عقل‌معاش

آقای دو لامارتین! یارانه‌ی فرهنگی اشتغال‌زایی می‌کند، اما …

ما افکار مضحک الغای دین، الغای آموزش، الغای دارایی، الغای کار و الغای هنر را در سر نمی‌پرورانیم. وقتی ما از دولت می‌خواهیم که بدون قراردادن این فعالیت‌ها در فهرست دریافت یارانه‌های دولتی که نهایتاً از جیب یک دیگرانی آمده است، بگذارد تا دیگران خودشان از توسعه‌ی آزاد همه‌ی این فعالیت‌های بشری حمایت کنند، این خواسته را استوار بر این باور مطرح می‌کنیم که همه‌ی این نیروهای حیاتی جامعه باید به صورت متعادل در لوای آزادی توسعه یابند و هیچ‌کدام از آنها نباید آن‌گونه که امروزه اتفاق می‌افتد، به منبعی برای دردسر، سوءاستفاده، جباریت و بی‌نظمی تبدیل شوند.

باران رحمت مالیات بر کویر خشک جیب ما؟

این یادداشت ادامه‌ی تلاش فردریک باستیا است در تبین این مسأله که پول ما در جیب دولت پول مفت نیست. عنوان این بخش از رساله‌ی «آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود» در زبان اصلی «مالیات» است. برای وضوح بیشتر، جابه‌جا مالیات به پول ما در جیب دولت ترجمه شده است، چون فرقی نمی‌کند که پول در جیب دولت از محل مالیات تأمین شده باشد، یا از محل استقراض دولت، یا از محل چاپ پول، یا فروش ذخائر مشترک، یا سود شرکت‌های دولتی، … در هر حال پول دولت از جیب ما است، و در هر حال مفت نیست؛ هزینه‌ی فرصت دارد.

تورّم مشیتی الهی نیست؛ تورّم یک سیاست است

مهم‌ترین نکته‌ای که باید به خاطر داشت این است که تورم مشیتی الهی نیست؛ تورم مصیبتِ رعایا یا بیماری‌ای نیست که مانند بلای طاعون بر سر مردم فرود می‌آید. تورم یک‌جور سیاست یا خط‌مشی است—سیاستی عامدانه از سوی کسانی که به تورم متوسل می‌شوند، زیرا زیان آن را کم‌تر از بی‌کاری می‌بینند. اما واقعیت این است که، در یک بازه‌ی بلندمدت نه‌چندان طولانی، تورم علاج بی‌کاری نیست. تورم یک سیاست است. و یک سیاست را می‌توان تغییر داد. بنابراین، هیچ دلیلی وجود ندارد که تسلیم تورم شویم. اگر کسی تورم را بد و زیان‌آور می‌داند، بنابراین باید دست از تورم‌زایی بردارد.

چه بر سر شیشه‌بُرها خواهد آمد؟

«جامعه ارزش اشیایی را که به صورت غیرضروری تخریب شده‌اند از دست می‌دهد.» و از این سخت کوتاه که موهای حمایت‌گرایان را سیخ خواهد کرد، این نتیجه حاصل می‌شود که: «شکستن، تخریب و اسراف، اشتغال ملی را رونق نمی‌دهد» یا به طور خلاصه‌تر: «تخریب سودمند نیست.» مجله مونیتور انداستریِل یا پیروان سن شامان که با دقت محاسبه کرده بود اگر پاریس در آتش بسوزد چه منفعتی نصیب صنعت خواهد شد، چون خانه‌ها باید بازسازی شوند [!]، در این باره چه خواهند گفت؟ من متأسفم که محاسبات نبوغ‌آمیز او را بر هم می‌زنم، خصوصاً از آنجا که روح این محاسبات در قوانین ما وارد شده است. اما از او می‌خواهم که این محاسبات را دوباره انجام دهد و آنچه را که دیده نمی‌شود در دفتر کل در کنار آنچه دیده می‌شود وارد کند.

دستور می‌دهم قیمت‌ها بالا نروند

دولت‌ها از دوران باستان تلاش داشتند تا حداقل و حداکثر قیمت‌ها را تعیین کنند. عهد عتیق سود گرفتن از وام را ممنوع کرده، حکومت‌های قرون وسطا حداکثر قیمت نان را مشخص کرده و امروز هم دولت‌ها در ایالات متحده قیمت سوخت، نرخ اجاره‌ی آپارتمان در نیویورک و حداقل دستمزد، و بسیاری قیمت‌های دیگر را ثابت نگه داشته‌اند. دولت‌ها گهگاه از ثابت نگاه داشتن قیمت‌ اجناس خاص فراتر می‌روند و سعی می‌کنند سطح عمومی قیمت‌ها را کنترل کنند؛ همان‌طور که ایالات متحده در خلال دو جنگ جهانی، جنگ کره و در زمان ریاست جمهوری نیکسون از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳ چنین کرد.

بالاخره دولت دارد به صدهزار نفر نان می‌دهد!

تصور کنید ۱۸۴۸ میلادی است؛ پاریس، مجمع ملی فرانسه. فردریک باستیا از کرسی خود در جناج چپ مجمع ملی برخاسته است، و دارد درباره‌ی سیاست‌هایی سخن می‌گوید که قرار است دولت موقت جمهوری به ریاست دولامارتین شاعر به اجرا بگذارد. منتها باستیا مجبور است به جای پرداختن به محتوای سیاست‌ها، سخنان‌اش را متوجه رد مغالطات کند، و برای همکاران‌اش مفهوم هزینه‌ی فرصت را توضیح دهد.

گذشته‌ها گذشته؛ آب رفته به جوی باز نمی‌گردد

کسانی که آبِ‌رفته‌به‌جوی را می‌فهمند، خوب می‌دانند که شنیدن این عبارت که «باید اندازه پولی که دادی کار بکشی» یا «باید کاری که شروع کردی را تمام کنی» یک زنگ خطر را به صدا در می‌آورد، دال بر این‌که باید حواس‌شان را جمع کنند. هزینه‌های گذشته نامربوط است زیرا انتخاب‌مان هرچه که باشد، گذشته تغییر نمی‌کند. چیزی که برای طرز تفکر اقتصادی اهمیت دارد تصمیم‌گیری بر اساس هزینه و فایده‌ی قدمِ بعدی است که اینک پیش روی ما است.

کاربرد دانش در جامعه

یکی از دلایلی که اقتصاددانان، بیش از پیش، از تغییرات پیوسته‌ی کوچکی که کل تصویر اقتصادی را می‌سازد غافل‌ می‌شوند احتمالاً اشتغال خاطر روزافزون آنها به ارقام کلی آماری است، که بیشتر از آنکه تحولات جزییات را نشان دهد ثبات بسیار بزرگتر را نشان می‌دهند. اما ثبات نسبی این ارقام‌ها را نمی‌توان—آن‌گونه که گاهی به نظر می‌رسد متخصصان آمار می‌خواهند چنین کنند—با توسل به «قانون اعداد بزرگ» یا جبران متقابل تغییرات تصادفی توضیح داد.

هفت باور نادرست درباره‌ی بازار آزاد

من نمی‌خواهم پسرم متامفتامین مصرف کند، ولی مایل ام اجازه فروش آزادش را بدهم و با فروش آزادش مدارا کنم. یکی از ریسک‌هایی که در یک جامعه‌ی آزاد می‌پذیریم این است که به خودمان و به دیگران اجازه‌ی اشتباه کردن می‌دهیم. چرا؟ شاید چون هیچ‌وقت نمی‌توانیم یقین داشته باشیم که کدام کار اشتباه است و کدام نیست. در یک جامعه‌ی آزاد، حتی اگر درباره‌ی چیزی حس اطمینان کنیم، باز از به خدمت گرفتن بازوی دولت برای تحمیل باورهای خود بر دیگران حذر می‌کنیم.

درس دوم عقل معاش: افسانه‌ی ناهار مجانی

بسیاری از هزینه‌ها را می‌شود با پول سنجید، ولی این‌ها هم هزینه‌ی فرصت از دست رفته هستند. پولی که صرف خریدی می‌شود، پولی است که برای خرجهای دیگر موجود نیست. هزینه‌ی فرصت از دست رفته‌ی یک خرید، برای ما، ارزش کالاهاییست که دیگر نمی‌توانیم آن‌ها را داشته باشیم، اجباری که نتیجه‌ی صَرفِ پول در خرید قبلی ماست. ولی اگر برای انجام کاری نیازی به پرداخت پول نباشد، معنیش این نیست که آن کار بی‌هزینه است. برای قدم زدن و لذت بردن از غروب خورشید، پولی نمی‌دهیم، ولی هزینه‌ی فرصت از دست رفته‌ی قدم زدن بجای خود باقی است. زمانی که صرف قدم زدن کرده‌ایم را می‌توانستیم صرف کار ارزشمند دیگری کنیم، مثل عیادت دوستی بیمار، یا خواندن یک کتاب.