شماره ۳۴، مهر ۹۵

فوکو

…می‌گفت زمانی که چیزی را می‌نویسد دیگر آن‌چیزی نیست که اندیشیده بوده، که این تا حدودی تلاشی است بازیگوشانه برای مقاومت در برابر برچسب‌ها، اما همچنین نکته‌ای است که عمیقا در اندیشه‌ش نهادینه شده، نکته‌ای در باب ماهیت سوبژکتیویته، این‌که چطور سوبژکتیویته همواره فراتر از آن‌چیزی است که به زبان می‌آوریم یا فراتر از هویتی است که تناسبات قدرت به ما تحمیل می‌کند.

چرا نئولیبرالیسم را نادرست به کار می بریم؟

نئولیبرالیسم که گاهی برخی آن را به جای دشنام! به کار می برند، دیدگاهی اقتصادی است که قوت و ضعف های خود را دارد و می توان به آن نقد داشت، چنانکه در نوشتار پیش رو همین مسیر دنبال شده است، ولی پیش نیاز نقد، فهم درست اندیشه هاست. از آنجا که درباره هر دو دیدگاه نئولیبرال و لیبرتارین بدفهمی‌ها کم نیست، خواندن این یادداشت که با زبانی ساده هم نوشته شده است، می تواند در فراهم آوردن تصویری درست رهگشا باشد.

آیا استفاده از سازوکار بازار درهمه موقعیت‌ها اخلاقی است؟

در جهان تنها یک کشور وجود دارد که در آن اگر کسی کلیه‌اش از کار افتاده باشد، در دسترس نبودن عضوِ پیوندی مایه مرگش نمی‌شود. همچنین تنها یک کشور در دنیا وجود دارد که در آن فردِ زنده‌ای که عضوی از بدنش را اعطا می‌کند، برای کارش غرامت مالی دریافت می‌کند. هر دو این «تنها یک کشور»‌ها ایران‌اند و این مساله اتفاقی نیست. همین غرامت است که باعث شده ایران با کمبود عرضه کلیه پیوندی مواجه نباشد. برخی از فلاسفه اخلاق مصرانه می‌گویند داخل شدن پول به چنین فرایندی آن را غیراخلاقی می‌کند. ساده‌ترین صورت استدلال ایشان این است که بعضی امور مهم‌تر از آن هستند که تنها در چنگ مهارِ پول اتفاق بیفتند…

بحرانی از جنس تهدید امنیت ملی

متأسفانه در غیاب برآوردهای دقیق و قابل‌استناد از عدم توازن‌های مالی صندوق‌های بازنشستگی غالبا ارقام بدهی دولت به صندوق‌ها به عنوان شاخصی از بحران مالی صندوق‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، و این امر اذهان سیاست‌گذاران و روزنامه‌نگاران و عامه مردم را به این نتیجه‌ اشتباه و ساده‌انگارانه هدایت می‌کند که علت‌العلل مشکل جاری صندوق‌ها، بی‌انضباطی مالی دولت‌های پیشین در نپرداختن تعهدات سه‌درصدی است. درحالی‌که مشکل ساختاری‌ است و عدم‌توازن مالی صندوق‌ها بسی بیشتر از بدهی‌های سه‌درصدی دولت است. مضافا اینکه پرداخت این بدهی‌های معوقه، مطلقا هیچ ضمانت اجرائی و پشتوانه سیاسی ندارد. دولت هزار تا خرج دیگر دارد. پرداخت این بدهی‌ها اولویت هزارویکمی سیاست‌مداران هم نیست.

آزادسازی؛ پیش شرط خروج از اقتصاد تک‌محصولی

فردای بدون نفت و عاقبت ورشکستگی دولت و اقتصاد وابسته به آن و به تبع آن بحران اقتصادی-اجتماعی ، بیکاری ،و فقر و… خواهد بود. شبیه به وضعیتی که در حال حاضر در کشور ونزوئلا به عنوان یک نمونه ی معاصر مشاهده می کنیم!
عاقبتی هولناک که نتیجه ی یک زنجیره ی مخرب است. زنجیره ای که از نفت آغاز و به فلاکت و بیچارگی نسل آینده منتهی می شود.زنجیره ی نفت-دولت- اقتصاد- مردم.
آنچه که موجب هولناکی نتایج زنجیره ی نفت-دولت-اقتصاد-مردم، می شود خود نفت نیست بلکه نحوه ی مواجهه‌ی ما با نفت است. همه‌ی ما این جمله را بارها و بارها از تریبون های مختلف شنیده ایم: « اقتصاد ایران یک اقتصاد وابسته به نفت است» . با این حال این جمله حق مطلب را به درستی ادا نمی کند و دارای لایه هایی پنهان است. دولت! حقیقتی که از قلم افتاده نقش دولت است.