالت کند. عرض من این است که هر کدام از این‌ها جای خود را دارد و انحصار دولت بهترین پاسخ پیش‎فرض و تنها پاسخ صحیح به همه موقعیت‌ها نیست.

محیط زیست گراییِ بازار

در نظرگاه سنتی بسیاری از معضلات محیط‌زیستی را تصمیم گیرندگانی پدید آورده‌اند که هزینه‌هاشان را با آلودنِ محیط‌زیستی که در پایین‌دست باد‌ها و رود‌های نزدیک‌‌شان قرار دارد، کم کرده‌اند. دیگر معضلات محیط‌زیستی را تصمیم گیرندگان غیردولتی‌ای پدید آورده‌اند که در تولید «خیر عمومی» (همچون حفظ گونه‌های حیات وحش) ناتوان‌اند چرا که برای بهره بردن از منفعتِ این‌دست محافظت‌ها از محیط‌زیست، کسی لازم نبوده پولی بپردازد. گرچه این معضلات به راستی واقعی‌اند، اما شواهدِ روزافزون نشان می‌دهد که دولت‌ها اغلب در مهارِ آلودگی و تولید خیر عمومی با هزینه‌های معقول، شکست خورده‌اند.

ریشه‌های آموزش دولتی؛ ارسطو و فضیلت مدنی

ارسطو به‌مانندِ افلاطون، بین حوزه‌ی داوطلبانه‌ی جامعه و حوزه‌ی اجبارآمیز دولت تمایزی قایل نبود. درنتیجه، برای ارسطو آزادی فردی حتی آن‌قدر اهمیت نداشت که به‌هنگام تجویز قوانین آن را در نظر آورد. ارسطو به‌عنوان فیلسوفی که معتقد بود می‌داند چه چیزی برای یک جامعه‌ی خوب مورد نیاز است، گفت که «قوانین باید به پرورش بدنی در پرورش‌گاه‌ها و مدارس دولتی بپردازند.» سن ازدواج برای برای زنان باید حدود ۱۸ سالگی و برای مردان حدود ۳۷ سالگی باشد. ازدواج‌ها باید در زمستان انجام شود و «زوج‌های جوان باید از طریق فرزندآوری در خدمت دولت باشند.» زنان حامله باید به فعالیت‌های سبک بپردازند که [از آن جمله] ملزم کردن آن‌ها به رفتن برای زیارت به عبادتگاه‌های مذهبی است.

شجره‌نامه پست‌مدرنیسم؛ ۱. مدرنیسم ۱۹۱۰

در سرراست‌ترین معنای ممکن، پسا‌مدرنیسم نامی است برای گرایشی که در حدود ۱۹۷۰ به وجود آمد و بنا داشت به انگاره‌های مدرنیسم شک کند. در علم اقتصاد پسامدرنیسم علیه مدرنیسمِ والایی خواهد ایستاد که برای مثال در برنامه‌های پال ساموئلسن می‌بینیم. اگرچه پسامدرنیسم را عموما نویسندگانی به کار بسته‌اند که دست‌شان از اقتصاد یا آمار و ریاضیات شسته است، اما این جدایی پسامدرنیسم از اقتصاد امری بدیهی نیست. آن‌چه می‌خواهم بگویم این است که یک اقتصاد که می‌خواهد رویکردی پسا‌مدرن اتخاذ بکند، نباید نگران دست‌درازی‌های منتقدان ادبی، روان‌کاوان و مصححان سیاسی باشد. می‌توان خوانشی سیاسی و لیبرال کلاسیک از پسامدرنیسم کرد—و نمی‌گویم خوانشی «محافظه‌کار» یا «ارتجاعی.»

ناپدیدشدگان

حتی اتحاد جماهیر شوروی هم در نهایت قحطی بزرگی را که در زمان زمام‌‌داری استالین اتفاق افتاد تایید کرد. چرا چین هنوز شواهد مرگ‌های گسترده بر اثر گرسنگی را در زمان مائو مخفی می‌کند؟

…همه‌ی مناطق روستایی اوکراین به نواحی مرگ بدل شده بود. میلیون‌ها نفر جان دادند، و اما با این وجود استالین موفق شد هر حرفی را در باب قحطی در گلو خفه کند و آن‌ها را که به‌قدر کلامی در باب‌ش می‌گفتند به اردوگاه‌های کار اجباری در سیبریِ دوردست فرستاد. اطلاعات اداره‌ی سرشماری که یک جهش عظیم را در نرخ مرگ و میر نشان می‌داد، برای نیم‌قرن در بایگانی‌ها نگه داشته شد.

الگوی سوئدی

در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۰ میانگین درآمد حاصل شده از کار برای مهاجران ایرانی ۶۱ درصد درآمد کار سوئدی‌های اصیل بود و میانگین درآمد حاصل از کار مهاجران ترک ۷۴ درصد آن. این با وضعیتی که در ایالات متحده برقرار است فرق می‌کند. بر اساس گزارش اداره‌ی آمار ایالات متحده مهاجران زاده‌ در ایران درآمدی داشته‌اند معادل ۱۳۶ درصد میانگین درآمد آمریکایی‌های آمریکا‌زاده، و این عدد در مورد آن‌ها که در ترکیه به دنیا آمده‌اند، ۱۱۴ درصد بوده. به روشنی پیدا است که گروه‌های مشابه مهاجران در ایالات متحده به نسبت همان گروه از مهاجران در سوئد، از فرصت‌های خیلی بهتری برخوردار بوده‌اند.

خردگرایی انتقادی

خردگرایی انتقادی به زبانی ساده و سرراست، نظرگاهی است که می‌گوید همه‌ی آن‌چه ادعا می‌شود دانش است، در غایت خود جز نظریه‌ای جایزالخطا نیست: حدس‌هایی صرف که می‌توانیم آزمایش‌شان کنیم اما هرگز با پشت‌ سر گذاشتن این آزمایش‌ها، به امری محتمل‌تر از حدس صرف بدل نخواهند شد. هرگز هیچ حقیقتی تا هیچ درجه‌ای وضع نشده است. چیزی که از پی می‌آید تنها یک طرح کلی است از شرحی بر این نظرگاه ضدشهودی.

اقتصاد و جین آستین

جین آستین، رمان نویس قرن هجده انگلیس در داستان های خود به همان پرسشی می پردازد که ذهن آدام اسمیت را درگیر کرده بود. و آن پرسش این بود: آیا طلب ثروت کمال اخلاقی شخص را خدشه دار می کند؟

…از آنجا که هزاران نفر از طرفداران جین آستین هم اکنون به اتفاق برای حرفی که زدم اعتراض می کنند، لحظه ای مکث می کنم. اما در ادامه باید بگویم: دختران دوست داشتنی و فقیر و بی بضاعت بنت در رمان غرور و تعصب، دختران از ارث محروم شده ی دشوود در رمان حس و حساسیت و حتی اَن الیوت اشراف زاده در رمان ترغیب اش همگی از همه لحاظ جرجین[۱] و نمونه ای از این عصر هستند که به هر قیمتی شده به دنبال ثروت می باشند. در واقع پیشه ی دختر یک اشراف زاده در اواخر قرن هجده اینگونه بود…

آزادی انتخاب، قسمت دوم: جباریت کنترل- بخش اول

در این قسمت میلتون فریدمن به ژاپن و هند سفر می‌کند و سیاست‌های اقتصادی این دو، نتایج آن، و تاثیرشان روی زندگی مردم و صنایع دو کشور را مقایسه می‌کند.
«آزادی انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه ی تلویزیونی پی بی اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می کرد، و بخش دوم گفتگویی بود میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مستند.

یک آی‌فون در ۱۹۹۱ چقدر در می‌آمد؟

اگر فقط حافظه، پردازشگر، و توان ارتباط پهن‌باند آی‌فون را به حساب بیاوریم، بازسازی‌ش در سال ۱۹۹۱ (با تخمین خیلی حدودی) چنین هزینه‌ای خواهد داشت: ۱.۴۴ میلیون دلار + ۶۲۰ هزار دلار + ۱.۵ میلیون دلار = ۳.۵۶ میلیون دلار.

این‌ها بدون محاسبه‌ی حس‌گر‌های حرکتی MEMS و دوربین و سیستم عامل آی‌اواس و نمایشگر درخشان و آن جهان بی‌انتهای اپ‌ها و اینترنت است که آی‌فون ما را به‌شان وصل می‌کند.

چگونه دولت رفاه «رویای ایتالیایی» را نقش بر آب کرد!

پیرکامیلو فالاسکا، محقق و روزنامه‌نگار، حکایت می‌کند که چطور سیاست‌های معقول در دهه‌ی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ایتالیا را به عنوان نمونه‌ی‌ موفق اقتصادی مطرح کرد اما سیاست‌های دولت رفاه، زمانی که جمعیت جوان بود، اقتصاد در حال رشد، و آینده به نظر دوردست می‌رسید، از راه رسید و کشور را ورشکسته کرد.

دولت رفاه، بحران مالی، و بحران بدهی

…همان‌طور که هربرت استاین اقتصاددان در آن قول معروف‌ش می‌گوید «آن‌چه نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد، سرانجام متوقف خواهد شد». دولت رفاه مدرن نمی‌تواند برای ابد بیشتر و بیشتر خرج کند و بیشتر و بیشتر مالیات بگیرد. همچنین کشورهایی مثل یونان و پرتغال و ایتالیا و اسپانیا نمی‌توانند همیشه به بسته‌های نجاتی متکی بمانند که کشور‌هایی مثل آلمان و فرانسه، با اوضاع اقتصادی‌ای به نسبت بهتر، به‌شان پیشنهاد می‌کنند، چرا که نهایتا این کشور‌ها هم باید با بدهی‌های فزاینده‌ و دیونِ بی‌پشتوانه‌ی خودشان مواجه شوند.

رشد اقتصادی بولیوی از کجا آب می‌خورد؟

برای آن‌ها که شاهد زوال ونزوئلا و آرژانتین—نمونه‌های کامل “سوسیالیزم قرن بیست و یکمی” آمریکای لاتین – بوده‌اند، پیشرفت اقتصادی غیر قابل انکار بولیوی گیج کننده است. [این جهش اقتصادی] همچنین در تناقض با این برداشت عمومی است که سوسیالیزم به طرز اجتناب ناپذیری کشورها را به سوی تباهی سوق می‌دهد. در عمل سیاست‌های سوسیالیستی ایوُ مورالس، رئیس جمهور بولیوی (از سال ۲۰۰۶)، مبتنی بر اعمال کنترل دولتی بر منابع طبیعی و افزایش مخارج رفاهی بوده است. با این حال افتخار زیر و رو کردن اوضاع (اقتصادی) به پای او نوشته شده است.

رقابت منطقه ای، داستان کاپیتالیست شدن چین

حضور دو نوع اصلاحات در دگرگونی اقتصاد چین تعیین کننده بود. ناتوانی در تمییز دادن میان این دو نوع اصلاحات دلیل اصلی سردرگمی و درک اشتباه اصلاحات چین است. قابل درک است که دولت چین روایتی دولت‌محور از اصلاحات را ترویج کرده است، و خود را طراح همه‌چیز دان و محرک اصلاحات اقتصادی تصویر کرده. این‌که حزب کمونیست چین از اصلاحات بازار‌محور جان به در برده، و هنوز قدرت سیاسی را در احصار خود دارد و در اقتصاد فعال است، کمک کرده تا این روایت دولت‌گرا از اصلاحات خریدار داشته باشد. اما این انقلاب‌های حاشیه‌ای بودند که نیروهای بازار و کارآفرینی را در دهه‌ی اول اصلاحات به چین بازگرداندند، حال آن‌که در همان زمان دولت چین سرگرمِ نجات بخش دولتی بود.

معضل «وحشت سبز»

مت ریدلی در ستون‌اش در وال استریت ژورنال به وحشت فروشی گروه‌های محیط زیستی پرداخته؛ تهدیدهای محیط زیستی عموما اغراق‌آمیز، و درمان‌هایی که خیلی اوقات بیش از خود درد آسیب می‌رساند.

داستان کاپیتالیست شدن چین

هیچ‌کس پیش‌بینی نکرده بود که آن‌چه در چینِ پس از مائو، دولت با عنوان «نوین‌سازی سوسیالیستی» به راه انداخته بود پس از سی سال به آن‌چه امروز پژوهشگران، دگرگونی بزرگ اقتصاد چین می‌نامند، بینجامد. قصه‌ای که می‌خواهیم تعریف کنیم، قصه‌ی آن است که چگونه اعمال کشاورزان و کارگران و محققان و سیاست‌گذارانِ چینی به هم آمیخت و این نتیجه‌ی برنامه‌ریزی‌نشده را به باور آورد.
داستان کاپیتالیست شدن چین را به قلم رونالد کوز، استاد دانشگاه شیکاگو (از ۱۹۶۷ تا پایان عمرش به سال ۲۰۱۳) و برنده نوبل اقتصاد به سال ۱۹۹۱، بخوانید.

بمیر جهان فیزیکی، بمیر

این یک دانه سی‌دی که داشتم، همه‌ی چیزی بود که تا یک ماه بعدش گوش می‌دادم چون پول نداشتم یکی دیگر بخرم و چون دیگر نمی‌توانستم برگردم و صفحه گوش کنم. دیر و زود داشت، اما سوخت و سوز نداشت و بالاخره زمان موعود رسید. باید آپارتمان را تخلیه می‌کردم و جای دیگری اسباب‌ می‌کشیدم. اصلا خیال نداشتم صفحه‌ها را هم با خودم ببرم. بغل بغل با خودم پایین و به زباله‌دان سر کوچه حمل‌شان کردم و ریختم‌شان دور. تجربه‌ی تلخ‌و‌شیرینی بود اما می‌دانستم که دارم به گذشته‌ای کم‌تر ایده‌آل بدرود می‌گویم و آینده‌ای خارق‌العاده را در آغوش می‌کشم.

قدرت بازار، قسمت اول آزادیِ انتخاب، بخش دوم

«آزادی انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه ی تلویزیونی پی بی اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می کرد، و بخش دوم گفتگویی میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مستند.

آفرینندگان و تولیدکنندگان: زندگی‌نامه‌ی آین رند

آین رند یکی از سه «مادر بنیان‌گذار» لیبرتارینیسم مدرن بود. او بیشتر به‌عنوان نویسنده‌ی «اطلس شانه بالا انداخت » و دیگر رمان‌هایش شناخته می‌شود.

آین رند بیشتر از هر کس دیگری در برساختن پایه‌ی اخلاقی مستحکمی برای فردگرایی، آزادی و بازار آزاد منشا اثر بوده ­است.

قدرت بازار، بخش اول آزادیِ انتخاب

قسمت اول آزادی انتخاب را با زیرنویس فارسی تماشا کنید.

«آزادیِ انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه‌ی تلویزیونی پی‌بی‌اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می‌کرد، و بخش دوم گفتگویی بود میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مطرح‌شده در مستند. فریدمن بعداً با همسرش، رُز فریدمن، محتوای مستند را در قالب کتابی با همان عنوان منتشر کرد، که بیش از یک میلیون نسخه‌ی آن تنها به زبان انگلیسی به فروش رسید. خط فکری اصلی «آزادی انتخاب» همان است که فریدمن در ۱۹۶۲ در قالب کتاب «سرمایه‌داری و آزادی» ارائه کرده بود.

تولد فضیلت: دادوستد، اعتماد و قوانین از ۵۰،۰۰۰ سال پیش

بیشتر افراد فکر می‌کنند که دادوستد از راه دور میان غریبه‌ها و مفهوم بازار، یکی از پیشرفت‌های اخیر در تاریخ بشریت بوده و مدت‌ها پس از کشاورزی ظاهر شده است. اما همان‌طور که در میان بومیان استرالیایی دیدیم، چنین چیزی صحت ندارد. قبیله‌ای انسانی را در تاریخ سراغ نداریم که دادوستد و تجارت نداشته. کاشفان غربی، از کریستف کلمب گرفته تا کاپیتان کوک، در اولین برخورد خود با انسان‌های دور افتاده و منزوی با پیچیدگی‌ها و سوتفاهم‌های بسیاری روبرو می‌شدند. ولی اصل تجارت جزئی از این سوتفاهم‌ها نبود، چرا که تمام افرادی که با آن‌ها ملاقات داشتند، مفهوم رد و بدل کردن اشیا را می‌دانستند. در عرض چند ساعت یا چند روز بعد از ملاقات با یک قبیله‌ی جدید، تمامی کاشفان به تبادل و بده‌بستان روی می‌آوردند.
در عصر حجر اروپا و آسیا، کهربا، شیشه، سنگ چخماق و صدف‌های دریایی بیشتر از مسافتی که افراد بتوانند به تنهایی آن‌ها را حمل کنند، جابجا می‌شدند. در آفریقا، شیشه، صدف و خاک سرخ از ۱۰۰ هزار سال قبل، فواصل طولانی را پشت سر گذاشته و تبادل می‌شدند. سابقه‌ی تجارت به قبل از تاریخ باز می‌گردد و همه جا هم حاضر بوده است.

آنارشی، دولت، و آرمان‌شهر؛ وضع طبیعی

رابرت نوزیک، در نخستین بخش از فصل دوم کتاب به سراغ نظریه وضع طبیعی جان لاک می‌رود. وی بر این باور است که برای درک دقیق این که دولت مدنی چه چیزی را درمان می‌کند باید از تکرار آسیب‌هایی که لاک برشمرده فراتر رفت، چه یحتمل قانون طبیعی برای همه پیش‌آمدهای احتمالی، آنطور که انتظار داریم، میسر نیفتد.

حداقل منطق، حداکثر پوشال!

هیچ‌یک از مخالفان جدی حداقل دستمزد هرگز نگفته‌اند که افزایش حداقل دستمزد «پیام‌آور فلاکت اقتصادی است»، یا صحبت از «سقوط اقتصادی» نکرده‌اند.
آنچه حداقل دستمزد به بار می‌آورد، اما آواری است که بر سر تعداد نسبتاً کوچکی از کارگران نامرئی خراب می‌شود—کارگرانی که کم‌مهارت‌ترین و محروم‌ترین‌ها هستند. افزایش حداقل دستمزد مشاغل بسیاری از آن‌ها را از بین می‌برد و برای برخی دیگر از ایشان موجب افزایش سختی کار می‌شود. اما به این خاطر که این کارگران بسیار کم‌شمار هستند، رنج آنان هرچقدر هم که واقعی باشد، وقتی به داده‌های سرجمع نگاه می‌کنیم، به سادگی نادیده گرفته می‌شوند.

چرا (بعضی) پولدارها روی اعصابند؟

…تام هنکسی که می‌توانم بازیش را ببینم و آن را با بازی بازیگران کم استعدادتر مقایسه کنم هم همین‌طورست. …می‌دانم بازی و صدای خوب چطوری هستند. می‌دانم لذت بردن از فیلم چگونه حسی است و بنابراین بازهم می توانم رابطه‌ی میان مهارت تام هنکس و میلیون میلیون‌هایی که از آن راه به دست می‌آورد را خوب بفهمم.
درک نقش استیو جابز هم نسبتاً آسان است…
ولی نمی‌دانم اداره‌ی یک شرکت سرمایه‌گذاری چگونه است. صرف‌نظر از اینکه نتیجه‌ی مدیریت من چقدر بد باشد، آن کار، از من ساخته نیست. به همین دلیل من نمی‌توانم مهارت مدیریت شرکت سرمایه‌گذاری را درک کنم و برای همین نمی‌توانم مدیران خوب شرکت‌های سرمایه‌گذاری را جز با نگاه کردن به ثروت ناخالص‌شان تشخیص دهم. و این همچنین یعنی من نمی‌توانم رابطه‌ی میان مهارت یک مدیر شرکت سرمایه‌گذاری و چک هنگفت را درک کنم -بعکس هنکس، یا جابز. “پول” مدیر یک شرکت سرمایه‌گذاری [در نظر من] “نامشروع” است.

اظهر من‌الشمس انگاری اقتصاد کینزی!

بودرو در پست وبلاگی اخیرش به نمودار پل کروگمن، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، راجع به تغییرات در مخارج دولت و تاثیرش بر رشد تولید ناخالص داخلی اسمی پرداخته. کروگمن از این نمودار، با اظهر من‌الشمس پنداشتن اقتصاد کینزی، نتایجی استخراج کرده. نتایجی که به باور بودرو چنگی به دل نمی‌زند.

چرا توافق یونان شکست خواهد خورد؟

به نظر می‌رسد مثنویِ مذاکرات بین دولت یونان و طلبکارانش بالاخره به انتها رسیده، اما مطمئنا این پایان ماجرا نیست. انتظار می‌رود این نمایش روزی دوباره به روی صحنه برگردد، شاید در آینده‌ای نزدیک. دلیل آن هم ماهیتِ معضلی است که نهایتا هر دو طرف ماجرا با آن درگیر هستند، معضلی که هنوز هم وام‌دهندگان کاملا به تمام ابعاد آن آگاهی ندارند.
…نظام سیاسی [یونان] در ظاهر یک دموکراسی مدرن است اما در واقعیت نظامی بسیار قدیمی است. بنیاد اصلی این نظام نوعی مشتری‌گرایی است که در آن بازیگران عرصه سیاسی مشغول پخش کردن مشوق‌هایی میان مشتریان خود در قالب کمک‌ها و جیره و مواجب دولتی از طریق یک بخش عمومی بسیار بزرگ هستند. این کار به شکلی به مراتب مستقیم‌تر از آنچه ما در قالب سیاست‌ گروه‌های ذینفع در بیشترِ کشورهای دموکراتیک شاهد آن هستیم انجام می‌گیرد و نقطه پرگارِ کل امور سیاسی در این کشور است.

به مناسبت تولد میلتون فریدمن

یادداشت کوتاهی به مناسبت تولد میلتون فریدمن:
…منتهی آزادی در وطن جدید هم زیر ضرب بود. مالیات فدرال در ۱۹۱۳ آغاز شد. جنگ جهانی اول برنامه‌ریزی دولتی را در مقیاسی عظیم بهمراه آورد. سیاست ممنوعیت آغاز شد، سپس نیودیل، و اقتصاد کینزی، و این تصور عمومی که دولت فدرال [اگر بخواهد] حلال تمام مشکلات است، یکی پس از دیگری.
پس از جنگ جهانی دوم، وقتی که طرز تفکر دولت بزرگ تقریبا هیچ مخالفی در ایالات متحده نداشت، میلتون فریدمن نوشتن را آغاز کرد…

افلاطون علیه آموزش بازار آزاد

یک نظام حقوقی باثبات نیاز دارد اعضای یک جامعه از ارزش‌های واحد و لایتغیر اشباع شوند. و چون حتی کمترین انحراف در رفتار اجتماعی می‌تواند بر شخصیت تأثیر بگذارد، حاکمان باید جلوی بدعت را بگیرند. هر بدعتی در ترانه و رقص باید قدغن شود. این نکته را می‌توان بر اساس مثال مصری تقدیس ترانه و رقص رسمی عملی کرد. این امر یعنی بدعت‌گذار را می‌توان تبعید کرد و در صورت مقاومت، متهم به ارتداد کرد (جنایت بزرگی که مجازاتش در جامعه‌ی ایده آل افلاطون اعدام است. افلاطون آن‌قدر از بدعت می‌ترسید که حتی با بازی‌های جدید برای کودکان مخالفت کرد: “اگر کودکان در بازی‌های خود با بدعت‌های روبه‌رو شوند ناگزیر بسوی مردمانی کاملاً متفاوت از نسل قدیم می‌چرخند؛ آنان با متفاوت بودن، خواهان نوع زندگی متفاوتی می‌شوند، و سپس همان هم باعث می‌شود نهادها و قوانین جدیدی بخواهند.”

جستارهایی در باب کنترل قیمت

قیمتی که در بازار تعیین می‌شود بازتابی از واقعیت‌های اقتصادی است؛ کنترل قیمت—مثل تعیین سقف قیمت برای تخته سه لایی و یا تعیین حداقل دستمزد قانونی—دستوری دولتی است که در مورد واقعیات اقتصادی دروغ می‌گوید؛ کنترل قیمت به جای اینکه هزینه را کاهش و فراوانی تخته را افزایش دهد، هزینه را افزایش و فراوانی تخته را با ارسال پیام‌های غلط در خصوص میزان در دسترس بودن و ارزش واقعی تخته کاهش می‌دهد؛ تعیین سقف قیمت این کالا را برای مشتریان کم هزینه تر نمی‌کند، دقیقا همانطور که دستور پادشاه مبنی بر کشتن پیک، واقعیت پیام او را در خصوص شکست ارتش پادشاه در میدان جنگ تغییر نمی‌دهد.

لیبرالیسم، قدیم و جدید!

ر اواخر قرن نوزدهم، لیبرال‌های اروپا و امریکا پی بردند که قربانیانِ کودتایی زبانی شده‌اند. آن‌گاه که دریافتند دیگر نه لیبرال که لیبرال‌های قدیمی خوانده می‌شوند؛ ویژگی‌ای که لیبرال‌هایِ خودجدیدخوانده بر ایشان تحمیل کردند و قبولانده بودند.

لیبرال‌های قدیم در حوزه‌های مختلف به دفاع از آزادیِ فردی برخاسته بودند، از جمله تجارت، مذهب، بیان، و رسانه‌ها. بسیاری‌شان به مخالفت و مبارزه با برده‌داری، قوای قهریه‌ی نظامی، قوانین جرایمِ بی‌بزه‌دیده، امپریالیسم، و جنگ‌هایی که به سببی جز دفاع از خویش در می‌گیرند، شهره‌اند. ایشان از نخستین کسانی بودند که خواهانِ حقوق برابر برای زنان و حقِ رهایی کودکان از آزارِ جسمی شدند.

چرا سیاست نمی‌تواند جهان ما را بهتر کند

اگر سیاست اوضاع ما را بدتر می­سازد، چرا باید خواهان سیاست بیش‌تر باشیم؟ پاسخ لیبرتارین­ها این است که ما اصلاً خواستار سیاست بیش‌تر نیستیم. با محدود کردنِ قلمرو سیاست نه‌تنها جهانی سالم­تر و ثروتمند­تر خواهیم داشت، بلکه به جامعه‌ای هرچه بیشتر مدنی، دست خواهیم یافت.
اما همه، مسأله را این‌گونه نمی­بینند…

آزادی منفی و مثبت چیست؟ و چرا اهمیت دارد؟

میزان قابل توجهی از بحث بین متفکران سیاسی لیبرتارین و غیرلیبرتارین بر اساس تفاوت بین آزادی مثبت و منفی قابل توضیح است. این دو ترم تکنیکی در فلسفه سیاسی نقش زیادی در تعیین حدود فعالیت‌های قابل قبول دولت و همچنین هدف ابتدایی وجود دولت داراست.
این بدین معناست که لیبرتارین‌ها و غیرلیبرتارین‌های علاقه‌مند به ایده‌های سیاسی—و مشتاق به داشتن بحث معنی دار در مورد آنها—از درک مفهوم این دو دسته از آزادی سود خواهند برد.
اگر بخواهیم ساده شروع کرده و تعریف خود را به تنها دو کلمه محدود کنیم، آزادی منفی به معنی «آزادی از» خواهد بود در حالی که آزای مثبت به مفهوم «توانایی به» است…

برنامه‌ریزی و چشم‌انداز رادیکال، قسمت دوم

کارل مارکس، برنامه‌ریزی مرکزی را به‌عنوان تلاشی برای حل این تعارض ذاتی بین حوزه‌های عمومی و خصوصی جامعه قلمداد می‌کرد.
…مارکس کانون معضل را در حوزه‌ی رقابتی خصوصی می‌دید. نظام بازار، جایی که منافع جدا، مجزا یا «بیگانه‌شده» بر سر منابع با یکدیگر می‌ستیزند. او برآن است که تا زمانی‌که نهادهای دموکراتیک سعی دارند خود را به این حوزه‌ی رقابتی بچسبانند، ناچار، تسلیم آن خواهند ماند. از این رو، علاج را آن می‌داند که روابط رقابتی بازار را از بن خراب کنیم و آن‌ را با حوزه‌ی عمومی مبتنی بر ارزش‌های دموکراتیک که باید تمام جوانب زندگی اجتماعی را دربرگیرند، جایگزین سازیم.

برنامه‌ریزی و چشم‌انداز رادیکال، قسمت اول

در اولین لحظات یک حمله‌ی ده هزار میلیون تنی به ایالات متحده… وقتی که نخستین موج از موشک‌ها فرار برسند، اکثریت وسیعی از مردمان مناطقی که مورد حمله قرار گرفته‌اند، زیر نور بمباران همه‌جا را روشن خواهند یافت و سپس پودر خواهند شد و یا در آتش خواهند سوخت… در ده هزار میلیون تن دوم به بعد، در نتیجه‌ی اصابت هر بمبی، امواج انفجار مثل تند باد هزاران استحکامات روی زمین را با خود خواهد برد و تاسیسات بنیادی ایالات متحده را نابود می‌کند. با این اوصاف، ششصد هزار مایل مکعب بوسیله چهل کالری حرارت یا بیشتر سوخته‌اند و حالا هر سانتیمتر مکعب، شاهدِ ضربه‌ی موج انفجار حداقل پنج پوند در هر اینچ مکعب است و درعمل تمامی ساکنان، محل‌های کار و دیگر دست‌سازهای بشری، بواقع همه‌ی ساختار‌های انسانی ایالات متحده – تبخیر، منفجر و یا به طرق دیگر از هستی ساقط خواهند شد…

آزمون متهورانه و مصرانه

فرانکلین دلنور روزولت، در سخنرانی‌ای در می ۱۹۳۲، سخنانی گفت که بعدها شهرت زیادی یافت: «کشور نیاز به یک آزمون متهورانه و مصرانه را دارد، و اگر در مورد طبعش اشتباه نکرده باشم، تقاضا برای چنین تجربه‌ای نیز وجود دارد. عقل سلیم می‌گوید روشی را در پیش بگیریم و آن را امتحان کنیم: اگر شکست خورد، رک و راست به آن اذعان کنیم و روش دیگری را در پیش بگیریم. اما بالاخره باید چیزی را امتحان کنیم.»
این تمایل صریحا مورد ستایش قرار گرفت. احتمالا برایتان شگف‌انگیز است که من نیز آن را تحسین می‌کنم.
آنچه من در مورد فرانکلین روزولت تحسین نمی‌کنم این پیش فرض اوست که دولت عامل مناسبی برای چنین آزمونی است.

بنیان‌های قدرت سیاسی

اتین دو لابوئسی، حقوقدان، شاعر، و نظریه‌پرداز سیاسی فرانسوی بیش‌تر با ‌عنوان قهرمان مقاله‌ی «درباره‌ی دوستی» میشل دو مونتنی و همچنین نگارنده‌ی مقاله‌ی «گفتار در باب بندگی خودخواسته» به یاد مانده است:
«پس این فساد غول‌پیکر چیست که حتی شایسته‌ی نام بزدلی هم نیست، فسادی که هیچ واژه‌ای نتواند پستی آن را به‌قدر کفایت بیان دارد، فسادی که طبیعت آن را به دور افکنده و دهان‌مان از ذکرش کراهت دارد؟»

ایده‌ها، فعل انسانی، و تغییر اجتماعی

اسمیت در این مطلب کوتاه به کاوش در طرقی می‌رود که از خلال‌شان اندیشه‌ها توانسته‌اند بر کنش‌های انسانی تاثیر بگذارند، و چراییِ الزامی بودن انگاره‌ها را برای موفقیت لیبرتارینیسم توضیح می‌دهد.

درباب فردگرایی و نظم اقتصادی: آثار برتر اتریشی در قرن بیستم

هایک اصرار دارد منحنی‌هایِ‌ هزینه و تقاضایی که در نظریه‌های اقتصادی به کار می‌بندیم، و لانگه فرض را بر دسترسیِ هیأت مرکزی به آن‌ها می‌گذارد، وجود عینی ندارند و از‌این‌رو بازیگرانِ صحنه‌ی دنیایِ واقعی از آن‌ها آگاه نیستند؛ آن‌ها در عوض باید هر روز این متغیرها را کشف کنند. این فرایند کشف، فقط زمانی می‌تواند اتفاق افتد که کارآفرینان با رقابتی واقعی روبرو هستند، منابعِ خود را به‌کار می‌بندند و بر سر آن‌ها مخاطره می‌کنند. سوسیالیسم، چه در قالب برنامه‌ریزی جامع و چه در معنایِ «سوسیالیسم بازار»، هرچه بکوشد نمی‌تواند با بازار هموندی کند، زیرا فاقدِ قیمت‌هایی است که بر اساسِ ارزش واقعی پول تعیین شده‌اند و چنین فرایند کشفی ندارد.

حریت فقط دارایی نیست… پس چیست؟

…مَت زوولینسکی در وبلاگ قلب خونین آزادی‌خواهی پیشنهاد می‌دهد آزادی‌خواهان «اصل عدم تعرض» را رها کنند، همان اصلی که موری راث‌بارد مرحوم آن را فرموله کرد. از نظر دیوید گوردُن توصیف زوولینسکی از موضع راث‌بارد، شبیه به توصیف یک کاریکاتور است. دیوید می‌گوید: «آزادی‌خواهی راث‌باردی، این دکترین نیست که هر کسی مالکیت مطلق دارایی خودش را دارد. همچنین به این مورد ارتباطی ندارد که شما برای تعدی به حقوق دیگران آزادید، همان‌طور که چنین اتفاقی ممکن است در مورد دارایی شما هم بیافتد.»

با وجود این، بی‌درنگ این مساله مطرح می‌شود که مگر «حقوق انسان‌ها» چیزی جز حقوق دارایی است؟ آزادی‌خواهان طرفدار راث‌بارد دکترین «حق مالکیت خود» را تصدیق کرده، آن را به‌طور لفظ به لفظ معنی می‌کنند: شما کاملاً به همان طریقی که مالک دیگر دارایی‌هایتان هستید، مالک خود نیز هستید، با این استثناء که نمی‌توانید اراده‌ی خود را انتقال دهید…

برابری حقوق

امانوئل کانت (۱۷۲۴-۱۸۰۴) یکی از بزرگ‌ترین فلاسفه‌ی تاریخ است؛ با این همه‌، در جهان انگلیسی‌زبان او را فیلسوف سیاسی مهمی نمی‌پندارند و سهم او در لیبرالیسم در سطح وسیعی نادیده گرفته شده. با این همه، وی در نوشته‌های سیاسی‌اش نظریه‌ی حقوق مسلم و ساختمان دولت را مطرح می‌کند که مستقیماً با سنت لیبرال عصر روشنگری منطبق است. او در این گلچین از مقاله‌ی نظر و عمل درباره‌ی آزادی، برابری و استقلال هر شخص در یک مملکت متمدن بحث می‌کند و استدلال می‌کند قوانین باید مبتنی بر محافظت از حقوق باشند، نه تلاش برای ایجاد سعادت برای شهروندان…

نتایج نظرسنجی بورژوا

حدود بیست روز پیش یک گزاره را بر روی بورژوا منتشر کردیم و از طریق فیسبوک مردم را دعوت کردیم تا موافقت یا مخالفت خود را با آن اعلام کنند. آن گزاره این بود: «به رغم اختلاف بالقوه بین فقیر و غنی، در اقتصاد بازار آزاد عموم مردم زندگی بهتری دارند.» ۱۱۴۸ نفر در نظرسنجی بورژوا شرکت کرده‌اند. ۶۰ درصد از شرکت‌کنندگان با گزاره‌ی فوق موافق و ۴۰ درصد مخالف بوده‌اند.

آیا فقرا فقیرتر شده‌اند؟

یکی از افسانه های اقتصادی معاصر این است که ثروتمندان در حال ثروتمندترشدن هستند و فقرا در حال فقیرتر شدن. اگرچه در اولین نگاه ممکن است اینطور به نظر برسد، اما آیا واقعا اینطور است؟ در این ویدئوی کوتاه، استیون هورویتز پاسخ می‌دهد.

رشد دولت

دولت مدرن موجودی یکه و ساده نیست. دولت مدرن شامل بسیاری نهاد‌ها، سازمان‌ها و فعالیت‌ها است و بازیگران مجزایی بر صحنه‌ش حاضرند: قانون‌گذاران، مدیران اجرایی، قضات و شمار کثیری از کارمندان ساده. این بازیگران تا حدی مستقل از یکدیگر عمل می‌کنند و حتی گاهی پیش می‌آید که اهداف‌شان در تعارض با یکدیگر است. از آن‌جا که دولت موجودی پیچیده است، هیچ سنجه‌ی یگانه‌ای نیست که برای به برآورد «اندازه‌»ی واقعی‌ش کفایت کند. هر کدام از سنجه‌هایی که معمولاً به کار بسته می‌شوند، کمی‌وکاستی‌های جدی خودشان را دارند و گاه گمراه‌کننده‌اند. با همه‌ی این اوصاف این سنجه‌های گوناگون دست‌کم بخشی از حقیقت را در باب اندازه‌ی دولت‌ها آشکار می‌کنند. معمول‌ترین سنجه‌‌ای که اقتصاددانان استفاده می‌کنند مخارج دولت به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی است. گاهی تولید خالص ملی یا درآمد ملی به جای تولید ناخالص داخلی به کار برده می‌شود که برای برآورد نسبت مخارج دولت سنجه‌هایی قابل‌دفاع‌ترند. جدول یک، با به کار گیری این سنجه طرحی اجمالی را از رشد اندازه‌ی دولت در شش کشور در بازه‌ای بلندمدت ارایه می‌دهد.

فهم به زور بر نیاید

در این گزیده از «نامه‌ای در باب مدارا»، جان لاک از آزادی وجدان حرف می‌زند که خودش آن را «حق طبیعی هر انسانی» می‌نامد. این گزیده‌ها از نامه‌ای دست‌چین شده‌اند که جان لاک آن را به زبان لاتین برای یکی از دوستانش، فیلیپ فان لیمبرک، نوشته است. فان لیمبرک بدون اینکه خود لاک بداند، این نامه را برای بازه‌ی وسیع‌تری از مخاطبان چاپ کرد. لاک این نامه را در پاسخ به پروتستان‌ هراسی‌ای که بر کل کاتولیک‌های انگلیس مسلط شده بود، نوشت.

زندگی شپش زده ثروتمندان و درباریان قدیم

لویی چهاردهم تحت هراس دائم از مرگ بر اثر آبله و بسیاری بیماری‌های دیگری به سر می‌برد که امروزه به سرعت توسط آنتی بیوتیک‌ها درمان می‌شوند. قصر او در ورسای ۷۰۰ اتاق داشت ولی حمامی نداشت (بنابراین او به ندرت حمام می‌کرد)، و سیستم گرمایش مرکزی و یا تهویه‌ای هم نداشت. صد سال پیش، جان دی راکفلر ثروتمندترین مرد زمین بود. او حمام داشت اما هنوز تهویه مطبوعی در کار نبود. همانند لوئی، او و خانواده‌اش در معرض دائم خطر مرگ در اثر امراض و یا سوانحی بود که امروزه به سرعت قابل درمان هستند. راکفلر می‌توانست با قطار و یا کشتی بخار، و یا در فواصل بسیار کوتاهی با اتومبیل‌های به تازگی اختراع شده، آن هم در جاده‌های عمدتا خاکی، سفر کند. البته همین هم کاملا لوکس، و برای لویی چهاردهم قابل دسترس نبود.

هیچ منبعی طبیعی نیست!

قید بند‌ زدن بر خلاقیت بشری است که باعث ایجاد حد و مرز برای منابع می‌شود، نه میزان محدود ماده‌ی فیزیکی موجود روی کرده زمین و یا در کل گیتی. به محض آنکه بشر به اندازه معقولی آزاد باشد، و تا وقتی که بورژوازی شان و مرتبه خود را حفظ کند، به احتمال زیاد عرضه منابع—حتی آنهایی که به اشتباه “منابع طبیعی” نام گرفته‌اند—کاهش نیافته و به رشد خود ادامه خواهد داد.

جهانی‌‌سازی خوب است!

جهانی‌سازی چیست؟ از آن بترسیم یا برایش آغوش باز کنیم؟ جهانی‌سازی از مفاهیم پرجنجال زمانه‌ی ماست. سیاستمداران همه‌ی جناح‌های سیاسی مرتباً آن را به زبان می‌آورند. رسانه‌ها هم یک در میان آن را به بحث می‌گذارند. از همه مهم تر ما دایماً زیر بمباران کتاب و مقاله درباره این موضوع هستیم که هر یک از دیدگاه ایدئولوژی خاصی به آن می‌پردازند. برخی این «دنیای قشنگ نو» را می‌ستایند، اما بیشتر صداها هشدارند. هشدار تهدید ترسناکی که از جانب «اقتصاد جهانی جدید» متوجه جهان است. بقیه نقطه‌نظرها هم نگارش‌های دیگر همین دو رویکرد هستند. برخی دیگر هم می‌گویند جهانی‌سازی را زیاد جدی می‌گیریم یا اصلاً چیز جدیدی نیست.

انقیاد زنان

این حقیقت که محترم‌ترین زنان، مظلوم‌ترین آنان هستند بسیار ناراحت کننده است و در عین حال تأثیر مبارکی از تمدن به شمار می‌آید! آن‌ها باید مانند موجوداتی حقیر رفتار کنند و حقیر شوند، مگر اینکه درکشان خیلی فراتر از درک رایج در میان هر دو جنس باشد. بسیاری از زنانی که زندگیشان را صرف گله و شکایت کرده‌اند، به جای اینکه سرهای پر احساسشان را به زمین بیافکنند، سرهایی که زیبایی را صرف چیزی می‌کنند که تنها در اولین نگاه تجلی می‌یابد، می‌توانند پزشک شوند، کشاورزی کنند، مغازه‌داری کنند و با تکیه بر کار خودشان قد راست کنند. نه بعید می‌دانم که ترحم و عشق، آنگونه که شاعران وانمود می‌کنند، این‌قدر به هم نزدیک باشد؛ زیرا به ندرت دیده‌ام که بیچارگی زنان دلسوزی کسی را تحریک کرده باشد، البته به‌جز افراد منصف؛ بنابراین ترحم شاید خدمتگذار عشق باشد، شاید هم منادی شهوت. زنی که خودش نان خود را در می‌آورد بسیار محترم‌تر از زیباترینِ زنان است! –گفتم زیبا؟- آن‌قدر به زیبایی اخلاقی یا نزاکت هماهنگی که با عواطف یک ذهن مرتب توافق دارد، حساسم که از چنین مقایسه‌ای خجالت‌زده می‌شوم؛ با وجود این، از فکر به این مسئله افسوس می‌خورم که زنانِ اندکی هستند که با کنار کشیدن از چرخه‌ی لذت یا تنبلی‌ای که بسیاری از زنان را تحمیق کرده و در خود فرو برده است، در پیِ چنین احترامی‌اند.

تیری به سوی همه‌ی حاکمان مستبد

همان‌طور که ما زندگی می‌کنیم، هر کس دیگری هم به‌اندازه‌ی ما از زادحق و امتیاز خود بهره می‌برد؛ زیرا خدا به‌واسطه‌ی طبیعت، او را آزاد آفریده است.

انسان‌دوستی با گیوتین

ایزابل پَتِرسن رمان‌نویس و منتقد ادبی آمریکایی است که در سال ۱۹۴۳ یک اثر فلسفی به نام «خداوندگار ماشین» منتشر ساخت. در این گزیده‌ از «خداوندگار ماشین» پترسن استدلال می‌کند که وقتی هستی هر انسان را با هستی دیگر انسان‌ها تعریف کنیم، همچون وقتی که یک انسان‌دوست خیرخواه هستی خود را منحصراً با خدمت به دیگران تعریف کند، آنگاه «هستیِ انسان برای دیگران از خلال دیگران و به وسیله‌ی دیگران» بر اساس منطق خود به گیوتین راه می‌برد.

قانون اعلای عدالت؛ زندگی‌نامه الجرنون سیدنی

جوهره‌ی قانون عدالت آن است: قانونی که عادلانه نباشد، اصلاً قانون نیست … قانون باید در دفاع از ما باشد نه تله و دامی برای ما … آن قانونی که برای جامعه زیان‌بخش باشد و عدالت را [از مسیر خود] منحرف سازد، و آن هدفی را تباه سازد که [بدواً] باید برای آن وضع می‌شده، به بالاترین درجه‌ ناعادلانه است و مطلقاً بی‌اعتبار … مهم‌ترین حقوق این‌جهانی همگی انسان‌های شرافتمند این‌ها هستند: حفظِ جان، آزادی و مال.

قانون ناقض «حق و خرد عام» قانون نیست

قانون عامه بهترین و عام‌ترین حق مادرزاد مردمان عادی است که هم از داشته‌ها، زمین‌ها و عایدات‌شان حراست می‌کند و هم از همسر، فرزندان، جسم، شهرت و حیات‌‌شان … هیچ مردی، چه مقام روحانی یا آدمی‌زاد دنیایی نباید از راز درونِ قلب‌اش مورد سؤال قرار بگیرد … خانه‌ی هر انگلیسی به‌سانِ قلعه‌‌ی او است.

سوسیالیسم چه بود؟

سوسیالیسم، از تعهدی برای درمان معضلات اقتصادی و اخلاقی سرمایه‌داری سر برآورد، ولی در عمل هم در خرابکاری اقتصادی و هم در قساوت اخلاقی گوی سبقت را از سرمایه‌داری ربود. با این همه، هم انگاره و هم آرمان سوسیالیسم هنوز پابرجا هستند. این که آیا سوسیالیسم به یکی از اشکال‌ش، در قامت یک نیروی سازمان‌بخش عظیم، نهایتاً دوباره عرض‌اندام خواهد‌کرد یا نه، معلوم نیست، ولی هیچ‌کس بدون در‌نظر‌داشتن روایت دراماتیک ظهور و افول سوسیالیسم نمی‌تواند چشم‌اندازهای آن را با دقت رصد کند.

ذهنی مداراجو: زندگی‌نامۀ دسیدریوس اراسموس

آیا متوجه نیستیم که شهرهای باشکوه به دست مردم ایجاد شده و به دست شاهزادگان ویران شده‌اند؟ یک دولت با دست‌رنج شهروندانش توانگر می‌شود و با طمع حاکمانش تاراج می‌شود؟ قوانین خوب از سوی نمایندگان مردم وضع شده و از سوی پادشاهان نقض می‌شوند؟ مردم علاقه‌مند به صلح هستند و پادشاهان جنگ به راه می‌اندازند؟

جامعه متن باز

ساعت‌ها در دانشکده با دوستانم بحث و جدل می کردم که چرا این ایده بی‌معنی است و جایگاهی در دنیای واقعی ندارد. …هسته‌ی اصلی سیستم عامل‌هایی که بسیاری از برنامه‌های کمپانی‌هایی مثل گوگل و فیسبوک روی آن کار می‌کنند، مبتنی بر کدی است که بر اساس همین ایده طراحی شد. به طور خلاصه این ایده با کمی تغییرات به خوبی کار کرد و همه‌گیر شد و پیش‌بینی من، با تمام اطمینانی که به تحلیلم داشتم، اشتباه از آب درآمد. اما سوالی که مدت‌ها طول کشید تا برایش پاسخی پیدا کنم این بود که چرا این ایده کار کرد و این چنین همه‌گیر شد؟ چرا افرادی در سرتاسر دنیا حاضر هستند ساعتها کار و تلاش خودشان را به رایگان در اختیار دیگران قرار بدهند؟

انقلاب مارژینال

«ارزش‌ دادوستدی» هر چیز نتیجه‌ی «اجتماعی» «آشکار» شدن ارزش‌‌گذاری‌های «ذهنی» «نامتقارن» و «نایکسان» آحاد جامعه است که با هر «دادوستد» در دنیای «واقعی» در معرض انتخابی از جنس «یکی‌بیش‌تر-یا-یکی‌کمتر» هستند، و ارزش ذهنی‌شان از هر چیز یک نسبت «معکوس» دارد با میزان بهره‌مندی‌شان از آن. انتظار می‌رود که در یک اقتصاد رقابتی «ارزش دادوستدی» هر چیز برابر با «هزینه‌ی مارژینال» تولید آن باشد.

بازتوزیع قدرت

متن پیش‌رو گزیده‌ای است از کتاب «اخلاقیات بازتوزیع» به قلم اندیشمند فرانسوی برتران دجوونل (۱۹۰۳- ۱۹۷۸). دجوونل از زوایه‌ی تأثیر یکنواخت‌سازی درآمد بر تولید فرهنگی منطق بازتوزیع قهری را به نقد می‌کشد. او استدلال می‌کند که ورود دولت به بازتوزیع قهری درآمد بالضروره موجب افول تولیدات فرهنگی می‌شود؛ امری که مدافعان یکنواخت‌سازی درآمد خود آن را بر نمی‌تابند. برای خنثی کردن آن اثر نامطلوب، در قدم بعد، بر اساس منطق موقعیت، دولت به حمایت از تولیدات فرهنگی بر می‌خیزد، تا وضع تولید فرهنگی به پیش از بازتوزیع بازگردد. اما آنچه به این ترتیب اتفاق می‌افتد این است که نقش‌آفرینی دولت به بازتوزیع درآمد به تصدی‌گری دولت در حوزه‌ی فرهنگ راه می‌برد. بنابراین قرار است بازتوزیع درآمد صورت بگیرد، اما چیزی که حاصل می‌شود انتقال قدرت از جامعه به دولت است.

زمین منبعی با موجودی ثابت نیست

عرضه‌ی اقتصادی زمین، مانند عرضه‌ی هر منبع دیگری که شما نام ببرید، یک پدیده‌ی فیزیکی نیست. مادامی که مردم به نوآوری کردن آزاد باشند و شوق نوآوری کردن داشته باشند—و مادامی که قیمت‌ نهاده‌های تولید و قیمت کالاها و خدمات تولیدی بتوانند آزادانه با عرضه و تقاضا تعدیل شوند—عرضه‌ی اقتصادی هر چیزی، حتی «ثابت‌»ترین و «تجدیدناپذیر»ترین منابع نیز افزایش خواهد یافت.

قحطی دستمال توالت؛ ونزوئلا در آخرین مرحلۀ سوسیالیسم

زینا کاماچو، صاحب یک مسافرخانه‌ی ۲۰ اتاقه در دامنه‌های یک کوه در پارک ملی سیِه‌را نوادا می‌گوید: «شرایط خیلی حاد است … یک سال تمام هست که ما دستمال توالت، صابون، شیر، قهوه و شکر نداریم. برای همین از مسافران می‌خواهیم که با آمادگی به اینجا بیایند.»

۲۰۰ سال تاریخ در ۴ دقیقه

هانس روسلینگ، آمارنگار افسانه‌ای سوئدی، می‌گوید اگر چهار دقیقه وقت برای تماشای این ویدئو صرف کنید، معادل این است که یک سال زمان را در دانشگاه به مطالعه‌ی تاریخ صرف کرده باشید. حرف خیلی بی‌راهی نمی‌زند.

نخستین جلوۀ سرمایه‌داری در صدر اسلام

«هرآن‌کس که به سیاقی مشروع، تمنایِ زندگی دنیویی و بهره‌مندی از ثروت‌های جهان را دارد، تا خویشتن را از دریوزگی در امان بدارد، یا برای اهل خانه‌اش تأمین معاش کند، او در روز بازپسین با صورتی به تشعشعِ ماهِ کامل در برابر خداوند حاضر خواهد شد.»

پله فوتبالیست بهتری بود؛ مسی پول بیشتری درمی‌آورد

لیونل مسی امروز فوتبالیست بزرگ دنیا است. درآمدی که امروز مسی تحصیل می‌کند تقریباً سه برابر درآمدی است که چهل سال پیش پله در اوج فوتبال‌ش در می‌آورد. توضیح سه برابر بودن درآمد مسی این نیست که او از پله فوتبالیست بهتری است. به نظر من، نیست؛ به گمانم پله فوتبالیست بهتری است. اما درآمد مسی بیشتر است، چون آدم‌های بیش‌تری فوتبال او را می‌بینند؛ به خاطر اینترنت، به خاطر تکنولوژی، به خاطر جهانی‌شدن، آن ارزشی که مسی خلق می‌کند، به آدم‌های بیش‌تری می‌رسد.

بورژواهای جهان! متحد شوید!

آیا نابرابری جهانی در چند ده سال اخیر افزایش یافته؟ «دلواپسان» جهان ظن قوی می‌برند که نابرابری افزایش یافته.
شاید ظن‌شان درست باشد. آیا درست است؟ آیا شواهدی هست که بر اساس آن بتوان پاسخ را معلوم کرد؟ آری، هست.

علاج یونان؛ عبرت ایران | بخش نخست

بحران جاری در یونان درس‌های باارزشی برای همه‌ی مردم جهان دارد. به دلایل متعدد، امروزِ یونان می‌تواند آینه‌ی فردای ایران باشد. شاید بتوان از این بحران درس‌هایی آموخت که به کار علاج یک واقعه قبل از وقوع بیاید. در ادامه‌ی مطالبی که درباره‌ی موضوع بحران یونان منتشر کرده‌ایم، یک یادداشت کوتاه دیگر را نیز در دو بخش تقدیم می‌کنم.

اصلاح ساختاری دولت رفاه؛ تو مخالف نیستی!

معامله از این قرار است: از شاغلان امروز می‌گیریم و حقوق بازنشستگان امروز را پرداخت می‌کنیم، ان‌شاءلله تعالی از شاغلان فردا خواهیم گرفت و حقوق بازنشستگان فردا را پرداخت خواهیم کرد. این معامله شباهت زیادی به کلاهبرداری معروف پانزی (طرح هرمی) دارد. و فقط تا زمانی دوام خواهد آورد که جمعیت شاغلان مالیات‌دهنده با سرعتی مساوی یا بیشتر از جمعیت بازنشستگان رشد کند. به مجردی که تغییرات جمعیتی این شرط را نقض کند، دیگر امکان برقرار ماندن و معتبر بودن آن معامله میان دولت و جامعه از بین خواهد رفت، و شرایط معامله به ناگزیر باید عوض شود. حساب دودوتاچهارتا است.

پنج جمله قصار در سالگرد انتشار ثروت ملل

بعید است که اهل یک صنف و صنعت، حتی به قصد تفریح و سرگرمی، دور هم جمع بشوند و گفتگویشان به توطئه‌‌ و تبانی برای افزایش قیمت‌ها به زیان عامه‌ی مردم منتهی نشود. عملاً هیچ راهی نیست که بتوان مانع از برگزاری چنان تجمعاتی شد، حتی اگر راهی می‌بود، چنان ممانعتی خلاف آزادی و عدالت بود. در این وضعیت که ممانعت از چنان تجمعاتی به واسطه‌ی قوانین حکومتی هم ناعادلانه و هم ناممکن است، وظیفه‌ی حکومت این است که از انجام هر کاری که تشکیل آن تجمعات را تسهیل می‌کند، خودداری ورزد، چه برسد به این‌که به حکم قوانین حکومتی تشکیل آن تجمعات را الزامی و ضروری سازد [که اگر چنان کند بی‌عدالتی‌ای بزرگ‌تر مرتکب شده].

اگر امروز بطری آب معدنی داریم برای این است که من دیروز مقام برنامه‌ریز نبودم!

یادم می‌آید اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ یا اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ بود که آب نوشیدنی داخل بطری پلاستیکی وارد بازار شد. من آن موقع خیلی مطمئن بودم که عرضه‌ی این محصول در بازار با شکست مواجه خواهد شد. با خودم می‌گفتم «چه کسی حاضر است پول بدهد و آب را دخل بطری بخرد برای این‌که بتواند آن را اینجا و آنجا همراه خود ببرد، وقتی داخل خانه هزینه‌ی یک لیوان آب بیش‌تر از شیر آب تقریباً برابر صفر است، و خارج از خانه هم [در هر مدرسه و فروشگاه و محل کار] از طریق چشمه‌های آب و آب‌سر‌دکن‌ها آب رایگان در دسترس است؟»

بنژامن کنستان؛ ایدئولوگ آزادی

اکثریت حق دارد تا اقلیت را به احترام نهادن به نظم عمومی ملزم سازد، اما هر آن‌چه نظم عمومی را مختل نسازد، هر آن‌چه منحصراً شخصی باشد چون افکار انسان‌ها، هر آن‌چه که در تبدیل آن افکار به افعال انجام گیرد در حالی که مایه‌ی آزار دیگری نیست، در حالی که متضمن اعمال خشونت فیزیکی نیست، در حالی که مانعِ بیان افکار رقیب نیست، هر آن‌چه که در کسب‌وکار، به رقیبی صنعتی اجازه می‌دهد تا آزادانه رشد کند—همه‌ی این‌‌ها اموری فردی‌ هستند که محدود شدن‌شان به اتکای قدرت دولت به هیچ وجهی نمی‌تواند قانونی باشد.

بورژوا در تجارت فردا

ماه گذشته، هفته‌نامه‌ی «تجارت فردا»—که بی‌شک یکی از پدیده‌های موفق روزنامه‌نگاری در ایران است—به مناسبت یک سالگی بورژوا در شماره‌ی ۱۱۸ خود مطالبی درباره‌ی مجله‌ی آنلاین ما منتشر کرد، که بسی مایه‌ی دلگرمی شد. آن مطالب اینک بر روی وب‌سایت «تجارت فردا» دسترس‌پذیر اند. مطالب از جمله مشتمل است بر یک معرفی کوتاه و مصاحبه‌ای با نگارنده.

سرکوب آزادی اقتصادی؛ نمک، دکمه، پارچه چیتی، نیترات پتاسیم

چنان که یک مورخ نوشته، «یک‌ بار در شهر ولانس، ۷۷ نفر به دار آویخته شدند، ۵۸ نفر زیر چرخ خرد و خمیر شدند، ۶۳۱ نفر به بردگی در کشتی فرستاده ‌شدند و یک نفر هم به بیگاری گماشته ‌شد و هیچ‌کس بخشوده‌ نشد.» در طول ۷۱ سالِ تلاش برای پاک‌سازی بازار و خلاص‌کردن تولید‌کنندگان فرانسوی از پارچه‌‌ی چیتی، کلاً ۱۶ هزار نفر کشته شدند.

لاغریِ سریع با راه‌کارِ دولتی

راه‌‌‌کارهای سیاسی تقریباً شبیهِ رژیم‌های لاغریِ سریع هستند. اگر می‌خواهید در بلندمدت وزن کم کنید، از هر نظر که بگویی، بهترین راه تغذیه‌ی بهتر و ورزش بیشتر است. اما این کار دشوار است و نتایج آنی و چشمگیری به همراه ندارد. رژیم‌های لاغریِ سریع اغلب کارگر نیستند و زمانی هم که کارگر می‌افتند، نتایج‌شان شاید چشمگیر اما زودگذر است.

حقوق طبیعی غیر از اخلاقیات قانون طبیعی است

حقوقِ «پیش‌بنیاد» آن حقوقی هستند که مطالبه‌ی احقاقِ آن‌ها با توسل به زور، بعد از در نظر گرفتن جمیع ادله‌ی موافق و مخالف، مطالبه‌ای موجّه است، فارغ از این‌که در عمل یک نظامِ برساخته‌ی حقوقی اعتبار آن مطالبه را به رسمیت شناخته یا نشناخته باشد. در مقابل، حقوقِ «برساخته» آن حقوقی هستند که صرفاً به اعتبار آن‌که یک نظامِ برساخته‌ی حقوقی آن‌ها را به رسمیت شناخته، عنوان حق را کسب کرده‌اند.

قواعد انتزاعی؛ یعنی قواعد عمومی

دلبخواهی نبودن قانون تنها وقتی صادق است، که منظور ما از «قانون» قواعدی عمومی باشد که به برابری بر همگان اعمال می‌شود. ما این عمومیت را که احتمالاً مهم‌ترین وجه از اوصاف قانون است، «انتزاع» می‌نامیم.

هراس موجّه آنتی‌فدرالیست‌ها

در جریان تنظیم و تصویب قانون اساسی ایالات متحده در سال ۱۷۸۷، هواداران قانون اساسی خود را «فدرالیست» نامیدند، و این موجب شد که مخالفان با عنوان «آنتی‌فدرالیست» شهره شوند. بر خلاف آن معنایی که کلمه‌ی «فدرالیست» در نظر اول تداعی می‌کند، فدرالیست‌ها خواهان برپایی یک حکومت «مرکزی» بودند که مستقل از ایالات حائز قدرت باشد، و مدل حکومت مدنظرشان نیز همان بود که جیمز مدیسون در پیش‌نویس قانون اساسی صورت‌بندی کرده بود. در مقابل آنتی‌فدرالیست‌ها بر آن نظر بودند که قانون اساسی پیشنهادی مدیسون یارای آن را نخواهد داشت که قدرت حکومت مرکزی را محدود و مشروط نگاه دارد.

نئولیبرالیسم: پیدایش یک دشنام سیاسی | بخش ۲

باور به «رفاه ابدی» با حوادثی که جرقه‌اش را «جمعه‌ی سیاه» وال استریت زد، نقش بر آب شد، از جمله در آلمان. بحران اقتصاد جهانی عمدتاً به منزله‌ی شکست «لیبرالیسم» و «سرمایه‌داری» تلقی شد. در پانزدهمین سالگرد تاسیس اتحاد جماهیر شوروی به سال ۱۹۳۲ رهبران این کشور پایان سرمایه‌داری را با رژه‌‌های باشکوه جشن گرفتند. در ایالات متحده، فرانکلین روزولت «یک معامله‌ی نو برای مردم آمریکا» را پی ریخت تا این کشور را به سمت سیاست‌های مداخله‌گرایانه سوق دهد. در انگلستان جان مینیارد کینز اقتصاددان روی نظریه‌ی عمومی خود کار می‌کرد که در آن می‌کوشید بی‌ثباتی‌های ذاتی نظام سرمایه‌داری را تبیین (و بر آن غلبه) کند. در سرتاسر جهان جو زمانه بر ضد لیبرالیسم و بازار آزاد بود.

شیرزنان لیبرتاریانیسم: آین رند

رَند ظهوری برق‌آسا داشت. باربارا برندنِ زندگینامه‌نویس، رند را وقتی در ۲۱ سالگی به آمریکا رسید این‌گونه توصیف می‌کند که: «پوشیده در موهایی کوتاه و صاف؛ چهره‌ای مربع‌شکل با آرواره‌هایِ سرِجایِ خود؛ دهان گشاد شهوت‌آفرین‌اش بسته و پای چشمان تیره‌ی بزرگش به‌شدت کبود بود؛ انگار که صورت یک شهید یا یک مفتش انکیزیسیون یا یک قدیسه باشد.

نئولیبرالیسم: پیدایش یک دشنام سیاسی | بخش ۱

گر دیگران به یک لیبرال بگویند «لیبرال» یا به یک سوسیالیست بگویند «سوسیالیست» او ابایی از پذیرش آن عنوان ندارد. اما این موضوع برای «نئولیبرال» صادق نیست. تقریباً کسی نیست که خود را «نئولیبرال» بخواند؛ همیشه این دیگران هستند که این عنوان را به کار می‌برند—به عنوان یک دشنام سیاسی برای مخالفان‌شان. اما همیشه این‌گونه نبوده است.

نگاهی دوباره به «راه بندگی»

اگر در فهم ایشان [لیبرال‌های قرن نوزدهم] از لوازم خلق آن جهانی که در طلب‌اش بودند، کم‌وکاستی‌ بوده باشد، اینک ما با آن تجربه که از پس ایشان کسب کرده‌ایم، باید به ابزار بهتری برای تحقق آن هدف مجهز شده باشیم. اگر نخستین تلاش‌مان برای استقرار جهانی از انسان‌های آزاد شکست خورده، بر ما است که از نو به مجاهدت برخیزیم. این اصلِ راهنما که تنها سیاستِ به‌واقع ترقی‌خواه همان سیاستِ آزادی برای فرد فرد انسان‌ها است، امروزه به همان پایه‌ صادق است که در قرن نوزدهم صادق بود.

از گذارهای پساکمونیستی چه می‌توان آموخت؟ (۲)

معمولاً اقتصادهایی که بدترین شرایط ابتدایی را دارند، مجبورند متحمل رکودهای سخت‌تر بشوند. این بدان معنا نیست که سیاست‌های اقتصادی در عملکرد رشد تأثیری ندارد. پژوهش‌های پردامنه‌ای به درک این نکته نایل شده‌اند که آزادسازی در سال‌های آغازینِ گذار به رشد بیشتری می‌انجامد و به نرخ تورم کمتری در دوره‌ی بعدی منجر خواهد شد. یک تعبیر این نکته این است که آزادسازی سریع جواب می‌دهد…

کشتی تایتانیک دولت رفاه

امروز کمتر دولت رفاهی هست که بخش بزرگی از تعهدات‌ رفاهی آتی‌اش بی‌پشتوانه نباشد؛ منظور این است که بین کل تعهدات آتی دولت رفاه با آن بخش از عواید مالیاتی دولت که برای تأمین مالی آن‌ها در قانون در نظر گرفته، معمولاً شکافی هست. منظور از «بدهی پنهان» همین شکاف مالی است.

یونان؛ تراژدی دولت رفاه

امروز کم‌تر دموکراسی معاصری هست که حکایت واپاشی و شکست نهادهایش به تکان‌دهندگی یونان باشد. با این وجود، به رغم تاریخ پرآشوب سیاسی‌اش در قرن بیستم، یونان برای دهه‌ها اقتصادی مولد و شکوفا داشت. آن دوره‌ی شکوفایی وقتی پایان یافت که احزاب عمده‌ی این کشور، هم چپ‌گرا و هم راست‌گرا، برای کسب قدرت از چنگ یکدیگر، در چارچوب دولت‌سالاری رفاه به سیاست‌ورزی پوپولیستی و صغیرپرورانه روی آوردند.

از گذارهای پساکمونیستی چه می‌توان آموخت؟ (۱)

این مقاله بررسی آثاری است که درباره‌‌ی تحولات پساکمونیستی نوشته شده‌اند و جدل میان مدافعان اصلاحات سریع و مدافعان مکتب نهادگرایی جدید را اجمالاً توضیح می‌دهد. این مقاله با ارائه‌ی شواهدی از کشورهای در حال گذار، با تأیید آشکار تأثیر دو مقوله‌ی محدودیت‌های عارض بر اصلاحات، رهیافت بدیلی را مطرح می‌کند.

سابقاً کمونیست؛ اینک نرمال

روایتِ غالبِ تیره‌ای که از جهانِ پساکمونیستی ارائه می‌شود، غالباً بی‌راه است. بر خلاف تصاویری که رسانه‌ها می‌سازند، زندگی به شکل چشم‌گیری در کشور‌های بلوک شرق سابق بهبود پیدا کرده. کشورهای سابقاً کمونیست بعد از پایان کمونیسم به سرعت رشد کرده‌اند؛ امروزه شهروندان‌شان حیاتی برخوردارتر، طولانی‌تر و سعادت‌مندتر را زندگی می‌کنند. از بسیاری وجوه این کشورها حالا به «کشور‌های نرمال» تبدیل شده‌اند—و حتی در بعضی موارد، بهتر از نرمال.

به دامِ نوش‌دارو نیفتید

استروم اصرار دارد که «نمی‌توانیم به سادگی بگوییم که اداره‌ی دسته‌جمعی مشاعات توسط خود اجتماعِ مردم بهترین است یا نیست؛ که دولت بهترین است یا نیست؛ که بازار بهترین است یا نیست.» این‌که کدام یک از این سه روش در هر مورد بهترین است، به شرایط بستگی دارد، و اگر به دنبال این باشی که بگویی فلان روش همیشه بهترین است، برخطا هستی. «به دام نوش‌دارو نیفتید».

بازار به مثابه شبکه‌‌ای از قراردادها

به این ترتیب، «سازوکار غیرشخصی بازار» استعاره‌ای است برای آن شبکه‌ی به‌هم‌پیوسته و به‌هم‌وابسته‌ای از همه‌ی قراردادها در جامعه که همگی در سایه‌ی امکان عدم تمدیدشان و تجدیدنظر در شرایط‌شان بسته می‌شوند.

شیرزنان لیبرتاریانیسم: ایزابل پترسن

لین، ژورنالیست گستاخ، جوشی و گاهی بی‌نزاکت، ایزابل باولر پَترسون را می‌شناخت ولی با وی صمیمیتی نداشت. به‌قول استفن کاکس پژوهشگر، او «زنی سبک‌وزن بود، با یک متر و شصت سانتی‌متر قد، بسیار نزدیک‌بین، عاشق لباس‌های زیبا و کمی عجیب، دوست‌دار غذاهای خوشمزه، کم‌نوش، و یک حامی طبیعت که می‌توانست تمام روز را صرف نگریستن به رشد یک درخت کند….»

دیگر اسیر تلۀ مالتوسی نیستیم

رفاه و آسایش مادی آدمی‌زاد متوسطی که در سال ۱۸۰۰ میلادی در فرانسه می‌زیست، یا ۲۵۰۰ سال پیش در پاسارگاد می‌زیست، بدون احتساب افزایش کیفیت در این دویست سال، یک‌دهم و با احتساب افزایش کیفیت یک‌سی‌ام آسایش و رفاه یک ایرانی متوسط است که در سال ۱۳۹۳ زندگی می‌کند.

شیرزنان لیبرتاریانیسم: رُز وایلدر

…مورخان بر حکّام تمرکز کرده بودند، ولی لین، حماسه‌ی ۶۰۰۰ ساله‌ی مردم عادی را روایت کرد، مردمی که با تشکیل خانواده، تولید غذا، ایجاد صنعت، شرکت در تجارت و بی‌شمار کار دیگر، زندگی انسانی را بهبود بخشیدند. به انقلاب آمریکا که رسید احساساتی نوشت، انقلابی که آزادی و انرژی فوق‌العاده را برای پیشرفت بشر تضمین کرد.

با حدّت و گاهی با نثری نمایشی، به هزاران پیامد نظامِ اشتراکی، از جمله مکاتب دولتی یا به‌اصطلاح ترتیبات اقتصادی «مترقّی»، حمله برد. او این ادعا که بوروکرات‌ها می‌توانند بیش از خود اشخاص به حال آنان مفید باشند را به ریشخند گرفت. وی پژمردگی را با اعتمادبه‌نفس بالای خود از بین برد و اظهار داشت: «پنج نسل از آمریکاییان انقلاب را به دوش کشیده‌اند و حالا زمان آن است که آمریکا کلّ این جهان را آزاد کند.»

پیش به سویِ جامعۀ رفاه!

اگر نیم قرن پیش دولت شروع می‌کرد و شام‌وناهار هر روز همه‌ی ما را فراهم می‌کرد، امروز این سخنی رایج و مقبول بود که «غیرممکن است که ما بتوانیم خود شام‌وناهارمان را تهیه کنیم.»

چگونه دولت رفاه جایگزین جامعۀ رفاه شد | بخش دوم

انتقال از خودیاری و همیاری به دولت رفاه، چیزی بیشتر از صرفاً یک انتقال اداری ساده‌ی تامین خدمات از مجموعه‌ای از موسسات به موسسات دیگر بود. همان‌طور که رهبران انجمن‌های اخوت نگران بودند، چیزهای زیادی در این انتقال از دست رفت که از اندازه‌گیری با عدد و رقم تن می‌زند. مناسبات قدیمی روابط متقابل و خودگردانی که انجمن‌های اخوت، نمونه‌های آن را نشان داده بودند به آرامی با مناسبات قیم‌مآبانه‌ی وابستگی جایگزین شد. ظهور دولت رفاه، نه تنها با غروب انجمن‌های تعاونی که به‌وسیله‌ی افراد بومی اداره می‌شد، همراه گشت، بلکه آن‌چه به جای آن‌ها باقی ماند، بوروکراسی‌های غیرشخصی‌ای بود که غریبه‌ها بر آن‌ها حکم می‌رانند.

چگونه دولت رفاه جایگزین جامعۀ رفاه شد | بخش اول

تا قبل از رکود بزرگ در نیمه‌ی اول قرن بیستم، در ایالات متحده، جلوتر از دولت، جلوتر از بازار، و جلوتر از انجمن‌های خیریه، «انجمن‌های اخوت» پیشگامِ تأمین رفاه اجتماعی در ایالات متحده‌ی امریکا بودند. میزان عضویت در انجمن‌های اخوت در اوج رونق‌شان به تقریباً ۳۰ درصد جمعیت بزرگسالان ذکور بالای ۲۰ سال رسید و این انجمن‌ها خاصه در میان مهاجران و آمریکاییان آفریقایی‌تبار طرفداران بسیار داشتند.

با تصویرپردازی از جمال و معنویتِ جامعۀ آزاد مردم را به شور آورید

می‌شود راه بهتر همزیستی کردن را آموخت و آموخت که چطور می‌توان نظمی اجتماعی بنیاد نهاد که از طریق‌ش توامان بتوان به آزادی، کام‌یابی، صلح و عدالت دست یافت. چنین تصویری از «جامعه‌ی خوب» می‌تواند و باید که شهروندان را به شور آورد، و برای این کار نمایش علمی کارآمدی آزادی هیچ کافی نیست، باید که جمال زیبایی‌شناختی و معنویت پرمعنای آن تشریک مساعی اجتماعیِ وسیعی که در میان افراد آزاد در چنین جامعه‌ای ممکن خواهد بود، در مقابل چشمان مردم تصویر شود.

اقتصاد فاشیستی چه بود؟

فاشیسم، به عنوان یک نظام اقتصادی، سوسیالیسمی است که با لعابِ کاپیتالیسم جلا خورده. لغت فاشیسم از fasces مشتق شده است که در روم باستان نماد جمع‌گرایی و قدرت ‌بود—fasces دسته‌ای از ترکه‌های به‌ هم بسته شده است، که تبری از میان‌شان بیرون زده. [تبر نماد قدرت است، و دسته‌‌ی ترکه‌ها بیانی از این ایده‌ی کهن که هر ترکه به تنهایی می‌شکند، اما ترکه‌های دسته‌شده نمی‌شکنند.] در روزگار خودش (در سال‌‌های دهه‌ی ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰)، به فاشیسم به مثابه یک حدِ وسط مبارک نگریسته می‌شد، میانِ سرمایه‌داری لیبرال و مارکسیسم انقلابی،

حقوق مالکیت همان حقوق بشر است

یکی از بنیادی‌ترین مقتضیاتِ نظام اقتصادی سرمایه‌دارانه—و یکی از مفاهیمی که بسیار مورد سوءبرداشت قرار گرفته—همانا نظام قدرتمندی از حقوق مالکیت است. منتقدین اجتماعی ایالات متحده و سراسر جهان غرب دهه‌ها گلایه کرده‌اند که حق «مالکیت» غالباً نسبت به حقوق «بشر» ارجحیت داده شده و نتیجه‌اش هم آن شده که با مردم به گونه‌ای‌ نابرابر رفتار می‌شود و فرصت‌هاشان نابرابر است. نابرابری در هر جامعه‌ای‌ وجود دارد. اما تنش مطروحه بین حقوق مالکیت و حقوق بشر سرابی بیش نیست: حقوق مالکیت همان حقوق بشر است.

چرا زابل کیش نباشد؟

—یادداشت از آن جنجالی که بر سر سخنان دکتر یوسف اباذری در آن جلسه مربوط به جامعه‌شناسی مرگ مرتضی پاشایی خواننده در گرفت، اینک مدتی است که می‌گذرد، و آب‌ها از آسیا افتاده. به لطف دکتر اباذری جامعه‌ی مجازی از وجود فیلم مستند «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند» مطلع شد، و عده‌ای…

صلح‌طلبی یک اقتصاددان

ربکا وست زمانی نوشت که «فمینیسم این اندیشه‌ی رادیکال است که زنان انسان‌اند». به همین ترتیب، پاسیفیسم این اندیشه‌ی رادیکال است که پیش از آنکه انسان‌های بی‌گناه را به کشتن بدهید باید به گونه‌ای قابل قبول مطمئن شوید که اقدام شما پیامدهای بسیار خوبی خواهد داشت.

داستان اقتصاد ژاپن

در نیم‌قرنِ گذشته، ژاپن هم رشد سریع و هم رکودِ به‌درازاکشیده را از سرگذرانده است. در دوره‌ی رشد سریع، علی‌رغم مداخلات وزارت صنعت و تجارت، مالیات پایین و سطح اندک مداخلات دولتی اصلی‌ترین سیاست‌های پیش‌برنده‌ی رشد ‌بودند. در دوره‌ی رکود مطول دهه‌ی ۱۹۹۰، رشد اقتصادی صدمه دید چرا که عکس این امر صادق ‌بود.

در حاشیه معجزه اقتصادی آلمان!

دست روی هر حوزه‌ای بگذارید، به هر تجربه‌ای استناد کنید، هر مثالی که بیاورید، عده‌ای بحرالعلوم مخالف‌خوان راه‌تان را خواهند بست که: ایران تافته‌ی جدابافته است و هیچ پیچی به مهره ما نمی‌خورد!

البته، هر زمان و مکان مختصاتی دارد و متغیرها کم نیستند، از آن طرف اما شباهت‌ها و شرایط قابل انطباق هم زیادند که باعث می‌شود تجربیات گذشته خیلی اوقات بی‌فایده نباشد. برای نمونه در حوزه اقتصاد پدیده «کنترل قیمت‌ها» هرکجا به اجرا درآمده آسیب و اثرات مشابهی گذاشته و درمانش هم به تجربه معلوم است؛ تفاوت‌های آب و هوایی و از این قبیل هم دخلی به این موضوع ندارد. کنترل قیمت‌ها در قطب و در استوا یک‌جور درمان می‌شود!

داستان معجزه اقتصادی آلمان

بعد از جنگ جهانی دوم اقتصاد آلمان مخروبه‌ای کامل بود. جنگ و سیاستِ‌ زمین سوخته‌ی هیتلر باعث شده بود ۲۰ درصد مناطق مسکونی در ویرانی افتاده باشد. تولید سرانه‌ی مواد غذایی در سال ۱۹۴۷، یعنی دو سال بعد از پایان جنگ، به ۵۱ درصد سطح‌ش در ۱۹۳۸ کاهش یافته بود و جیره‌ی غذایی رسمی که نیرو‌های اشغال‌گر متفقین اعمال می‌کردند، چیزی بود بین ۱۰۴۰ تا ۱۵۵۰ کالری در روز. با این حال تنها بیست سال بعد اقتصاد آلمان غربی مایه‌ی رشک اغلب کشور‌های جهان بود. و تنها کم‌تر از ده سال پس از جنگ مردم را می‌‌شد دید که از معجزه‌ی اقتصاد آلمان حرف می‌زنند. سبب این به اصطلاح معجزه چه بود؟

مارکسیسم چه بود؟

شکی نیست که مارکس اندیشمندی برجسته بود که توانست در سراسر جهان بسیارانی را به حمایت از خویش برانگیزاند. اما پیش‌بینی‌هایش از آزمون زمان سربلند بیرون نیامدند. اگر چه بازار‌های سرمایه‌داری در طول صد و پنجاه سال گذشته تغییر کرده‌اند، اما هرگز رقابت به ایجاد انحصار منجر نشده است. دستمزد‌های حقیقی بالا رفته‌اند و از نرخ سود کاسته نشده است. ارتش ذخیره‌ی بیکاران هم شکل نگرفته.

هراس از آزادی: چالش فکری و معنوی لیبرالیسم

در این نوشته که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده، بتکی درک خود را از چالش‌های فکری و معنوی لیبرالیسم و راه‌‌های مقابله‌ای که خود آهسته‌وپیوسته در حال پردازش‌شان بوده، عرضه می‌کند. برای خوانندگانی که در ایران اقتصاد اتریشی را با بنیادگرایی بازار شناخته‌اند، آگاهی از این‌که پروژه‌ی فکری فعال‌ترین اقتصاددان معاصر این مکتب چه ساختمانی دارد، حتماً جذاب خواهد بود.

تبعیض ملی؛ تبعیض خویشاوندی

من مخالف سرسخت ناسیونالیسم هستم، اما در عین حال مرد خانواده هم هستم. آیا این دو در تضادی مستقیم با هم نیستند؟ اگر خودداری کنم از این‌که بین هم‌وطن آمریکایی‌ام و غیرهم‌وطن غیرآمریکایی‌ام تبعیضی قائل شوم، چگونه می‌توانم بدون نقض منطق خود برای کودکانم هدیه‌ی کریسمس بخرم در حالی که برای بچه‌های دیگران نمی‌خرم؟

علم اقتصاد کینزی

علم اقتصاد کینزی نظریه‌ای است درباره‌ی کلّ مخارج در اقتصاد (موسوم به تقاضایِ کل) و تأثیر آن بر تولید و تورم. گرچه سال‌هاست این اصطلاح برای توصیف چیزهای متعددی مورد استفاده (و سوءاستفاده) قرار گرفته، ولی به‌نظر می‌رسد کینزی‌باوری شش اصل اساسی داشته باشد. سه اصل اول آن توصیفی است از این‌که اقتصاد چگونه عمل می‌کند.

سوسیالیسم پس از هایک

اندک‌اند سوسیالیست‌هایی که برای فهم نقد‌های وارده بر سوسیالیسم واقعاً وقت گذاشته‌ باشند. از کارل مارکس گرفته به بعد، اغلب سوسیالیست‌ها یا استدلالات مخالفان‌شان را نادیده گرفته‌اند یا ازشان عروسک‌هایی کاهی ساخته‌اند تا بتوانند زمین‌شان بزنند. همین مسأله است که باعث شده اثر تئودور بورزاک، «سوسیالیسم پس از هایک»، تا این اندازه جذاب و تازه جلوه کند. بورزاک سوسیالیستی است که بر نقد هایک بر طرح‌ریزی مرکزگرای سوسیالیستی تسلط فراروان دارد و نتیجه گرفته است که حق به جانب هایک بوده است.

آزادی اقتصادی

آیا می‌دانید جایگاه ایران از نظر آزادی اقتصادی در کجای جهان است؟ بر اساس رتبه‌بندی آزادی اقتصادی انستیتو فریزر، در سال ۲۰۱۲، ایران از ۱۵۲ کشور مورد مطالعه رتبه‌ی ۱۴۷ را به خود اختصاص داده که این همچنین معادل سقوط ۲۰ پله‌ای از رتبه‌ی ۱۲۷م در سال ۲۰۱۱ است. با این وضعیت چه جای شگفتی است که اقتصادمان چنین در جا بزند؟ نخستین کاری که می‌‌توانیم بکنیم این است آگاهی خود را در باب آزادی اقتصادی و نسبت‌اش با دیگر شاخص‌های مطلوب اقتصادی و اجتماعی افزایش دهیم. مطلب زیر ترجمه‌ی مدخل آزادی اقتصادی از دانشنامه‌ی مختصر علم اقتصاد است.

خاستگاه اسپارتی آموزش‌وپرورش دولتی

اسپارت فرد را ‌زیر سلطه‌ی دولت قرار داد. این موضوع مهمی نمی‌بود اگر فیلسوفانِ سیاسی قرون ۱۷ و ۱۸، که به‌دنبال استقرار شکلی جمهوری‌خواهانه از حکومت بودند، به تحسین و تمجیدِ اسپارت نمی‌پرداختند. شاید بپرسید که فیلسوفان سیاسی با گرایش‌های آزادی‌خواهانه چه درسی می‌توانستند از مدل اسپارتی بیاموزند الا این‌که آن را یک مدل سلبی درنظر بگیرند که سیاست‌هایی را که یک جامعه‌ی آزاد باید از آن‌ها برحذر باشد، به ما یادآوری کند. پس، اسپارت به چه خاطر مورد تمجید قرار گرفته؟ روشن است که به‌خاطر دستاوردهای فرهنگی و فلسفی‌اش نبوده ‌است … اسپارت جایگاه بی‌بدیلی در تاریخ آموزش‌وپرورش دارد و بزرگ‌ترین دستاورد منحصر‌به‌فرد آن چیزی نبود الا دولت‌اش، و دولت اسپارتی نخستین دولتی است که در گسترده‌ترین معنای کلمه، می‌‌تواند یک سازمان آموزش‌وپرورش قهری نامیده ‌شود.

گرانی یا ارزانی؟ مداخله در کدام جهت؟

ممکن است همه چیز در آمریکا اسماً گران‌تر از لهستان باشد، ولی با این وجود مردم آمریکا از هر جهتی مرفه‌تر از مردم لهستان هستند؛ بنابراین می‌بینیم که چیزی که ثروت ایجاد می‌کند، نه ارزش پولی کالاها، بلکه فراوانی آن‌هاست. از این‌رو، هرگاه خواستیم حمایت‌گری و تجارت آزاد را مقایسه کنیم، نباید بپرسیم که کدام‌یک از آن‌ها موجب قیمت‌های پایین و کدام موجب قیمت‌های بالا می‌شوند، بلکه باید بپرسیم که کدام‌شان به وفور و کدام‌شان به کم‌یابی ختم می‌شوند.

اگر از ویکی‌پدیا خوش‌تان می­‌آید، باید عاشقِ بازار باشید

بدون شک، ویکی‌پدیا یک موفقیت تحسین­‌برانگیز است. ماهیت تعاونی، متنوع و صلح‌آمیز دارد و مردم برای کسب اطلاعات روزبه‌روز بدان وابسته‌تر می‌شوند. دستاوردی به راستی شایسته‌ی تقدیر است، اما نه بزرگ‌ترین تلاش دسته‌جمعی و تعاونی است و نه بزرگ‌ترین منبع اطلاعاتی. همه‌ی این‌ها جلوه‌ای از مزایای مستقیم و غیرمستقیم آرایش و نظم صلح‌آمیز و داوطلبانه‌ی مبادلات بازار هستند، و بس. در حالی که ما ویکی‌پدیا را برای آن‌چه که فراهم می‏‌کند ستوده‌ایم، باید به یاد داشته ­باشیم که مزایای همکاری داوطلبانه در بازار از بسیاری جبهه­‌ها در معرض تهاجم است. قائل شدنِ احترامِ کنونی که ویکی‌پدیا از آن برخوردار است، برای بازار، قدمی رو به­‌جلو برای بشریت است.

چرا اقتصاد توسعه بلای جان فقرا شده است؟

میردال، در مباحث توسعه‌ی اقتصادی یک مرجع فکری و مظهر رویکرد تکنوکراتیک «از بالا به پایین» بود. این رویکرد، توسعه را به منزله‌ی مشق «مهندسی اجتماعی» و یک «تحلیل صرفاً فنی از مسائل سیاست اجتماعی» می‌بیند. در مقابل، هایک شهرتش را از مطالعاتش بر روی خصائل معرفت‌شناختی بازار کسب کرده ‌است. به زعم وی، بازار و دیگر صور پیچیده‌ی همکاری اجتماعی، روشی است در باب به‌کارگیری دانش—دانشی که در تمامیت خود برای هیچ فردی قابل دسترسی نیست. از منظر هایک، توسعه‌ی اقتصادی نتیجه‌ی فرآیندی است که در آن افراد بر دانش منتشر و متفرق افسار می‌زنند و آن‌را به خدمت کارکردهای سودمند اجتماعی می‌گمارند. پس، توسعه‌ی اقتصادی، نتیجه‌ی اعمال سیاست‌های هوشمندانه نیست.

نامه شماره یک به شهروندان ایالات متحده

توماس پین، در این نخستین نامه از نامه­‌های سرگشاده‌ی فراوانش به شهروندان ایلات متحده، اعتبار مقاله‌های فدرالیست را زیر سوال می‌­برد. به نقل از ویکی‌پدیای فارسی فدرالیست مجموعه‌ای از ۸۵ مقاله است که در سال‌های ۱۷۸۷ و ۱۷۸۸ میلادی در دو نشریه‌ی شهر نیویورک برای تشویق مردم این ایالت به امضای قانون اساسی پیشنهادی برای ایالات متحده در کنوانسیون ۱۷۸۷ نوشته شدند. فدرالیست هم اکنون به عنوان یکی از آثار کلاسیک فلسفه سیاسی شمرده می‌شود.

تحریم

محدودیت‌پردازی دولت‌ها برتجارت خارجی دو نام دارد: ۱) «حمایت»؛ ۲) «تحریم». «حمایت»، در قالب تعرفه‌‌های گمرکی و دیگر موانع اداری و مقرراتی، محدودیتی بر تجارت است که یک دولت با هدف محروم کردن ساکنان قلمرو خود از فرصت‌ها و مزایای تجارت آزاد خارجی برقرار می‌کند؛ «تحریم‌» محدودیتی بر تجارت است که یک دولت با هدف محروم کردن ساکنان قلمرو یک کشور خارجی از فرصت‌ها و مزایای تجارت آزاد خارجی برقرار می‌کند.

روزگار مرکانتیلیسم به سر آمده است

مرکانتیلیسمْ ملی‌گراییِ اقتصادی است با هدف ساختن کشوری مرفه و قدرتمند. آدام اسمیت اصطلاح «نظام مرکانتی‌یل» را برای توصیف نظام اقتصاد سیاسی‌ای به کار برد که می‌خواهد کشور را با محدود کردن واردات و تشویق صادرات غنی سازد. این نظام از قرن شانزدهم تا هجدهم بر اندیشه و سیاست‌های اقتصادی اروپا غالب بود. بنابر گزارش‌ها، هدف این سیاست‌ها کسب تراز «مطلوب» تجاری بود که می‌توانست به کشور طلا و نقره بیاورد و اشتغال داخلی را هم حفظ کند. نظام مرکانتی‌یل، برخلاف نظام کشاورزی فیزیوکرات‌ها یا لسه‌فر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به منافع تجار و تولیدکنندگانی مثل کمپانیِ هند شرقی خدمت کرد که فعالیت‌های‌شان را دولت حمایت یا تشویق می‌کرد.

دولت تک‌شاخ

هربار با همکارانم در دانشگاه دوک، در مورد دولت بحث می‌کنیم، خیلی زود متوجه می‌شوم که از دید آن‌ها، بدون استثناء، دولت یک تک‌شاخ است. من متعلق به سنت انتخاب عمومی هستم که تاکیدش بیشتر بر استدلال‌های پیامد‌نگر است تا حقوق طبیعی. بنابراین همچون تمایزی برای من اهمیت ویژه‌ای دارد. دوستانم عموماً از سیاست‌مداران متنفرند، دموکراسی را آشفته و ناخوشایند می‌دانند و به تندروی‌های زورگویانه و بی‌رحمانه‌ی جنگ‌های خارجی، مبارزه با مواد مخدر و جاسوسی آژانس امنیت ملی معترض‌اند.

ولی راه‌حل پیشنهادی ایشان، بدون استثنا، گسترش «قدرت» دولت است. بدون تعارف، این امر به نظرم دیوانگی می‌آید. نتایج کاذب غیر مرتبط به مقدماتی که به‌سختی می‌توانم آن‌ها جدّی بگیرم.

محافظه‌کاری ماوراءاندیش و آزادی‌خواهی گیتی‌باور؛ مقایسه‌ای انتقادی

هرچند هایک نیز، مانند برک، به ساختار اجتماعی که در طول تاریخ بالیده است احترام می‌گذاشت، و اگرچه با برک در طلب شورمندانه‌ی حکومت خوب کاملاً شریک بود، به لحاظ دینی فردی لاادری‌گر بود که بدون شک دولت «تقدیس‌شده‌ی» برک را دولتی ظالم و ستمگر می‌دانست، در نگاه هایک، امر معنوی و امر دنیوی دو نظم کاملاً متمایز بودند. او هرگز این اعتقاد برک را که «خدا دولت را مقدر کرده است» نمی‌توانست قبول کند؛ از نظر او، چنین دیدگاهی به آسانی مورد تفسیر سوء و خطرناک قرار می‌گرفت؛ یعنی این تفسیر که یک یا چند اراده‌ی انسانی باید کار هدایت حیات اجتماعی را بر عهده گیرند. به بیان دیگر، او بیم داشت که نسبت دادن منبع نظم به اراده‌ی الهی می‌تواند به تفسیر انسان‌شکل‌انگارانه‌ی آن اراده به «اراده‌ی جامعه» [که در واقعیت لاجرم اراده‌ی تعداد خاصی انسان خواهد بود] منتهی شود و الهام‌بخش تلاش‌های گمراه برای کنترل فرآیند خودانگیخته‌‌ی اجتماعی از طریق هدایت آگاهانه گردد. چیزی که به باور هایک، نه تنها برای آزادی جامعه که برای بقای تمدن پیشرفته نیز مرگبار خواهد بود.

انسان سیستمی

انسانی که روح خدمت عامه‌اش را انسانیت و نیک‌خواهی هدایت‌گر است، … زمانی که نمی‌تواند بهترینِ نظامِ قوانین را برقرار سازد، به استقرار آن بهترین نظام قانونی می‌کوشد که مردم را یارای برتابیدن باشد. در مقابل، انسانِ سیستمی در خودرأییِ پرغرورش بس زیرک است؛ و اغلب بسیار مفتونِ زیباییِ ادعایی طرحِ ایده‌آلِ خویش از حکومت؛ طرحی که نمی‌تواند کوچک‌ترین انحرافی از هر بخش آن را تاب آورد.

آنچه ارتجاع نو از دموکراسی نمی‌فهمد

هواخواهان آمریکایی «ارتجاع نو» که عنوان دیگر مکتب‌شان «روشنگری تاریک» است، خواهان بازگشت نظم اجتماعی به نظمی قدیم‌تر از لیبرال دموکراسی هستند. آن چیزی که «ارتجاع نو» در تقلای ضدیت با آن و تعریف خود در مقابل آن است، همان لیبرالیسم است، هم در معنای غالب امروزش و هم در معنای کلاسیک‌ا‌ش. «ارتجاع نو» هیچ دکترین مدونی از اصول و آموزه‌هایش ندارد، و مکتبی در حال شدن است. اما می‌توان یک سری موضوع‌های کمابیش اصلی و مشترک را در میان نوشته‌های هواداران‌‌اش شناسایی کرد: تمنای بازگشت به حکومت پادشاهی، احیای اشرافیت‌سالاری برای پس راندن برابری‌خواهی‌، تمجید فاشیسم، استدلال‌آوری لهِ ملی‌گرایی، خصومت با فمنیسم، ارجحیت نظم بر عدالت، خصومت با چندفرهنگ‌گرایی، و آخر سر دموکراسی‌ستیزی.

محافظه‌‌کاری و آزادی‌خواهی؛ مقایسه‌ای انتقادی

اندیشه‌‌های محافظه‌کار همیشه مبهم‌تر و نامتعین‌تر از آن‌ بوده‌اند که برسازنده‌ی یک دستگاه اندیشه باشند. به نظر به صواب نزدیک‌تر است که محافظه‌کاری را نه یک فلسفه‌ی نظام‌مند سیاسی که یک گرایش عام پنداشت—گرایش عامی که با هراس از سرعت تغییر و هراس از نامعلوم بودن مقصد تغییر مشخص می‌شود. در مقابل، آزادی‌خواهی یک دستگاه فکری منسجم است، استوار بر اصولی سفت‌وسخت، که با اطمینان به سودمندی نتایج آزادی مشخص می‌شود، و بر خلاف محافظه‌کاری که از آغاز با ضدیت با روشنگری تعریف شده، خود محصول عصر روشنگری است.

خشت اول چون نهد جان لاک کج…

آیا قانونیت مالکیت‌های امروز—یعنی عدم جواز تعرض به اختیار انحصاری افراد به دخل‌‌وتصرف در داشته‌هایشان—موقوف به قانونیت تملک اولیه‌ی منابع بی‌مالک است؟ اگر قانونیت مالکیت‌های امروز بسته به قانونیت تملک اولیه در وضع طبیعی و قانونیت همه‌ی آن مبادلاتی باشد که در نتیجه‌ی آن مالکیت‌های امروز حاصل شده، آیا «احراز» قانونیت مالکیت امری ممکن است؟ پاسخ د جسی این است که البته که ممکن نیست.

چرا نظریه‌ی وضع طبیعی؟

اگر دولت وجود نداشته باشد آیا لازم است که ابداع‌ش کنیم؟ آیا «نیازی» به وجود یک دولت خواهد بود، و آیا از دل این نیاز باید دولتی «ابداع» شود؟ این پرسش‌ها از فلسفه‌ی سیاسی سر بر می‌آورند و برای برساختن نظریه‌ای که می‌خواهد پدیده‌های سیاسی را توضیح دهد، پاسخ‌هایشان هم با کنکاش در «وضع طبیعی» (چنان که در اصطلاح سنتی نظریه‌ی سیاسی می‌خوانیمش) ارائه می‌شوند. توجیه احیای دوباره‌ی این مفهوم عتیق اگر جایی باشد در جذابیت، سودمندی و دلالت‌های وسیع آن برای این نظریه و نتایجِ آن است.

آزادی؛ آن برابری دیگر

برابری آزادی‌خواه برابری در مقابل مجریان قانون نیست، بلکه برابری با مجریان قانون است. برابری آزادی‌خواه برابری به فرمان‌فرمایی است. برای برپا کردن یک نظم سیاسی وانهادن چقدر از این برابری روا است؟ آزادی‌خواهان پاسخی یکسان به این پرسش ندارند. اما همه‌ی آزادی‌خواهان توافق دارند که مقصد مشترک چیزی جز این نیست: به حداقل رساندن نابرابری در فرمان‌فرمایی میان مردمان عادی از یک‌سو و مقامات و متصدیان حکومت از سوی دیگر.

غل‌وزنجیر زدن بر آزادی غریبه‌ها ناروا است

فکر می‌کنید تا کنون چه تعداد از «هم‌وطنان» خود را واقعاً ملاقات کرده‌اید؟ خیلی کم. بخش اعظم هم‌وطنان شما در واقع برای شما غریبه به حساب می‌آیند. وقتی شما به فرزند خود می‌گویید «سوار ماشین غریبه‌ها نشو» در حقیقت این «غریبه‌ها» کسی نیستند جز هم‌وطنان‌تان. دولت مدرن—و بخش اعظم فلسفه‌ی سیاسی—تلاشی گسترده است برای وانمودسازی این‌که غریبه‌هایی که شما فرزندان‌تان را از سوار شدن بر ماشین‌شان برحذر می‌دارید، به‌واقع غریبه نیستند.

آنارشی، دولت، و آرمان‌شهر؛ پیش‌گفتار

افراد ذی‌حقوق اند؛ و این یعنی اَعمالی هست که هیچ فرد یا گروهی مجاز به ارتکاب آن‌ها در قبال افراد نیست، چون ارتکاب‌شان پایمال کردن آن حقوق است. این حقوق چنان محکم‌اند و دامنه‌ی نفوذ‌شان چنان گسترده که سؤالی پیش کشیده می‌شود: آیا کاری می‌ماند که دولت و متصدیان‌ش انجام بدهند؟ حقوق فرد چه مجالی برای دولت باقی می‌گذارد؟ ماهیت دولت، کارکرد‌های مشروع‌ و توجیهات وجودی‌ش (اگر توجیهی وجود داشته باشد) دغدغه‌ی اصلی این کتاب اند.

با افزایش جمعیت بهره‌وری تولید نیز افزایش می‌یابد

درسی که می‌گیریم بسیار سرراست است. خودکفایی ده‌ها هزار سال است که مرده. حتی سبک زندگی به نسبت ساده‌ی شکارگری-میوه‌چینی هم بدون وجود جمعیت بزرگی که افکار و مهارت‌هایشان را با یکدیگر ردوبدل کنند، نمی‌تواند باقی بماند. این موضوع چندان اهمیت دارد که هیچ‌گاه بیان شایسته نمی‌یابد. موفقیت انسان‌ها به طرزی حیاتی، اما خطرانگیز، به شمار جمعیت جوامع‌شان و تعدد پیوندهایشان بستگی دارد. چند صد نفر نمی‌توانند به خودی خود فن‌آوری‌های پیچیده را حفظ کنند؛ دادوستد بخش حیاتی این داستان است.

معجزه‌ی دولت در حل بحران بهداشت و درمان

آیا موقوف کردن «آزادی» اشتغال به هر حرفه‌ا‌ی (طبابت، وکالت، خبازی، آهن‌فروشی، آرایشگری، گل‌فروشی، …) به عضویت در یک «یگانه» «انجمن صنفی» که به موجب قانونِ موضوعه‌‌ی مستظهر به «قوه‌ی قهریه‌»ی دولت، «امتیاز ویژه»‌ی «انحصار» صدور «مجوز کسب‌وکار» در آن حرفه را دارا است، تحدید موجّه آزادی است؟ در مطلب زیر خواهید خواند که چنان تحدید ناموجهی چه سرمایه‌ی اجتماعی عظیمی را نابود کرده است.

جباریت کنترل؛ از اسکاتلند تا هندوستان

در هر کشوری همیشه به منفعت قاطبه‌ی مردم است که هر چیزی را که می‌خواهند، از کسی خریداری کنند که آن‌ را به ارزان‌ترین قیمت می‌فروشد. این مسأله آن‌قدر روشن است که به نظر مسخره می‌رسد که بخواهیم برای اثبات آن به خود زحمت دهیم. و درستی این حکم هیچ‌گاه به پرسش گرفته نمی‌شد، اگر که سفسطه‌گری‌های منفعت‌مدارانه‌ی تجارت‌پیشگان و صنعت‌گران عقل سلیم بشر را پریشان نکرده بود. منافع ایشان از این لحاظ مستقیماً در ضدیت با منافع قاطبه‌ی مردم است.

پاسخ به‌تمامی در یک لغت گنجیده است: آزادی

اگر قوانین مشیت الهی همساز اند، تنها در وضعیتی این همسازی بروز می‌کند که تحت شرایط آزادی عمل کنند، چرا که هرآینه جز این باشد همسازی از دست خواهد رفت. در نتیجه هرگاه در عالم چیزی ناهمساز درک می‌نماییم، ممکن نیست این چیز ناهمساز را در معیت نقصان آزادی و عدالت نیابیم. ظالمان و غرات‌گران! شما که عدالت را به رخوت داخل می‌کنید! برای شما در همسازی همگانی جایی نیست چه این شمایید که مختل‌ش می‌گردانید.

آزادی شخصی و نظم اجتماعی در ستیز نیستند

نبوغ باستیا او را قادر ساخته که در این کتاب از نقطه‌ی اشتراک اقتصاددان‌های کلاسیک، ریکاردو و مالتوس، با سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های پیشامارکسیستی زمانه‌ی خود پرده بردارد. این دو دسته در نتایجی که می‌گیرند متفاوت اند، یکی شرمسارانه و تناقض‌گونه له آزادی موضع می‌گیرد و دیگری شورمندانه و منطقی له اجبار. اما حقیقت این است که هر دو در درک بنیادین‌شان از جامعه متفق‌القول اند، و آن چیزی نیست جز پیش‌فرض وجود یک ستیز و تخاصم بنیادین و گریزناپذیر میان دلبستگی‌های گونه‌گونِ اعضای جامعه.

برابری‌خواهی، امتیازستیزی؛ باز‌پس‌ستانی یک آرمان از دست‌رفته

مفاهیمی چون «برابری در برابر قانون» و «برابری در آزادی» بسیار نحیف‌تر از آن اند که با آرمان‌های لیبرتارین برابری کنند. چه می‌شود که همه‌باهم برابر باشیم ذیلِ قانونی که «اصل بر آزادی است» را ناقض است (مثلاً همه به برابری به انجام خدمت سربازی مجبور باشیم)، یا می‌شود که همه‌‌باهم به برابری آزاد باشیم در محدوده‌هایی که به یک اندازه محدود وکوچک شده‌اند (مثلاً همه آزاد باشیم که فقط در دو چهارشنبه‌ی زوج هر ماه، از ساعت ۱۲ ظهر تا سه بعد از ظهر، هر چه خواستیم بکنیم). این‌ها همه شکل‌هایی از برابری هستند، اما آزادی نیستند.

درباره‌ی فردریک باستیا

آکنده از غرور و سرشار از امید، آمده‌اند به قرار ملاقاتی با جناب وزیر! سرانجام به حضور پذیرفته شده‌اند و این فرصت را یافته‌اند که حضوراً حرف‌شان را بزنند. دادخواست را به جناب وزیر تسلیم می‌کنند. به وزیر یادآور می‌شوند که بی‌عدالتی‌ای عظیم و عذابی تحمل‌ناپذیر بر ایشان روا شده است. رقابت ناعادلانه‌ی خورشید، نه تنها باری بر دوش ایشان، که باری بر دوش همه‌ی مردم است. اگر دولت بتواند همه‌ی شهروندان را مجبور کند که در طول روز خانه‌هایشان را با پرده‌های ضخیم تاریک نگاه دارند، آنگاه کار و بار شمع‌سازان سکه خواهد شد. و نه تنها وضع آنان که وضع قصاب‌ها هم بهتر خواهد شد؛ زیرا آنها نیز حیوانات بیشتری را سر می‌برند تا پیه‌ی بیشتری برای شمع‌ها تأمین شود؛ که این مسأله خود سببِ بهبودِ تغذیه‌ هم خواهد شد. همچنین کار و بار تولیدکنندگان موم، شمع‌دانی و، و، و … نیز سکه خواهد شد.

استعارات مهم اند، خیلی مهم

اگر مسأله فقط استعارات است، چرا زحمت کشیده و بحث کنیم؟ پاسخ این است که استعارات مهم‌اند، خیلی مهم. (تلاش کنید درباره‌ی کارکرد بازار در یک اقتصاد بدون تفکر به «دست نامرئی»، مشهورترین استعاره در اقتصاد، بیاندیشید). عمده‌ی زبان استعاری است، و استعاراتی که به کار می‌بریم ساختار تفکر ما درباره‌ی رخدادهای واقعی را شکل می‌دهند.

کسوف لیبرالیسم (۱۹۰۰)

مطلبی که از نظرتان می‌گذرد، در نهم اوت ۱۹۰۰ میلادی در مجله‌ی نیشن به چاپ رسیده. ادوین ال. گادکین (۱۹۰۲-۱۸۳۱) در این متن، توصیفی از افول اندیشه‌ها و آرمان‌های لیبرال در پایان قرن نوزدهم به دست می‌دهد. با پشت سر گذاشتن قرن بیستم، اینک این آگاهی تاریخی را داریم که کسوف لیبرالیسم، به تعبیر نویسنده، به چه تحولات شومی در نیمه‌ی اول قرن گذشته راه برد. در عین حال، آگاهی به این‌که اندیشه‌ها و آرمان‌های لیبرال از میانه‌ی قرن بیستم جانی دوباره گرفته‌اند و اثر آن تحول همچنان تا امروز در قرن بیست‌ویکم تداوم داشته، شاهدی است بر خوش‌اقبالی ما و مایه‌ی دلگرمی.

مالکیت انسان بر انسان ناحق است

برده‌داری به وضوح هر‌چه‌تمام ناقض اصول لیبرتارین است، لذا جای شگفتی نیست که بسیاری از برده‌داری‌ستیزان برجسته‌ی‌ امریکایی در قرن نوزده در فلسفه‌ی خویش لیبرتارین بودند. آن‌ها استدلال خود را بر اساس حقوق طبیعی و سلب‌ناشدنی حیات، آزادی و مالکیت و به‌ویژه بر مفهوم مالکیت انسان بر وجود خویش استوار ساخته بودند. از این رو است که برده‌دار آن‌گونه که در «اعلامیه‌ی باورهای انجمن ضدبردگی آمریکا» (۱۸۳۳) استدلال شده «سارق انسان» است. برده‌داری‌ستیزی نه فقط نبردی برای حقوق فردی بود، بلکه عنصری مهم بود از یک مبارزه‌ی تاریخی بس طولانی برای گسترش منزلت انسانی به شمار هر چه بیشتری از ابناء بشر. ویلیام لوید گریسون (۷۹-۱۸۰۵)‌، نویسنده‌ی این اعلامیه را شاید بتوان برجسته‌ترین رهبر جنبش الغای بردگی دانست.

تجارت آن نوشداروی اعلا است

فراموش نکنیم که دولت‌ها از راه جنگ نیست که شایسته‌ی التذاذ از آزادی مشروطه می‌شوند؛ به‌عکس، به‌هنگام حکومت ترس و کشتار بر مملکت، ذهنِ مردمانِ درگیر، در دو قطب خوف و رجا نوسان می‌کند و بنابراین هیچ خبری از فرآیند تفکر و آموزش—که انسان فقط با آن‌ها می‌تواند برای التذاذ از آزادی عقلانی آماده شود—در کار نخواهد بود. از این‌روست که پس از بیست‌ سال از درگیری‌هایی که «به نام آزادی» آغاز شد، جنگ‌های انقلاب فرانسه پایان نیافت، مگر آن‌که پیش از آن ملل قاره باز هم در دام بندگی سیاسی حکومت‌های پیشین خود افتادند؛ و تازه بعد از آن با استقرار صلح است که آن دیگر ملل با طی فرآیند تدریجی پیشرفت اندیشه، شایستگی‌ها‌یشان را به نجات خویش در خود پرورانده‌اند.

ایدئولوژی توسعه

پروفسور ویلیام ایسترلی استاد اقتصاد دانشگاه نیویورک و رئیس مؤسسه‌ی مطالعات توسعه در این دانشگاه است. آخرین کتاب منتشرشده‌ی او با عنوانِ «جبّاریت کارشناسان: اقتصاددانان، دیکتاتورها، و حقوق فراموش‌شده‌ی فقرا» ردیه‌ای پرشور است بر راست‌کیشی خام‌دستانه‌ و جزم‌اندیشانه‌ی نئولیبرال‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و سازمان‌های دولتی و غیردولتی کمک‌رسان خارجی که حاملان و مروّجان «ایدئولوژی توسعه» اند.

رادیکال‌های چپ نو و چریک‌های کاپیتالیست؛ متحدان طبیعی

ساموئل بریتان، نویسنده‌ی «چپ یا راست: دوگانه‌ای دروغین» (۱۹۶۸) که در شماره‌ی قبل از او خواندیم که «سرت را به کار خودت بینداز»، در این نوشته که ادامه‌ی مطلب پیشین است، می‌نویسد: «زمان یقیناً زمان یک صف‌بندی جدید است که در آن اعضای متفکرتر چپ نو و حامیان رادیکال‌‌تر تشکیلات اقتصاد آزاد و رقابتی بفهمند که در تشکیل یک ائتلاف علیه دولتِ صنعتی شرکتی نفعی مشترک دارند.»

بحث و جدل بر سر قدرت بازار

آنچه در اینجا می‌خوانید ترجمه‌ی بحث و جدلی است که بعد از مشاهده‌ی قسمت اول مستند «آزاد به انتخاب» به روایت میلتون فریدمن (که متن آن پیشتر در «قدرت بازار، از منهتن تا هنگ‌کنگ» از نظرتان گذشته) میان او و جمعی شامل یک روشنفکر و فعال سوسیالیست، دو سیاستمدار، و یک بازرگان درگرفته است.

یا وطن‌پرستی یا صلح

چه خوب بود اگر وطن‌پرستی را با خاطره‌ی بهره‌ای که روزگاری داشته به یاد داشته باشیم، کما این که مردم بناهای باستانیِ معابد را حفظ و نگه‌داری می‌کنند، کما این‌که آرامگاه‌ها برجای می‌مانند بدون این‌که آسیبی به انسان برسانند، اما دریغ که وطن‌پرستی بی‌وقفه مصیبت‌های بی‌شماری به بار می‌آورد.

تاجری بورژوا یا اشراف‌زاده‌ای مملوک

این‌همه، به حق، تاجری انگلیسی را غره کرده و رخصت می‌دهد تا وی خویشتن را جسورانه لیکن نه بی‌منطق، با شهروندی از شهروندان روم قیاس کند. به علاوه برادر کِه‌تر یکی از اشراف مملکت دخول به امر تجارت را به دیده‌ی تحقیر نمی‌نگرد. لرد تاونزند، وزیر دولت، برادری دارد که در شهر به تجارت می‌پردازد و از این بابت خشنود است. آن وقت که لرد آکسفورد حکمران انگلستان بود برادر جوان‌ترش در آلپو کارگزار ‌می‌بود و میل بازگشت به وطن را نداشت و در همان دیار باقی ماند و درگذشت.

برآمده از کنش آدمی؛ اما نه محصول طرح‌ریزی او

هیچ پادشاهی هیچ زمانی هیچ هیأتی از فرزانگان و بزرگان را مأموریت نداده است که دور هم بنشینند و با رایزنی با هم زبان فارسی را طراحی و خلق کنند، با این هدف که روزی چون منی بتواند ایده‌‌های ذهن خود را در قالب واژگانی فارسی به دیگری منتقل کند. زبان فارسی محصول طراحی بشری نیست، ولی محصول کنش بشری هست. نظم زبان فارسی ساخته‌‌وپرداخته‌ی هیچ ناظمی نیست، مصنوع نیست، اما به رغم غیاب هرگونه طرح‌ریزی اندیشیده‌ی یک ناظم هدفمند موجودیت یافته است. چگونه؟ خودانگیخته و خودجوش.

همسازی مدرنیته و خدایان؛ چالش سکولاریزه‌سازی

شیکا دالمیا، ستون‌نویس مجله‌ی امریکایی ریزن، در این نوشته نشان می‌دهد که چگونه امروز در هندوستان یک نوزایی مذهبی به اتکای نیروی بازار در حال سربرآوردن است. به باور او، این تحول هندوستان را به جمع کشورهایی می‌پیونداند که تزِ سکولاریزه‌سازی را به مبارزه طلبیده اند. تصویر رنگارنگی که دالمیا از هندوستان امروز ترسیم می‌کند این اعتقاد رایج را به چالش می‌گیرد که مدرنیته و تجارت جهانی‌شده مذهب را واپس می‌رانند.

اعلامیه‌ی استقلال

شاید شیواترین و مؤثرترین نمونه از آثار لیبرتارین در تاریخ، اعلامیه‌ی استقلال نوشته‌ی توماس جفرسون (۱۸۲۶-۱۷۴۳) باشد که در ۲ ژوییه‌ی ۱۷۷۶ از سوی کنگره‌ی قاره‌ای به تصویب رسید و در ۴ ژوییه انتشار عام یافت. پژواکِ شیوه‌ی نگارش لاک را می‌توان در اعلامیه مشاهده کرد، با این حال جفرسون ابراز داشته است که «در نوشتن آن به هیچ کتاب یا رساله‌ای رجوع نکرده است.»

مصاحبه با آدام اسمیت

آنچه ذیلاً از نظرتان می‌گذرد، متن مصاحبه‌ای است که بیست سال پیش با آدام اسمیت، نویسنده‌ی «ثروت ملل» انجام شده! خب! البته حق با شما است. مصاحبه با یک متوفی شدنی نیست. مصاحبه‌شونده ادوین وست (۲۰۰۳-۱۹۲۲)، اقتصاددان و یکی از برجسته‌ترین متخصصان آثار آدام اسمیت در قرن بیستم است که در نقش او به پرسش‌ها پاسخ گفته.

عدالت و مالکیت

قبلاً متذکر شده‌ام که منشأ عدالت عرف بشری است؛ و این‌که هدف از عرف علاج برخی دردسرها و مرارت‌هاست، و این‌که عرف از تلائم یا توافق برخی ویژگی‌های ذهنی بشر با وضع چیزهای بیرونی ناشی شده است. این ویژگی‌های ذهنی یکی خودخواهی بشر است و دیگری احسانِ مضیق و محدودِ او؛ و وضع امور خارجی نیز تغییر آسان آن‌ها است که توأم شده است با محدودیت یا قلّت این چیزها در مقایسه با خواسته‌ها و امیال انسان‌ها.

هر فعلی مجاز است، مگر ممنوع باشد

آنتونی دِ جسی بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین فلاسفه‌ی سیاسی روزگار ما است. دِ جسی در ۱۹۲۵ در مجارستان به دنیا آمد، به استرالیا مهاجرت کرد‌، بعد به آکسفورد رفت و درس اقتصاد خواند، آنجا چند سالی به پژوهش مشغول بود، بعد به پاریس نقل‌مکان کرد، زندگی حرفه‌ای‌اش را به دور از اقتصادآکادمیک در صنعت مالیه سپری کرد، و تازه بعد از بازنشسته شدن و با انتشار نخستین کتاب خود در ۱۹۸۵ با عنوان دولت (The State) در قامت یک فیلسوف سیاسی سربرآورد. او همینک در ساحل نورماندی زندگی می‌کند، و همچنان در نود سالگی برای کتابخانه‌ی اقتصاد و آزادی یک ستون ثابت ماهانه می‌نویسد با عنوان «تأملاتی از اروپا».

دادوستد که نباشد نوآوری هم نیست

نسبت دادوستد به فن‌آوری همانند نسبت هم‌آمیزی به تکامل است. هم دادوستد و هم هم‌آمیزی محرکِ نوآوری اند. [اولی جعبه‌ابزار انسان‌ها را نو می‌کند، دومی ذخیره‌ی ژنتیک‌شان را.] … دادوستد که نباشد، خیلی ساده و سرراست، نوآوری هم اتفاق نمی‌افتد.

سیاست پوپری: لیبرال یا محافظه‌کار

در نظر پوپر، آثاری چون منون که به نظر می‌رسند هوادارِ برابری و منزلت جهانی بشریت هستند، بیانگر آن چیزی هستند که سقراط واقعاً می‌اندیشید، با این حال متونی مانند جمهور که از نابرابری طبیعی حمایت می‌کنند، نتیجه‌ی سرهمبندی کردن‌های افلاطون هستند. البته ممکن است که حقیقت بسیار غم‌انگیزتر از این باشد و افلاطون و سقراط چنین قطب‌های مخالفی نبوده باشند، اما من تقابل فکری میان آن دو را نظریه‌ای جذاب می‌دانم.

عقلانیت انتقادی

اگر بخواهم ساده و شفاف بگویم، خردگرایی انتقادی دیدگاهی است مبنی بر این‌که مطلقاً تمامی آنچه شایسته‌ی عنوانِ معرفت است، در نهایت چیزی نیست جز نظریه‌ا‌ی‌ خطاپذیر؛ حدسیاتی صِرف که می‌توانیم بیازماییم‌شان اما پیروز برآمدن آن معرفت ادعایی از آن آزمون‌ها هرگز آن را «حقیقت‌»تر نمی‌کند. به دیگر سخن، هیچ حقیقتی هرگز به هیچ درجه‌ای‌ به اثبات نمی‌رسد. آن‌چه از پی می‌آید تا حدودی خطوط کلی این دیدگاه خلافِ شهود را ترسیم می‌کند.

رذیلت‌ها جرم نیستند

تمایزی که اسپونر میان دو مفهوم «رذیلت» و «جرم» قائل می‌شود، تمایزی بسیار مهم است که در زمانه‌ی ما نیز مناسبتی بس سترگ دارد. «رذیلت» از نظر او فعلی است که فرد با ارتکاب آن به خود و دارایی خود لطمه می‌زند؛ از سوی دیگر «جرم» فعلی است که فرد با ارتکاب آن به دیگری و دارایی دیگری لطمه می‌زند. به باور او مقابله با جرایم است که در حوزه‌ی اختیارات پلیس و دادگاه قرار می‌گیرد و مقابله با رذیلت‌ها به آن‌ها ارتباطی ندارد.

سرت را به کار خودت بینداز

ارزش‌های کاپیتالیسم رقابتی، به‌طور عام با رویکردهای معاصر، و به‌طور خاص با رویکردهای رادیکال معاصر اشتراکِ بسیار دارند. آن‌ها پیش از هر چیز، یک‌صدا، بر این [ارزش] تأکید می‌گذارند که مردم باید مجاز باشند که تا آن‌جا که ممکن است، هر آن کاری که احساس می‌کنند دوست دارند، انجام دهند، نه این‌که تابع خواست‌های مراجعِ اقتدار، سنّت یا عرف باشند.

سیاست ما را و زندگی ما را تباه می‌کند

از این منظر، غایت لیبرتارین پیروزی سیاست مشخص ما نیست. در عوض، هدف خلاص شدن هرچه بیشتر از سیاست است. چشم‌انداز ما محدود ساختن دسترسی دولت به آن حداقل ممکنی است تا همگان اجازه داشته باشند در فرهنگی غرق در کثرت‌گرایی آن‌گونه زندگی کنند که خود خوش می‌دارند. رؤیای لیبرتارین تقلیل سیاست به چیزی بسیار کم‌اهمیت است که ارزش صرف وقت نداشته باشد. سیاست برای ما در مقامِ لیبرتارین‌ها مهم است، دقیقاً از این رو که با اهمیت‌زدایی از سیاست روزی بتوانیم توجه خود را معطوف مسائلی ارزشمندتر سازیم.

خلق فضای مشترک با دور ریختن مقررات صوری

«فضای مشترک» یعنی حذف مرز میان آمد‌وشدِ خودرو و عابرینِ پیاده،‌ عموماً با از بین بردن چیزهایی مانند جدول، خط‌کشی‌های ‌روی خیابان، و علائم و چراغ‌های راهنمایی. در نتیجه‌ی این طرح، رانندگان، دوچرخه‌سواران و عابران پیاده بیشتر احتیاط می‌کنند و تصادف‌ها نادر و فجایع اندک می‌شوند. نتایجِ اجرایِ این طرح در پوینتون شگفت‌انگیز بوده است. آنچه تا پیش از این چهارراهی نامطبوع و خطرناک بود، و شهر را به دو قسمتِ گسسته از هم تقسیم می‌کرد، به مکانی خوش‌آیند، آرام و زنده تبدیل شده است.

سیاست‌بازی بدون عشق‌بازی

انتخاب عمومی کارش را با این فرض آغاز کرد که همه‌ی افراد از جمله تمام کسانی که در سیاست و حکومت هستند، تعلقات خود را تعقیب می‌کنند و بر همان قرار عمل می‌کنند. قصاب، نانوا و شمع‌ساز زمانی که به یک کارمند دولت، لابی‌گر یا رأی‌دهنده بدل می‌شوند، چرا باید تغییر کنند؟

سیاست‌مداران جادوگر طلسم‌گشا

شاید این جمله راست باشد، اما بی‌شک نه وقتی که پای سیاست به میان بیاید. ما امریکایی‌ها در رویکردمان به سیاست و سیاست‌پیشه‌گان بسیار غیرفلسفی هستیم، و در عوض بر نظام قبیله‌ای، ژست اخلاقی، استدلال هیجانی و هر آن چیزی تکیه می‌کنیم که به «سیاست تباه‌مان می‌کند». در واقع، سیاست روزمره‌ی امریکایی بیش از آن که به کار آن یونانیان باستانی بماند که در تالار اجتماعات گرد هم‌ می‌آمدند، به کار آن قبیله‌نشین‌هایی می‌ماند که با دسته‌ی از جادوگران سر ستیز دارند، و خود هوادار دسته‌ای دیگر از جادوگران اند.

بازارهراسی؛ همکاری یا رقابت؟

بحثِ من درباره‌ی کلمات است و نه اقتصاد. درباره‌ی سه کلمه: نخستین کلمه، کلمه‌ی جدید «بازارهراسی» به معنای ترس از بازارها است. دو کلمه‌ی دیگر «همکاری» و «رقابت» هستند—اصطلاحاتی که کاملاً نزد اقتصاددان‌ها شناخته‌ شده‌اند. ادعای من این است که نحوه‌ی استفاده‌یِ ما از اصطلاحات همکاری و رقابت منجر به بازارهراسی می‌شود. از این گفتار هیچ نکته‌ی جدید اقتصادی نخواهید آموخت، اما امیدوارم در شیوه‌ی سخن گفتن‌تان درباره‌ی اقتصاد تجدیدنظر کنید.

چرا رشد اقتصادی به تابلوی مونالیزا می‌ماند

آن‌گاه که اقتصاددان‌ها می‌کوشند رشد اقتصادی را توضیح دهند، مانند مورخانِ هنر رفتار می‌کنند که در تلاش‌اند برجسته شدن مونالیزا را به واسطه‌ی خصایص ذاتی آن توضیح دهند. بنابراین، تبیین‌های ممکن برای پیشرفت جهان غرب معمولاً حول و حوشِ ویژگی‌های گوناگونِ آن می‌گردد: جغرافیای‌اش، برخورداری‌اش از منابعی مانند زغال‌سنگ و آهن، امپراتوری‌های‌اش، اخلاق پروتستان یا فرهنگ خاص‌اش.

خدا هشدار داد که پادشاه نخواهید

یکی از قطعات رسایِ «عهد عتیق» در باب حکومت آن جاست که خداوند به بنی اسرائیل که طالب پادشاه بودند هشدار می‌دهد. همان گونه که در بابِ «داوران» آمده، تا آن هنگام «پادشاهی در اسرائیل نبود: هر که به آن کاری بود که در چشم‌اش درست می‌نمود» و فقط داورانی بودند جهت حل اختلافات. لیکن در کتاب نخست سموئیل، یهودیان خواهان پادشاهی شدند، و خداوند سموئیل را گفت که پادشاه داشتن به چه معناست.

سیاست عدم‌مداخله‌

ریچارد کابدن نماینده‌‌ی برجسته‌ی لیبرال در مجلس عوام بریتانیا در قرن نوزدهم بود و نقشی اثرگذار در الغای قانون غلات داشت. هواخواهی رادیکال او از تجارت آزاد همواره با طرفداری سرسخت او از صلح و عدم‌مداخله در سیاست خارجی همراه بود. وی در این سخنرانی که در ۱۸۵۰ در پارلمان ایراد کرده، از دولت بریتانیا به دلیل اعزام نیروی دریایی‌اش به یونان در پاسخ به تجاوزِ دولت یونان به دارایی‌ شهروندان بریتانیایی (که به جریان دون پاسیفیکو مشهور است) انتقاد می‌کند. او معتقد است که سیاست عدم‌مداخله باید چون اصلی در روابط خارجی تلقی شود.

سر و هیکلِ سوپر مدل سوئدی

سوئدی بودن باز هم تحسین‌برانگیز شده است. گاردین، روزنامه‌ی چپ‌گرایِ بریتانیایی می‌نویسد سوئد، «موفق‌ترین جامعه‌ای است که جهان تا کنون به خود دیده»، روزنامه‌ی فایننشال تایمز، هم که حامیِ بازار آزاد است، مدعی شده است که «سوئد، اروپا را به سمتِ اصلاحات می‌برد»؛ گزارشی هم که به‌تازگی از سوی کمیسیون اروپا منتشر شده می‌گوید فقط الگوی اسکاندیناوی است که «هم عدالت و هم کارایی را در خود جای داده». اما در سوئد اوضاع به آن خوبی نیست که حامیانش می‌پندارند. دیر زمانی است که نمونه‌ی عالی سوسیال دموکراسی، یعنی الگوی سوئدی دارد از درون تحلیل می‌رود. عجیب آن که زیربنای اجتماعی و اقتصادی بی‌همتایی که در ابتدا به سوئد اجازه داد عمارتِ بلندِ سیاست خود را بسازد (که سوئد را الگویی دشوار برای کشورهایی می‌سازد که می‌خواهند از آن تقلید کنند) به‌جّد به تضعیف آن سیستمی برخاسته که به ایجادش یاری رسانده است.

بونو‌؛ ستاره‌ی راک؛ فقرستیز کاپیتالیست

روزنامه‌ی چپ‌گرای گاردین در نظرسنجی‌ای آنلاین از خوانندگان خود پرسید که «بونو می‌گوید سرمایه‌داری انسان‌های بیشتری را از فقر می‌رهاند تا کمک‌های خارجی. آیا موافق‌اید؟» ۷۸ درصد به این پرسش پاسخ آری داده‌اند. بونو می‌گوید: «آثار تجارت واقعی است. و کمک‌های خارجی فقط یک درمان موقّت است. تجارت و سرمایه‌داریِ کارآفرینانه، در مقایسه با کمک‌های خارجی انسان‌هایِ بیشتری را از فقر می‌رهاند—قطعاً به این حقیقت آگاه ایم. آفریقا باید به کانونی از رشدِ اقتصادی تبدیل شود.»

تجربه‌ی سوسیالیستی در آمریکا

بر بسیاری از آمریکایی‌های امروز پوشیده است که نخستین مستعمره‌نشین بر کرانه‌های آمریکا، حیات‌ش را به مثابه اجتماعی سوسیالیستی آغاز کرد. مهاجران پلای‌ماوث انبار مشترکی بر پا کردند که بر اساس قانونِ «از هر کس به تناسب توانایی‌ش؛ به هر کس به نسبت نیازش» اداره می‌شد. هر چه که مستعمره تولید می‌کرد در این انبار مشترک جا گرفته و سپس آن چنان که نیاز‌ها ایجاب می‌کرد، توزیع می‌شد.

دوپارگی بازار-دولت را به دور بریزید

پرسش این است که ما چگونه می‌توانیم به بهترین نحو فواید بی‌شمار «همکاری خصوصی اختیاری» را حاصل کنیم. بازارها بخشی از جواب اند، و روشی مفید برای دستیابی به رفاه و کامیابی، اما [همه‌ی داستان نیستند]، و مجموعه‌ای متنوع از ترتیبات اجتماعیِ غیربازاری دیگر هم هستند که برای حصول به کامیابی جنبه‌ی حیاتی دارند—که مناسب‌تر است تحتِ عنوان «جامعه» بخوانیم‌شان.

نبوغ بشری تنها در اتمسفر آزادی شکوفا می‌شود

غریزه‌ی ترقی‌خواهی همیشه با روح آزادی‌خواهی یکی نیست چون یک فرد ترقّی‌خواه ممکن است مظاهر ترقی را به زور بر مردمی که نمی‌خواهند از آن بهره‌مند شوند تحمیل کند و روحیه‌ی آزادی تا جایی که مجبور باشد در مقابل این‌گونه مساعی ایستادگی کند، ممکن است به طور موقت با مخالفان ترقّی همدست شود. اما از این مورد استثنایی که صرف‌نظر کنیم، تنها منبع جاوید و لایزال ترقّی عبارت از آزادی است، چون که در اثر آزادی هر فردی برای خود سرچشمه‌ی مستقلی می‌شود که ممکن است انرژی ترقّی‌خواهی از وجودش فوران کند. ولی به هر حال جوهر ترقّی در هر کدام از این دو شکل که جلوه کند—خواه به صورت عشق به آزادی و خواه در سیمای عشق به ترقّی—با نفوذ «آداب و رسوم» دشمن است و معنای این دشمنی لااقل این است که می‌خواهد مردم را از یوغ نفوذ آن رها سازد.

غل و زنجیر را از دست و پای عمل‌وَران باز کنید

هواپیماها را مهندسان ساخته‌اند. آن هم تنها به واسطه‌ی دانشی که دستاورد جامعه‌ی علم‌وَران بوده که به مرارت با عرق جبین حاصل کرده اند. جامعه‌ی علم‌وران نظریه‌هایی را طرح کرده و آزموده‌اند که مهندسان بر اساس آن‌ها ما را در ارتفاع ۳۰،۰۰۰ پایی آسمان به پرواز در می‌آورند. درست است؟ خیر! غلط است. علم‌وران نبودند که نظریه‌ای پرداختند تا عمل‌وَران آن را به کار بگیرند. بلکه عمل‌وران چیزی اختراع کردند که بعد نیاز به توضیح‌اش را در علم‌وران برانگیخت. شگفتی‌آور است که وقتی بنا کنیم به گشتن، در می‌یابیم که همین توالی رخدادها در موارد بسیاری صدق می‌کند.

دادخواست شمع‌سازان نیکخواه به نمایندگان میهن‌دوست

وقتی دولت می‌تواند به‌سادگی با عَلَم کردن موانع در مقابل دادوستد آزادانه بین آحاد شهروندان و بیگانگانِ آن سوی مرز، تولیدکنندگان ملی را حمایت و تقویت کند، بنیه‌ی تولید ملی را در مقابل رقابت مهاجمان اقتصادی حفاظت کند، و از این رهگذر، مستقیم و غیرمستقیم، به رفاه همه‌ی آحاد جامعه بیفزاید، چرا مدبرانه و غیرت‌مندانه بدین کار همت نکند؟!! چرا دولت بازار داخلی را برای پنبه‌کار داخلی، پارچه‌باف داخلی، مخابرات داخلی، خودروساز داخلی، باغدار داخلی، بیسکوییت‌ساز داخلی، … حفظ نکند، آن هم وقتی‌ که انجام آن در ید قدرت‌اش است؟! آنچه دولت باید بکند فقط به‌سادگی این است که یک سری ممنوعیت وضع کند، و اجرای آن را به اتکای قوای قهری خود ضمانت کند!

نظام‌های قانونی را به رقابت با هم دراندازیم

نظام قانونی چندقطبی به خدمات قانونی‌ای که دولت فراهم می‌آورد—شامل بر تعریف قوانین، سیاست‌گذاری‌ها، و حلِّ اختلافات—به‌مثابه‌ی میدانی برای رقابت می‌نگرد. وقتی دولتی مدعی انحصار در صنعت قانون می‌شود به نیازهای شهروندانش بی‌توجه می‌شود. اما در یک نظامِ چندقطبی، فراهم‌آورندگان خدمات قانونی به مطالباتِ مشتریان خود بیش‌تر توجه می‌کنند. اگر بخواهند از دور رقابت خارج نشوند، باید به تحصیل رضایت مشتریان خود بکوشند.

هراس جورج اورول از نسبی‌گرایی و ملّی‌گراییِ احساسی

آیا تمامیت‌خواهی، رهبر‌پرستی و این‌ها، حقیقتاً در حال رشد و گسترش هستند، چون به‌نظر نمی‌رسد در [انگلیس] و ایالات متحده این‌طور باشد. اوروِل در پاسخِ ویلمِت می‌نویسد: باید بگویم اعتقاد، یا هراس، من این است که اگر جهان را در مقامِ کل بنگریم این چیزها در حال افزایش هستند. هیتلر،‌ بی‌شک، به‌زودی از صحنه‌ی روزگار محو خواهد شد، اما به‌بهایِ افزایشِ قدرت (الف) استالین، (ب) میلیونرهایِ انگلو-امریکایی و (ج) همه‌ی انواعِ خُرده‌پیشواهایِ شبیه دو گُل.

علم یک وقت‌گذرانی بورژوایی است

مک‌کلاسکی استدلال می‌کند که امروز بیش از آنکه علم مسبب رفاه و رونق زندگی مدرن ما باشد، این ارزش‌های انسان مدرن است که تا حد زیادی او را به سمت این باور سوق داده‌ که علم ارزش پشتیبانی دارد. این رفاه تازه‌بنیاد ماست که به علم مجال رشد داده ‌است و نه بالعکس. این ادعا نباید به گوش کسی که تجربه‌ی عشق ورزیدن به اندیشه را داشته‌ غریب بیاید؛ هر آن کسی که تاریخ، فلسفه، یا زیست‌شناسی را به این دلیل خوانده که برایش جالب بوده‌اند و نه به این خاطر که قرار است به چیزی که کاربردی عملی دارد مجهزمان کنند. اما ما اجازه داده‌ایم قانع‌مان سازند که تنها توجیه برای چنین عشقی باید سمت‌وسویی کاربردی داشته باشد که به فایده‌ای عملی بیانجامد.

سرکوب فردیت تضعیف قدرت اجتماعی است

اگر تمام نوع بشر منهای یک نفر عقیده‌ی واحدی داشته باشد و تنها یک نفر عقیده‌ی مخالفی داشته باشد، نوع بشر هیچ حقی به ساکت کردن عقیده‌ی آن یک نفر ندارد، همانطور که اگر قدرت به دست آن یک نفر بود، او حقی به ساکت کردن نوع بشر نداشت. …اگر آن عقیده درست باشد، آن دیگران از این فرصت محروم می‌شوند که باطل را وانهند و به حقیقت دست یابند. و اگر آن عقیده باطل باشد، باز ایشان از فهم روشن‌تر و بیان زنده‌تر حقیقت که در اثر برخورد آن با باطل حاصل می‌شود، محروم می‌شوند.

فرا رفتن از بده‌بستان به دادوستد فتح نژاد انسان بود

در ادامه‌ی فصل دوم کتاب «خوش‌بین خردگرا؛ چگونه بهروزی تکامل می‌یابد»، مت ریدلی روایت داستان هیجان‌انگیز اختراع دادوستد توسط نژاد انسان را ادامه می‌دهد. این فتح انسانی، به بیان استعاری او، مغز انسان را به اندازه‌ی «مغز دسته‌جمعی انسان‌ها»—اول در سطح هم‌قبیله‌ای‌ها و بعد فراتر از قبیله مشتمل بر ناشناس‌ها—بزرگ کرد. این مغز بزرگ‌تر عامل بقای نژاد انسان و برتری او شد. ریدلی تأکید می‌کند که بده‌بستان منحصر به گونه‌‌ی انسان نیست. بده‌بستان میان حیوانات هم هست—پشتم بخاران؛ پشت‌ات بخارانم. بده‌بستان در میان دیگر گونه‌های انسانی‌، از جمله نئاندرتال‌ها، هم بود. اما حسب شواهد نئاندرتال‌های انقراض‌یافته از بده‌بستان فراتر نرفتند، و حتی تقسیم کار جنسیتی درون‌قبیله‌ای هم نداشتند. آنچه یگانه‌ی انسان هوموساپیانس است، و او را برتری داده همانا فراتر رفتن او از بده‌بستان به دادوستد، و تخصص‌یابی ملازم آن است.

قانون اعلای «آزادی برابر» متضمن «حق امتناع کامل از دولت» است

هواداران استبدادِ محض شاید چنان که به‌درستی اقتضای باورشان است معتقد باشند که کنترل دولت نامحدود و بی‌قیدوشرط است. آنان که بر این نکته پای می‌فشرند که مردم برای حکومت ساخته شده‌اند و نه حکومت برای مردم، سازگار با این باورشان معتقد اند که هیچ‌کس نمی‌تواند پا از دایره‌ی سازمان سیاسی بیرون گذارد. لیکن کسانی که معتقد اند مردم تنها منبع مشروعِ قدرت هستند و صلاحیت و اقتدار قانون‌گذاری نه امری خودداشته که امری تفویض‌شده است، نمی‌توانند منکر حقِ فرد شهروند به امتناع از مسؤلیت‌ها و مزایای دولت شوند بی‌آن‌که به ورطه‌ی مهمل‌گویی بیفتند.

انقلاب نوآوری دعوت به تواضع می‌کند

پیتر پیش که اینک مدیر اجرایی واحد سیاست‌گذاری ارتباطات در شرکت اینتل است، در این گزیده از کتاب «عصر نوآوری»‌ که به سال ۱۹۹۶ منتشر شده، تأکید می‌کند که مفهوم «نظم خودانگیخته»‌ی فردریش هایک و مفهوم «تخریب خلّاق» در فرآیند بازار که جوزف شومپیتر ضرب کرده، بسیار بیشتر از عصر انقلاب صنعتی در «عصر نوآوری»—عنوانی که به زعم نویسنده مناسب‌تر از عنوان «عصر اطلاعات» است—حائز معنا و گویای نحوه‌ی عملکرد نظام اقتصادی است. نویسنده استدلال می‌کند که دلالت این انقلاب اخیر در باب نقش دولت به تنظیم اقتصاد با ابزار مقررات‌‌ این است که دولت باید توانایی خود به مداخله‌ی مفید با هدف افزایش کارآمدی اقتصادی را هرچه متواضعانه‌تر ارزیابی کرده و مآلاً هر چه‌ بیشتر مداخله‌پرهیزی پیشه کند.

مغز دسته‌جمعی: دادوستد و تخصّص‌یابی از ۲۰۰،۰۰۰ سال پیش تا کنون

زیر دوش می‌رود. آبشاری زورمند که از طبقه‌ی سوم تلمبه می‌شود. وقتی این تمدن فرو بریزد، وقتی رومی‌ها، حالا این بار [در تاریخ] هر که [می‌خواهند] باشند، بالاخره بار سفر ببندند و دوران ظلمت [وسطی] دوباره آغاز شود، این [دوش] یکی از نخستین تجملاتی است که محو خواهد شد. [در آن سیاهی] ریش‌سفیدها و گیس‌سفیدها قوز کرده کنار آتشِ [افروخته درونِ] بشکه‌های [قدیمی] برای نوه‌های ناباورشان قصه‌ها خواهند گفت از آن آبشارهای آب تمیز داغی که سر سیاه زمستان زیر آن‌ها می‌ایستادی، از آن قالب‌های صابون معطر و عنبر گران‌رو و مایع‌های شنگرف‌فام که بر سر می‌مالیدی تا موها درخشان‌تر و پرپشت‌تر شود، و از آن حوله‌هایی سفید و ضخیم به بزرگی قبا که منتظرت ‌بود بر روی طبقه‌هایی گرم‌شان می‌کرد.

نازیسم چگونه سر برآورد؟

پیدایشِ نازیسم چطور ممکن شد؟ این پرسشی مهم است: اساتید و آموزگاران جهان مکرراً، و به‌حق، از نازی‌ها به‌عنوان نمونه‌ای بارز از شر یاد کرده اند. نازی‌ها به‌غایت ویران‌گر بودند، در دوران حکومت دوازده‌ساله‌ی خود جان ۲۰ میلیون نفر را گرفتند. [اگرچه] مهلک‌ترین رژیمِ قرن بیستم نبودند: ژوزف استالین و دیگر دیکتاتورهای کمونیست اتحاد شوروی ۶۲ میلیون نفر را کشتند. در چین، مائو تسه‌تونگ و دیگر کمونیست‌ها ۳۵ میلیون نفر را به کشتن دادند. نازی‌ها بیش از ۲۰ میلیون نفر را کشتند و بی‌تردید اگر شکست نمی‌خوردند میلیون‌ها نفر دیگر را هم از دمِ تیغ می‌گذراندند.
پس مهم است که درس بگیریم و آن را آویزه‌ی گوش کنیم.

کمونیسم

پیش از انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه، سوسیالیسم و کمونیسم دو واژه‌ی مترادف بودند. هر دو به گونه‌ای از نظام اقتصادی دلالت می‌کردند که در آن دولت مالک ابزار تولید است. با این حال نظریات سیاسی و کنش سیاسی ولادمیر لنین تا درجه‌ی زیادی معانی متمایزی به این دو اصطلاح داد.

امروز صلح‌آمیزترین زمان در تاریخ بشر است

استیون پینکر، روان‌شناس برجسته‌ی دانشگاه هاروارد، در سال ۲۰۱۱ کتابی منتشر کرد با عنوان «فرشته‌های بهتر طبیعت ما؛ چرا خشونت افول کرده است». در این سخنرانی ۱۹دقیقه‌ای در تِد در سال ۲۰۰۷ وی عصاره‌ای از این کتاب را ارائه کرده است.

دست نامرئی؛ زندگی‌نامه‌ی آدام اسمیت

به نظر می‌‌‌‌‌رسد پیش از آدام اسمیت اکثر مردم بر این باور بوده‌‌‌‌‌اند که برای چرخیدنِ چرخِ اقتصاد وجود دست مرئی حکومت لازم و ضروری است. در بریتانیا و اروپا، حکومت‌‌‌‌‌ها از خودکفایی اقتصادی به عنوان سپر بلایی برای امنیت ملی حمایت می‌کردند و به صنایع به‌اصطلاح «استراتژیکی» مانند صنایع معدنی و نساجی یارانه می‌پرداختند. حکومت‌‌‌‌‌ها در برابر آن چیزی که رقابت ناعادلانه فرض می‌‌‌‌‌کردند به حمایت از دوافروش‌‌‌‌‌ها، آجرچین‌‌‌‌‌ها، چوب‌‌‌‌‌فروش‌‌‌‌‌ها، سازندگان کارت‌‌‌‌‌های بازی و هزاران کارگر دیگر برمی‌خاستند.

در دفاع از کلبی‌مسلکی

سیاست مسحورکننده است—بازیگرانِ آن رهبرانی کاریزماتیک و فصیح، اغلب خطیبانی برانگیزاننده‌ی مردم، هستند در نمایش‌هایی که در تالارهای باشکوه واشنگتن یا وست‌مینیستر و یا در تلویزیون اتفاق می‌افتد. سیاست به‌مثابه‌ی نقطه‌ای کانونی برای اجتماعات ما عمل می‌کند و به مردم کمک می‌کند تا تعلّق خود به کلّی بزرگ‌تر را تصدیق کنند—امری که در نظرِ اکثر مردم ارزشمند می‌نماید.

لیبرالیسم آنارشیسم نیست

لیبرالیسم آنارشیسم نیست، همچنین هیچ‌گونه ارتباط و تقریبی به‌هیچ‌وجه‌من‌الوجوه با آنارشیسم ندارد. یک لیبرال به روشنی می‌فهمد که بدون دست یازیدن به اجبار، حیات جامعه به خطر می‌افتد و اگر قرار باشد که کل ساختمان جامعه هماره در معرض آسیب از جانب هر عضوی از اعضای خود نباشد، باید پشت سر آن قواعد رفتاری که تبعیت از آن‌ها لازمه‌ی همکاری صلح‌آمیز بشریت است، تهدید زور وجود داشته باشد.

عدالت و احسان

آدام اسمیت (۱۷۹۰-۱۷۲۳) به پدر اقتصاد مدرن شهره شده است؛ ولی او استاد فلسفه‌ی اخلاق در دانشگاه گلاسکو در اسکاتلند بود. اسمیت در اولین کتابش، «نظریه‌ی عواطف اخلاقی» (۱۷۵۹) نشان می‌دهد که آن دیدگاه رایج که وی را مدافع بی‌چون‌وچرای منفعت‌جویی شخصی و دلمشغول پروسواس‌ انباشت سرمایه‌ می‌بیند، به‌کلی برخطا است. در واقع اسمیت سعی دارد به فهمی از انگیزش‌های انسانی برسد که هم خویش‌خواهی انسان را در بر بگیرد و هم هم‌دلی او با دیگران را.

به سیاق گذشته

انسان هوش‌مند به‌وقتِ پرداختِ مالیات قطعاً بر این باور نیست که دارد سرمایه‌گذاری‌ای سودبخش و دوراندیشانه انجام می‌دهد؛ بلکه برعکس احساس می‌کند برای خدماتی که به‌طور کلی برایش بی‌فایده است و اساساً جز ضرری محض چیز دیگری برایش ندارد، بیش از حد جریمه شده است. شاید این مسئله را درک کند که مثلاً وجود پلیس برای حفاظت از زندگی‌اش ضروری است و اینکه ارتش و نیروی دریایی او را در برابر دشمنان محافظت می‌کنند؛ اما باز هم پولی که برای آن‌ها پرداخت می‌کند را زیاده‌ازحد گران می‌پندارد…

آقای دو لامارتین! یارانه‌ی فرهنگی اشتغال‌زایی می‌کند، اما …

ما افکار مضحک الغای دین، الغای آموزش، الغای دارایی، الغای کار و الغای هنر را در سر نمی‌پرورانیم. وقتی ما از دولت می‌خواهیم که بدون قراردادن این فعالیت‌ها در فهرست دریافت یارانه‌های دولتی که نهایتاً از جیب یک دیگرانی آمده است، بگذارد تا دیگران خودشان از توسعه‌ی آزاد همه‌ی این فعالیت‌های بشری حمایت کنند، این خواسته را استوار بر این باور مطرح می‌کنیم که همه‌ی این نیروهای حیاتی جامعه باید به صورت متعادل در لوای آزادی توسعه یابند و هیچ‌کدام از آنها نباید آن‌گونه که امروزه اتفاق می‌افتد، به منبعی برای دردسر، سوءاستفاده، جباریت و بی‌نظمی تبدیل شوند.

جیمز مدیسون؛ طراح مرکزیت‌ستیز حکومت مرکزی

مدیسون تقریباً به‌اندازه‌ی جفرسون به قامتِ یک لیبرتارین درآمد. هر دوی آن‌ها، کتاب حقوق انسان اثر توماس پین را ستایش می‌کردند که ندایی بلند برای آزادی بود و مایه‌ی نگرانی فدرالیست‌ها را فراهم می‌ساخت. مدیسون دیدگاه همیلتون را مبنی بر این‌که رییس‌جمهور باید آزادی عمل تام در اجرای سیاست خارجی داشته باشد، محکوم کرد. سه سال بعد فدرالیست‌ها قصد داشتند تا آن انجمن‌های امریکایی را که با انقلاب فرانسه همدلی داشتند، سرکوب کنند، اما مدیسون تاکید کرد که آنان تا زمانی که جرم‌شان اثبات نشده است بی‌گناه‌اند. او در دوران حمله فدرالیست‌ها به آزادی صدایی نافذ و بی‌باک بود.

آزادی مردمان باستان، آزادی مردمان مدرن

در میان مردمان باستان، فرد که تقریباً همیشه در حوزه‌ی اجتماعی فرمانفرمایی داشت، در روابط خصوصی‌‌اش برده‌ای بیش نبود. او در مقام یک شهروند، برای جنگ و صلح تصمیم می‌گرفت؛ ولی در مقام یک فرد، در همه‌ی فعالیت‌های خصوصی‌اش در قید و بندِ اجتماع و تحتِ نظر و سرکوبِ آن بود. وی در مقام عضوی از یک بدنه‌ی اجتماعی، این قدرت را داشت تا از حاکمان و بالادستان‌اش بازجویی کند، ایشان را ببخشد، یا بیچاره کند، تبعید یا حتی محکوم به مرگ کند. ولی در مقام یک تبعه‌ی بدنه‌ی اجتماعیْ خود همان‌قدر در معرض آن بود که به رأی خودسرانه‌ی جمعی، جایگاه‌ اجتماعی‌اش را از دست بدهد، از امتیاز‌هایش محروم شود، و یا به‌کلی تبعید و یا محکوم به مرگ شود.

فرودستان دیروز، هم‌ترازان امروز

درحالی‌که در شرایط پیشاسرمایه‌داری، انسان‌های مستعدتر خدایگان‌هایی بودند که توده‌های کم‌استعدادتر فرودست‌شده بدیشان خدمت می‌کردند، در دوران سرمایه‌داری، انسان‌های مستعدتر و انسا‌ن‌های تواناتر هیچ ابزاری برای بهر‌ه‌گیری از استعداد بیشتر خود ندارند جز آنکه تمام توانایی خود را برای تحقق خواسته‌های اکثریت کم‌استعدادتر به‌کار گیرند. در اقتصاد بازار، مصرف‌کننده فرادست است. آنها هستند که نهایتاً، با خرید‌ خود یا با امتناع از خرید، تعیین می‌کنند که چه چیزی باید تولید شود، به‌دست چه کسانی و چگونه، با چه کیفیتی و در چه کمیتی.

خاستگاه تاریخی معنای سیاسی واژه‌ی لیبرال

به لطف دیجیتال‌سازی، امروز می‌توانیم دقیقاً بدانیم نخستین بار کی واژه‌ی «لیبرال» معنایی سیاسی به خود گرفت. تا سال ۱۷۶۹ میلادی واژه‌ی لیبرال تنها در مفاهیم پیشاسیاسی کاربرد داشته است، اما در حدود سال ۱۷۶۹ عبارت‌هایی نظیر «خط‌مشی لیبرال»، «برنامه‌ی لیبرال»، «نظام لیبرال»، «دیدگاه‌های لیبرال»، «ایده‌های لیبرال» و «اصول لیبرال» مثل گل در باغ زبان روییدند. ویلیام رابرتسن، مورخ اسکاتلندی، بیشترین نقش را در این نوآوری معنایی—استفاده از واژه‌ی «لیبرال» در معنای سیاسی—داشته است.

قدرت بازار، از منهتن تا هنگ‌کنگ

«آزاد به انتخاب» یا آن‌گونه که در فارسی معادل‌گذاری شده است «آزادی انتخاب»، عنوان یک مجموعه تلویزیونی ده-قسمتی است که در سال ۱۹۸۰ به نویسندگی و اجرای میلتون فریدمن از شبکه‌ی تلویزیونی پی‌بی‌اس پخش شد. هر قسمت مشتمل بود بر دو بخش؛ بخش اول مستندی بود که فریدمن اجرا می‌کرد، و بخش دوم گفتگویی بود میان موافقان و مخالفان، اعم از دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان، در باب موضوع مستند. فریدمن بعداً با همسرش، رُز فریدمن، محتوای مستند را در قالب کتابی با همان عنوان منتشر کرد، و بیش از یک میلیون نسخه‌ی آن تنها به زبان انگلیسی به فروش رسید.

باران رحمت مالیات بر کویر خشک جیب ما؟

این یادداشت ادامه‌ی تلاش فردریک باستیا است در تبین این مسأله که پول ما در جیب دولت پول مفت نیست. عنوان این بخش از رساله‌ی «آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود» در زبان اصلی «مالیات» است. برای وضوح بیشتر، جابه‌جا مالیات به پول ما در جیب دولت ترجمه شده است، چون فرقی نمی‌کند که پول در جیب دولت از محل مالیات تأمین شده باشد، یا از محل استقراض دولت، یا از محل چاپ پول، یا فروش ذخائر مشترک، یا سود شرکت‌های دولتی، … در هر حال پول دولت از جیب ما است، و در هر حال مفت نیست؛ هزینه‌ی فرصت دارد.

افسانه‌ی قرارداد اجتماعی موجد قدرت قانونی نیست

یک حکومت که بر اساس یک قانون اساسی بنا شده است، مشروعیت قدرت‌اش را از کجا می‌گیرد؟ آیا حقانیت قدرت یک حکومتْ برآمده از یک قرارداد اجتماعی (social contract)، رضایت حکومت‌شوندگان (consent of the governed) یا حق حاکمیت مردمی (popular sovereignty) است؟ پاسخ متعارف این است که آری. اسپونر استدلال می‌کند که اگر مبنای حقانیت قدرت برآمده از قانون اساسی آن باشد که قانون اساسی یک قرارداد است بین حکومت‌‌کننده و حکومت‌شونده، آنگاه چنان قدرت بحقی وجود ندارد، چون چنان قراردادی وجود ندارد. به‌لحاظ حقوقی، تنها یک قرارداد مصرح می‌تواند مبنای تعهدات الزام‌آور برای طرفین قرارداد باشد، و نه یک قرارداد تلویحی یا یک قراداد منسوخ.

اصل مطلق یا اصل عام

«اصل بر برائت است». اصل برائت بدین معنا است که پیش‌فرض مجرمیت مردود است، اما به این معنا نیست که هیچ‌کسی مجرم نیست، بلکه به این معنا است که هیچ‌کسی مجرم نیست، «مگر» خلاف‌اش ثابت شود. برائت یک «اصل عام» است. در مقابل عدالت یک «اصل مطلق» است. هر انسان موظف است در همه‌حال با انسان‌های دیگر به عدالت رفتار کند و هیچ «مگر» موجهی برای عدول از عدالت در وجود نیست. آیا «اصل بر عدم‌تعرض قهرآمیز است»؛ یعنی تجاوز قهرآمیز ابتدایی به دیگری مجاز نیست، «مگر» آن‌که دلایل کافی برای عدول از عدم‌تعرض قهرآمیز وجود داشته باشد و اقامه شود، یا این‌که اصلاً چنان «مگر»ی در وجود نیست که بتوان اقامه کرد؟

فضایل بورژوا روش زندگی امروز ماست

«فضایل بورژوا» اجتماع نقیضین نیست. روش زندگی امروز ماست، در محیط کارمان، و در روزهای خوش‌‌اقبالی‌مان. اگر ایده‌آل‌گرایانه زندگی دهقانی را رجحان دهیم و مزایای ناشی از نوآوری را رد کنیم، ممکن است تا ابد چوپان‌هایی فقیر و کشاورزانی خاکسترنشین باقی بمانیم و هرگز تصوری از رشد روحی، روانی و فکری در ذهن‌مان شکل نگیرد. امروز هم در سال‌های اولیه‌ی قرن بیست و یکم اگر بخواهیم می‌توانیم مذهب‌گرایی ضدبورژوا را تقویت کنیم—چه آن مذهب‌گرایی ضدبورژوا که به‌تازگی هواپیما به مرکز تجارت جهانی می‌کوبد و چه آن خوانش سوسیالیستی از «موعظه‌ی سر کوه» عیسی. اما پیشنهاد من این است که چنین نکنیم.

فدرالیست شماره‌ی ۱۰

جیمز مدیسون معمار اصلی قانون اساسی ایالات متحده است. پس از تدوین قانون اساسی در سپتامبر ۱۷۸۷، الکساندر همیلتون برای به تصویب رساندن قانون اساسی در ایالت نیویورک مدیسون را به یاری طلبید، و جمهوری‌خواه جفرسونی دعوت ملی‌گرای مرکز‌گرا را پذیرفت. نتیجه‌ی آن همکاری نگارش ۸۵ مقاله با عنوان فدرالیست بود که آن دو به همراه جان جی و با امضای مستعار پوبلیوس عمدتاً در جنرال ادورتایزر که هفته‌‌ای دو شماره منتشر می‌شد، انتشار دادند.

آیا تکنولوژی علت بزرگ شدن دولت‌ها بوده است؟

تایلر کائن اقتصاددان نظریه‌ی جالبی درباره‌ی چرایی بزرگ شدن دولت‌ها از اواخر قرن نوزدهم به این سو دارد—تکنولوژی. وی بر این گمان است که تغییر ایدئولوِژی به عنوان علت بزرگ شدن دولت‌های غربی قدرت تبیین بالایی ندارد. تایلر کائن در سال ۲۰۱۱ به انتخاب مجله‌ی فارن پالیسی در فهرست صد اندیشمند برتر جهانی قرار گرفت. نظریات او همیشه ارزش مداقه دارد.

تورّم مشیتی الهی نیست؛ تورّم یک سیاست است

مهم‌ترین نکته‌ای که باید به خاطر داشت این است که تورم مشیتی الهی نیست؛ تورم مصیبتِ رعایا یا بیماری‌ای نیست که مانند بلای طاعون بر سر مردم فرود می‌آید. تورم یک‌جور سیاست یا خط‌مشی است—سیاستی عامدانه از سوی کسانی که به تورم متوسل می‌شوند، زیرا زیان آن را کم‌تر از بی‌کاری می‌بینند. اما واقعیت این است که، در یک بازه‌ی بلندمدت نه‌چندان طولانی، تورم علاج بی‌کاری نیست. تورم یک سیاست است. و یک سیاست را می‌توان تغییر داد. بنابراین، هیچ دلیلی وجود ندارد که تسلیم تورم شویم. اگر کسی تورم را بد و زیان‌آور می‌داند، بنابراین باید دست از تورم‌زایی بردارد.

توماس پین؛ شکم‌بنددوزِ بقال معلم واعظ انقلابی

پیش از توماس پین هیچ کس به مانند وی مردم عادی را به دفاع از آزادی خود برنیانگیخته بود. وی سه اثر از پرفروش‌ترین آثار ادبی قرن هجدم را نگاشت که الهام‌بخش انقلاب امریکا بود، ندایِ نبردی تاریخی برای حقوق فردی را به جریان انداخت و قدرتِ فاسدِ حکومت کلیسا را به چالش طلبید. بینشِ رادیکال و سبکِ شورانگیز و بی‌پرده‌ی او پیشه‌وران، نوکران، سربازان، بازرگانان، کشاورزان و کارگران را یکسان به هم پیوند داد. اثر پین تا به امروز بر آتشِ شورش می‌دمد.

چه بر سر شیشه‌بُرها خواهد آمد؟

«جامعه ارزش اشیایی را که به صورت غیرضروری تخریب شده‌اند از دست می‌دهد.» و از این سخت کوتاه که موهای حمایت‌گرایان را سیخ خواهد کرد، این نتیجه حاصل می‌شود که: «شکستن، تخریب و اسراف، اشتغال ملی را رونق نمی‌دهد» یا به طور خلاصه‌تر: «تخریب سودمند نیست.» مجله مونیتور انداستریِل یا پیروان سن شامان که با دقت محاسبه کرده بود اگر پاریس در آتش بسوزد چه منفعتی نصیب صنعت خواهد شد، چون خانه‌ها باید بازسازی شوند [!]، در این باره چه خواهند گفت؟ من متأسفم که محاسبات نبوغ‌آمیز او را بر هم می‌زنم، خصوصاً از آنجا که روح این محاسبات در قوانین ما وارد شده است. اما از او می‌خواهم که این محاسبات را دوباره انجام دهد و آنچه را که دیده نمی‌شود در دفتر کل در کنار آنچه دیده می‌شود وارد کند.

دستکاری عقربه‌ نظم ساعت را مختل می‌کند؛ روغن‌کاری چنین اثری ندارد.

حتی در زبان معمول، «مداخله» تلویحاً به معنای تغییر حقنه‌شده‌به فرآیندی است که اجزائش از قواعد معینی تبعیت می‌کنند. ما روغن‌کاری یک ساعت را مداخله نمی‌خوانیم، یا محافظت از شرایطی را که یک سازوکار برای فعالیت روان نیاز دارد، به هر صورتی، مداخله نمی‌دانیم. تنها در صورتی که ما جایگاه هر یک از اجزاء یک مکانیسم را به شیوه‌ای تغییر دهیم که با اصل کلی عمل آن هماهنگ نباشد، مثل دستکاری عقربه‌های ساعت، آنگاه می‌توان گفت که ما در آن مکانیسم مداخله کرده‌ایم.

مسأله‌ی امکان: حکومت‌داری رقابتی به مثابه یک فرآیند اکتشاف

آیا حقوق به مثابه‌ی قواعدی که دامنه‌ی رفتار مناسب انسان‌ها را در نسبت با یکدیگر تعیین می‌کند، تعریفی ازلی دارد؟ آیا مرزهای حق مالکیت فارغ از شرایط زمان و مکان است؟ آیا دیگر معلوم شده است که بهترین سازوکار حقوقی برای تنظیم حیات سیاسی جوامع کدام است؟ آیا رقابت فقط و فقط به کار کشف طرح‌های اقتصادی می‌آید، اما برای تشخیص بهترین نهادهای غیربازاری نیازی به یک فرآیند اکتشاف نیست؟ هایک درباره‌ی این پرسش‌ها چگونه می‌اندیشیده است؟ این‌ها پرسش‌هایی است که زَکِری کَسِرِس کوشیده بدان ها پاسخ دهد

آزادی؛ مفهومی اجتماعی، نه مفهومی فیزیکی

درست است که هابز هم مثل لاک و دیگر فردگراها٬ تعریف‌اش از آزادی را در چارچوب «آزادیِ منفی» طرح کرد، منتهی این چیزی بیش از یک شباهت سطحی نیست. تعریف هابز از آزادی٬ از اساس با تعریف لاک تفاوت دارد٬ لیکن تفاوت مواضع ایشان به‌واسطه‌ی تمایز متعارفی که [امروزه] میان آزادی منفی و مثبت گذاشته می‌شود، پنهان مانده. تمایز دیگری در کار است که در زمینه‌ی بحث از آزادی اهمیت به مراتب بیشتری دارد، و آن تمایز این است: آزادی به مثابه مفهومی مکانیکی که به رابطه‌ی فیزیکی میان چیزها اشاره دارد٬ و آزادی به مثابه مفهومی اجتماعی که به رابطه‌ میان انسان‌ها اشاره دارد.

دگرگونی تاریخی سرمایه‌داری واقعاًموجود امریکایی

آمریکا در بسترِ نظامی شکوفا شده که میدان عملی وسیع، اما نه نامحدود، برای بازار آزاد فراهم نموده است. آیا این امر تصادفی است و یا این‌که بخش عمده‌ای از علت رونق اقتصادی امریکا به سبب نظام اقتصادی آزادش بوده است؟ و آیا محدودیت‌های اعمال شده بر اقتصاد بازار آزاد سودمند بوده است یا زیان‌بخش؟

در نهایت امر، هیچ هدف اقتصادی‌ای وجود ندارد

در این متن گزیده از کتاب قانون، قانونگذاری، و آزادی، مجلد دوم، هایک نوع خاصی از نظم خودانگیخته را بررسی می‌کند: فرآینــد بازار. بار دیگر او میان نظم «مصنوع» و نظم «خودانگیخته» در بازار، تمیز می‌گذارد. او تأکید دارد که جامعه‌ی بزرگ را روابط اقتصادی یکپارچه نگه می‌دارد اما این بدان معنی نیست که «هدف‌های اقتصادی» بر هدف‌های دیگر مسلط هستند. «در نهایت امر، هیچ هدف اقتصادی‌ای وجود ندارد.» به بیان درست‌تر، افراد «وسیله»‌های اقتصادی را برای دست‌یافتن به مقاصدی که در نهایت غیراقتصادی هستند، به‌کار می‌گیرند. پیروی از قواعد رفتار عادلانه این امکان را برای شمار هرچه بیشتری از انسان‌ها فراهم می‌سازد که بیشتر از آنچه که احتمالاً در توانِ هر نظام دیگری هست، شمار هرچه بیشتری از هدف‌های‌شان را محقق سازند.

دستور می‌دهم قیمت‌ها بالا نروند

دولت‌ها از دوران باستان تلاش داشتند تا حداقل و حداکثر قیمت‌ها را تعیین کنند. عهد عتیق سود گرفتن از وام را ممنوع کرده، حکومت‌های قرون وسطا حداکثر قیمت نان را مشخص کرده و امروز هم دولت‌ها در ایالات متحده قیمت سوخت، نرخ اجاره‌ی آپارتمان در نیویورک و حداقل دستمزد، و بسیاری قیمت‌های دیگر را ثابت نگه داشته‌اند. دولت‌ها گهگاه از ثابت نگاه داشتن قیمت‌ اجناس خاص فراتر می‌روند و سعی می‌کنند سطح عمومی قیمت‌ها را کنترل کنند؛ همان‌طور که ایالات متحده در خلال دو جنگ جهانی، جنگ کره و در زمان ریاست جمهوری نیکسون از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳ چنین کرد.

اگر پرنسس هستی، پس چرا تاج و لباس صورتی‌رنگ نداری؟

در سال‌های بعد از دایانا، کهن‌الگوی پرنسس حتی بیش‌ از پیش از امتیازهای سلطنت واقعی جدا شد. وقتی که لیلا، دختر سوپر مدل معروف، کیت ماس، که در آن زمان چهار ساله بود، با پرنسس‌های واقعی، بئاتریس و یوجین، روبرو شد، چندان از این دیدار به هیجان نیامد. او پرسید «اگر شما پرنسس هستید پس چرا تاج و لباس صورتی‌رنگ ندارید؟»

گذر از پنداره‌ی بی‌اعتبار اصطکاک بین دموکراسی و بازار در لیبرالیسم غربی

دان لاووی معتقد است که لیبرالیسم غربی «کهنه، زهوار در رفته و بی‌اعتبار» است. وی احتمال می‌دهد که کسانی که ذیل نظام‌های سوسیالیستی زندگی کرده اند، بهتر از لیبرال‌های غربی ماهیت دموکراسی و بازار را بشناسند و آن‌ها را آرمان‌های لیبرالسیم بدانند. به عقیده‌ی او، بر خلاف اندیشه‌ی لیبرال رایج در غرب که دموکراسی و بازار را مفهوما در تضاد و اصطکاک با هم می‌فهمد، این درک همخوان از دموکراسی و بازار می‌تواند زمینه‌ساز برآمدن یک لیبرالیسم رادیکال باشد که به‌ دموکراسی و بازار وفادارتر است—لیبرالیسمی که نه لیبرالیسم کلاسیک است، و نه لیبرالیسم متعارف میانه‌گرای امروزین.

اقتصاد اتریشی چه هست و چه نیست

اقتصاد اتریشی (رفتارشناسی انسانی اتریشی) در مسائلی نظیر مسائل مربوط به سیاست خارجی آمریکا، یا جنگ داخلی آمریکا هیچ حرفی در خود و از خودش برای گفتن ندارد، یا درباره‌ی این‌که آیا نظام ملی بانکی آمریکا محصول دسیسه‌چینی‌های مخفیانه‌ بانکداران است، یا این‌که آیا خانواده‌ی بوش ارتباطی با نازی‌ها دارند، این‌که حق مالکیت معنوی مشروع است، یا این‌که انداختن بمب‌های اتمی روی ژاپن موجه بوده است یا خیر. بااین‌همه، اندیشه‌ها و مفاهیم تئوریک مکتب اتریش بدون‌شک در تلاش‌های ما برای فهم این مسائل کاربرد دارند.

بالاخره دولت دارد به صدهزار نفر نان می‌دهد!

تصور کنید ۱۸۴۸ میلادی است؛ پاریس، مجمع ملی فرانسه. فردریک باستیا از کرسی خود در جناج چپ مجمع ملی برخاسته است، و دارد درباره‌ی سیاست‌هایی سخن می‌گوید که قرار است دولت موقت جمهوری به ریاست دولامارتین شاعر به اجرا بگذارد. منتها باستیا مجبور است به جای پرداختن به محتوای سیاست‌ها، سخنان‌اش را متوجه رد مغالطات کند، و برای همکاران‌اش مفهوم هزینه‌ی فرصت را توضیح دهد.

دو گونه آزادی؛ آزادی مرتضی و آزادی موسی

طرح آزادی منفی٬ برای ترسیم جامعه‌ی آزادِ ایده‌آلِ آزادی‌خواهان می‌تواند گمراه‌کننده باشد. گرچه آزادی‌خواهان حاضرند (بلکه هم باید باشند) از منافع عمل‌گرایانه‌ی آزادی دفاع کنند٬ لیکن اکثر آزادی‌خواهان بر این باورند که جامعه‌ی آزاد نهایتاً باید بر بنیانی اخلاقی بنا شود—احترامی مثبت به خودفرمایی عقلانی-وجدانی فرد انسان. به طور خلاصه، آزادی از هر دو وجه مثبت و منفی برخوردار است.

چه ایده‌هایی نوبت بازنشسته شدن‌شان رسیده است؟

بنیاد اج، هر ساله با طرح پرسشی از شخصیت های برجسته دانش و فلسفه، تلاش می کند تصویری از چالش های پیش روی بشریت به دست بدهد. سال گذشته، این بنیاد از بیش از یکصد و هفتاد شخصیت برجسته پرسید «وقت بازنشسته کردن کدام ایده فرا رسیده است؟» پاسخ پیش رو، از پرفسور ریچارد داکینز، استاد بازنشسته کرسی فهم عمومی دانش در دانشگاه آکسفورد، زیست شناس فرگشتی و صاحب دهها کتاب و صدها مقاله اثرگذار است. پرفسور داکینز معتقد است نگرش ذات باورانه (اسنشالیست) که ریشه در فلسفه افلاطون دارد، مانعی بر سر راه فهم بهتر دنیای پیرامون و شکل گیری ایده های نوین در دانش است.‎

آزادی و علم

به گمان من، به جای آنکه دو مقوله‌ی متمایز و مشخص از دو نگرش مقید و نامقید (یا تراژیک و اوتوپیایی) در باب طبیعت انسان وجود داشته باشد، تنها یک نگرش با درجات متفاوت وجود دارد. بیایید این نگرش را «نگرش واقع‌گرایانه» بنامیم. اگر شما باور دارید که طبیعت انسان در تمام جهات—اخلاقی، فیزیکی و عقلانی‌—«تا حدی» مقید است، آنگاه به نگرش واقع‌گرایانه درباره‌ی طبیعت انسان معتقد اید.

جنون مصرف

رمان زولا ستایشی بی‌پرده از اعجوبه‌های بازرگانی نیست. این کتاب محاسن و معایب ذات انسانی را آن‌طور که در تجارت نمود پیدا می‌کند، نمایش می‌دهد. «گفتن این‌که یک میل به‌ این دلیل که ذاتی نیست، اهمیتی ندارد، یعنی این‌که بگوییم کل دستاوردهای فرهنگی انسان بی‌اهمیت هستند.»

آتش‌بازی کلیشه‌ها

از قرار ما آماده‌ایم فراموش کنیم که بعضی منتقدین ادبی احتمالاً پیش‌‌زمینه و دانش خوب موثقی درباره‌ی اقتصاد ندارند، و بنابراین، به‌خوبی از غنای تصویر اقتصادی‌ای که در فلان متن ترسیم‌ شده آگاه نیستند. شاید آن‌ها حتی ندانند بحثی که به چشم‌شان ظاهراً فقط درباره‌ی سیاست یا رمانس به نظر می‌رسد، برای یک اقتصاددان جور دیگری به نظر خواهد رسید.

گذشته‌ها گذشته؛ آب رفته به جوی باز نمی‌گردد

کسانی که آبِ‌رفته‌به‌جوی را می‌فهمند، خوب می‌دانند که شنیدن این عبارت که «باید اندازه پولی که دادی کار بکشی» یا «باید کاری که شروع کردی را تمام کنی» یک زنگ خطر را به صدا در می‌آورد، دال بر این‌که باید حواس‌شان را جمع کنند. هزینه‌های گذشته نامربوط است زیرا انتخاب‌مان هرچه که باشد، گذشته تغییر نمی‌کند. چیزی که برای طرز تفکر اقتصادی اهمیت دارد تصمیم‌گیری بر اساس هزینه و فایده‌ی قدمِ بعدی است که اینک پیش روی ما است.

کاربرد دانش در جامعه

یکی از دلایلی که اقتصاددانان، بیش از پیش، از تغییرات پیوسته‌ی کوچکی که کل تصویر اقتصادی را می‌سازد غافل‌ می‌شوند احتمالاً اشتغال خاطر روزافزون آنها به ارقام کلی آماری است، که بیشتر از آنکه تحولات جزییات را نشان دهد ثبات بسیار بزرگتر را نشان می‌دهند. اما ثبات نسبی این ارقام‌ها را نمی‌توان—آن‌گونه که گاهی به نظر می‌رسد متخصصان آمار می‌خواهند چنین کنند—با توسل به «قانون اعداد بزرگ» یا جبران متقابل تغییرات تصادفی توضیح داد.

بیایید از شر ملی‌گرایی خلاص شویم

بیایید از شر ملی‌گرایی خلاص شویم؛ ملی‌گرایی‌ای که ما را به خاک و خون کشیده و میان‌مان تفرقه انداخته است، و به‌ نامش منابعِ عظیمی را از دست داده‌ایم تا خود را در برابرِ یک‌دیگر مسلح کنیم. بهتر بود این منابع را صرفِ‌ مبارزه با دشمنِ حقیقی هر ملتی می‌کردیم، که نه همسایه‌ها بلکه گرسنگی، جهل و عقب‌ماندگی است. ضروری است به آن شیوه‌هایی که دولت‌های فاسد برای دهان‌بند زدن بر منتقدان‌شان به‌کار گرفتند باز نگردیم. اجازه ندهیم دیگر حرف بیش‌تری از تهدید کذایی «دشمنان خارجی» یا ضرورتِ فرضی «اتحاد ملی» مطلق بر زبان‌ها جاری شود. باید مصمم و سخت در راهِ غلبه بر بدگمانیِ متقابل تلاش کنیم، و مشکلات را به‌طریق مسالمت‌آمیز به‌محض بروز حل کنیم. همچنین باید در جهتِ تضمین این‌که مرزهای میانِ کشورهای‌مان با نیرویِ بخشنده‌ی دوستی، منافع مشترک، و آگاهی مشترک آرام آرام از میان بروند تلاش کنیم، که تنها با همکاری با یک‌دیگر است که می‌توانیم آن ارواح خبیثه‌ی سمج را که ما را پشتِ سر مناطق دیگرِ مترقّی‌تر جهان نگاه داشته‌اند از خود برانیم و روح‌مان را تطهیر کنیم.

هفت باور نادرست درباره‌ی بازار آزاد

من نمی‌خواهم پسرم متامفتامین مصرف کند، ولی مایل ام اجازه فروش آزادش را بدهم و با فروش آزادش مدارا کنم. یکی از ریسک‌هایی که در یک جامعه‌ی آزاد می‌پذیریم این است که به خودمان و به دیگران اجازه‌ی اشتباه کردن می‌دهیم. چرا؟ شاید چون هیچ‌وقت نمی‌توانیم یقین داشته باشیم که کدام کار اشتباه است و کدام نیست. در یک جامعه‌ی آزاد، حتی اگر درباره‌ی چیزی حس اطمینان کنیم، باز از به خدمت گرفتن بازوی دولت برای تحمیل باورهای خود بر دیگران حذر می‌کنیم.

امروزی بهتر، معاصری بی‌مانند | به خوش‌بینی جرأت کن

تجمیع اشتراکی دانش توسط متخصصان که به ما اجازه می‌دهد هر روز چیزهای بیشتر و بیشتری را مصرف کنیم و در ازای آن بر انجام کارهای کم‌شمارتری تمرکز کنیم، خانم‌ها و آقایان، قصه‌ی اصلی انسانیت است. نوآوری دنیا را عوض می‌کند، اما تنها دلیل این امر آن است که نوآوری تقسیم کار را تسهیل می‌کند و تقسیم زمان را تشویق. دمی جنگ و مذهب و قحطی و شعر را فراموش کنید تا از بزرگ‌ترین درون‌مایه‌ی تاریخ پرده بردارم: همزیستی دادوستد و تخصص‌یابی و آفرینندگی که زاییده‌ی آن است، «آفرینشِ» زمان.

فقر یا نابرابری؟ مردم از کدام در گداز اند؟

هیچ یک از این صحبت‌هایی که می‌کنم این معنای ضمنی را در خود ندارد که مردم اشتباه می‌‌کنند که از نابرابری درآمد و ثروت بدشان می‌آید و یا مردم اشتباه می‌کنند که از پاداش‌های گزاف مدیران عامل‌ [شرکت‌های وال‌استریتی از جیب عوام‌الناسِ بی‌کس‌وکارِ مالیات‌دهنده] به خشم می‌آیند. ابداً. در واقع، نکته‌ای که سعی می‌کنم بگویم چیز دیگری است: این‌که در حالی که مثلاً نسبت به ۱۹۰۰ یا ۱۹۵۰ میلادی نابرابری دیگر به آن حادی نیست و فقر مطلق بسیار کاهش یافته است، چرا امروزه هنوز این مساله این اندازه مایه‌ی دغدغه‌ی مردم است. مردم فقیر گرسنگی و بدبختی نکشند، این وسط یکی هم قایق تفریحی شخصی داشته باشد؟ چه اهمیتی دارد؟

حماقت هابزی

یک آدم را تصور کنید که در یک جزیره‌‌ی دورافتاده و بی‌سکنه‌ زندگی می‌کند و هیچ امیدی هم به نجات از آنجا ندارد. اسم او را بگذاریم آدم الف. یک‌روز ناگهان دریا آدم دیگری را به ساحل می‌آورد، که شش‌هایش پر از آب است و با هر سرفه آب از دهانش بیرون می‌زند. آدم تازه‌رسیده دوم را آدم ب بنامیم. وقتی آدم ب می‌کوشد به جان‌کندنی نفس بکشد و زنده بماند، آدم الف چه می‌کند؟ برای اینکه داستان‌مان جذاب شود، بیایید فرض کنیم آدم ب به مراتب تنومندتر و درشت‌هیکل‌تر از آدم الف است.

ما اقتصاددانان همه‌مان ملال‌انگیز نیستیم

برخی، کارهای این دو را در این جمله خلاصه کرده‌اند که نهادهای غیربازاری اغلب عملکرد خوبی دارند. اما این جمله می‌تواند شما را به این نتیجه‌گیری اشتباه برساند که پس راه‌حل‌های دولتی خوب اند و بازارهای آزاد صرفاً زیرمجموعه‌ای از نهادهای آزاد هستند. روش بهتر برای خلاصه کردن تحقیقات این دو اقتصاددان—البته با اندکی اغراق در مورد آستروم—این است که، آنچه آستروم و ویلیامسون واقعاً ثابت می‌کنند این است که انجمن‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد داوطلب [یعنی نهادهای غیربازاری] عملاً [در حل مسأله‌ی مدیریت مشاعات] عملکردی موفق دارند.

بقیه‌ی چیزها به کنار؛ پولانی هم درست می‌گفت و هم اشتباه!

پولانی می‌گوید «پیش از عصر حاضر، هیچ‌گاه هیچ اقتصادی وجود نداشت که حتی به لحاظ مبادی و اصول کلی توسط بازارها هدایت شود… منفعت و سود حاصل از دادوستد هیچ‌گاه تا پیش از این نقشی مهم در اقتصاد انسانی بازی نکرده بود.» اینجا لغت «مهم» مهم است. پولانی تصدیق می‌کند که بازارها قبلاً وجود داشتند. اما ادعا می‌کند که «اقتصاد بازار» به مثابه یک سیستم خود‌تنظیم‌گر به «اندازه‌ی مهمی» وجود نداشت. در یکی از تکرارهای پرشمار این ادعای‌اش او این مسأله را به صورت کمّی بیان می‌کند: «هیچ اقتصادی پیش از عصر ما حتی به طور تقریبی توسط بازار کنترل و تنظیم نمی‌شد». او مکرراً این مسئله را به عنوان بحثی کمّی مطرح می‌کند. چه میزان بازار؟ چه میزان سود، منفعت، و حساب‌گریِ دودوتاچهارتا بر مبنای قیمت‌ها؟ پاسخ پولانی: هیچ.

تقسیم کار؛ داستان موش، پرنده و سوسیس

یکی بود، یکی نبود. یک موش و یک پرنده و یک سوسیس بودند که با هم زندگی می‌کردند. آنها مدت زیادی در صلح و صفا، خوبی و خوشی با هم در یک خانه به‌سر می‌بردند و هر روز به مال و منال‌شان افزوده می‌شد. کار پرنده این بود که هر روز به جنگل پرواز کند و چوب و هیزم جمع کند. وظیفه موش این بود که آب بیاورد و آتش را رو به راه کند و میز غذا را بچیند. کار سوسیس هم پخت‌و‌پز بود.

تراژدی مشاعات؛ عدد عدو است

اگر فقط یک گروه باشد که بتواند نظامی مبتنی بر استفاده‌ی عمومی از مشاعات را با موفقیت به کار بندد، جامعه‌ای به‌شدت مذهبی مثل هوتری‌ها خواهد بود. اما اینجا عدد عدو است. به‌قول مدیسون، آن‌گاه نافرشتگان فرشتگان را فاسد می‌سازند. هرگاه، بزرگیِ جامعه ویژگی‌های نظامی را دگرگون می‌سازد، مهندسانِ طراحیِ نظام از «اثر مقیاس» می‌گویند. اثر مقیاس،‌ بر مبنایِ خصوصیاتِ روانیِ انسان، کارآییِ نظام‌هایِ مدیریتِ عمومی مشاعات را محدود می‌کند.

قانون طبیعی چیست؟

امروزه برخی با ایده‌ی طبیعت آدمی به مثابه مقوله‌ای «فطری» یا طبیعی مخالفت می‌و‌رزند و پافشاری می‌کنند که طبیعت آدمی «برساخته‌ی اجتماعی» است و محصولِ کنش و واکنشِ انسان‌ها با یکدیگر است. برای نمونه، معنی مرد یا زن بودن کاملاً وابسته به جنسیت طبیعی نیست، و علاوه بر آن همواره ریشه‌هایی در انتظارات اجتماعی نیز دارد؛ انتظاراتی که از روزگاران کهن نهادینه شده اند. گرچه این گزاره احتمالاً گزاره‌ی بسیار درستی باشد، اما رد منطقِ قانون طبیعی مبتنی بر این گزاره‌ی صحیح عملی اشتباه است، و کسی که چنین می‌کند ادعای نظریه‌پردازان قانون طبیعی را از دو جهت اشتباه دریافته است.

خیرِ عام چیست؟

به‌سانِ موشِ کور پیر کارل مارکس—«دوستِ قدیم‌مان، موشِ کور پیر، که خوب می‌داند چطور زیرِ زمین روزگار بگذراند، و به‌ناگاه سر از خاک برآورد»—سنتِ همه‌آزاد‌خواهی همیشه نزدیک به سطح در حرکت است، همیشه آماده‌ی سر برآوردن، گاه به شکلی حیرت‌برانگیز و غیرمنتظره، به‌دنبالِ به ارمغان آوردن آن‌چه در نظرِ من تقریبی خردپسند از خیر عام است.

درس دوم عقل معاش: افسانه‌ی ناهار مجانی

بسیاری از هزینه‌ها را می‌شود با پول سنجید، ولی این‌ها هم هزینه‌ی فرصت از دست رفته هستند. پولی که صرف خریدی می‌شود، پولی است که برای خرجهای دیگر موجود نیست. هزینه‌ی فرصت از دست رفته‌ی یک خرید، برای ما، ارزش کالاهاییست که دیگر نمی‌توانیم آن‌ها را داشته باشیم، اجباری که نتیجه‌ی صَرفِ پول در خرید قبلی ماست. ولی اگر برای انجام کاری نیازی به پرداخت پول نباشد، معنیش این نیست که آن کار بی‌هزینه است. برای قدم زدن و لذت بردن از غروب خورشید، پولی نمی‌دهیم، ولی هزینه‌ی فرصت از دست رفته‌ی قدم زدن بجای خود باقی است. زمانی که صرف قدم زدن کرده‌ایم را می‌توانستیم صرف کار ارزشمند دیگری کنیم، مثل عیادت دوستی بیمار، یا خواندن یک کتاب.

سیر و سلوکِ من از ترقی‌خواهی به همه‌آزاد‌خواهی

مایکل استرانگ نویسنده‌ی کتاب «خوی تفکر: از سمینارِ سقراطی تا مشقِ سقراطی» است و نیز نویسنده‌ی اصلی «حلِ مسأله باش: چگونه کارآفرینان و سرمایه‌‌دارانِ مردمدار قادر اند همه‌ی مشکلات جهان را حل کنند». وی برای سال‌ها از تجربه‌ی تحصیلات خود در راه‌اندازی مدارس خصوصی در سراسر امریکا بهره برده، و همینک مدیر «کارآفرینان اجتماعیِ رادیکال» است و در پروژه‌ای دیگر در حال زمینه‌سازی برای راه‌اندازی یک شهر آزاد در هندوراس.

بازار، دولت و «بخش سوم»

استروم می‌نویسد: «وجود نظم در جهان تا حد زیادی وابسته به آن نظریه‌هایی است که برای فهمِ جهان به‌کار می‌گیریم. اما به‌هرروی ما منحصراً محدود و مقیّد به مفاهیم نظمِ برگرفته از اسمیت و هابز نیستیم.» ما به نظریه‌ای نیاز داریم که «بدیلی در اختیارمان بگذارد که بتوان از آن برای تحلیل و تجویزِ ترتیباتِ نهادیِ گونه‌گون— سازگار و متناسب با گونه‌گونیِ عظیمِ کالا‌های اشتراکی—استفاده کنیم.»

دولت چیست؟

همان‌طور که به‌کاربردن نام «دولت» برای این شبکه‌ی در هم‌تنیده‌ی از سازمان‌های دولتی اطلاع مفیدی به ما نمی‌دهد، این آش شله‌قلم‌کار را «بازار» خواندن یا «جامعه‌ی مدنی» نامیدن نیز چندان روشن‌گر نیست. این دسته‌بندی‌ها آن‌قدر گل‌وگشاد اند که به‌ندرت می‌توانند، حائزِ معنایی باشند؛ بهتر آن است که قدرت و ضعف نهادهای خاصی را که در ذهن داریم—مورد به مورد— بکاویم.

بیت‌کوین: فراتر از پول

آن‌چه از بیت‌کوین مفهومی انقلابی می‌سازد این است که برای نخستین بار مشکل خرج‌کرد دوباره را می‌توان بدون باز کردن پای واسطه‌گرِ طرف ثالث به این معامله‌ حل کرد. بیت‌کوین از طریق توزیع آن دفترکل –که بالضروره باید وجود داشته باشد‌– میان تمام کاربران سیستم از طریق شبکه‌ی کاربر‌ــ‌به‌ــ‌کاربر این مشکل را حل می‌کند. هر معامله‌ای در اقتصاد بیت‌کوین در یک دفترکل عمومی به نام «بلاک‌چِین» ثبت می‌شود. کپی‌های کاملی از بلاک‌چِین در کامپیوترهای هرکسی که از بیت‌کوین استفاده می‌کند، وجود دارد. معاملات جدید با بلاک‌چین مقایسه و کنترل می‌شوند تا اطمینان حاصل شود که بیت‌کوین‌های خرج‌شده پیش‌تر استفاده نشده‌اند، و از این‌ طریق مشکل خرج‌کرد دوباره حل می‌شود.

عمل‌گراکوشی قضائی؛ یک تعریف

دیدگاه عمل‌‌‌گراکوشِ حقوق‌مدار از نظام قضایی بر این تفکر استوار است که دادگاه‌‌‌ها وجود دارند تا عدالت را برقرار کنند؛ که عدالت با شناسایی صحیح حقوقِ طرفین در یک دعوای حقوقی مشخص می‌‌‌شود؛ که مقررات موضوعه تنها معیار شناسایی این حقوق نیستند؛ که این حقوق بر مبنای عقلانی‌—وجدانیِ بنیادی‌‌‌تری استوار هستند؛ که تعدّی به حقوق هر فرد بی‌عدالتی است؛ که وقتی فردی از حقی برخوردار است، این بدان معنی است که دادگاه باید آن حق را محترم شمرد و اعمالش کند؛ و این‌که ناکامی دادگاه در محترم شمردن و اعمالِ این حقوق خود مصداقِ بی‌عدالتی است. …آیا منطقی است که از یک افسر ارتش —بخشی از ساختار متصلب فرمانبرداری— که مردم را به اردوگاه مرگ منتقل می‌‌‌کند، این دفاع را نپذیریم که «من مأمور بودم و معذور»، اما به یک قاضی—که قرار است واپسین پاسدارِ عدالت‌مان باشد—به بهانه‌ای مشابه اجازه دهیم از بار مسئولیت شانه خالی کند؟

در بابِ جامعه و تمدن

پِین در این گزیده از بخش دوم «حقوق بشر» (۹۲-۱۷۹۱) به مبحث «عقل همگانی: تمایز جامعه و دولت» می‌پردازد. او می‌گوید نظمی که در جامعه بشری به صورت طبیعی مشاهده می‌شود، مصنوعِ دولت نیست. «این نظم قبل از دولت وجود داشته و اگر ساختارِ صوریِ دولت از بین برود باز هم وجود خواهد داشت». نیاز به همکاری در اقتصاد غیردستوری، افراد را وامی‌دارد برای زندگی با هم از قواعدی پیروی کنند. پین به تداوم «نظم و هماهنگی» در جوامع کوچک‌ آمریکا در دوره‌ای که دولت بریتانیا از بین رفت، اشاره می‌کند. برخلاف فیلسوفان اجتماعی روشنگریِ اسکاتلندی، پین نظریه مربوط به هماهنگی طبیعی در جامعه را به نظریه‌ی عدالت پیوند می‌زند. او می‌گوید نه تنها همه‌ی دولت‌های موجود به حقوق فردی تجاوز می‌کنند، بلکه وجود این دولت‌ها برای ایجاد نظم اجتماعی نیز ضرورتی ندارد.

چرا کمونیست نیستم؟

متحیر ام و عاجز از درک این‌که چطور کسانی، که هم انسان‌دوست اند و هم هوشمند، می‌توانند در اردوگاه بردگی عظیمی که استالین درست کرد، چیزی برای تحسین بیابند. … همیشه با مارکس مخالف بوده‌ام. اولین نقد خصمانه‌ام از او در سال ۱۸۹۶ منتشر شد. اما ایراداتم به کمونیسم امروزی از ایراداتم به مارکس عمیق‌تر هستند. از جمله‌ی آنها وانهادن و ترک دموکراسی است، که بیش از هر چیز دیگر مصیبت‌بار می‌دانمش.

فمنیست‌ها کاپیتالیست‌های بازار آزادی خوبی از آب در‌می‌آیند

حتی اگر عریضه‌ی علیهِ برتز ‌بیز شکست خورده بود، رقیبِ پاسخ‌گوتری برای آن شرکت پیدا می‌شد که خواسته‌های فمینیست‌ها را برآورده سازد. این هم از کارکردهای بازار است. زیرا هرگاه که لِگو تقاضای ساختِ اسبا‌ب‌بازی‌های دخترانه‌ی آموزنده و نه صرفاً در طِیف رنگ صورتی نادیده می‌گیرد، سود بالقوه‌ای را به کمپانی‌های بازاردوست‌تری نظیر گُلدی‌بلاکس می‌بازد.

اگر صورتحساب را شما می‌پردازید، من شیشلیکِ مخصوص سفارش می‌دهم

تلاش کنگره برای کاهش هزینه‌ها، من را به یاد یک بعد از ظهر پاییزی سال گذشته در تئاتر سنت لوئیس انداخت. قبل از بالا رفتن پرده‌ها، مدیر تئاتر روی سن آمد و ما را تشویق کرد که در مورد پیشنهاد کاهش مالیات‌های ایالتی رای منفی بدهیم. او می‌ترسید کاهش مالیات، کمک‌های حمایتی از تئاتر را تقلیل دهد. به طرف خانمی که کنارم نشسته بود برگشتم و پرسیدم آیا از اینکه یارانه بلیط تئاتر او توسط تعدادی کشاورز در بوت هیل میسوری پرداخت شده است، احساس گناه نمی‌کند؟ جواب او منفی بود با این استدلال که آن کشاورز هم احتمالاً در مقابل، چیزی دریافت کرده است.

نوآوری نابود می‌کند؟ چه باک! بگذار بکند

دویست سال پیش، سهمِ متوسطِ هر آدمی‌زاد از رفاه مادی سه دلار در روز بود. با سه دلار در روز، آدمی‌زاد متوسط برای قوت روزانه در حد یکی دو کیلو گندم داشت، کمی شیر، و هر از گاهی تکه‌ای گوشت. برای زمستان یک شال پشمی داشت. اگر خوشبخت بود و در جامعه‌ای باسواد زندگی می‌کرد، به‌‌طورمتوسط یک یا دو سال تحصیلات مکتب‌خانه‌ای داشت. و احتمال این‌که زیر ۳۰ سالگی بمیرد، پنجاه‌ـ‌پنجاه بود. امروز اگر همه‌ی مردم جهان را ــاز نروژی‌ها و سوئیسی‌های ثروتمند گرفته تا هندی‌ها و سنگالی‌های فقیر‌ــ یک‌کاسه کنیم، متوسط درآمد هر آدمی‌زاد سی دلار در روز است، در مقابل با آن سه دلار در روز دویست سال پیش؛ یعنی ده برابر افزایش.

سخن آغازین بورژوا

و اینک اما بورژوا نامی برای مجله‌ی فارسی‌زبان آنلاین ما نیز هست.

ما بورژوا را مجله می‌خوانیم—گرچه بر کاغذ منتشرش نکرده ایم—تا هم خود جدی‌ترش بگیریم و هم از همین آغاز قدر و اعتباری افزون‌تر از یک وبلاگ گروهی برای‌اش مدعی باشیم.
ما بورژوا را بر یک ایده و یک باور و یک امید بنا می‌کنیم.
آن ایده این است که در روزگاری که تقریباً همه‌ی بورژواهای اهلِ مطالعه‌ی ایرانی به اینترنت دسترسی دارند، در وضعیتی که راه‌اندازی یک مجله‌ی کاغذی از بضاعت ما بیرون است، با کم‌ترین هزینه‌ی ممکن بر روی همین اینترنت بی‌مرز و جهان‌گستری که خود یک دستاورد بزرگ بشری در زمانه‌ی بورژوا است…

آپارتاید

کارگران سفیدپوست از عرضه‌‌‌ی بالای کارگران آفریقایی با دستمزد کمتر وحشت کردند. به علاوه تجار و مقامات حکومتی سفیدپوست، از جمله ماموران پلیس معمولاً کارگران آفریقایی را مورد آزار و اذیت قرار می‌‌‌دادند تا آنان را از رفتن به معادن و رقابت برای مشاغل دائمی منصرف کنند. در اوایل دهه ۱۸۹۰ اتاق معادن، متشکل از گروهی از کارفرمایان، مرتباً از این تبعیض سیستماتیک شکوه می‌‌‌کردند و تلاش کردند تا زمینه برخورد بهتر با کارگران سیاه‌پوست را فراهم کنند. این اقدامات نه نوع‌دوستانه بود و نه مبتنی بر آموزه‌‌‌های لیبرال. در واقع صاحبان معادن اغلب خود به اقدامات نژادپرستانه دست می‌‌‌زدند. اما این جا یک انگیزه‌‌‌ی مسلم اقتصادی وجود داشت: اگر تبعیض نژادی از ساحت قانون رخت بر می‌بست، هزینه‌ی دستمزد کارگران برای کارفرمایان به حداقل می‌‌‌رسید.

در مخالفت با مداخله‌گری دولت

هدف این مقاله اثبات صحت یک اصل بسیار ساده ‌است، اصلی که منحصراً به نحوه‌ی استفاده از ابزار زور و اجبار توسط جامعه در مقابل فرد مربوط می‌شود؛ خواه این زور و اجبار با توسل به خشونت فیزیکی در قالب وضع مجازات‌های قانونی صورت بگیرد، خواه با توسل به اجبار اخلاقی آرای عمومی. آن اصل از این قرار است که تنها هدفی که نوع بشر چه منفرداً و چه جمعاً می‌تواند، با استناد به آن، دخالتش در آزادی عمل هر عده‌ی متصور دیگری از نوع بشر را توجیه کند، دفاع از خود (صیانت ذات) است. [به سخن دیگر،] اصل این است که تنها مقصودی که برای رسیدن به آن، قدرت می‌تواند، به حق، بر هر تعداد عضو یک مجموعه انسانی متمدن، بر خلاف میل‌شان، اعمال شود، جلوگیری از آسیب به دیگران است [و لاغیر]. منفعت خودِ فرد، چه مادی و چه اخلاقی، توجیه کافی [برای اعمال زور علیه فرد توسط جامعه] نیست. …

آزادی‌اصل‌باوری به منزله‌ی میانه‌گرایی رادیکال

رد و طرد دسته‌بندی چپ و راست از مشخصه‌های اصلی اندیشۀ اصالت آزادی است. آزادی‌اصل‌باوری ایدئولوژی‌ای است که استفاده از قدرت سیاسی را به پرسش می‌گیرد. آزادی‌اصل‌باوری به جای این که سیاست را دخالت دولت در این حوزه یا در آن حوزه ببیند، سیاست را در ذات به منزله‌ی کشمکشی بین حاکمیت فرد و حاکمیت دولت می‌بیند. آزادی‌اصل‌باوران درس تاریخی لرد آکتون را سخت جدی می‌گیرند که «قدرت متمایل به فساد است و قدرت مطلق مطلقاً فسادآور است.» وقتی هر یک از طرفین طیف چپ و راست مدافع اعمال قدرت قاهره‌ی دولت بر حوزه‌‌ی خاصی از فعالیت‌ها یا گروه خاصی از انسان‌ها است، آزادی‌اصل‌باوری نمی‌تواند در این طیف جای بگیرد، زیرا اساساً با این قوه‌ی قاهره است که در مقابله است.

ریشه‌های تاریخی آزادی‌خواهی | بخش نخست

جای تعجب نیست که فلسفه‌ی قدرت همواره برای آنان که در مسند قدرت بوده‌اند جذاب‌تر نموده. روی آن نام‌های زیادی گذاشته‌اند و دفاعیات هریک از این نظام‌ها آنقدری با بعدی فرق داشته که باعث شود شباهت‌های اساسیِ بین آن‌ها به چشم نیاید. فلسفه‌ی آزادی نیز نام‌های مختلفی داشته، ولی طرفداران‌اش همواره به ریسمان مشترکی چنگ زده‌اند ممزوج از فردگرایی، باور به بضاعت افراد عادی برای اتخاذ تصمیمات عاقلانه راجع به زندگی خودشان، و مقابله با آن‌هایی که برای بدست آوردن آن‌چه می‌خواهند به زور متوسل می‌شوند.

حقوق و مسئولیت‌های زنان

تفحص در حقوق بردگان من را به درک بهتری از حقوق خودم رسانده است. متوجه شده‌ام که مبارزه‌ علیه برده‌داری در سرزمین ما مدرسه‌ی‌ عالی اخلاقیات است—مدرسه‌ای که در آن حقوق بشر در مقایسه با هر جای دیگری کامل‌تر بررسی و بهتر درک می‌شود. اینجا یک اصل بنیادین مهم، در اولویت قرار می‌گیرد و روشن می‌شود و از این نور مرکزی اشعه‌های بی شماری به پیرامون می‌تابد. ابنا بشرحقوق‌ای دارند ، چون موجوداتی هستند با جزئی معنوی‌. حقوق همه‌ی انسان‌ها برخاسته از ذات معنوی آنها‌ست.

نجات روح لیبرالیسم کلاسیک

رشته دانشگاهی اقتصاد به گونه‌ای که در قرن بیستم تدریس و ترویج شده است مطمئناً در ایجاد این خسارت‌ها سهمی شایسته دارد. به جای آنکه اجازه دهیم تا مطالعۀ اقتصاد به ما جسارت و هیجان خالص روشنگرانه عرضه کند، اقتصاد را تبدیل به یک علم پیچیده ریاضی و تجربی کرده ایم. این روند تنها تا اندازه‌ای در دهه‌های جنگ سرد خنثی شد، زمانی که چالش بی‌وقفۀ کمونیسم برای لیبرال‌هایی همچون هایک و بخش کوچکی از همراهان‌اش انگیزه‌هایی ایجاد کرده بود. اما از آن به بعد این رشته تبدیل به حل جدول کلمات متقاطع شد.

انسان آزاده در عوض می‌پرسد که …

انسان آزاده نه می‌پرسد که چه کاری از دست کشورش برای او ساخته است و نه می‌پرسد که او چه کاری می‌تواند برای کشورش انجام دهد. در عوض خواهد پرسید: «من و دیگر شهروندان، چگونه می‌توانیم با استفاده از ابزار دولت» از عهده‌ی مسؤولیت‌های فردی بربیاییم و به اهداف جداگانه‌ی خویش نایل شویم و مهمتر از هرچیز، آزادی خود را نیز محفوظ بداریم؟ وی سؤال دیگری نیز بدرقه‌ی قبلی خواهد کرد: چگونه از تبدیل دولتی که برای حراست از آزادی‌مان برپا کرده‌ایم به فرانکنشتاین جلوگیری کرده و مار در آستین نپروریم؟

آنارشی‌بازی!

آنارشی همواره موضوع مهمی در فلسفه سیاسی به حساب آمده اما رویکرد نوزیک در جدی انگاشتن آن به مثابه جایگزینی جدی برای جامعه‌ی سیاسی، استثنایی نادر است. زیرا که در غالب مواقع کارکرد آنارشی در سیاست، بازی کردن نقش جهنم بوده؛ مصداق زجر و مشقت پایان و تحمل ناپذیری برای جامعه. قاطبه‌ی فلاسفه در مقابل دورنمای آنارشی با وحشتی اغراق‌آمیز واکنش نشان می‌دهند؛ یک جامعه بدون حکومت غالبا آن‌قدر دهشتناک تصویر شده که در آن هر حکومتی، هرچند خودکامه، به زهرِ اجتماعیِ آنارشی شرف داشته باشد.

وضع بشریت: پیشرفت مداوم

گزارش «جهان در سال ۲۰۰۰» که در سال ۱۹۸۰ به رئیس‌جمهور [ایالات متحده] ارائه شد با این جمله شروع می‌شود که «اگر روند‌های کنونی ادامه پیدا کند، در سال ۲۰۰۰ جهان جایی پرازدحام‌تر، آلوده‌تر، با ثبات بوم‌شناختی کمتر و از منظر کمبود منابع نسبت به جهانی که اکنون ما در آن زندگی می‌کنیم آسیب‌پذیرتر خواهد بود.» در مقدمه کتاب «زمین پُر مایه»، پاراگراف مذکور را به این صورت بازنویسی کردیم: «اگر روند‌های کنونی ادامه پیدا کند، جهان در سال ۲۰۰۰ ازدحام کمتر (اگرچه با جمعیت بیشتر)، آلودگی کمتر، ثابت بوم‌شناختی بیشتر خواهد داشت…

آینده‌ی حکومت‌داری در عصر اطلاعات

هرچند هنوز روی این کره‌ی خاکی کارخانه‌هایی وجود دارد، اما دیگر دوران [انقلاب] صنعتی به پایان رسیده است. هرچند هنوز میوه‌های عقل ستایش می‌شوند، اما دیگر عصر عقل به پایان رسیده است. ما دیگر مدرن و حتی پست‌مدرن نیستیم؛ ما در آستانه‌ی چیز دیگری هستیم. بیشتر گمانه‌زنی‌های ما در مورد سرنوشت آینده، برای آیندگان‌مان احمقانه‌ به نظر خواهد رسید. اما ما از یک چیز اطمینان کامل داریم: تغییری بزرگ و سریع در حال رخ دادن است. منشأ بیشتر این دگرگونی‌ها فن‌آوری دیجیتال است.

زن؛ انسانی مستقل بهره‌مند از عقل و وجدان

سارا گریمکه (۱۷۹۲-۱۸۷۳)، خواهر بزرگ‌تر آنجلینا گریمکه، مانند خواهرش یکی‌ از سخنرانان تاثیر‌گذار مخالف سرسخت برده‌داری در امریکا بود. در این قطعه،—بخشی از مقاله‌ای‌ در قالب نامه‌ای به مجمع بانوان مخالف برده‌داری در بوستون—سارا گریمکه از موقعیت قانونی زنان تحت قوانین انگلستان و آمریکا انتقاد می‌کند. جایگاهی که در اثر مشهور سر ویلیام بلک‌ستون، تفاسیری بر قوانین انگلستان، تعریف شده است. گریمکه استدلال می‌کند که (در جامعه انگلیس و امریکا) هم با زنان و هم با بردگان صرفاً همچون زیردستانِ شوهران و اربابان‌شان رفتار می‌شود، و بدین‌ترتیب مسئولیت‌های ایشان به عنوان انسان‌هایی مستقل دارای قوه‌ی عقل و وجدان انکار می‌شود.

درس نخست عقل معاش: رفتارها متأثر از انگیزه‌ها هستند

حتی اگر هیچ کس مادر ترزای فقید را به آزمندی متهم نکند، او هم تحت تأثیر نفع شخصی، ناچار به پیروی از انگیزه های خویش بود. وقتی که مؤسسه‌ی پیام‌آوران نیکوکاری، یعنی سازمان مادر ترزا، سعی کرد سرپناهی برای افراد بی‌خانمان نیویورک فراهم کند، شهرداری آنان را به انجام اصلاحاتی گران (و البته غیرضروری) در ساختمان‌هایشان ملزم کرد. مؤسسه طرح را شروع نکرده رها کرد. این تصمیم، بیانگر هیچ گونه تغییری در تعهدات مادر ترزا نسبت به فقرا نیست، بلکه تغییر انگیزه‌ها را نشان می‌دهد. وقتی هزینه‌ی کمک به فقرا در شهر نیویورک افزایش پیدا کرد، مادر ترزا به این نتیجه رسید که منابع در دسترس او، اگر جایی دیگر به کار گرفته شوند، فایده‌ی بیشتری به بار خواهند آورد. تغییر انگیزه‌ها بر انتخابهای هر شخصی اثر گذار است، چه اهداف او ترکیبی از اهداف حریصانه‌ی مادی باشد، و چه اهداف نوع‌دوستانه و خیرخواهانه، که هر کدام به نوبه‌ی خود، به تصمیمی خاص منجر خواهد شد.

مرا به حال خود رها مکن

برای من یکی از متقاعدکننده‌ترین استدلا‌ل‌ها در دفاع از آزادی آن است که آزادی ما را قادر می‌سازد تا راه‌های تازه‌ی خلاقانه و موثرتری برای کمک به یکدیگر و مراقبت از یکدیگر کشف کنیم. مشکل برنامه‌های خدمات رفاه اجتماعی دولتی در نادرستی نیت کمک‌رسانی به نیازمندان نیست؛ بلکه در این است که وسیله‌ای که انتخاب شده است برای هدف مزبور نامناسب است. این قبیل برنامه‌ها به طور ذاتی غیرشخصی، ماشینی و دیوان‌سالارپرور هستند. در نتیجه این برنامه‌ها قهراً به آن سو می‌روند که به‌ناچار تبدیل به محملِ کسانی ‌شوند که برنامه‌ها را اجرا می‌کنند…

ما محکوم به جبر مادی نیستیم | در دفاع از تغییرِ جهان

پیروانِ ساده‌اندیشِ مکتبِ انتخابِ عمومی استدلال می‌کنند که از آنجا که هر فرد، در انتخاب‌هایِ سیاسیِ خود پی‌جویِ منفعتِ شخصیِ خویش است، از این‌رو ترویجِ اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌‌ها در نهایت حائزِ هیچ تأثیری نیست. ایشان می‌گویند که هر اندازه که استدلال کنید و در گوشِ مردم بخوانید که کدام سیاستِ عمومی خوب است و کدام بد است، و دولت چه باید بکند و چه نباید بکند، یک گوشِ مردم در است و آن دیگری دروازه؛ چون نهایتاً پایِ صندوقِ رأی هر رأی‌دهنده منفرداً بنا به منفعتِ مادیِ خود رأی می‌دهد، و نه خلافِ آن…

یک‌چهارم جی‌دی‌پی اقناع کلامی است

آن بخشِ ماشینیِ دانش هر روز بهتر و بهتر می‌شود، اما جای نقش‌آفرینی انسان را در مجاب کردن نمی‌گیرد. بخشِ انسانی دانش همچنان باقی است. همچنان که صف کشیدن سازوکاری است برای تخصیص چیزها به افراد، مجاب کردن هم سازوکاری بدیل است با همین کارکرد، با این تفاوت که در اغلب موارد مانند صف کشیدن موجب اتلاف وقت نیست. تکنولوژی صف کشیدن می‌تواند پیشرفت کند، اما هر پیشرفتی که بکند تأثیری بر روی درازای صف ندارد. مثلاً شما می‌توانید به مردمی که در صف نانوایی ایستاده اند شماره نوبت بدهید، اما ناگواری ایستادن در صف کم نخواهد شد…

خودبِه‌ْجویی آری! خودمداری نه!

میشل دو مونتین سال‌ها پیش گفت: «من نباید جادۀ راست را تنها به دلیل راست بودن آن برگزینم، باید آن را به این دلیل دنبال کنم که به تجربه دریافته‌ام که در انتها، این جاده بهترین و سودمندترینِ جاده‌هاست». این اصل که هر انسانی تعلق شخصی خود را تعقیب می‌کند، حرف جدیدی نیست. اما این اصل در آمریکای معاصر مورد پذیرش عمومی قرار گرفته است. شما می‌توانید این اصل را در لایه‌های زیرین اعمال امریکاییان دنبال و در تمامی آنچه می‌گویند، ملاحظه کنید. در اروپا منفعت‌جویی شخصی مفهومی زمخت‌تر و پلشت‌تر فهمیده می‌شود، و…

هم‌آهنگی میان مردم با بی‌کنشیِ کنش‌گرانۀ حاکمان

مفاهیم آزادی‌خواهانۀ فردگرایی، حقوق طبیعی و حکومت مشروطه (مقید به قانون اساسی) گرچه در غرب ظهور کرده اند، با این حال، آزادی‌خواهان بر این عقیده اند که این مفاهیم جهان‌شمول اند و در همه جوامع انسانی قابل اجرا هستند. اما قطعاً در فلسفۀ شرق هم عناصری از ایده‌های اجتماعی آزادی‌خواهانه را می‌توان یافت. یکی از این منابع کلاسیک «تائو ته چینگ» است که گمان می‌رود در قرن ششم پیش از میلاد به دست یک کاتب نسخه‌های خطی به اسم لائو تسه نوشته شده است. «تائو» گاهی به «طریق» ترجمه می‌شود، اگرچه آن را به «قانون طبیعی» نیز می‌توان ترجمه کرد…

دعوی متواضع حریت

…اگر به کل تاریخ اندیشه‌ها نگاهی بیاندازیم ردیفی از اعتقادهای راسخ هر دوره را می‌بینیم که بعداً مضمحل شده است. آن‌چه سیصد سال پیش حقیقتی علمی شمرده می‌شد، امروز قصه‌ی کلثوم‌ننه‌ای به شمار می‌آید. زمانی بود که هوشمندترین ما می‌پنداشتند با مطالعه و بررسی ناهمواری‌ها و پستی و بلندی‌های روی سر هر کس می‌توان به ذهن و شخصیت وی پی برد. حتی اسم علمی‌پسند فرنولوژی یا علم جمجمه‌شناسی روانی را نیز بر آن نهاده بودند. زمانی بود که هوشمندان و بزرگان خیال می‌کردند زمین مرکز عالم هستی است.