شماره ۱۷، اردیبهشت ۹۴

زندگی شپش زده ثروتمندان و درباریان قدیم

لویی چهاردهم تحت هراس دائم از مرگ بر اثر آبله و بسیاری بیماری‌های دیگری به سر می‌برد که امروزه به سرعت توسط آنتی بیوتیک‌ها درمان می‌شوند. قصر او در ورسای ۷۰۰ اتاق داشت ولی حمامی نداشت (بنابراین او به ندرت حمام می‌کرد)، و سیستم گرمایش مرکزی و یا تهویه‌ای هم نداشت. صد سال پیش، جان دی راکفلر ثروتمندترین مرد زمین بود. او حمام داشت اما هنوز تهویه مطبوعی در کار نبود. همانند لوئی، او و خانواده‌اش در معرض دائم خطر مرگ در اثر امراض و یا سوانحی بود که امروزه به سرعت قابل درمان هستند. راکفلر می‌توانست با قطار و یا کشتی بخار، و یا در فواصل بسیار کوتاهی با اتومبیل‌های به تازگی اختراع شده، آن هم در جاده‌های عمدتا خاکی، سفر کند. البته همین هم کاملا لوکس، و برای لویی چهاردهم قابل دسترس نبود.

هیچ منبعی طبیعی نیست!

قید بند‌ زدن بر خلاقیت بشری است که باعث ایجاد حد و مرز برای منابع می‌شود، نه میزان محدود ماده‌ی فیزیکی موجود روی کرده زمین و یا در کل گیتی. به محض آنکه بشر به اندازه معقولی آزاد باشد، و تا وقتی که بورژوازی شان و مرتبه خود را حفظ کند، به احتمال زیاد عرضه منابع—حتی آنهایی که به اشتباه “منابع طبیعی” نام گرفته‌اند—کاهش نیافته و به رشد خود ادامه خواهد داد.

جهانی‌‌سازی خوب است!

جهانی‌سازی چیست؟ از آن بترسیم یا برایش آغوش باز کنیم؟ جهانی‌سازی از مفاهیم پرجنجال زمانه‌ی ماست. سیاستمداران همه‌ی جناح‌های سیاسی مرتباً آن را به زبان می‌آورند. رسانه‌ها هم یک در میان آن را به بحث می‌گذارند. از همه مهم تر ما دایماً زیر بمباران کتاب و مقاله درباره این موضوع هستیم که هر یک از دیدگاه ایدئولوژی خاصی به آن می‌پردازند. برخی این «دنیای قشنگ نو» را می‌ستایند، اما بیشتر صداها هشدارند. هشدار تهدید ترسناکی که از جانب «اقتصاد جهانی جدید» متوجه جهان است. بقیه نقطه‌نظرها هم نگارش‌های دیگر همین دو رویکرد هستند. برخی دیگر هم می‌گویند جهانی‌سازی را زیاد جدی می‌گیریم یا اصلاً چیز جدیدی نیست.

انقیاد زنان

این حقیقت که محترم‌ترین زنان، مظلوم‌ترین آنان هستند بسیار ناراحت کننده است و در عین حال تأثیر مبارکی از تمدن به شمار می‌آید! آن‌ها باید مانند موجوداتی حقیر رفتار کنند و حقیر شوند، مگر اینکه درکشان خیلی فراتر از درک رایج در میان هر دو جنس باشد. بسیاری از زنانی که زندگیشان را صرف گله و شکایت کرده‌اند، به جای اینکه سرهای پر احساسشان را به زمین بیافکنند، سرهایی که زیبایی را صرف چیزی می‌کنند که تنها در اولین نگاه تجلی می‌یابد، می‌توانند پزشک شوند، کشاورزی کنند، مغازه‌داری کنند و با تکیه بر کار خودشان قد راست کنند. نه بعید می‌دانم که ترحم و عشق، آنگونه که شاعران وانمود می‌کنند، این‌قدر به هم نزدیک باشد؛ زیرا به ندرت دیده‌ام که بیچارگی زنان دلسوزی کسی را تحریک کرده باشد، البته به‌جز افراد منصف؛ بنابراین ترحم شاید خدمتگذار عشق باشد، شاید هم منادی شهوت. زنی که خودش نان خود را در می‌آورد بسیار محترم‌تر از زیباترینِ زنان است! –گفتم زیبا؟- آن‌قدر به زیبایی اخلاقی یا نزاکت هماهنگی که با عواطف یک ذهن مرتب توافق دارد، حساسم که از چنین مقایسه‌ای خجالت‌زده می‌شوم؛ با وجود این، از فکر به این مسئله افسوس می‌خورم که زنانِ اندکی هستند که با کنار کشیدن از چرخه‌ی لذت یا تنبلی‌ای که بسیاری از زنان را تحمیق کرده و در خود فرو برده است، در پیِ چنین احترامی‌اند.

تیری به سوی همه‌ی حاکمان مستبد

همان‌طور که ما زندگی می‌کنیم، هر کس دیگری هم به‌اندازه‌ی ما از زادحق و امتیاز خود بهره می‌برد؛ زیرا خدا به‌واسطه‌ی طبیعت، او را آزاد آفریده است.

انسان‌دوستی با گیوتین

ایزابل پَتِرسن رمان‌نویس و منتقد ادبی آمریکایی است که در سال ۱۹۴۳ یک اثر فلسفی به نام «خداوندگار ماشین» منتشر ساخت. در این گزیده‌ از «خداوندگار ماشین» پترسن استدلال می‌کند که وقتی هستی هر انسان را با هستی دیگر انسان‌ها تعریف کنیم، همچون وقتی که یک انسان‌دوست خیرخواه هستی خود را منحصراً با خدمت به دیگران تعریف کند، آنگاه «هستیِ انسان برای دیگران از خلال دیگران و به وسیله‌ی دیگران» بر اساس منطق خود به گیوتین راه می‌برد.

قانون اعلای عدالت؛ زندگی‌نامه الجرنون سیدنی

جوهره‌ی قانون عدالت آن است: قانونی که عادلانه نباشد، اصلاً قانون نیست … قانون باید در دفاع از ما باشد نه تله و دامی برای ما … آن قانونی که برای جامعه زیان‌بخش باشد و عدالت را [از مسیر خود] منحرف سازد، و آن هدفی را تباه سازد که [بدواً] باید برای آن وضع می‌شده، به بالاترین درجه‌ ناعادلانه است و مطلقاً بی‌اعتبار … مهم‌ترین حقوق این‌جهانی همگی انسان‌های شرافتمند این‌ها هستند: حفظِ جان، آزادی و مال.

قانون ناقض «حق و خرد عام» قانون نیست

قانون عامه بهترین و عام‌ترین حق مادرزاد مردمان عادی است که هم از داشته‌ها، زمین‌ها و عایدات‌شان حراست می‌کند و هم از همسر، فرزندان، جسم، شهرت و حیات‌‌شان … هیچ مردی، چه مقام روحانی یا آدمی‌زاد دنیایی نباید از راز درونِ قلب‌اش مورد سؤال قرار بگیرد … خانه‌ی هر انگلیسی به‌سانِ قلعه‌‌ی او است.

سوسیالیسم چه بود؟

سوسیالیسم، از تعهدی برای درمان معضلات اقتصادی و اخلاقی سرمایه‌داری سر برآورد، ولی در عمل هم در خرابکاری اقتصادی و هم در قساوت اخلاقی گوی سبقت را از سرمایه‌داری ربود. با این همه، هم انگاره و هم آرمان سوسیالیسم هنوز پابرجا هستند. این که آیا سوسیالیسم به یکی از اشکال‌ش، در قامت یک نیروی سازمان‌بخش عظیم، نهایتاً دوباره عرض‌اندام خواهد‌کرد یا نه، معلوم نیست، ولی هیچ‌کس بدون در‌نظر‌داشتن روایت دراماتیک ظهور و افول سوسیالیسم نمی‌تواند چشم‌اندازهای آن را با دقت رصد کند.

ذهنی مداراجو: زندگی‌نامۀ دسیدریوس اراسموس

آیا متوجه نیستیم که شهرهای باشکوه به دست مردم ایجاد شده و به دست شاهزادگان ویران شده‌اند؟ یک دولت با دست‌رنج شهروندانش توانگر می‌شود و با طمع حاکمانش تاراج می‌شود؟ قوانین خوب از سوی نمایندگان مردم وضع شده و از سوی پادشاهان نقض می‌شوند؟ مردم علاقه‌مند به صلح هستند و پادشاهان جنگ به راه می‌اندازند؟