ش ۳۲ مرداد ۹۵

ما در یک عصر طلایی زندگی می کنیم!

سی و پنج سال پیش از هر ۱۰ چینی ۹ نفر در فقر مطلق بود، در حال حاضر فقط ۱ نفر چنین است. آن زمان نصف جمعیت دنیا دسترسی به آب سالم داشت و اکنون بیش از ۹۰ درصد. در ۲۵ سال بعد از پایان جنگ سرد ثروت اقتصادی دنیا به انداز ۲۵۰۰۰ سال پیش از آن افزایش پیدا کرده است. ما فکر می کنیم ۶۵۰ هزار نفر عراق و افغانستان کشته شده اند و این خبر خوبی نیست، ولی یادمان نرود در دهه ۸۰ بیش از دو میلیون انسان در درگیری های داخلی کشورهایی مانند کلمبیا،آنگولا، چاد و سری لانکا کشته شدند. امروز ریسک جنگ، زندگی در سلطه دیکتاتورها و کشته شدن از حوادث طبیعی از هر زمان دیگری کمتر است.

آنارشی به مثابه راهنمای عملی برای پیش‌بردِ آزادی

دکتر استیون دیویس دو نوع «ترقی‌خواهی» تعریف‌ می‌کند. اولی تعریفی منفی است که می‌گوید باید ترقی کرد و از یک گروه معین از نهاد‌های زیان‌آور دور شد. این‌که به کجا خواهیم رسید نامعلوم است، فقط می‌دانیم که می‌خواهیم مدام از آن‌چیزی که زیان‌آورش می‌دانیم دور شویم. تعریف دوم تعریفی مثبت است که نقطه‌ای غایی مقرر می‌کند و می‌گوید به سوی آن است که ترقی می‌کنیم. تلاش برای تعریف یک جامعه‌ی لیبرتارینِ تمام عیار -من‌جمله تلاش‌های مینارشیست‌‌ها برای تعریف این‌که کجا دولت نیاز می‌شود- اساسا از این نوع دوم ترقی‌خواهی‌اند. ما اما بر این باوریم که سازنده‌ است دولت را به چشم روشی بد برای نظم‌دهی جامعه بنگریم، به چشم چیزی که باید از آن دوری کرد. این‌که غیبت قهر در مورد نهاد‌های اجتماعی جایگزین به کجا منتهی خواهد شد اما هنوز نامعلوم است.

می‌توانیم «به اطراف‌مان نگاه کنیم» و ببینیم که آنارشیسم همه‌جا در کار است. با این‌حال هنوز نمی‌دانیم که جامعه بعد از دولت چه ظاهری پیدا خواهد کرد. نمی‌توانیم دقیقا روشی‌هایی را که از طریق‌شان مسیرهای غیردولتی پدیدار خواهند شد پیش‌بینی کنیم…

هواخواهانِ ضدسرمایه‌داری بازار‌های آزاد

سی و پنج سال پیش کارل هس، قهرمان بزرگِ لیبرتارین، نوشت: «من باورم را به سرمایه‌داری از دست داده‌ام» و «با این دولت‌ملتِ سرمایه‌داری مخالفت می‌کنم»، و می‌گفت «من از مذهبِ سرمایه‌داری رو گردان شده‌ام.» تمایز قائل شدن میان معانی مختلف سرمایه‌داری—نظمِ بازار، رفاقتِ دولت و کسب و کار، و حکم‌رانی سرمایه‌داران—کمک می‌کند به روشنی دریابیم چرا کسی چون هس می‌تواند همواره پایبندِ آزادی باشد اما در عین حال مخالفتِ شورانگیز خودش را با چیزی که «سرمایه‌داری» خوانده می‌شود، به صدای بلند اعلام کند.

سارتر؛ روشنفکر جلادان و جباران

پل جانسون تاریخ‌دان در مقاله «عشاق بی‌قلب انسانیت» می‌نویسد: وقایع کامبوج در دهه هفتاد، که در آن چیزی بین یک پنجم تا یک سوم جمعیت کشور کشته شدند یا از گرسنگی مردند تماما دستپخت گروهی از روشنفکران بود که اکثر قریب به اتفاق‌شان شاگردان و تحسین‌کنندگان، یا آنطور که من می‌گویم «فرزندان» سارتر، بودند.

این فرزندان سارتر، از جمله «برادر شماره یک» سفاک معروف «پل پات» در دهه‌های چهل و پنجاه در حزب کمونیست فرانسه و محضر سارتر تلمذ کردند و بعدها آن ایده‌ها را در کامبوج به بهای جان صدهاهزار نفر آزمودند. تاثیر ایده‌های سارتر در الهام بخشیدن به ایشان بر کسی پوشیده نیست. (احتمالا مگر جوان‌های از همه‌جا بی‌خبر وطنی که در جستجوی معرفت و اندیشه تهوع حضرتش را دست به دست می‌کنند.)

دلواپس بزرگ؛ پیکتی و کتابی که فقط تا اواخر مقدمه‌اش خوانده شد!

…می‌خواهم فرمول‌شان را آشکار کنم: ابتدا، یک شرط لازم برای رقابت بی‌عیب یا جهان بی‌عیب کشف یا بازکشف کنید. بعد بدون شواهد اما با تزیینات مناسب ریاضی ادعا کنید که شرط کذا ناکامل برآورده شده، یا جهان دارد ناکامل توسعه می‌یابد. بعد با آب و تاب (به رغم همه‌چیز این‌جا پیکتی به همین ورطه‌ی معمول معیار‌های نازل علمی افتاده) نتیجه بگیرید که «سرمایه‌داری» محکوم به نابودی است مگر آن‌که متخصصان دخالت کنند و با خوب بهره‌جستن از انحصار خشونت در دست دولت، علیه بدکاری‌های ثروت‌های بزرگ قوانین آنتی‌تراست وضع کنند، یا به صنایعی که بازگشت سرمایه‌شان رو به نابودی است یارانه بدهند، یا به دولت‌های صادق کمک‌های خارجی عطا کنند، یا به صنایع آشکارا طفیلی پولی بدهند، یا به مصرف‌کننده‌های کودک‌مآب سقلمه‌ای بزنند و به خرید ترغیب‌شان کنند، یا، آن‌طور که پیکتی می‌گوید، در سراسر جهان بر سرمایه‌ای که سبب نابرابری می‌شود مالیات ببندند…

ردیه‌ی صندوق بین‌المللی پول بر ادعای پیکتی

اخیرا یکی از اقتصاددان‌های صندوق بین‌المللی پول (IMF) نشسته و آمار و ارقام آقای پیکتی را بررسی کرده؛ در گزارش صندوق می‌خوانیم که ادعای کتاب پیکتی با اطلاعات تاریخی موجود ثابت نمی‌شود. در ادامه جایی آمده: گرچه از نظر آمار و ارقام غنی، اما کتاب هیچ آزمون امپیریکال رسمی‌ای برای نظریه زنجیره علت و معلولی مورد ادعایش ارائه نکرده…
از آن مهمتر، دکتر گوئِز آمار پیکتی را با سه دهه اطلاعات از نوزده اقتصاد توسعه یافته دنیا مقابله کرده و نتیجه می‌گیرد: من هیچ مدرکی دال بر اینکه داینامیک‌ها در جهتی که پیکتی ادعا کرده حرکت می‌کنند، نمی‌بینم. در حقیقت در سه‌چهارم کشورهایی که مورد مطالعه وی قرار گرفته، وقتی بازگشت سرمایه شتاب یافته، نابرابری کاهش پیدا کرده است.